ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شمه‏ اى از فضائل و مناقب امام هادى‏ علیه السلام

حسین صادقی- علی تقوی


در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هجری در محلّی به نام «صریا» فرزندی پاک از سلاله رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله دیده به جهان گشود و ستاره دیگری در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد و با نور خود قلب شیعیان را روشن نمود. نام او «علی» بود که بعدها به ألقابی همچون «نقی»، «هادی»، «عالم»، «فقیه»، «امین» و «طیب» مشهور گشت.
به آن حضرت «ابوالحسن ثالث» (۱) و «علی رابع» (۲) نیز می گویند. پدر بزرگوارش امام جوادعلیه السلام پیشوای نهم شیعیان و مادر گرامی اش «سمانه» نام دارند.
آن امام همام در سال ۲۲۰ هجری در سنّ هشت سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارش عهده دار امامت و ولایت بر مردم شد و پس از ۳۳ سال امامت در سال ۲۵۴ هجری در سن ۴۱ سالگی در شهر «سامرّا» به شهادت رسید. (۳)
دوران امامت آن حضرت با خلافت چند تن از حکّام عباسی مقارن بود که به ترتیب عبارتند از:
۱ – معتصم، برادر مأمون (۲۱۷ – ۲۲۷)
۲ – واثق، پسر معتصم (۲۲۷ – ۲۳۲)
۳ – متوکّل، برادر واثق (۲۳۲ – ۲۴۸)
۴ – منتصر، پسر متوکّل (۶ ماه)
۵ – مستعین، پسر عموی منتصر (۲۴۸ – ۲۵۲)
۶ – معتزّ، پسر دیگر متوکّل (۲۵۲ – ۲۵۵)
در این دوران، ظلم و جور و غارت بیت المال در دستگاه حکومت رواج داشت و خلفای عباسی به جای برطرف کردن مشکلات مردم و رفع حوائج آنان، به خوش گذرانی و میگساری می
پرداختند و اموال بیت المال را در این راه به تاراج می بردند. از طرف دیگر حکّام عباسی چون موقعیت خود را متزلزل و ناپایدار می دیدند، از طرف علویان احساس خطر می کردند، از این رو با ایجاد نفرت نسبت به علویان آنان را تحت فشار قرار داده و از هر گونه ظلم و جنایت نسبت به آنان خودداری نمی کردند. اوج این جنایات در زمان متوکّل عباسی بود، چرا که متوکّل بغض و کینه شدیدی نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت و پیروان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام را مورد شکنجه و آزار قرار می داد و یا به قتل می رسانید.
ابن اثیر از مورخین اهل سنت می گوید: «کانَ الْمُتَوَکِّلُ شَدیدَ الْبُغْضِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ علیهما السلام وَ لأَِهْلِ بَیتِهِ وَ کانَ یقْصُدُ مَنْ یبْلُغُهُ عَنْهُ أَنَّهُ یتَوَلّی عَلِیاً وَ أَهْلَهُ بِأَخْذِ الْمالِ وَالدَّمِ؛ متوکل نسبت به علی بن ابی طالب و اهل بیت او بعض شدیدی داشت و اگر به او خبر می دادند کسی علی و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می کرد.» (۴)
ابو الفرج اصفهانی از دیگر مورخین اهل سنت می نویسد: متوکّل شخصی به نام «عمر بن فرج خجی» را بر حکومت مدینه و مکّه گماشت، او آل ابی طالب را از معامله با مردم منع می کرد تا حدّی که اگر می شنید کسی به آن ها کوچک ترین خدمتی کرده، شکنجه و جریمه ای سنگین برای او قرار می داد.
سپس می گوید: «حَتَّی کانَ الْقَمیصُ یکُونُ بَینَ جَماعَهٍ مِنَ الْعَلَوِیاتِ یصَلّینَ فیهِ واحِدَهً بَعْدَ واحِدَهٍ ثُمَّ یرْفَعْنَهُ وَ یجْلِسْنَ عَلی مَفازِلِهِنَّ عَواری حَواسِرَ؛ کار به جایی رسید که زن های علویه بخاطر نداشتن لباس مجبور بودند به هنگام نماز با یک لباس به تناوب نماز بخوانند و بعد از نماز آن لباس را [که دست بافته خودشان بود] زیر خود می انداختند و بدون لباس بر روی آن می نشستند.» (۵)
از دیگر جنایات هولناک در این زمان، تخریب مقبره حضرت سید الشهداء، امام حسین علیه السلام و هموار کردن زمین های اطراف آن و زراعت بر روی آن بود که به دستور متوکّل انجام گرفت. مورخین بزرگ این حادثه اسفبار را در حوادث سال ۲۳۶ هجری بیان نموده اند. (۶)

أسوه های فضیلت &l t;/SPAN>
امامان معصوم و هدایت گران الهی به راستی در اوج کمال و فضائل انسانی قرار دارند، مقامی که نه تنها رسیدن به آن بلکه درک آن برای انسان های عادی، کاری سخت و دشوار است، چرا که با حسّ و عقل قاصر نمی توان به دنیای ماورای طبیعت وارد شد و واقعیات و حقایق آن را لمس نمود. امام رضاعلیه السلام در جواب شخصی که از مقام و منزلت «امام» سؤال کرد فرمودند: «إنَّ الإِْمامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَنُ مَکاناً وَ أَمْنَعُ جانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أوْ ینالُوا بِآرائِهِمْ اَوْ یقیمُوا إِماماً بِاِخْتِیارِهِمْ؛ همانا امامت منزلتی جلیل تر و شأنی عظیم تر و مکانتی رفیع تر و اطّلاع پیدا کردن به جوانب آن مشکل تر و غور در حقیقت آن بالاتر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند و با افکار خود به آن دست پیدا کنند و به اختیار خود کسی را به امامت برگزینند.» (۷)

فضائل و مناقب امام هادی علیه السلام
با توجه به آنچه گفته شد، اگر چه از بیان تمام فضائل و مناقب امام هادی علیه السلام عاجزیم و ناتوان؛ ولی با بیان شمه ای از آن فضائل ناب، وجود خود را از بوی خوش آن عطرآگین می کنیم و صفحه سیاه دل خود را با نور آن روشنی می بخشیم.
علم امام
بدیهی است که علوم ائمه علیهم السلام موهبتی و لدنّی است و از ذات حق تعالی و از خزینه علم الهی سرچشمه می گیرد، چنان که از امام هادی علیه السلام نقل شده است: «اِسْمُ اللَّهِ الأَْعْظَمِ ثَلاثَهٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ إِنَّما کانَ عِنْدَ آصِفٍ حَرْفٌ واحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَ لَهُ الأَْرْضُ… وَ عِنْدَنا مِنْهُ اِثْنانَ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ واحِدٌ عِنْدَاللَّهِ مُتَأَثَّرٌ بِهِ فی عِلْمِ الْغَیبِ؛ اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و همانا آصف بن برخیا (یکی از بندگان صالح خدا) (۸) یک حرف از آن را می دانست که به آن یک حرف تکلّم می کرد و زمین بر او شکافته می شد (می توانست
طی الارض کند و فاصله زیادی را در زمان کمی طی کند) … و حال آن که هفتاد و دو حرف از آن نزد ما است و یک حرف دیگر مخصوص خداوند و در علم غیب محفوظ است.» (۹)
به همین دلیل در آیات قرآن در مورد ائمه اطهارعلیهم السلام تعبیراتی همچون «عِنْدَهُمْ عِلْمُ الْکِتابِ» (۱۰) و «اَلرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» (۱۱) و «أَهْلُ الذِّکْرِ» (۱۲) به کار رفته است و مفسرین بزرگ، مصادیق این آیات را امامان دین برشمرده اند.
حال یکی از ویژگی های بارز امام هادی علیه السلام احاطه علمی ایشان است به حدّی که متوکّل با تمام بغضی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، در موارد زیادی برای حلّ مشکلات علمی به امام علیه السلام مراجعه می نمود. برای نمونه مورخین نوشته اند:
هنگامی که متوکل مسموم شد، نذر کرد که اگر سلامتی پیدا کند مال زیادی را صدقه بدهد. هنگامی که از مسمومیت، رهایی پیدا کرد از فقهایی که در دربارش بودند از حدّ و مقدار مال کثیر سؤال کرد. بعضی از آن ها گفتند: منظور از کثیر ۱۰۰ هزار است و بعضی گفتند: ۱۰ هزار و بعضی دیگر اقوال مختلفی را بیان کردند به حدّی که امر بر متوکّل مشتبه شد. یکی از ندیمان او به نام صفوان (جعفر بن محمود) گفت: چرا از امام هادی علیه السلام نمی پرسی؟ متوکّل گفت: آیا او چیزی در مورد این مطلب می داند؟ صفوان گفت: اگر او توانست تو را از این تردید خارج کند باید به من فلان مقدار پول بدهی ولی اگر نتوانست جواب تو را بدهد صد ضربه تازیانه به من بزن. متوکّل گفت: با این کار موافقم، نزد ایشان برو و از حدّ مال کثیر سؤال کن.


صفوان به نزد آن حضرت رفت و از حدّ مال کثیر سؤال کرد، آن حضرت فرمود: «اَلْکَثیرُ ثَمانُونَ؛ حدّ کثیر ۸۰ است.» صفوان عرض کرد: «یا سَیدی یسْأَلُنی عَنِ الْعِلَّهِ فیهِ؛ ای سرور من! درباریان از علّت این حکم از من سؤال خواهند کرد.» امام علیه السلام فرمود: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَهٍ» (۱۳) فَعَدَّدْنا تِلْکَ الْمَواطِنَ فَکانَتْ ثَمانینَ؛ خداوند عزوجل می فرماید: خدا شما را در مکان های زیادی یاری کرد، و ما آن مکان ها را شمردیم، هشتاد ت ا بود.» (۱۴)
شاهد دیگر بر عظمت علمی آن حضرت امام همام این بود که ایشان با وجود شرائط نامناسب و محاصره بودن در چنگال خلفای پلید عباسی، راویان و محدثان و بزرگانی از شیعه را تربیت نمود و علوم و معارف اسلامی را به آن ان آموزش داد و آنان این میراث بزرگ فرهنگی را به نسل های بعدی منتقل کردند. شیخ طوسی – دانشمند نامدار اسلام – تعداد شاگردان آن حضرت در زمینه های مختلف علوم اسلامی را ۱۸۵ نفر معرفی می کند که در میان آن ها چهره های درخشانی همچون: فضل بن شاذان، عبدالعظیم حسنی، حسین بن سعید اهوازی و علی بن مهزیار، به چشم می خورد و برخی از آنان دارای آثار و تألیفات ارزشمندی در زمینه های مختلف علوم اسلامی هستند. (۱۵)

بزرگی و عظمت
یکی از امور مسلّم در فرهنگ اسلامی این است که هر چقدر خوف خدا در دل انسان بیشتر تجّلی یابد و در اعمال و رفتار او آشکار شود، خداوند موجودات دیگر را در پیشگاه او خاضع و خاشع می گرداند و عظمت و بزرگی او نزد دیگران نمایان تر می شود. در حدیثی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده است: «مَنِ اتَّقی اللَّهَ أَهابَ اللَّهُ مِنْهُ کُلَّ شَی ءٍ؛ هر کسی تقوای الهی پیشه سازد خداوند هر موجودی را از او به ترس و وحشت می اندازد.» (۱۶) از این رو یکی از خصوصیات بی نظیر ائمه علیهم السلام این بود که علی رغم بهره مند نبودن از امکانات و ابزار مادی و قدرت نظامی، چنان عظمت و هیبتی داشتند که حاکمان و صاحبان قدرت با وجود داشتن سلاح های متعدد و سربازان بی شمار
، از ائمه علیهم السلام هراسان و بیمناک بودند و هنگام مواجه شدن با ایشان، رعب و وحشت، آنان را فرا می گرفت. امام هادی علیه السلام با این که در دوران خفقان به سر می بردند و هیچ قدرت سیاسی و نظامی در اختیار نداشتند؛ چنان هیبت و عظمتی از ایشان در دل حاکمان و والیان عباسی بود که همواره در خوف و هراس بودند و در مقابل آن حضرت خاضع و متواضع می گشتند. برای نمونه به داستانی از «یحیی بن هرثمه»، یکی از والیان متوکل عباسی اشاره می کنیم:
یحیی که از جانب متوکل برای دستگیری امام هادی علیه السلام و آوردن ایشان از مدینه به سامرّا مأمور شده بود چنین می گوید: «به مدینه رفتم، همین که وارد شهر شدم تا امام هادی علیه السلام را دستگیر کنم، مردم از نگرانی برای آن حضرت گریان شده و شیون سر دادند. هنگامی که وارد خانه ایشان شدیم جز کتاب های قرآن و ادعیه و نامه های علمی چیز دیگری ندیدیم. در این حال چنان عظمتی از امام در دلم افتاد که دوست داشتم خادم او شوم. وقتی که او را وارد بغداد کردم، نزد والی بغداد «اسحاق بن ابراهیم الطاهری» رفتیم، او به من گفت: ای یحیی! این مرد فرزند رسول خداست و متوکّل هم انسان بدی است، اگر ایشان را نزد متوکل ببری او را خواهد کشت و در این صورت رسول خدا دشمن تو در روز قیامت خواهد بود. پس او را به «سامرّا» نزد حاکم آن شهر «وصیف ترکی» بردم، او به من گفت: اگر مویی از او کم شود جز تو کسی گنهکار و مقصّر نخواهد بود. پس او را به نزد متوکّل بردم و شمه ای از فضائل او را پیش متوکل بیان نمودم.» (۱۷)
همچنین إربلی از محدثین و مورخین بزرگ می گوید: امام در سامرّا از چنان شخصیت والا و عظمت روحی برخوردار بود که همگان در مقابل وی فروتنی نشان می دادند و ناخواسته در برابرش تواضع کرده و سخت محترمش می داشتند. (۱۸)

زهد و پارسایی
یکی از عواملی که مانع رشد و تکامل انسان می شود و او را از رسیدن به قلّه های سعادت باز می دارد، وابستگی بیش از حد به ظواهر و جاذبه های مادی و دنیوی است، از این رو هر چقدر انسان بتواند تعلّق خود را به دنیا کم کند در حقیقت اسباب ترقّی روح و نفس خود
را فراهم نموده است. در این راه انسان می تواند به جایی برسد که به جز خدا هیچ چیز دیگری در نظرش جاذبه نداشته باشد، چنان که امام صادق علیه السلام در مورد عبادت خود می فرماید: «وَلکِنّی أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَجَلَّ فَتِلْکَ عِبادَهُ الْکِرامِ؛ و همانا من خدا را عبادت می کنم بخاطر حبّ او (نه بخاطر طمع ثواب و از ترس عقاب) ، پس این نوع عبادت، عبادت بزرگواران است.» (۱۹)
امام هادی علیه السلام در بی رغبتی به دنیا و زهد و پارسایی چنان بود که دوست و دشمن را به تحسین و ستایش وامی داشت.»یحیی بن هرثمه» یکی از خدمت گذاران دربار متوکل عباسی، بدون هیچ ترس و واهمه ای از عواقب کار، لب به ستایش آن حضرت می گشاید و می گوید: «فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَی الْمُتَوَکِّلِ، سَأَلَنی عَنْهُ فَأَخْبَرْتُهُ بِحُسْنِ سیرَتِهِ وَ سَلامَهِ طَریقَتِهِ وَ وَرَعِهِ وَ زِهادَتِهِ؛ وقتی که بر متوکل وارد شدم، در مورد امام هادی علیه السلام از من سؤال نمود، من به متوکل از حسن رفتار و درستی راه و ورع و زهد آن حضرت خبر دادم.» (۲۰)
با وجود این که آن حضرت می توانست زندگی مرفّه و راحتی داشته باشد، ولی در کمال بی رغبتی به دنیا زندگی می کرد.»ابی الفداء»، «صفدی» و دیگر مورخین اهل سنّت می نویسند: وقتی عمّال متوکّل به خانه امام هجوم آوردند تا خانه آن حضرت را تفتیش کنند، «فَوَجَدُوهُ فی بَیتٍ وَحْدَهُ مُغْلَقٍ عَلَیهِ وَ عَلَیهِ مِدْرَعَهٌ مِنْ شَعْرٍ وَ لا بِساطَ فِی الْبَیتِ إِلَّا الرَّمْلَ وَالْحَصی؛ او را دیدند که به تنهایی در خانه نشسته و در را به روی خود بسته و لباس پشمینه ای پوشیده بود و در خانه زیراندازی جز شن و سنگ ریزه نبود.» همچنین مورخان ادامه داده اند که: «وَ عَلی رَأْسِهِ مَلْحَفَهٌ مِنَ الصُّوفِ مُتَوَجِّهاً اِلی رَبِّهِ یتَرَنَّمُ بِآیاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ فِی الْوَعْدِ وَالْوَعیدِ؛ بر سر آن حضرت پارچه ای پشمی بود و در حالی که توجّه کامل به خدای خویش داشت آیاتی از قرآن در مورد وعد و وعید را با صدای زیبا قرائت می کرد.» (۲۱)

تبلیغ و ارشاد مردم
ا
ز جمله کارهای اساسی که امام هادی علیه السلام در طول حیات خویش بدان اهتمام ورزید تبلیغ دین در ابعاد مختلف و با شیوه های متنوع بود. در ذیل به برخی از شیوه های تبلیغی آن امام می پردازیم.


1 – پند و ارشاد


امام هادی علیه السلام با وجود این که مدت زیادی از عمر شریفشان را در سامرّا و تحت سلطه حکّام عباسی بودند، لحظه ای از هدایت و ارشاد مردم دست بر نمی داشتند و در موقعیت های گوناگون و به طرق مختلف به مردم آگاهی می دادند و در این راه حتّی از حاکمان و والیان ابایی نداشتند و آنان را مورد پند و اندرز و ارشاد قرار می دادند، و به راستی از مصادیق بارز «وَ لا یخْشَوْنَ اَحَداً إلَّا اللَّهَ» (۲۲) بودند، و به گفته امیرمؤمنان علی علیه السلام «عَظُمَ الْخالِقُ فی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی أَعْینِهِمْ؛ [متقین این گونه اند که] آفریدگار جهان، در روح و جانشان بزرگ است و به این خاطر هر چه غیر اوست در چشمشان حقیر است.» (۲۳)
مورّخین نقل کرده اند: روزی متوکّل دستور داد که امام هادی علیه السلام را به نزد او بیاورند، وقتی امام به مجلس متوکّل وارد شد، او ظرف شرابی در دست داشت و بعد از آن که آن حضرت را در کنار خود جای داد، پیاله ای از شراب به طرف ایشان گرفت و گفت: بنوش. امام علیه السلام امتناع ورزید و فرمو
د: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آنگاه متوکل درخواست کرد تا آن حضرت شعری – که او را به وجد آورد – برایش بخواند. امام علیه السلام فرمود: من کمتر شعر می خوانم. امّا متوکّل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:
* * *
۱ – باتُوا عَلی قُلَلِ الأَْجْبالِ تَحْرِسُهُمْ // غُلْبُ الرِّجالِ فَما تَنْفَعُهُمُ الْقُلَلُ
۲ – وَاسْتُنْزِلُوا بَعَد عِزٍّ مِنْ مَعاقِلِهِمْ // فَأَوْدِعُوا حُفَراً یا بِئْسَ ما نَزَلُوا
۳ – ناداهُمْ صارِخٌ مِنْ بَعْدِ ما قُبِرُوا // أَینَ الأَْساوِرُ وَالتّیجانُ وَالْحُلَلُ
۴ – أَینَ الْوُجُوهُ الَّتی کانَتْ مُنَعَّمَهً // مِنْ دُونِها تُضْرَبُ الأَْسْتارُ وَالْکُلَلُ
۵ – فَأَصْفَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حینَ سائَلَهُمْ // تِلْکَ الْوُجُوهُ عَلَیهَا الدُّودُ تَنْتَقِلُ
۶ – قَدْ طالَ ما أَکَلُوا دَهْراً وَ ما شَرِبُوا // فَأَصْبَحُوا بَعْدَ طُولِ الأَْکْلِ قَدْ أُکِلُوا
«۱ – بر بلندای کوه ها شبانگاهان زندگی کردند در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آن ها حفاظت می کردند، ولی آن قلّه کوه ها برایشان سودی نبخشید.
۲ – بعد از آن عزّتی که داشتند از پناهگاه هایشان پایین کشیده شدند و در زیر حفره های قبر قرار گرفتند و چه بد منزل و اقامتگاهی است.
۳ – بعد از آن که در قبرهایشان قرار گرفتند، فریادزنی بر آن ها بانگ زد: کجا رفت آن دست بندها و تاج ها و لباس های فاخر.
۴ – کجا رفت آن چهره ها که با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آن ها پرده های گرانبها آویخته شده بود.
۵ – قبرهای آن ها به جای آن ها پاسخ می دهند: آن چهره ها هم اکنون محلّ آمد و شد کرم ها شده اند.
۶ – عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اکنون پس از آن همه عیش و نوش خودشان خورده شده اند.»
امام علیه السلام با این اشعار تمامی حاضران را تحت تأثیر قرار داد و متوکّل که از شدّت گریه، اشک صورتش را فرا گرفته بود، دستور داد که بساط شراب را برچینند، سپس دستور داد امام را با احترام به خانه اش باز گردانند. (۲۴)


2 – برخورد با غالیان


امامان شیعه علیهم السلام علاوه بر دشمنان بیرونی با یک مشکل بزرگتری هم مواجه بودند و آن وجود کسانی بود که با دیدن کرامات و فضائل ائمّه علیهم السلام در مورد آنان دچار نوعی انحراف و کج اندیشی شده و راه غلو را پیش می گرفتند. امام علی علیه السلام می فرماید: «هَلَکَ فِی رَجُلانِ؛ مُحِبٌّ غالٍ وَ مُبْغِضٌ قالٍ؛ دو کس در مورد من هلاک شدند؛ دوست غلو کننده و دشمن بدخواه.» (۲۵)
از مشکلات بزرگی که امام هادی علیه السلام نیز با آن مواجه بودند، وجود غالیان کج اندیشی بود که با مشاهده عظمت و کرامات آن حضرت، راه غلو را در پیش گرفتند و باعث بدبینی مردم نسبت به اهل بیت علیهم السلام شدند. کسانی مانند: علی بن حسکه، محمد بن نصیر، ابوالعباس طرفانی و ابو عبداللَّه کندی در میان آنان به چشم می خورند. (۲۶) امام علیه السلام برای برخورد با آنان و جلوگیری از انحراف مردم با این گروه به شدت برخورد می کردند و با ارسال نامه هایی به نقاط مختلف، مردم را از پیروی آنان بر حذر می داشتند و در بعضی اوقات دستور قتل آنان را صادر می کردند.
برای نمونه: «ابن بابای قمی» یکی از غالیانی است که امام هادی علیه السلام از او بیزاری جسته و فرموده است: «او (ابن بابا) گمان می کند که من او را به مقام نبوّت برانگیخته ام و او باب من است (یعنی مردم از طریق او به امام نزدیک شوند) ، لعنت خدا بر او باد که شیطان او را گمراه کرده است. سپس خطاب به یکی از شیعیان فرمودند: اگر توانستی او را ب
ُکش که مرا آزرده است.» (۲۷)


3 – گسترش تعالیم اسلام بواسطه وکلا


دوران امامت پیشوای دهم شیعیان از طرفی با یک اختناق و خفقان شدید از طرف حکّام عباسی مقارن بود به طوری که فعالیت های شیعیان با برخوردهای شدیدی از طرف حکومت های وقت مواجه می شد و پیروان اهل بیت مورد قتل و شکنجه و آزار قرار می گرفتند. از طرف دیگر شیعیان در سرتاسر بلاد اسلامی پراکنده بوده و نیازمند برقراری ارتباط با امام خویش بودند. به همین منظور امام علیه السلام از طریق وکلای خود در نقاط مختلف مشکلات فقهی، کلامی شیعیان را برطرف می نمودند و آنان را از هدایت های حکیمانه خود بهره مند می ساختند و به تحکیم و تثبیت پایه های اعتقادی مردم می پرداختند. چنان که از متون تاریخی استفاده می شود شهرهایی که وکلای امام در آن ها اقامت داشتند به چهار منطقه تقسیم می شد:
الف) بغداد، مدائن، سواد و کوفه؛
ب) بصره و اهواز؛
ج) قم و همدان؛
د) حجاز، یمن و مصر. (۲۸)
وکلای امام، بیشتر از طریق نامه توسط افراد مطمئن و به صورت مخفیانه با آن حضرت در ارتباط بودند که بخش عمده آن در مصادر حدیثی (به نقل از نامه ها) موجود است و امروزه در دسترس ما قرار گرفته است.


4 – تبلیغ و ارشاد در قالب دعا


شرائط زمانی و موقعیت خاص امام هادی علیه السلام اقتضا می کرد که برای پیشبرد اهداف عالی و نشر تعالیم ناب و حیات بخش اسلام از روش های غیرمستقیم اقدام نمایند. یکی از روش های حکیمانه و تأثیرگذار ایشان استفاده از دعا برای انجام این امور مهم بود. امام علیه السلام در دعاهایی که به ایشان منسوب است – مخصوصاً «زیارت جامعه» – علاوه بر راز و نیاز به درگاه خداوند به پاره ای از مسائل اعتقادی، سیاسی و اجتماعی اشاره دارند که به ذکر نمونه هایی از آن اکتفا می کنیم:

الف) ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت علیهم السلام
آن حضرت در دعاهای خود علاوه بر صلوات های مکرر بر محمّد و آل اوعلیهم السلام، نسبت به ارتباط محکم و ناگسستنی میان امّت و آل محمّدعلیهم السلام تأکید خاصی دارند، چنان که در فرازی از دعاهای خود می فرماید: «اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاتَقْطَعْ بَینی وَ بَینَهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ وَاجْعَلْ عَمَلی بِهِمْ مُتَقَبَّلاً؛ پروردگارا! درود فرست بر محمّد و آل محمّدعلیهم السلام و ارتباط میان من و ایشان را در دنیا و آخرت قطع مفرما و اعمال مرا به خاطر ایشان قبول فرما.» (۲۹)

ب) تأکید بر امامت و رهبری اهل بیت علیهم السلام


در زیاراتی که از امام هادی علیه السلام روایت شده با تعابیر گوناگونی بر این امر مهم تأکید گردیده است، چنان که در فرازی از زیارت آن حضرت می خوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکُمُ الاَْئِمَّهُ الرَّاشِدُونَ، الْمَهْدِیونَ، الْمَعْصُومُونَ، الْمُکَرَّمُونَ، الْمُقَرَّبُونَ، الْمُتَّقُونَ، الصَّادِقُونَ، الْمُصْطَفُونَ، الْمُطیعُونَ لِلَّهِ؛ گواهی می دهم که شما امامان مرشد، هادی، معصوم، بزرگوار، مقرّب نزد خدا،پرهیزگار، راستگو، برگزیده و مطیع خداوند هستید.» (۳۰)


ج) مبارزه با ظلم و ستم
امام علیه السلام در دعایی با نام «دعاء المظلوم علی الظالم» که به طور مستقل بر ضد ستم و جور ستمگران و جباران بیان شده، به آگاه کردن مردم نسبت به ظلم و ستم حاکم بر جامعه می پردازند. در فرازی ا
ز این دعا آمده است: «فَأَسْئَلُکَ یا ناصِرَ الْمَظْلُومِ الْمَبْغِی عَلَیهِ إجابَهَ دَعْوَتی فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمِّدٍ وَ خُذْهُ مِنْ مَأْمَنِهِ أَخْذَ عزیزٍ مُقْتَدِرٍ وَ فی غَفْلَتِهِ مُفاجِئَهَ مَلیکٍ مُنْتَصِرٍ وَاسْلُبْهُ نِعْمَتَهُ و سُلْطانَهُ وَافْضَضْ عَنْهُ جُموعَهُ وَ أَعْوانَهُ وَ مَزِّقْ مُلْکَهُ کُلَّ مُمَزَّقٍ؛ ای یاری رسان مظلوم ستمدیده، از تو می خواهم دعوتم را اجابت کنی، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و ظالم را از محل أمنش بگیر، از نوع عذاب کردن عزیر قادر، و در غفلتش به ناگهانی او را بگیر و نعمت و سلطنتش را از بین ببر، و کسانی که دور او جمع شده اند و اعوان و انصار او هستند را از دور او پراکنده کن و حکومتش را تماماً از هم بپاش. (۳۱)»
روشن است که امام علیه السلام با امثال این دعا مردم را نسبت به ظلم حاکمان جور آگاه می کردند و حاکمان را رسوا می نمودند.


پی نوشت:


1)– امام موسی بن جعفرعلیهما السلام را ابوالحسن اول و امام رضاعلیه السلام را ابوالحسن ثانی می گویند.
۲)– علی بن ابی طالب علیهما السلام را علی اول و علی بن حسین علیهما السلام را علی ثانی و علی بن موسی الرضاعلیهما السلام را علی ثالث می گویند.
۳)– ر. ک: الإرشاد، شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۳۲۷ و بحارالانوار، علامّه مجلسی، مؤسسه الوفاء، ج ۵۰، ص ۱۱۳.
۴)– الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج ۷، ص ۵۶.
۵)– مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، المطبعه الحیدریه، ص ۵۹۸.
۶)– الکامل فی التاریخ، همان، ص ۵۵.
۷)-اصول کافی، مرحوم کلینی، مکتبه الصدوق، ج ۱، ص ۱۹۹.
۸)– کسی که تخت بلقیس را کمتر از یک چشم به هم زدن نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد.
۹)– مناقب ابن شهرآشوب، دار الأضواء، ج ۴، ص ۴۳۷.
۱۰)– رعد/ ۴۳.
۱۱)– آل عمران/ ۶.
۱۲)– نحل/ ۴۵.
۱۳)– توبه/ ۲۵.
۱۴)– مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص ۴۳۴؛ حلیه الابرار، بحرانی، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ج ۵، ص ۲۰ و بحارالانوار، همان، ج ۱۰۴، ص ۲۱۷.
۱۵)– رجال الطوسی، منشورات رضی، ص ۴۰۹.
۱۶)– کنز العمال، متقی هندی، ح ۵۸۸۳۰.
۱۷)– تذکره الخواص، ابن جوزی، مکتبه نینوی، ص ۳۶۰.
۱۸)– کشف الغمّه، إربلی، ج ۲، ص ۳۹۸.
۱۹)– بحارالانوار، همان، ج ۷۰، ص ۲۱۰.
۲۰)– تذکره الخواص، همان، ص ۳۶۰.
۲۱)– مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۴، ص ۱۱ و تاریخ ابی الفداء، دار الکتب العلمیه، ج ۱، ص ۳۶۰ و الوافی بالوفیات، صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۲۲، ص ۷۲.<BR&gt ;22)– احزاب/ ۳۹: «از هیچ کس جز خدا نمی ترسند.»
۲۳)– نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
۲۴)– مروج الذهب، همان؛ وفیات الأعیان، ابن خلکان، شریف رضی، ج ۳، ص ۲۷۲؛ بحارالانوار، همان، ج ۵۰، ص ۲۱۱ و الوافی بالوفیات، همان.
۲۵)– قصار الحکم، ۱۱۷.
۲۶)– حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص ۵۲۵.
۲۷)– اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۵۲۰.
۲۸)– تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، امیرکبیر، ص ۱۳۷.
۲۹)– مسند الامام الهادی، عزیز اللّه عطاردی، کنگره جهانی امام رضا، ص ۱۸۷.
۳۰)– مسند الامام الهادی، همان، ص ۲۴۷.
۳۱)– همان، ص ۱۸۹.


منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۳۸


http://zitova.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید