ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن

شخصیّت علمی امام حسن مجتبی

زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن

بسم الله الرحمن الرحیم

فريادرس محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم</SPAN& gt; پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى که در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع کوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤکدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمن
دان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست
خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنکه مستمندى اظهار احتياج کند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)

نکته آموزنده
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يکجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى که مايه شگفت واقع مي ‏شد. نکته يک چنين بخشش چشمگير اين است که حضرت مجتبى(ع) با اين کار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشکيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى که خرج يک روز فقير را بسختى تأمين مي ‏کند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز کند.

خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد کسى راهنمايى کن که کمک بيشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان که در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها کمک بخواه.

 

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلى عاجز گردد، يا بدهى کمر شکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا کدام يک از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3)
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يکى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
فقير موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام اين مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: اين خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نيکى و فضيلتند، نظير آنها را کى توان يافت؟(4)

بخشش بى نظير
حسن بن على(ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيک و خداپسندانه، به کار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت کرده ‏اند که در تاريخچه زندگانى هيچ کدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بي&l t;/SPAN> اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:

«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.»

 

 

 

مبارزات و مناظرات امام حسن مجتبي(ع)

1- مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت
امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏
امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏کرد.(6)

در جنگ صفين
آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.(7)

2- مناظرات کوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏کرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش مي ‏ساخت.
مناظرات و احتجاج هاى مهيج و کوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد اين معنا است.(8)
حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح که قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه
‏هاى صلح خود و امتيازات
خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.(9)

 

 

 

قانون صلح در اسلام
بايد توجه داشت که در آيين اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصى دستور مي دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است که اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام (ص) اين هر دو صحنه را مشاهده مي ‏کنيم: پيامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى که پيروزى را غير ممکن مي ‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد.

بنابراين، همانگونه که پيامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عاليترى که احيانا آن روز براى عده‏ اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نيز، که از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر کس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد.

اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد که صلح به عنوان يک مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‏ اى که هر کس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمي ‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى کشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ کدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي دهيم:

از نظر سياست خارجى
از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى که ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه ‏اى بر پيکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى که گزارش صف آرايى سپاه امام حسن (ع) و معاويه در برابر يکديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فکر کردند که بهترين فرصت ممکن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت که با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قيمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان کوته بين تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى که بر صلح امام حسن (ع) خرده مي ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين کار را نمي ‏کرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (10)

از نظر سياست داخلى
شک نيست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد </SPAN& gt;از جبهه داخلى نيرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شرکت در جنگ مسلحانه نتيجه ‏اى جز شکست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سياست داخلى، مهمترين موضوعى که به چشم مي ‏خورد، فقدان جبهه نيرومند و متشکل داخلى است، زيرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکيل و هماهنگى و اتحاد

 

 

 

گفتار امام پيرامون انگيزه‏ هاى صلح
امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:
من به اين علت حکومت و زمامدارى را به معاويه واگذار کردم که اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مي ‏جنگيدم تا کار يکسره شود. من کوفيان را خوب مي ‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي ‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(12)

آنگاه امام افزود:
اگر يارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى مي ‏کردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي ‏کردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام است….(13)
پس از تقبّل ظاهري تمام مفاد قرارداد از سوي معاويه و انعقاد پيمان صلح، طرفين همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ اين شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پيمان طى سخنراني هايى از ناحيه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأييد شود تا جاى هيچ گونه شک و ترديدى در اجراى آن باقى نماند.

اين انتظار بيجا نبود، ايراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاويه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پايبندى به شرائط صلح تاکيدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقير چنين گفت:
«من به خاطر اين با شما نجنگيدم که نماز و حج به جا آوريد و زکات بپردازيد! چون مي ‏دانم که اينها را انجام مي ‏دهيد، بلکه براى اين با شما جنگيدم که شما را مطيع خود ساخته و بر شما حکومت کنم»
آنگاه گفت: «آگاه باشيد که هر شرط و پيمانى که با حسن بن على بسته ام زير پاهاى من است، و هيچ گونه ارزشى ندارد.»

 

 

بدين ترتيب، معاويه تمام تعهدات خود را زير پا گذاشت و پيمان صلح را آشکارا نقض کرد.
معاويه به دنبال اعلام اين سياست، نه تنها تعديلى در روش خود به عمل نياورد بلکه بيش از پيش بر شدت عمل و جنايت خود افزود.
او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امير مؤمنان (ع) را بيش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شيعيان و ياران بزرگ و وفادار حضرت على(ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصيت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده ‏اى ديگر از رجال بزرگ اسل
ام را به قتل رسانيد، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پيروان على (ع) افزايش يافت به طورى که نوعاً شيعيان يا زندانى و يا متوارى شدند و يا دور از خانه
و کاشانه خود در محيط فشار و خفقان به سر مي ‏بردند.
علاوه بر اين، معاويه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را که بايد اسم آن را برنامه تهديد و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقيان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاوي
ه از يک
طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهديد قرار داد و از طرف ديگر حقوق و مزاياى آنها را قطع کرد.
«ابن ابى الحديد»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، مي ‏نويسد: شيعيان در هر جا که بودند به قتل رسيدند. بنى اميه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اينکه از شيعيان هستند، بريدند. هر کس که معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پيامبر(ص) بود، زندانى شد، يا مالش به غارت رفت، و يا خانه ‏اش را ويران کردند.
شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد که اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به کفر و بيدينى بدتر شمرده مي ‏شد! و عواقب سخت ‏ترى به دنبال داشت!
در اجراى اين سياست خشونت ‏آميز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زيرا کوفه مرکز شيعيان امير مؤمنان (ع) شمرده مي ‏شد. معاويه طى بخشنامه‏ اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هيچ يک از شيعيان و خاندان على (ع) را نپذيرند! وى طى بخشنامه ديگرى چنين نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بيت المال حذف کنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد»
اين حوادث وحشتنا
ک،
مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهيت اصلى حکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.
شهادت آن بزرگوار هنگامي روي داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل مي گرفت و مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندک و صميمى امام حسن(ع) بودند که حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ کرده بود. هدف اين گروه اين بود که با افشاي جناياتى که در سراسر دوران حکومت معاويه موج مي ‏زد، روح قيام را در دلهاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار مي ‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعه اسلامى آمادگى قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيّد شهداي عالم حسين بن علي (ع) رساند.
امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى کرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش
نبود.
سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاک سپرده شد.
امام حسن (ع) از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى که هست، حسن، جان خود رادر يک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسيد، شهادت کربلا واقع شد.

 

 

 

وصيت نامه امام حسن (ع) به برادرشان امام حسين (ع)
شیخ طوسی در کتاب امالی خود, وصیت امام حسن(ع) را به برادرش حسین بن علی(ع) بنقل از ابن عباس چنین آورده است:
«این وصیتی است که حسن بن علی به برادرش حسین(ع) نموده است. وصیت او اینست: به یگانگی خدای یکتا گواهی میدهد وبر آستان روبیش,

آنگونه که سزاست, سر بندگی می ساید. خدای یگانه را در فرمانروائیش شریک و انبازی نیست و هرگز از اهل خیانت یاوری نگرفته و هر چیزی را به اندازه آفریده است.

او برای بندگی سزاوارترین و برای سپاسگویی شایسته ترین فرد می باشد. هر کس فرمانبر خدا باشد, راه درست را یافته است و هر کس او را نافرمانی کند

به گمراهی افتاده و هر کس به سوی او باز گردد, از گمراهی رسته است.
ای حسین, من ترا درباره بازماندگان و فرزندان و خاندانم سفارش می کنم که اشتباهاتشان را با بزرگمنشی ببخشی و نیکوکارانشان را بپذیری و هم جانشین من و هم پدری مهربان برای آنان باشی.
مرا در کنار آرامگاه جدم رسول الله(ص) دفن نما, چرا که من سزاوارترین فرد برای دفن در کنار پیامبر خدا هستم. البته اگر از اینکار ترا بازداشتند,

ترا به خدا و مقامی که در نزد او داری و پیوندی که با رسول الله(ص) داری سوگند می دهم که مبادا به خاطر من حتی به اندازه گنجایش شیشه حجامت,

خون ریخته شود, تا آنکه پیامبر خدا را ملاقات کنیم و او را نسبت به رفتاری که مردم با ما نمودند, با خبر سازیم.»
حاکم در مستدرک می نویسد: «چون امام حسن بن علي(ع) درگذشت، زنان بني هاشم در سوك او يك ماه به نوحه و عزا پرداختند.» امام ابوجعفر محمد الباقر فرمودند:
«بهنگام درگذشت حضرت مجتبي مردم عزاداري برپا نمودند و شهر به صورت تعطيل درآمد.»
شيخ طوسي مي نويسد:
چون امام حسن(ع) دار فاني را وداع گفت، حضرت حسين(ع) ابن عباسع عبدالرحمن بن جعفر و علي بن عبدالله بن عباس را فرا خواندند و آنان حضرتش را در غسل دادن و حنوط و تكفين ياري نمودند. سپس جنازه را به مسجد آورده بر آن نماز گزاردند.

 

منبع: پرچمدار www.parchamdar.net

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

 

زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن. زندگى، سیاست و مبارزات امام حسن.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید