ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

سیره اخلاقى امام هادى/۲

سيره اخلاقى امام هادى/2

سیره اخلاقى امام هادى/۲

زهد و عبادت امام

امام هادى(ع) از تمام لذّات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اکتفا کرده بود، کمترین توجهى به جلوه ‏هاى فریبنده نشان نمى‏داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال کرده بود، کار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود که خانه مسکونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود و هنگامى که مأموران متوکل عباسى شبانگاه به منزل حضرت هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند، چیزى قابل توجّه در آن نیافتند. بار دیگر که به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقى در بسته مشاهده کردند در حالى که با لباسى پشمین بدون هیچ فرشى بر شن و سنگریزه نشسته بود.
سبط بن جوزى درباره زهد آن امام همام مى‏گوید:امام على هادى کمترین میل و گرایشى به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامى که خانه‏اش را بازرسى کردند، جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمى در آن چیزى نیافتند.
حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگى بى‏آلایشى را پیش گرفته بود و اهمیّتى به مسائل مادى نمى‏داد، بلکه تمام توجّه‏اش اتصال دائمى به حق تعالى بود. جدّش مولاى متقیان، امیرمؤ منان، نیز از پارساترین مردم بود و در ایّام خلافت خویش هیچ اندوخته مادى براى خود فراهم نکرد و کفش و کمربندش از لیف خرما بود و کفشش را خود تعمیر مى‏کرد بر شکم خود سنگى مى‏بست تا فشار گرسنگى را کاهش دهد و همسرش دخت گرامى پیامبر اکرم زهراى اطهر(س)، نیز مانند پدر و شوهر والا مقامش زندگى زاهدانه ‏اى را دنبال مى‏کرد و در خانه‏اش از اثاث البیت خبرى نبود و دستانش از آسیا کردن گندم تاول زده بود. ائمه(ع) این چنین زیستند و نعمتهاى مادى را کنار گذاشته کریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به کارى پرداختند که آنان را به خداوند نزدیک کند.»
آن امام عظیم الشأن به دور از گرایش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خود بزرگ بینى، براى معیشت خود و خانواده‏ اش در مزرعه ‏اش کار مى‏کرد.
على بن حمزه مى‏گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم که بر زمینى کار مى‏کرد و قدم‏ هایش از عرق خیس شده بود. گفتم: «قربانت گردم، کارگران کجا هستند؟…»
حضرت فرمود: «اى على! بهتر از من و پدرم کسانى بودند که با بیل در زمین خود کار مى‏کردند…».
آنها چه کسانى بودند؟….
حضرت فرمود: رسول اللّه (ص)، امیرالمؤمنین(ع) و همه پدرانم با دست خویش کار مى‏کردند و این کار پیامبران، رسولان و اوصیاى صالح بوده است ….»(۱۳)
امام هادى(ع) شب هنگام به پروردگارش روى مى ‏آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپرى مى‏کرد و بین پیشانى نورانى‏اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى‏نمود: «الهى مسى‏ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه»(۱۴) بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است، تلاشش را بى‏نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.
پارسایى و انس با پروردگار، آنچنان نمودى در زندگى امام نقى (ع) داشت که برخى از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگى‏ ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته‏اند. «ابن‏ کثیر» مى‏نویسد: «کان عابدا زاهدا»(۱۵) او عابدى وارسته و زاهد بود.
آرى، آن بزرگ مشعل دار هدایت امّت(امام هادى)، بیش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد مى‏پرداخت و تقوا و پایبندى وى به اصول دیانت زبانزد خاص و عام بود. آن حضرت تمام نوافل را بجا مى‏آورد و در رکعت سوم نافله مغرب، سوره حمد و اوّل سوره حدید تا «انه علیم بذات الصدور» و در رکعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت مى‏کرد.(۱۶)
نافله‏اى را نیز به این صورت به حضرت نسبت داده‏اند که: ایشان در رکعت اول، سوره حمد و یس و در رکعت دوم، سوره حمد و الرحمن را تلاوت مى‏کردند.(۱۷)
سخن کوتاه این که، آنچه در هنگام مطالعه سیره همه ائمه آطهار(ع) به وضوح قابل مشاهده است، توجه شدید آن بزرگواران به عبادت، شب زنده‏دارى، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار و دورى از زخارف دنیوى است.

سخاوت و جود امام(ع)

امامان معصوم(ع) براى مظاهر دنیوى، از جمله مال و ثروت ارزش ذاتى قائل نبودند و سعى مى‏کردند به حد اقل آن که زندگى معمولى روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردى و اجتماعى یارى رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راه هایى که موجب خشنودى خداوند بود صرف کنند.
یکى از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند مى‏باشد. این شیوه خدا پسندانه مالى که در زندگى همه معصومان (ع) در سطح گسترده‏اى به چشم مى‏خورد علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و آثار اخروى، عامل مهمى در کاهش فقر و فاصله طبقاتى جامعه اسلامى و تألیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه ‏مند ساختن آنان به مکتب اهل‏بیت و جلوگیرى از ارتباط و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.
در پرتو برخوردارى ائمه (ع) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‏شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسان هاى مختلف، به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود. این مسئله هم براى عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‏اى که وقتى فرد نیازمند و درمانده‏اى را مى‏دیدند او را به خانه امامان (ع) راهنمایى مى‏کردند، و هم براى خود افراد درمانده، بدین معنى که به محض مواجه شدن با مشکلى به طور مستقیم سراغ خانه امامت را مى‏گرفتند.
امام هادى (ع)، همچون پدر بزرگوارش تنها براى جلب رضاى پروردگار، مسکین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدّم داشته و اطعام آنان را در درجه اوّل اهمیّت قرار مى‏دادند، تا جایى که غذایى براى خانواده‏اش باقى نمى‏ماند و در مورد لباس نیز بدین‏گونه عمل مى‏کردند. امام صادق (ع) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق مى‏کرد و لباس مى‏داد که دیگر براى افراد خانواده‏اش چیزى یافت نمى‏شد.(۱۸)
آرى، آن حضرت، کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انفاق به حدى از فزونى مى‏رسید که دانشمندى مانند: «ابن شهرآشوب» پس از نقل آن مى‏گوید: «این مقدار انفاق، عمل معجزه گونه‏اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده‏ایم».(۱۹)
مورّخان موارد بى‏شمارى از بخشش‏هاى آن امام همام، نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده‏اند که به عنوان نمونه به ذکر چند مورد بسنده مى‏کنیم:
۱ـ هیأتى از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعرى قمى و على بن جعفر به دیدار امام هادى(ع) رفتند، احمد بن اسحاق از وامى که در گردن داشت به حضرت شکایت برد، ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: به احمد سى هزار دینار و به على بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو وکیل حضرت نیز سى هزار دینار بخشیدند.
حضرت براى این بزرگان زندگانى مرفه‏اى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه‏شان برده بود و طبیعى است که بهترین بخشش، آن است که اثرى نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.
۲ـ نمونه‏اى دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل مى‏کند: «در «یوم الترویه» (هشتم ذیحجّه) براى ابوالحسن هادى(ع) تعداد زیادى گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.»(۲۰)
۳ـ مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین مى‏باشد که: «حضرت به قصد روستایى متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند، چندى بعد یکى از بادیه‏نشینان به در خانه حضرت آمد، خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمینى خارج از شهر رفته‏اند و آن مرد هم متوجّه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایى ضعیف گفت: یابن رسول اللّه! من مردى از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت على بن ابى‏طالب هستم، سنگینى قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره‏گشایى نمى‏شناسم …؛ حضرت متأثر شدند و دیدند وى
متمسّک به ولایت على (ع) است، ولى خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکى از دستش ساخته نبود؛ ازاین‏رو، به دست خودشان ورقه‏ اى نوشتند مبنى بر آن که: اعرابى از حضرت مبلغ معینى طلبکار است، سپس کاغذ را به او داده گفتند: این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدى عده‏اى نزد من جمع شده‏اند، برخیز و طلبى را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهى‏ام را نپرداخته‏ام و تمامى دستورات مرا انجام بده. اعرابى ورقه را گرفت و هنگامى که حضرت به سامرّا بازگشت عده‏اى به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و مأموران حکومت عبّاسى هم حضور داشتند، چندى نگذشت که اعرابى از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام به عذرخواهى پرداخت لیکن اعرابى با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تأکید مى‏کرد. حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سى هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتى که اعرابى آمد حضرت پولها را به او داده فرمودند: «این پولها را بگیر و بدهى خود را بپرداز و باقى مانده را خرج خانواده‏ات کن …»
اعرابى مبلغ را بسیار دیده گفت: یابن رسول اللّه! بدهى من کمتر از یک سوم این مبلغ است …؛ ولى خداوند بهتر مى‏داند که رسالت خود را میان چه کسانى قرار دهد.(۲۱) و پولها را برداشته با خشنودى تمام و با خیال راحت به سوى خانواده‏اش رفت و همچنان براى امام هادى (ع) که او را از فقر و سختى نجات داده بود دعا مى‏کرد».

ارشاد و هدایت گمراهان

امام هادى(ع) اهمیت زیادى به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق مى‏داد و در این راه کوشش خستگى‏ناپذیرى را آغاز کرده بود، از جمله کسانى که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد «ابوالحسن بصرى» معروف به «ملاّح» را مى‏توان نام برد. وى «واقفى» بود و پس از امام موسى کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزى امام هادى(ع) ابوالحسن بصرى را دیده به او فرمود: «این خواب غفلت تا کى؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیى…» نفس قدسى آن امام همام (ع)، آنچنان گرم و مؤثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.(۲۲)
امام هادى (ع) اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشینى با «صوفیان» برحذر داشته بود؛ زیرا آنان سرچشمه گمراهى و ضلالت هستند و با اظهار پارسایى و تقدّس‏مآبى به فریب و گمراهى ساده‏ لوحان برمى‏خیزند.
امام بر دورى و جدایى از صوفیان به شدت تأکید داشت. حسین بن ابى الخطاب نقل مى‏کند: نزد امام هادى در مسجدالنبى بودم که گروهى از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفرى که مردى سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده‏اى از صوفیان وارد مسجد شده گوشه‏اى نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: «به این فریبکاران و هم‏پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهاى اسلام توجه نکنید، آنان براى آسایش جسم، پارسایى مى‏کنند و شب‏زنده‏دارى آنان براى به دست آوردن طعامهاى چرب و شیرین است، عمرى را به سختى مى‏گذرانند تا آن که فرصتى یافته به گناهکارى بپردازند، گرسنگى مى‏کشند تا آن که به خوانهاى رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط براى فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مى‏نهند و آنان را در چاه‏هاى گمراهى مى‏اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خوانى، جز بى‏خردان و افراد فریب‏ خورده، کسى از آنان پیروى نمى‏ کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشى ندارد، هر کسى به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت‏ پرستان رفته باشد و هر که به آنان یارى رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یارى کرده است …». یکى از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این‏گونه توهّمات برحذر داشته با بیانى قاطع فرمود: «این تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضاى ما گام برنمى‏دارد، آیا نمى‏دانى آنان پست‏ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما مى‏باشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصارى یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایى را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشانى چراغ توحید را على رغم خواست کافران، تضمین کرده است…».(۲۳)
امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بى‏دینى آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان مى‏فرماید:
* آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم‏پیمان شیطان هستند.
* با بدعتهاى خود و آوردن شیوه‏هایى مغایر روح اسلام و شریعت در صدد ویرانگرى پایه‏هاى این دین مبین برآمدند.
* زهد آنان ریایى است و براى راحت‏طلبى و جلب منافع مادى مى‏باشد.
* شب‏زنده‏ دارى و اظهار تقدّس آنان براى رضاى خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست، بلکه دام نیرنگى است براى صید مردم و به دست آوردن اموال آنان.
* اوراد آنان، اوراد عبادى نیست، بلکه رقص و پایکوبى است؛ زیرا از قلبى که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهاى آنان ترانه و آواز است؛ زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالى است و کالبدى است بى‏جان.
* آن که مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمى‏رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بى‏خرد که قدرت تشخیص ندارند، در زمره پیروان آنها قرار مى‏گیرند.

احترام به علماء و دانشمندان

امام هادى (ع) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان مى‏کوشید و به آنها توجّهى خاصّ داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر مى‏شمرد؛ زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمین هستند. از کسانى که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهى بود که با یکى از نواصب و مبغضین اهل‏بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندى به زیارت امام آمد، حضرت که از مناظره او با ناصبى خبردار بود از دیدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت.
مجلس مملوّ از علویّان و عبّاسیان بود. بنى‏هاشم حاضر در آنجا از این توجّه خاصّ امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند: «چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى‏هاشم مقدّم مى‏دارى؟…»
حضرت در پاسخ فرمود: از کسانى نباشید که خداوند متعال درباره‏شان فرمود: «الم تر الى الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الى کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولى فریق منهم و هم معرضون»(۲۴) آیا ندیدى کسانى را که بهره‏اى از کتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد، ولى گروهى اعراض کرده روى گرداندند.
آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟… همگى گفتند: «آرى، یا بن رسول اللّه». امام روش خود را به استناد آیات قرآن چنین مدلّل ساخت: آیا خداوند نمى‏گوید: «یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فى المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم… و الذین أوتوا العلم درجات…»(۲۵) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در مجالسى به شما گفته مى‏شود جاى باز کنید شما نیز جاى باز کنید تا خداوند براى شما گشایش دهد… تا آنجا که مى‏گوید: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى‏دهد».
خداوند متعال همان‏طور که مؤمن را بر غیر مؤمن مقدّم مى‏دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیر عالم برترى داده است. و باز خداوند است که مى‏فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتى، برترى مى‏دهد» آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب‏زادگان و شریفان نسب‏دار را رفعت مى‏دهد! ولى حق تعالى با تأکید مى‏گوید: «هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»(۲۶) آیا آنان که مى‏دانند و آنان که نمى‏دانند با هم برابرند؟. پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده‏اید، شکستى که این مرد به آن ناصبى با دلائل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است.
دلائل و حجّت‏هاى امام، حاضرین را خاموش کرد، ولى یکى از بنى‏عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشارى کرد و گفت: «یابن رسول اللّه! شما این مرد را بر ما مقدّم داشتى و ما را پایین‏تر از او به حساب آوردى در صورتى که او مانند ما نسبى چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبى شریف‏تر داشته باشد بر دیگران مقدّم مى‏دارند….»
منطق این عباسى، منطقى است سست و بى‏بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایى نمى‏دهد، اسلام متوجّه ارزشهاى والایى است که هرگز چنین افرادى تصوّر آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است. ازاین‏رو حضرت طبق اصل قرآنى: «و جادلهم بالّتى هى احسن»(۲۷) و دستور: «کلّموا الناس على قدر عقولهم» براى قانع کردن وى راه دیگرى در پیش گرفت و فرمود: «سبحان اللّه!» آیا عباس که از بنى‏هاشم بود با ابوبکر تیمى بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى‏هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شوراى شش نفره کرد، ولى عباس را که هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیر هاشمى بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محکوم کنى و اگر آن کار اشکالى نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود….»
معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.(۲۸)
حضرت که دیده بود دلایل قرآنى او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر در حالى که این دو خلیفه از نظر نسب به پاى عباس و فرزندش نمى‏رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل «الزموهم بما التزموا به» است

عسکرى اسلامپورکریمى.
پی نوشت:

۱. و معدن الرحمه، و خزان العلم، و منتهى الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوه المرسلین. . . ائمه الهدى و مصابیح الدجى و الاعلام التقى. . . و المثل الاعلى. . . و حجج الله على اهل الدنیا و الاخره و الاولى. «فرازهایى از زیارت جامعه کبیره
۲
. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳،ص ۴۰۱.
۳
. منتهى الامال، ج ۲، ص ۸ چاپ جدید.
۴
. مآثر الکبراء فى تاریخ سامرّا، ج ۳، ص ۹۶ ـ ۹۵.
۵
. السلام علیکم یا اهل بیت النبوه…و خزان العلم…السلام على محال معرفه الله…«زیارت جامعه».
۶
. ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴،ص ۴۰۶اصول کافى، ج ۱،ص ۲۳۰، ح ۳،دلائل الامامه طبرى، ص ۲۱۹.
۷. «
داویت. م. رونلدسن» پس از بحث مفصلى درباره امام هادى (ع) مى نویسد:گروه زیادى از شهرهاى شیعه نشین، همچون عراق، ایران و مصر، براى استفاده از محضر او به سوى مدینه شتافتند. (عقیده الشیعه، ص ۲۱۵).
۸
. ر. ک: اثبات الوصیه، ص ۱۹۶ ـ ۱۹۷.
۹
. بحارالانوار، ج ۱۳،، ص ۱۳۱؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص ۲۷۵، ۲۷۴.
۱۰
. ظاهراً نامبرده زید بن موسى بن جعفر است که به «زید النار» معروف است. و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸ در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل عباسى درگذشته است.
۱۱
. اعلام الورى، ص ۳۴۷.
۱۲
. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۲۹.
۱۳
. من لا یحضره الفقیه.
۱۴
. ائمتنا، ج۲، ص ۲۵۷ به نقل از سیره الامام العاشر، على الهادى، ص ۵۵.
۱۵
. البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۱۵.
۱۶
. وسائل الشیعه، ج۴، ص ۷۵۰.
۱۷
. همان، ج۵، ص ۲۹۸.
۱۸
. صفوه الصفوه، ج۲، ص ۹۸.
۱۹
. مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۰۹.
۲۰
. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۲ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۱۱.
۲۱
. شرح شافیه ابى فراس، ج۲، ص ۱۶۷.
۲۲
. من لا یحضره الفقیه.
۲۳
. روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۳۴.
۲۴
. سوره آل عمران،آیه ۲۳.
۲۵
. سوره مجادله، آیه ۱۰.
۲۶
. سوره زمر،آیه ۹.
۲۷
. سوره نحل، آیه ۱۲۵.
۲۸
. الاحتجاج طبرسى، ج ۱ و ۲، ص ۴۵۴

http://www.sibtayn.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲. سیره اخلاقى امام هادى/۲.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید