ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

صفات مومن

صفات مومن

صفات مومن

 

كتاب: كيش پارسايان، ص 67
آيت الله مجتبى تهرانى

 

اقسام صفات و حالات مؤمنان :

 

بنابر آيات و روايات، صفات مؤمن ، سه نوع است : معنوى ، انسانى ، مادى.
معمولا كاربرد كلمه «صفت» در مورد انسان ، ناظر به امور درونى است.
بنابراين معنا ، صفات مؤمن به دو بخش معنوى (الهى) و انسانى تقسيم مى ‏شود ، صفاتى چون : توكل، رضا و تسليم از قسم اول به شمار مى ‏آيد.
حالاتى چون : سخاوت ، عفو و بخشش ، وفاى به عهد و جز آن ، از قسم دوم محسوب مى ‏شود. اين معانى ، از سنخ حالات درونى آدمى است كه صفات هم ناميده مى ‏شود. اعمال خارجى انسان را صفات نمى‏ گويند. البته ، صفات وقتى به ظهور آمد به اعضا و جوارح نيز سرايت مى ‏كند.

 

تعداد صفات مؤمن بسيار است و براى بر شمردن كامل آن نيز بايد به آيات و روايات مراجعه كرد. ما در اينجا ، فقط به مهمترين اين صفات اشاره مى ‏كنيم ، شايان ذكر است كه صفات انسانى آن گاه كه از صفات معنوى و الهى ناشى شود مى ‏تواند پشتوانه منطقى محكمى داشته باشد وگرنه بدون اعتقاد به‏ جنبه‏ هاى معنوى ، صفات انسانى توجيه ناپذير و بى پشتوانه است.
در اين مبحث از اعمالى سخن مى‏ رود كه از درون نشأت مى ‏گيرد.

 

صفات مؤمنان در روايات :

 

از باب تمهيد نخست مرورى مى ‏كنيم به روايات :

 

هنگام مطالعه روايات، به دو دسته روايت بر مى ‏خوريم.
در يك دسته، كليات صفات بيان شده است و در دسته ديگر اعمال مؤمنان به طور جزيى شمارش مى ‏شود ، چنان كه در روايتى از پيامبر (ص) خطاب به على (ع) صد و چهار صفت از صفات مؤمنان بيان شده است كه اين امر البته جنبه‏ هاى رمزى نيز داشته است. بايد توجه داشت كه مخاطب رسول خدا (ص) چه كسى بوده است ؟ مخاطب در چه حد معرفت و در چه موقعيت زمانى و مكانى قرار داشته و القاى آن چگونه بوده است. در اين روايت مخاطب على (ع) است.

 

1-  صفات كلى :

 

 امام باقر (ع) از قول رسول الله (ص) نقل فرموده ‏اند : مى‏ خواهيد شما را از مؤمن خبر دهم ؟
مؤمن كسى است كه مؤمنان وى را بر اموال و امور خودشان امين مى ‏دانند
.
مسلمان آن كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در سلامت باشند.

 

در اين روايت ، علاوه بر تعريف «مؤمن» و «مسلم» و بيان تفاوت هاى ‏اساسى آنها «مهاجر» نيز تعريف و توصيف شده :
«
و المهاجر من هجر السيئات فترك ما حرم الله » (1)  مهاجر كسى است كه از بدي ها هجرت كند و آنچه را خداوند حرام فرموده ، ترك گويد.

 

در روايت ديگرى از امام هشتم (ع) كه عامه هم آن را نقل كرده ‏اند ، آمده است :
«من سرته حسنته و سائته سيئته فهو مؤمن» (2)
مؤمن كسى است كه از كار خوبش مسرور و از كار بدش پشيمان شود. </P&gt ;

دقت كنيد كه اين تعريف‏ ها از مؤمن درباره عمل اوست.

 

2- صفات جزئى :

 

در دسته ‏اى ديگر از روايات ، صفات از حالت كلى در آمده و به نحو جزيى تبيين شده است.

 

چنان كه در روايتى از امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) منقول است كه :
على (ع) به مجلسى از قريش برخورد مى ‏كنند و بعد به مجلسى ديگر از اوس و خزرج و مى ‏بينند كه در مجلس اول سخنان بيهوده مى ‏رانند اما در محفل دوم كارهاى متين و صحيح انجام مى ‏دهند. على (ع) از اين حال شگفت زده مى ‏شوند و خدمت رسول الله مى ‏رسند و حكايت هر دو مجلس را باز مى ‏گويد. سپس از پيامبر (ص) بيان صفات مؤمن را طلب مى ‏فرمايند. در اين هنگام رسول الله (ص) كه سرشان را به زير انداخته ، سرشان را بلند كرده
و فرمودند
:
بيست خصلت در مؤمن است. اگر اين خصال در او نباشد ايمانش به كمال نرسيده است :

 

·         يا على مؤمنين در وقت نماز به نماز حاضر مى‏ شوند.

 

·         در پرداخت حقوق مالى شرعى تسريع مى ‏كنند.

 

·         مساكين و فقرا را اطعام مى ‏كنند.

 

·         دست محبت بر سر ايتام مى ‏كشند.

 

·         لباسشان كهنه ، اما تميز است. كنايه از اين است كه آنچه شرع از نظر پوشش
تعيين فرموده است ، مى ‏پوشد
.

 

·         آنچه به آنها مى ‏گويند فورا تكذيب نمى ‏كنند. (مقصود اين نيست كه مؤمن آنچه را مى ‏شنود ساده ‏لوحانه تصديق مى ‏كند ، چه بسا آنچه را كه به مؤمن مى‏ گويند دروغ باشد ، اما فورا تكذيب نمى ‏كند.)

 

·         اگر وعده كنند تخلف نمى ‏كنند.

 

·         در امانت خيانت نمى ‏كنند.

 

·         به راستى و صداقت تكلم مى‏ كنند.

 

·         پارسايان شبند و
شيران روز
.

 

·         روزها روزه ‏دار است و شبها در قيام ‏اند براى عبادت ‏اند.

 

·         همسايگان را نمى‏ آزارند ـ اذيت ارادى ـ و به گونه ‏اى نيست كه همسايگان از آنها در آزار باشند. ـ غير ارادى ـ شايد هم مقصود اين است كه نه تنها خود اذيت نمى ‏كند، مراقب است كه عائله ‏اش هم موجبات اذيت همسايگان را فراهم نكنند.

 

·         (در زمين با نرمى و تواضع گام بر مى‏ دارند). حالت تكبر ندارند.

 

·         گامهايشان به سوى خانه‏ هاى بى سرپرستان است.

 

·         « و على اثر الجنائز » (3)  در تشييع جنازه مؤمنان شركت مى ‏كنند.

 

در روايتى ديگر، ابو حمزه ثمالى از امام سجاد (ع) نقل مى ‏كند :

 

·         مؤمن علمش با حلمش در آميخته است.

 

·         علم در مؤمن تكبر و خود خواهى پديد نمى ‏آورد.

 

·         مى ‏نشيند تا بياموزد.

 

·         و مجلسى كه بهره علمى نداشته باشد شركت نمى ‏كند.

 

·         سكوت مى ‏كند تا سالم بماند.

 

·         از آفات سخن گفتن احتراز مى ‏كند

 

·         اگر صحبت مى ‏كند براى طلب فهم است.

 

·         آنچه از دوستانش به رسم امانت مى ‏داند به دوستانش نيز باز گو نمى‏ كند.

 

·         امانت به معنى مطلق آن منظور است.

 

·         حق را كتمان نمى‏ كند، اگر چه به نفع دشمنش باشد.

 

دو جمله فوق به نحو بسيار زيبايى كنار هم آمده است. چيزهايى كه از دوستان به امانت پيش او گذاشته شده است به دوستان نمى ‏گويد ، چه رسد به دشمنان. در جمله بعد مى ‏فرمايد : در موضع كتمان حقيقت حتى عليه دشمنان هم كتمان حق نمى ‏كند چه رسد عليه دوستان ، يعنى دوستان را با كتمان شهادت آنها ، تضعيف نمى‏ كند !

 

هرگز چيزى را كه در آن شائبه ريا هست ، انجام نمى ‏دهد و به دليل خجالت و حيا كار درست را ترك نمى ‏گويد.

 

توضيح آنكه براى عمل نيك دو آفت است كه يكى پسينى است يعنى پس از تحقق ، در حال وقوع موجب تضييع آن مى ‏شود و ديگر پيشينى است يعنى پيشينى كه مانع تحقق كار نيك مى ‏شود. ريا آفت پسينى است و حيا آفت پيشينى و شيطان در هر دو موضع فعال است.

 

·         نسبت به آنچه درباره ‏اش مى ‏گويند بيم دارد.

 

·         نسبت به آنچه ديگران نمى ‏دانند از بدي ها استغفار مى‏ كند.

 

·         از تعريف هاى جاهلانه و متملقانه مغرور نمى ‏شود. «و يخشى احصاء من قد علمه» (4)

 

·         بيم دارد لغزش هايش از ناحيه كسى كه از آنها با خبر است بر ملا شود.

 

مؤمن گول تعريف هاى جاهل را نمى‏ خورد چون خودش را خوب مى ‏شناسد و از اينكه عيوبش بر ملا شود نيز مى ‏هراسد. خدا و رسول و مؤمنان و فرشتگان الهى از اعمال آدميان با خبرند و مؤمن همواره از بر ملا شدن سيئاتش مى ‏ترسد.

 

·         درآمدش پاكيزه است و خلقش نيكو و باطنش سالم است.

 

·         بيش از مورد احتياجش را انفاق مى‏ كند.

 

·         از گفتار اضافى در كلام خوددارى مى ‏كند.

 

«و كفى الناس من شره و انصف الناس من نفسه»  (5) مردمان از شرش در امان هستند و درباره مردم ، هر چند به زيان خود ، انصاف مى ‏دهد.

 

صفات و نشانه‏ هاى مؤمنان در قرآن :

 

در قرآن كريم صفات مؤمن از جنبه ‏هاى گوناگون مطرح شده است :

 

1. بعد معنوى و درونى
2. بعد حيوانى و غريزى
3. بعد روابط اجتماعى

 

علائم مؤمن از لحاظ باطنى و قلبى :

 

1. اضطراب ناشى از محبت :

 

هرگاه مؤمن به ياد حق تعالى مى‏ افتد قلبش به تپش و لرزش در مى ‏آيد ، حتى اين اضطراب و تأثر درونى در ظاهر او هم اثر مى ‏گذارد.
انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم (6)  مؤمنان آنها هستند كه چون ذكرى از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود.

 

2. ازدياد ايمان در اثر شنيدن سخن حق :

 

«و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا» (7)  و هنگامى كه بر آنان آيات الهى تلاوت مى‏ شود ايمانشان فزونى مى‏ گيرد.
بديهى است حالات قلبى به ظاهر تراوش مى‏ كند. از اين رو، زبان به مدح محبوب مى‏ گشايد.

 

«و اذا يتلى عليهم قالوا آمنا به إنه الحق من ربنا» (8)  و هنگامى كه برايشان آيات الهى تلاوت مى ‏شود مى ‏گويند ايمان آورديم ، همانا اين سخن حق است و از ناحيه پروردگار ما است.

 

از اين آيه در مى ‏يابيم كه مؤمن سنخ سخن محبوب را مى ‏شناسد.

 

3. سجده و خضوع در برابر حق :

 

مؤمن آن گاه كه سخن حق را مى ‏شنود، از عظمت خدا با كرنش به خاك مى ‏افتد. سجده ، نشانه اوج عبوديت و خضوع است.

 

4. تحميد و تسبيح حق :

 

مؤمنان نه تنها در برابر حق سجده مى ‏كنند كه تسبيح و تحميد حضرتش را نيز مى ‏گويند. تسبيح ، تنزيه و پيراستن است و تحميد ، آراستن. تحميد و تسبيح با يكديگر نسبت دارند. با تحميد ، تسبيح هم تحقق پيدا مى ‏كند. چون در كنار هر اثبات ، نفى هم هست.

 

5. مراقبت در نمازها :

 

يكى از علائم ايمان، اهميت دادن به نماز است. در آيات قرآن درباره نماز خواندن مؤمن سه مطلب مطرح شده است :
الف.مؤمن اهل اقامه نماز است. «الذين يقيمون الصلوة» (9
ب. نسبت به نمازهايش مراقبت دارد. «و الذين هم على صلواتهم يحافظون» (10)
ج. در نماز از حالات درونى خاصى برخورداراست.

 

در آيه شريفه پس از آنكه مى ‏فرمايد :
«قد افلح المؤمنون» به عنوان اولين نشانه ايمان مى ‏فرمايد :  الذين هم فى صلوتهم خاشعون» يعنى در نماز حالت خشوع دارند.

 

درباره فرق ميان خضوع و خشوع گفته‏ اند كه خضوع كرنش بدنى و خشوع شكستگى باطنى است. ممكن است كسى ظاهرا ركوع و سجود كند اما روحش متواضع نباشد و چه بسا كسى كه كمتر خم و راست مى ‏شود ولى باطنا متواضع است. ارزش نماز به خشوع آن است.

 

در سوره فتح در وصف مؤمنان از اصحاب رسول الله (ص) مى ‏فرمايد : «محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم» (11) سپس خصوصياتشان را بر مى ‏شمرد : «تريهم ركعا سجدا» اينان اهل ركوع و سجودند.
يعنى مؤمن اهل راز و نياز با خداست. نماز براى مؤمن ، اداى وظيفه نيست. معاشقه است. راز و نياز براى مؤمن به صورت طبيعت ثانويه درآمده است. هرگز احساس تحميل و اكراه نمى ‏كند.

 

حق تعالى در آيه‏ اى ديگر مى ‏فرمايد : «تجافى جنوبهم عن المضاجع» (12) دور مى ‏شود پهلو هاى آنان از بسترهايشان

 

معناى آيه اين نيست كه از رختخواب بلند مى ‏شوند ،
بلكه آيه مى ‏گويد خود بخود پهلو هايشان را از رختخواب بلند مى ‏شود. دلبستگى به حق در آنان به قدرى شدت دارد كه با عشق پهلو هايشان را از رختخواب جدا مى ‏كنند. همچنين آيه مى ‏فهماند كه راز و نيازهاى مؤمنان بيشتر در شبهاست
.

 

«يدعون ربهم خوفا و طمعا» خدا را با خوف و طمع مى ‏خوانند. خوف در مراتب پايين، خوف از عذاب است. و طمع در مراتب نازل ، رجا به بهشت است. اما خوف در مراتب بالا ، خوف از عظمت است.
ما در برابر بزرگى كه قرار مى ‏گيريم بدون آنكه كار بدى كرده باشيم در عين اظهار ارادت مى ‏لرزيم. اين خوف عظمت است.
رجاء هم در مراتب بالا رجاء ديدار است ، اميد لقاء الله است.
على (ع) در روايتى مى ‏فرمايد : مؤمنى كه دارى خوف عظمت و رجاء ديدار است وقتى روحش به عالم بالا صعود مى‏ كند ، فرشتگان در شگفت مى ‏مانند ، از بس روح اين مؤمن عظمت دارد.

 

6. مؤمن خود را رهين فضل حق مى ‏داند :

 

«…تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم فى وجوههم من اثر السجود» (13) ايشان را در حال ركوع و سجود مى ‏بينى كه فضل و خوشنودى خدا را مى‏ جويند. سيما و رفتار ايشان در چهره آنها بر اثر سجده مشخص است. يعنى ، هرگز خود را طلبكار نمى ‏انگارند.

 

علائم يلى الخلقى مؤمن :

 

مؤمن در بعد يلى الربى و نشئه الهى ويژگيهايى دارد كه ذكرش رفت.اما مؤمن چون ديگران در دامن طبيعت و دنيا و عالم كثرت زيست مى ‏كند. نسبت مؤمن با دنيا چه نسبتى است ؟ سرآمد جنبه‏ هاى طبيعى انسان شهوت و غضب است.

 


1. صيانت شهوت
:

 

مؤمن شهوتش را با ايمان مهار كرده است. «و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم» (14) و آنان كه فروج و اندامشان را از عمل حرام نگاه مى ‏دارند مگر بر جفتهاشان يا كنيزكان ملكى متصرفى آنها.

 

در اين آيه، شهوت جنسى مطرح است. شايان ذكر است كه «كشتن شهوت» در متون دينى توصيه نشده است. در آيه فوق سخن از ميراندن شهوت نيست بلكه مهار شهوت مورد نظر است.
در روايات متعددى از مهار و غلبه بر شهوت به عنوان علامت ايمان
نام برده ‏اند
.

 

براى تشخيص ايمان بايد ملاحظه كرد كه شهوت بر انسان غالب است يا انسان بر شهوت ؟
اگر قبضه نفس مؤمن در اختيار اوست ، مؤمن بر شيطان نفس غالب است. مؤمن ، امين است و بر جان خويشتن خيانت نمى ‏كند. چون رها كردن اين ياغى چموش خيانت به نفس است. مؤمن بر احساسات خويش حاكم است ، چشم ، گوش و اعضا و جوارح او در اختيار ايمان و عقل او است.

 

2. مهار خشم :

 

خشم و شهوت براى شعله ‏ور شدن نيازمند مقدماتى است. در قرآن كريم ، توصيه‏ هايى براى پيشگيرى غليان غضب مطرح شده و نيز توصيه‏ هايى براى فرونشاندن آن پس از اشتعال بيان شده است. در سوره قصص در اوصاف مؤمنان مى‏ فرمايد :
«و چون آيات بر آنها تلاوت شود گويند ايمان آورديم كه اين قرآن از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پيش از اين تسليم بوديم اينان را دوباره پاداش نيكو دهند زيرا صبر و ثبات ورزيدند و بدى را به نيكى دفع مى ‏كنند و از آنچه روزى آنها كرديم انفاق مى ‏كنند

 

«يدرؤون» به معناى «يدفعون» است. يعنى مؤمنان ، بدي ها را با نيكي ها دفع مى ‏كنند. اين همان جنبه پيشگيرى است. آنها زمينه خشم را از بين مى ‏برند.

 

در آيه بعدى مى ‏فرمايد : «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم» وقتى از جاهلى سخن بدى مى ‏شنوند ، توجه نكرده و اعراض مى ‏كنند و مى ‏گويند كارهاى ما به خود ما مربوط مى‏ شود و كارهاى شما به شما.

 

سپس مى ‏فرمايد : «سلام عليكم لا نبتغى الجاهلين» (15) سلامت بمانيد ، ما نادان را نمى ‏طلبيم.

 

در قرآن كريم در وصف عباد رحمان مى ‏فرمايد : «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» (16) هنگامى كه مخاطب اهل جهل قرار مى ‏گيرند مى‏ گويند : سلام بر شما.

 

اين آيات نشان مى ‏دهد كه مؤمنان با روش خاصى زمينه‏ هاى غضب را از بين مى ‏برند. يك جا به حرف جاهلان گوش نمى ‏كنند و پيش خود مى ‏گويند: «لا نبتغى الجاهلين» از جهال پيروى نمى‏ كنيم.
يعنى با روش جاهلانه با جاهلين برخورد نمى ‏كنند. اين برخوردها نوعى مهار نفس هم هست.

 

در برخى موارد هم مؤمن از خشم استفاده مى‏ كند و آن جايى است كه بخواهد در برابر ظلمى بايستد. مؤمن ظلم پذير نيست و لذا بايد از نيروى غضب استفاده كند ، اگر شخصا توانست ظلم را بر طرف كند ، رأسا عمل مى ‏كند و اگر نه از نيروى مؤمنان ديگر مدد خواهد گرفت. در آيه ‏اى از سوره «شورى» در توصيف مؤمنان در برابر مهار شرعى قوه خشم مى ‏فرمايد :
«و الذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون» (17) اينان نسبت به ظلمى كه درباره ‏شان مى ‏شود ، از مؤمنان يارى مى‏ طلبند.

 

«هم ينتصرون» يعنى يا از ساير مؤمنان يارى مى ‏طلبند و يا آنكه وصف روحيه مؤمنان است كه در برابر ظلم يكديگر را يارى مى ‏كنند.
«و جزاء سيئة سيئة مثلها» (18) و جزاى بدى و ظلمى كه در حق شما ـ مؤمنان ـ روا داشتند ، (بدى در حد همان بدى است) نه بيشتر.

 

به مؤمنان توصيه مى‏ كند كه از نيروى خشمشان به اندازه استفاده كنند. در باب قصاص هم قرآن به اين مسئله توجه دارد. هنگام قصاص حق ندارى از حد تعدى كنى !
«فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم» (19) پس هر كه به جور و ستمكارى شما دست دراز كند او را به مقاومت از پاى درآوريد بقدر ستمى كه به شما رسيده.

 

قرآن به مؤمنان توصيه مى ‏كند كه در موضوع خشم بايد «مماثله» را مراعات كنند. البته ، همواره خداوند سفارش كرده كه اگر بتوانى بدون استفاده از نيروى خشم جلوى تجاوز را بگيرى ، اولى است.
«فمن عفا و أصلح فاجره على الله إنه لا يحب الظالمين»
(20) پس كسى كه عفو كرد و اصلاح نمود اجرش بر خداست ؛ خداوند ستمكاران را دوست ندارد
.

 

از اين آيه درمى ‏يابيم كه اگر كسى توانست بدون استفاده از نيروى خشم ، دست به اصلاح زند ، در نزد خداوند پاداش دارد زيرا خداوند از تجاوز بدش مى ‏آيد. البته اگر با اين روش نتوانستى بر خشمت غلبه كنى آن را اعمال كن تاحق از بين نرود.
لذا فورا در دنباله آيه مى ‏فرمايد : «و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل» (21)
اگر براى جلوگيرى از ظلمى كه به شما شده است ، از ديگران يارى بگيريد. مانعى ندارد.

 

آيه بعدى مى ‏فرمايد : « انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض بغير الحق اولئك لهم عذاب اليم» (22)
بدرستيكه مواخذه بر كسانيست كه بر مردم ظلم مى ‏كنند و در زمين در پى امور باطل مى ‏گردند آنها را عذابى دردناك خواهد بود.
دنباله آيه ، از صبر و غفران تكلم فرموده است. و تذكر مى ‏دهد كه مؤمن در مقام خشم بى اعتنا نيست و در جايى كه حق و معقول باشد ، مى‏ تواند از آن استفاده كند“>. فلسفه جهاد با كفار و ستمگران همين است ، اما مؤمن مجاز به مثله كردن كافر در جنگ نيست زيرا خشم مؤمن در دايره مهار شرعى است.

 

3. ترك معاصى :

 

مؤمن از محرمات پرهيز مى ‏كند و به اعمال شايسته و صالح رغبت دارد.

 

در سوره شورى آمده است: « و الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش» كسانى كه از گناهان بزرگ و فواحش اجتناب مى ‏كنند.ذكر واژه «الفواحش» يك نوع ذكر خاص بعد از عام است.گناهان، اعمالى هستند كه شارع مقدس از آن نهى فرموده اگر چه از ديد افراد متعارف زشت نباشد.چنان كه قمار، از نظر ظاهر ممكن است قبحى نداشته باشد.اما برخى گناهان از نظر شرافت انسانى قبيح هستند، مانند زنا و لواط.اين اعمال، زشتى ظاهرى هم دارند.لذا خداوند اين دو نوع معصيت را جدا ذكر فرموده است.

 

درباره اعمال واجب نيز در آيه بعد ذكر خاص بعد از عام شده است: «و الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة» (23) مؤمنان به درخواست پروردگارشان پاسخ مثبت مى ‏دهند و نماز برپاى مى ‏دارند.

 

چون نماز در ميان اعمال واجب درخشندگى خاصى دارد ، به طور جداگانه ذكر شده است.

 

حالات مؤمن در روابط اجتماعى :

 

قبل از ورود به اين بحث، ذكر مقدمه‏ اى ضرورى است : مؤمنان با يك واقعيت خارجى روبرو هستند و آن اينكه همه اعضاى جامعه ‏اى كه مؤمن در آن زندگى مى ‏كند مانند او، با ايمان نيستند ، خواه ناخواه ، مؤمن با غير مؤمنان و غير مسلمين تماس و روابطه دارد. از اين رو ، بايد رابطه‏ اش را با مؤمنان و كفار جامعه بر اساس اصول و عملى مشخص تنظيم كند.

 

1. محبت به مؤمنان و شدت نسبت به كفار :

 

قرآن مى‏ فرمايد : مناسبات مؤمن با مؤمنان بايد بر اساس محبت، دلسوزى و گذشت باشد اما در برابر كفارنبايد بر اساس محبت و ولايت باشد. بلكه بايد بر اساس شدت و سطوت برخورد شود.

 

در سوره فتح مى‏ خوانيم : «محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم» (24)
پيامبر و مؤمنانى كه با وى هستند ، در برابر كفار غليظ و شديد و در ميان خود مهربان و با گذشت هستند.

 

از نظر قرآن ، مؤمن خودسرانه عمل نمى ‏كند و پايبند مشورت با مؤمنان است. اين دستور، يك اصل كلى در روابط اجتماعى مؤمنان است كه حقوق مؤمنان نبايد ناديده گرفته شود. البته، مشورت نسبت به مؤمنان است نه كفار.
در دنباله آيه فوق پس از آنكه فرمود : «پروردگار را اجابت مى‏ كنند و نماز برپاى مى‏ دارند» ، بلافاصله مى‏ فرمايد :
«و امرهم شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون (25) كارهاشان را بر اساس مشورت انجام مى ‏دهند و از آنچه ما روزيشان كرده ‏ايم انفاق مى ‏كنند

 

مراد از «امر» در اينجا، كار شخصى نيست ، مربوط به كل جامعه است.

 

البته، كارهايى كه به مشاركت مؤمنان باز مى ‏گردد نيز مشمول آيه است ، مثلا در كوچه‏ اى كه چند مؤمن در آن زندگى مى ‏كنند ، امور كوچه ميان آن مؤمنان به شور اداره مى ‏شود. هر امرى كه مؤمن ديگرى در آن حق دارد ، مشمول
مشورت است و نبايد خودسرانه عمل شود
.

 

2. ولايت متقابل :

 

ارتباط مؤمنان با يكديگر دو محور دارد :

 

محور اول محبت است كه پشتوانه ارتباط مؤمنان است.
محور دوم ، ولايت و سرپرستى است.
مؤمنان در بين خود ، رابطه سرپرستى متقابل دارند. براى مثال ، رابطه ميان پدر و فرزند ، يا مادر و فرزند را در نظر بگيريد ، رابطه جمعى است و بر دو اساس استوار است ، پدر يا مادر در عين اين كه فرزندانشان را دوست دارند ، سمت سرپرستى آنان را نيز دارند. سرپرستى در اينجا ريشه در محبت دارد.
عشق اوليا به فرزندان موجب مى ‏شود تا بر اعمال آنان مراقبت و نظارت داشته باشند و اين اصل تنها شامل پدر و مادر نمى ‏شود ، هر كسى كه به ديگرى علاقه‏ مند است، از شخص مورد علاقه ، محافظت و مراقبت مى‏ كند. اين مراقبت و يا محافظت در دو حيطه دفع ضرر و جلب منفعت صورت مى ‏گيرد. يعنى او را به سوى منافع خودش ارشاد و هدايت مى‏ كند و از مضرات باز مى‏ دارد.

 

مؤمنان به دليل كمال محبتى كه بينشان برقرار است ، حق سرپرستى و ولايت بر يكديگر پيدا مى ‏كنند.
فقها مى‏ فرمايند ولايت ، امرى جعلى (قراردادنی) است ، يعنى از جعل شارع مقدس پديد مى ‏آيد. البته ، اين جعل پشتوانه و تكيه‏ گاهش «محبت» است. شارع مقدس بر اين مبنا ، يك سلسله احكام را جعل فرموده است.

 

در سوره توبه مى‏ خوانيم : «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض» (26)
مردان مؤمن و زنان مؤمن نسبت به يكديگر ولايت دارند.

 

هر مؤمنى نسبت به مؤمن ديگر (اعم از مرد و زن) سمت سرپرستى پيدا مى ‏كند. «ولى» هم به معنى سرپرست است و هم به معناى دوست. دوستى باعث جعل ولايت است.
مقتضاى اين دوستى چيست ؟ نظارت و مراقبت
از اينجاست كه حكم امر به معروف و نهى از منكر منشأ مى ‏يابد.

 

در دنباله آيه شريفه آمده است : «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» (27) امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند.

 

امر به معروف و نهى از منكر مترتب بر همان ولايت است. امر به معروف يعنى هدايت و ارشاد و نهى از منكر يعنى مراقبت از اين جهت كه خداى ناكرده مؤمن به بد و منكرى گرفتار نشود .

 

اين رابطه ، مخصوص مؤمنان است اما رابطه ميان منافقين به عكس است. نه تنها محبت و دوستى در كار نيست بلكه بين ايشان دشمنى حكمفرماست.

 

در همان سوره توبه مى ‏فرمايد : «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف» (28) منافقين و منافقات هم از يك قماش هستند [اقتضاى حال اين گروه چيست؟] امر به منكر و نهى از معروف مى ‏كنند.

 

مؤمنان بر خلاف منافقين ، نسبت به يكديگر كاملا حالت مراقبت و دلسوزى دارند. اگر يكى از آنان مشاهده كرد كه برادر يا خواهر مؤمنش دچار لغزش شده است بى تفاوت نمى ‏نشيند ، همان گونه كه پدر از لغزش و خطاى‏ فرزندش رنجور مى‏ شود. روشن است كه نهى از منكر مراتب و شرايطى دارد.

 

3. اطاعت الهى و ولايى :

 

از ويژگى آثار مؤمنان در مناسبت هاى اجتماعى ، اطاعة الله و اطاعة الرسول است<. شايان توضيح است كه ما دو صنف احكام داريم :

 

در يك صنف از احكام ، رسول الله (ص) واسطه خدا با بندگان است و دستورهايى را ابلاغ مى ‏كند. اجراى اين نوع دستورها ، اطاعة الله است مثلا پيامبر (ص) واسطه ابلاغ دستور نماز بوده است. اگر ما نماز خوانديم ، اطاعت از خدا كرديم.

 

در صنف ديگر احكام ، رسول الله (ص) واضع است از قبيل : امر به جنگ و بسيج سياسى اجتماعى جامعه و قضاوت.
البته چون خداوند فرموده : از رسول الله (ص) اطاعت كنيد ، اطاعت از رسول ، به اطاعت از خدا باز مى ‏گردد. در نتيجه ، مؤمن هرگز ميان اطاعة الله و اطاعة الرسول تفاوت قائل نمى ‏شود. لهذا در ادامه آيه ‏اى كه شرح داده شد ، آمده است :

 

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله» (29)
مردان و زنان مؤمن نسبت به يكديگر ولايت دارند ، امر به معروف مى ‏كنند و نهى از منكر مى ‏نمايند ، نماز بپا مى ‏دارند و زكوة مي دهند و اطاعت خدا و رسولش را مى ‏نمايند. به زودى خدا اينان را مشمول رحمت خود قرار خواهد داد.

 

از اين آيه نتيجه مى ‏شود كه مؤمن نه تنها به احكام فردى ملتزم است كه در امور اجتماعى نيز موظف به مشاركت و تكاليفى است كه بايد بدان‏ها پاي بند باشد.

 

پى ‏نوشت‏ها :

 

1.بحار الانوار، 67، ص .302
2.
خصال، ص .47
3.
بحار الانوار، ج 67، ص .276
4.
همان، ص .391
5.
همان، ص .293
6.
سوره انفال، آيه .2
7.
سوره انفال، آيه .2
8.
سوره قصص، آيه .53
9.
سوره بقره، آيه .2
10.
سوره مؤمنون، آيه .9
11.
سوره فتح، آيه .29
12.
سوره سجده، آيه .16
13.
سوره فتح، آيه .29
14.
سوره مؤمنون، آيه .5
15.
سوره قصص، آيات 53 تا .55
16.
سوره فرقان، آيه .63
17.
سوره شورى، آيه .39
18.
سوره شورى، آيه .40
19.
سوره بقره، آيه .194
20.
سوره شورى، آيه .40
21.
همان، آيه .41
22.
همان، آيه .42
23.
سوره شورى، آيه .38
24.
سوره فتح، آيه .29
25.
سوره شورى، آيه .38
26.
سوره توبه، آيه .71
27.
همان.
28.
سوره توبه، آيه .67
29.
سوره توبه، آيه .71

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن. صفات مومن.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید