ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

سیره اخلاقی امام جواد علیه السلام

انسان به طور فطرى دوستدار كمال و فضيلت‏هاى انسانى است. او به افراد كمال يافته و آراسته به فضائل و زيبايى‏هاى معنوى و حقيقى، عشق مى‏ورزد و بى‏اختيار آنان را تحسين مى‏كند. رمز توفيق امامان شيعه را در صيد دلهاى پاك و مستعد مى‏توان در همين نكته جستجو كرد. چرا كه امامان معصوم‏عليهم السلام جامع فضائل و مناقب و شايسته‏ترين انسان‏هاى عصر خود بوده‏اند و حقيقت جويان و سعادت طلبان عالم كه وجدانى آگاه و عقلى پويا دارند – بدون در نظر گرفتن آئين و اعتقادات خود – با مطالعه زندگى، رفتار و سيره ائمّه اطهارعليهم السلام از عمق جان شيفته آنان مى‏شوند و در موارد بسيارى مطالعه همين سيره و اخلاق، آنان را به سوى حق و حقيقت راهنمون مى‏شود. دقيقاً قرآن كريم مهم‏ترين راز موفقيت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را در همين زمينه مى‏داند و مى‏فرمايد: «اِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم»1؛ اى رسول ما! تو يقيناً داراى اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى.


عبدالكريم پاك‏نيا، شماره ی 65 فصلنامه ی کوثر


براى آشنايى بيشتر با پيشواى نهم‏عليه السلام فرازهائى زرّين از سيره تربيتى و ويژگى‏هاى اخلاقى آن بزرگوار را نقل مى‏كنيم:


 


صبر و بردبارى‏


امام نهم‏عليه السلام در مقابل مصائب و گرفتارى‏هاى روزگار به شدّت شكيبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پيشآمدهاى ناگوار هيچ‏گاه برآشفته و مضطرب نمى‏شد بلكه با اتكال به خداى متعال به صبر و تحمّل روى مى‏آورد. البته اين در صورتى بود كه به شخص حضرت مشكلات روى مى‏آورد؛ اما در مورد اصول اسلامى و حدود الهى كاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع‏گيرى‏هاى اساسى و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشايست، بردبارى در قبال ستم‏هاى حاكمان مستبد و صبر در ناملايمات فراوان زندگى همانند شهادت پدر، نمونه‏هايى از بردبارى آ
ن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترين صفات نيك‏مردان قلمداد كرده و مى‏فرمود:
«اَلصَّبْرُ عَلَى المُصيبَةِ مُصيبَةٌ عَلَى الشَّامِتِ بِها2؛ شكيبائى بر ناملايمات و مصائب، بر شماتت كنندگان مصيبت زده ناگوار است.»
مردى از حضرت جوادعليه السلام تقاضا كرد كه وى را سفارشى بنمايد. امام‏عليه السلام فرمود: آيا اگر موعظه كنم، آن را پذيرفته و عمل مى‏كنى؟ گفت: بلى. امام فرمود: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر3؛ صبر را تكيه‏گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رويارويى با فقر و ناكامى آن را در آغوش گيرد.»
ابن مهران مى‏گويد: حضرت جوادعليه السلام در نامه‏اى به يك مرد مصيبت زده چنين نگاشت: «حادثه ناگوار مرگ فرزندت را يادآور شدى و اضافه نمودى كه فرزند از دست رفته‏ات محبوب ترين فرزندت بود. روش خداوند متعال اين گونه است كه از والدين دوست داشتنى‏ترين فرزند را مى‏گيرد تا پاداش مصيبت ديده را عالى‏تر و بهتر عنايت كند. خداوند، پاداش تو را زياد كند و جزاى نيك در عزايت عنايت فرمايد و به تو صبر عطا نموده و دلت را محكم گرداند. او، خداى قادر و تواناست و به زودى جانشين شايسته‏اى در عوض فرزند از دست رفته‏ات به تو ارزانى دارد. اميدوارم كه خداوند دعايم را در حقّ تو بپذيرد. ان‏شاء الله تعالى.»4


 


شجاعت در گفتار
امام جوادعليه السلام تمام فضائل اخلاقى و كمالات انسانى را از اجداد طاهرين خود به ارث برده بود. يكى از خصلت‏هاى والائى كه آن گرامى به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهاى حق‏طلبانه بود.
روزى مأمون الرشيد از گذرگاهى عبور مى‏كرد، كودكانى كه در كوچه بازى مى‏كردند از مشاهده موكب سلطنتى مأمون ترسيده و پا به فرار گذاشتند. فقط يك كودك در جاى خود ايستاده بود. مأمون به نزد كودك رسيده و از او پرسيد: چرا تو مثل ديگر بچه‏ها فرار نكردى؟ و از سر راه ما كنار نرفتى؟ كودك با كمال شجاعت اظهار داشت: «من گناهى مرتكب نشده‏ام تا به خاطر ترس از كيفر آن فرار كنم و راه هم كه براى خليفه تنگ نيست تا با كنار رفتنْ آن را بگشايم. تو از هر كجاى راه دوست دارى، بگذر!»
مأمون كه از منطق قوى و صراحت لهجه كودك تعجب كرده بود، گفت: تو كيستى؟ كودك با افتخار تمام گفت: «من، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب‏عليهم السلام هستم.» مأمون پرسيد: چقدر از علوم و دانش مطلع هستى؟ امام جوادعليه السلام فرمود: «علوم و گزارش‏هاى آسمانى از من بپرس!» مأمون با او خدا حافظى كرده و رفت. او، يك باز شكارى داشت كه در سفرها براى تفريح با آن به شكار مى‏پرداخت. وقتى از امام نهم‏عليه السلام فاصله گرفت، پرنده شكارى را براى صيد رها كرد و باز شكارى به سرعت در آسمان‏ها به پرواز در آمد و لحظاتى از افق ديد خليفه ناپديد شد. سپس بازگشت، در حالى كه او ماهى كوچكى در منقار خود داشت كه هنوز نمرده بود. مأمون از آن صيد غير عادى تعجب كرد. آن ماهى را در كف دست خود گرفته و به سوى شهر آمد. وقتى به همان محلّ بازى كودكان رسيد، دوباره همه كودكان پراكنده شدند اما امام جوادعليه السلام از جاى خود حركت نكرد. مأمون پرسيد: اى محمد! در دست من چيست؟ فرمود: «اى خليفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و آن حضرت توسط جبرئيل از پروردگار عالميان نقل كرده است كه: خداوند متعال درياهائى آفريده است كه بخار آب از آن درياها بلند شده و ماهيان ريز دريا را همراه خود به آسمان برده و ابرهاى متراكمى را تشكيل مى‏دهند. پادشاهان بازهاى شكارى خود را به آسمان مى‏فرستند و آنان، آن ماهى‏هاى ريز را شكار كرده و به نزد شاهان مى‏آورند. پادشاهان آنها را ب
ه كف دست گرفته و تلاش مى‏كنند تا سلاله نبوّت و جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را با آن بيازمايند.»
مأمون كه از هوش سرشار، علم بى‏كران و منطق عقلانى و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بى‏آنكه از ته دل راضى باشد، زبان به تحسين امام جوادعليه السلام گشوده و گفت: راست گفتى و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته‏اند. به راستى كه تو فرزند امام رضاعليه السلام هستى.5


 


جود و احسان‏
معروف‏ترين لقب پيشواى نهم شيعيان «جواد» است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطاى فراوانش به اين نام خوانده‏اند كه برگرفته از نامهاى زيباى پروردگار متعال است. در فرازى از دعاى امام صادق‏عليه السلام مى‏خوانيم: «أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ»6.
و در فرازى از دعاى روز بيست و ششم ماه مبارك رمضان، همنوا با امام زين‏العابدين‏عليه السلام مى‏خوانيم: «يا اللّهُ يا جَواداً لا يَبْخَلُ يا اللّهُ لَكَ اْلأسْماءُ الْحُسنى‏7؛ خداوندا! اى بخشنده‏اى كه در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو داراى نامهاى زيبا هستى!»
نام «جواد» يادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است كه در وجود مقدس حضرت امام محمدتقى‏عليه السلام تجسم يافته ا
ست و كرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده مى‏كند. در اينجا برخى از نمونه‏هاى جود و احسان حضرتش را به نظاره مى‏نشينيم:
1. على بن مهزيار مى‏گويد: حضرت امام محمدتقى‏عليه السلام را ديدم كه نماز واجب و غير واجب خود را در يك قباى خز طارونى به جا مى‏آورد و براى من هم قباى خز ديگرى بخشيد و فرمود: «اين لباس را من در موقع انجام نماز پوشيده‏ام.» و به من فرمود: «اين لباس اهدائى را در هنگام نماز خواندن بپوش.»8
2. امام جوادعليه السلام در كمك رسانى به محرومان و درماندگان نهايت تلاش خود را به عمل مى‏آورد و تا حدّ امكان به آنان كمك مى‏كرد.
محمد بن سهل بن يسع قمى از افرادى است كه به افتخار دريافت لباس متبرّك از امام نهم‏عليه السلام نائل آمده است، او در اين مورد مى‏گويد:
من در شهر مكه مجاور بودم. از آنجا به مدينه آمده و به حضور امام جوادعليه السلام رسيدم. در نظر داشتم كه از آن امام عاليقدر در خواست كنم كه به من لباسى به عنوان تبرّك عنايت كند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظى كرده و بيرون آمدم. در پيش خود گفتم: حالا كه حضوراً نتوانستم خواسته‏ام را به آقا بيان كنم، پس طىّ نامه‏اى از محضر آن گرامى خواسته‏ام را طلب مى‏كنم.
نامه‏اى نوشته و تقاضايم را در آن اظهار كردم. سپس تصميم گرفتم كه به مسجد رفته و دو ركعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهى استخاره نمايم، اگر به دلم افتاد، كه نامه را به حضورش مى‏فرستم و اگر نيفتاد، نامه را پاره كرده و به دور بريزم.
نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد كه نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره كرده و از شهر مدينه بيرون آمدم و در همين موقع كه به راه افتاده بودم، پيكى از راه رسيد و لباسى را كه در بقچه‏اى پيچيده بود، به همراه داشت. او از اهل كاروان از محمد بن سهل قمى مى‏پرسيد تا اينكه به من رسيد و مرا شناخت. به من گفت: مولاى تو! (امام جوادعليه السلام) اين لباس را برايت فرستاده است. لباس‏هاى تقديمى امام، دو لباس نرم و نازك بودند.
احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنيا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائى امام‏عليه السلام او را كفن كردم.9


 


نيكوكارى‏
خدمت به مردم و رفع نيازهاى آنان در متن زندگى امامان معصوم‏عليهم السلام قرار دارد. امام جوادعليه السلام نيز در اين عرصه پيشتاز بود. آن بزرگوار مى‏فرمود: «ثَلاثٌ يُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ كَثْرَةُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ»10؛ انسان با داشتن سه خصلت پسنديده مى‏تواند به مقام رضوان و خشنودى الهى برسد: زياد طلب آمرزش كردن، نرمخوئى و مدارا با مردم و زياد صدقه دادن.»
از منظر امام جوادعليه السلام «خدمت رسانى» به مردم، در اثر نزول رحمت الهى بر انسان است و اگر فردى در اين عرصه كوتاهى و سهل‏انگارى نمايد، ممكن است نعمت‏هاى الهى را از دست بدهد. به اين جهت، آن حضرت فرمود: «ما عَظُمَتْ نِعمَةُ اللّهِ عَلى‏ عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَيهِ مَؤُونَةُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ يَتَحَمَّلْ تِلْكَ الْمَؤُونَة فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَةَ لِلزَّوالِ»11؛ نعمت خداوند بركسى فراوان نازل نمى‏شود مگر اينكه نياز مردم به وى بيشتر مى‏شود. هركس كه در رفع اين نيازمندى‏ها نكوشد و سختى‏هاى آن را تحمل نكند، نعمت الهى را در معرض زوال قرار داده است.»
آن گرامى اعمال نيك و آثار خدمت به ديگران را براى نيكوكاران مفيدتر از افراد نيازمند مى‏داند و مى‏فرمايد: «نيكوكاران به نيكى كردن بيشتر نياز دارند تا افراد محتاج و نيازمند؛ چرا كه انسان‏هاى خيّر، پاداش اخروى، افتخار و نام نيك را در
پرونده اعمال خود ثبت مى‏كنند. هركسى كه به خدمت‏گزارى و نيك رفتارى با مردم و اهل درد مى‏پردازد، اوّل به خودش خير و نيكى مى‏رساند. پس او تشكر و قدردانى را در عملى كه براى خود انجام داده است، از ديگرى توقع نداشته باشد.»12


 


خدمتگزار صادق‏
مردى از اهالى سيستان كه در يك سفرى با امام محمدتقى‏عليه السلام همراه شده، خاطره‏اى شنيدنى از آن سفر را گزارش كرده است، او مى‏گويد:
در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بوديم. روزى در سر سفره غذا نشسته بوديم كه عرض كردم: فدايت شوم! فرماندار شهر ما، يكى از دوستان و شيفتگان شما اهل‏بيت‏عليهم السلام است. مأمورين او براى من ماليات نوشته و پرداختن آن برايم سنگين است. شما لطف كنيد و نامه‏اى براى او بنويسيد كه با من مدارا كند. امام فرمود: «من او را نمى‏شناسم.» گفتم: فدايت شوم! همان طورى كه عرض كردم، او از محبّين شما اهل‏بيت‏عليهم السلام است. نامه شما براى من در نزد او خيلى كارساز و مشكل گشا خواهد بود. امام كاغذى را برداشته و چنين نوشت:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم؛ اما بعد، حامل اين نامه به تو، نكته زيبائى را يادآور شد كه تو به آيين پسنديده‏اى گرايش دارى! مطمئنّاً تو
در مقابل عمل نيك، پاداش نيكى خواهى داشت. به برادرانت احسان كن و بدان خداوند عزيز و جلال از ريزترين اعمال و رفتارت سؤال خواهد كرد.»
مرد سجستانى در آخر مى‏گويد: قبل از رسيدن من به سيستان، حسين بن عبدالله نيشابورى (فرماندار سيستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامى كه من به شهرم نزديك مى‏شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود كه به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسيده و روى چشمانش گذاشت و به من گفت: چه مى‏خواهى؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما براى من مالياتى نوشته‏اند كه توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را براى من ببخشند و اضافه كرد: «تا زمانى كه من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و ماليات معاف كردم.» سپس از خانواده‏ام پرسيد و من وضعيت اقتصادى خود و خانواده‏ام را برايش شرح دادم. او دستور داد كه در مورد مشكل معيشتى من اقداماتى انجام شود و مقدارى هم اضافه به من كمك كرد.
تا او زنده و در منصب فرماندارى سيستان بود، از من ماليات و خراج نگرفتند و احسان و عطايايش را تا آخر از من قطع نكرد.13


پى‏نوشت‏ها:
1. قلم / 4.
2. كشف الغمه، ج 3، ص 195.
3. تحف العقول، ص 455.
4. الكافى، ج 3، ص 205.
5. مناقب، ج 4، ص 388؛ منتهى‏الآمال، ج 2، ص 327؛ مفتاح الفلاح، ص 172.
6. الكافى، ج 2، ص 583.
7. اقبال الاعمال، ص 225.
8. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 262؛ وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 359.
9. بحارالانوار، ج 50، ص 44؛ فتح الابواب، ص 243.
10. كشف الغمه، ج 3، ص 195.
11. همان.
12. همان، ص 192.
13. تهذيب الاحكام، ج 6، ص 3
34.


http://shafaqna.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید