ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

قضاوت هایی از امیرالمومنین/3

ازدواج حضرت فاطمه سلام الله علیها

قضاوت هایی از امیرالمومنین/3

6-زد و خورد در حال مستى
در زمان خلافت اميرالمومنين عليه السلام به آن حضرت گزارش رسيد كه چهار نفر در حال مستى يكديگر را با كارد مجروح نموده اند. امام عليه السلام

دستور داد آنان را توقيف نموده تا پس از هشيارى به وضعشان رسيدگى كند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند. اولياى مقتولين نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و

خواستار قصاص از زندگان شدند، آن حضرت عليه السلام به آنان فرمود: شما از كجا مى دانيد كه اين دو نفر زنده ايشان را كشته اند و شايد خودشان يكديگر را مجروح نموده و مرده اند؟
گفتند: نمى دانيم، پس شما خودتان با استفاده از دانش خدادادى تان بين آنان حكم كنيد.
امام عليه السلام فرمود: ديه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبيله است و بعد از اخراج خونبهاى زخمهاى دو نفر زخمى، باقيمانده به اولياى آن دو مقتول رد مى گردد (25).

7-يك نفر در آب غرق شد
شش نفر در آب فرات سرگرم بازى بودند، يكى از آنان غرق شد، نزاع را نزد اميرالمومنين عليه السلام بردند، دو نفر از آنان گواهى دادند كه آن سه نفر ديگر او را غرق كرده اند،

و آن سه نفر گواهى دادند كه آن دو نفر ديگر او را غرق كرده اند، اميرالمومنين عليه السلام ديه او را به پنج قسمت مساوى تقسيم نمود، دو قسمت به عهده آن سه نفرى كه

دو نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو نفرى كه سه نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند (26).
شيخ مفيد در ارشاد پس از نقل اين خبر مى گويد: در اين قضيه هيچ قضاوتى تصور نمى شود كه از قضاوت آن حضرت به صواب نزديكتر باشد.

8– طعمه شير
شيرى را در گودالى دستگير كرده بودند، مردم براى تماشاى شير ازدحام نمودند، يك نفر در نزديكى گودال ايستاده بود، ناگهان قدمش لغزيد و دست به

ديگرى زد و دومى به سومى و سومى به چهارمى وهمه در گودال افتاده طعمه شير شدند. اين ماجرا در يمن اتفاق افتاد، اميرالمومنين عليه السلام نيز آنجا تشريف داشت،

خبر به آن حضرت رسيد، پس درباره آنان چنين قضاوت نمود، كه اولى طعمه شير بوده و به علاوه بايد يك سوم ديه به دومى بپردازد، و دومى نيز دو سوم ديه به سومى و سومى ديه كاملى به چهارمى بايد بپردازد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضاوت خبردار گرديده فرمود: اباالحسن به حكم خدا داورى نموده است (27).
مؤ لّف: علت اين تفصيل اين است كه نفر اول خودش افتاده، به علاوه افراد ديگرى را با خود انداخته، از اين جهت ديه اى طلب ندارد؛ زيرا مرگش مستند به خودش بوده است.

و سبب مرگ نفر دوم ممكن است يكى از سه چيز باشد، كشيدن نفر اول و يا افتادن نفر سوم و يا چهارم بر روى او كه خودش عامل آن بوده است بنابراين،

احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام عليه السلام هم 33/0 ديه اش را به عهده نفر اول قرار داده است، و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش كشيدن و

افتادن نفر چهارم بر روى او باشد كه خودش عامل آن بوده و يا افتادن نفر اول و يا دوم بر روى او كه عاملش نفر دوم بوده است و امام عليه السلام نيز دو سوم ديه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است.

و اما نفر چهارم تمام علت مرگش مستند به نفر سوم بوده، بنابراين، تمام ديه اش بر عهده نفر سوم مى باشد چنانچه امام عليه السلام حكم نموده است.

9– نشگون
و نيز در همان زمانى كه اميرالمومنين عليه السلام در يمن تشريف داشت به آن حضرت خبر رسيد كه دخترى از روى بازيچه دختر ديگرى را بر دوش گرفته و

دختر سومى از پايينى نشگون گرفته و او بناگاه پريده و دخترى را كه بر دوش داشته انداخته و منجر به مرگ او شده است.
امام عليه السلام فرمود: يك سوم ديه مقتول به عهده آن دخترى است كه او را بر روى شانه برداشته و يك سوم ديگر به عهده دخترى كه از او نشگون گرفته، و

يك سوم هم بر عهده خودش كه بطور بازيچه و عبث سوار شده است. اين خبر به سمع مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده آن را تائيد نموده بر صحتش گواهى داد (28).

10– وديعه
مردى دو دينار و ديگرى يك دينار نزد شخصى به وديعت نهادند، يك دينار آنها تلف شد. اميرالمومنين عليه السلام درباره آنان فرمود: يك دينار از دو دينار موجود
به صاحب دو دينار اختصاص دارد و دينار ديگر
نيز بالمناصفه بين آن دو تقسيم مى شود (29).
و نظير اين خبر است روايتى كه شيخ صدوق و شيخ طوسى به امام صادق عليه السلام نسبت داده اند كه دو 
نفر بر سر دو درهم با يكديگر نزاع مى كردند،

يكى از آنان هر دو درهم را از خود مى دانست و ديگرى يكى از آنها را.
آن حضرت عليه السلام فرمود: كسى كه مدعى يك درهم است اعتراف دارد كه از درهم ديگر حقى ندارد، و درهم ديگر كه مورد نزاع است بين آنان بالمناصفه تقسيم مى شود (30).
و همچنين نظير آن را شيخ كلينى و صدوق و طوسى به امام محمد باقر عليه السلام نسبت داده اند كه از آن حضرت پرسيدند،

مردى غلامى از ديگرى خريده و فروشنده دو غلام به خريدار تسليم نموده تا يكى از آنها را انتخاب كرده براى خود نگهدارد و ديگرى را به صاحبش رد نمايد و

فروشنده قيمت غلام را نيز از مشترى تحويل گرفته است.
خريدار هر دو غلام را به طرف منزل مى برده، اتفاقا يكى از آن دو در بين راه گريخته است. آن حضرت فرمود: مشترى غلام موجود را به صاحبش رد مى كند و

نصف قيمتى را كه به فروشنده داده پس مى گيرد و براى يافتن غلام جستجو مى كند، اگر آن را يافت باز اختيار دارد هر كدام از آن دو را كه مى خواهد نگهدارد و

آن نصف قيمت را كه از فروشنده گرفته باز به وى رد نمايد، و اگر غلام را پيدا نكرد از مال هر دو رفته، نصفش از فروشنده و نصفش از خريدار (31).

11– اقرار
شخصى اقرار كرد هزار درهم به يكى از دو نفر بدهكار است ولى طلبكار را مشخص نكرد و به همان حال از دنيا درگذشت، اميرالمومنين عليه السلام فرمود:

اگر يكى از آن دو بخصوص گواه آورد كه وى طلبكار است درهمها به او داده مى شود وگرنه درهمها بالمناصفه بين آنان تقسيم مى شوند (32).

12– تقسيم به نسبت شهود
دو مرد هر كدام مدعى مالكيت اسبى بود، يكى از آنان دو شاهد داشت و ديگرى پنج شاهد. اميرالمومنين عليه السلام دو قسمت آن را براى نفر اول و پنج قسمت آن را براى نفر دوم قرار داد (33).


13
زنى حيله گر
زنى شب هنگام، خويشتن را شبيه كنيز مردى ساخت، مرد به خيال اين كه كنيز اوست با وى همبستر شد، ماجرا نزد عمر طرح گرديد،

عمر قضيه را بر حضرت اميرالمومنين عليه السلام عرضه داشت. آن حضرت فرمود: مرد را در پنهانى حد بزن و زن را آشكارا (34). مؤلّف:

اين خبر حمل شده به اين كه آن حضرت مى دانسته كه مرد از واقع قضيه آگاه بوده و بطور دروغ پنهان كرده است.


14– مردم آزارى
مردى به ديگر گفت: در خواب با مادرت محتلم شده ام، مرد بر آشفته او را نزد اميرالمومنين عليه السلام برده و گفت: اين مرد به من ناروا مى گويد.
آن حضرت فرمود: چه گفته است؟
گفت: مى گويد: با مادرم محتلم شده است.
حضرت على عليه السلام به وى فرمود: تو اگر مى خواهى او را عادلانه جزا دهى وى را برايت در آفتاب نگه مى دارم سايه اش را تازيانه بزن؛

زيرا خواب مانند سايه است. ولى او را تازيانه مى زنيم تا دگربار، مسلمانى را آزار ندهد (35).


15– حكمهاى گوناگون
پنج نفر را در حال زنا گرفته نزد عمر آوردند، عمر دستور داد بر همه آنها حد جارى كنند، اتفاقا اميرالمومنين عليه السلام در آنجا حاضر و به قضيه ناظر بود،

پس به عمر رو كرده، فرمود: اين حكم كه درباره آنان گفتى صحيح نبود عمر گفت: پس خودتان بر آنان اقامه حد كنيد


امام عليه السلام يكى را پيش كشيده گردنش را زد و دومى را سنگسار نمود و به سومى صد تازيانه زد و به چهارمى پنجاه تازيانه، و

پنجمى را فقط چند تازيانه. عمر در حيرت شده و مردم نيز در شگفت.
عمر گفت: يا اباالحسن! بر پنج نفر كه همگى مرتكب يك جرم شده بودند هيچ حد مختلف جارى كردى؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: اما نفر اول كه گردنش را زدم كافر ذمى بود كه از شرايط ذمه خارج شده و حكمش كشتن است؛

و نفر دوم كه او را سنگسار كردم خودش زن داشت و زنايش محصنه بود و حكمش سنگسار است؛ و نفر سوم كه به او صد تازيانه زدم زن نداشت و

نفر چهارم كه به او نصف حد زدم غلام بود و حكمش نصف حد است؛ و نفر پنجم كه او را تعزير نمودم ديوانه بود و حدى نداشت وليكن لازم بود به چند تازيانه تنبيه شود (36).
بالمناسبه نقل مى شود كه: عبدالرحمن بن حسان بن ثابت و عبدالرحمن بن حكم بن ابى العاص يكديگر را به زنا متهم كردند، ماجرايشان به معاويه رسيد.

معاويه به فرمانبردار خود، مروان دستور داد تا آنان را تنبيه كند. مروان، عبدالرحمن بن حسان را هشتاد تازيانه زد، و عبدالرحمن بن حكم را بيست تازيانه،

بعضى به عبدالرحمن گفتند: اين تبعيضى كه مروان بين تو و برادرش روا داشته فرصتى است كه مراتب را به معاويه گزارش كرده تا مروان را مجازات كند.

عبدالرحمن بن حسان در پاسخ آنان گفت: به خدا سوگند چنين نخواهم كرد؛ زيرا مروان به من حد مردان آزاد زده و برادرش را نصف حد برده، و با اشاعه اين سخن، دل مروان را به درد آورد ! (37)

 زناى نابالغ
پسرى نابالغ با زنى شوهر دار زنا كرد، عمر دستور داد زن را سنگسار كنند. اميرالمومنين به وى فرمود: سنگسارى بر او روا نيست تنها او را تازيانه مى زنند؛ زيرا زنا كننده نابالغ بوده است (38).

 

17– اشتباه عمر!
مردى يمنى، كه زنش در يمن بود، در مدينه زنا كرد، عمر دستور داد او را سنگسار كنند، اميرالمومنين عليه السلام به وى فرمود: سنگسارى بر او روا نيست؛

زيرا از زنش غايب بوده و بايد بر او حد جارى شود.

در اين وقت عمر گفت: خدا مرا زنده نگذارد براى مشكلى كه ابوالحسن در آن نباشد (39).


18– اقرار از روى تهديد


زنى آبستن را كه به زنا متهم بود نزد عمر آوردند، عمر از او پرسش كرد، زن به زناى خود اعتراف نمود، عمر دستور داد او را سنگسار كنند،

در حالى كه زن را مى بردند. اميرالمومنين عليه السلام به آنان برخورد نموده به ماموران فرمود: به اين زن چكار داريد؟
گفتند: عمر فرمان قتلش را داده است!
اميرالمومنين عليه السلام آنان را نزد عمر برگردانده به او فرمود: آيا تو گفته اى اين زن سنگسار شود؟
عمر گفت: آرى؛ زيرا او به زناى خود اقرار كرد. امام عليه السلام به او فرمود: اين زن خودش گناهكار است و حق دارى درباره او چنين حكم كنى،

اما بر طفلى كه در شكم دارد چه حقى دارى؟ و گمانم او را ترسانده اى و در نتيجه اقرار كرده است.
عمر گفت: آرى، چنين بوده است.
اميرالمومنين عليه السلام به وى فرمود: آيا از رسول خدا صلى الله عليه و آله نشنيدى كه فرمود: كسى كه از روى شكنجه اقرار كند حدى بر او نيست،

و كسى كه با حبس و تهديد اعتراف كند اقرارش نافذ نيست.
عمر زن را آزاد نمود و گفت: زنان جهان عاجزند از اين كه پسرى مانند على بن ابيطالب بزايند. سپس گفت: لولا على لهلك عمر؛ اگر على نبود عمر هلاك مى شد (40).

19- اهميت بيت المال
دو غلام كه يكى از بيت المال و ديگرى از مردى بود، از اموال بيت المال دزيد كردند، اميرالمومنين عليه السلام فرمود: بر غلام بيت المال حدى نيست؛

زيرا بعضى از مال خدا بعض ديگرش را خورده و آن ديگر را پيشخوانده دستش را قطع كرد

سپس فرمود: به او گوشت و روغن بخورانند تا زخمش خوب شود (41).

20- زندانى كردن دزد

دزدى را نزد عمر آوردند، عمر يك دستش را قطع كرد، بار ديگر دزدى نموده او را نزد عمر آوردند، يك پايش را قطع كرد؛ بار سوم نيز عمر خواست دست ديگرش را قطع كند،

اميرالمومنين عليه السلام به وى فرمود: چنين نكن؛ زيرا يك دست و يك پايش را بريده اى وليكن او را زندانى كن (42)

21- عفو از حد
مردى نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و به دزدى خود اعتراف نمود. امام عليه السلام به وى فرمود: آيا چيزى از قرآن مى دانى؟
گفت: آرى، سوره بقره را مى دانم.
فرمود: دستت را در عوض آن سوره به تو بخشيدم.
اشعث گفت: آيا حدى از حدود خدا را تعطيل مى كنى؟
على عليه السلام به وى فرمود: تو از احكام خدا چه مى دانى؟ و آنگاه فرمود: اگر مثبت حد، گواه و شاهد باشد امام نمى تواند از آن درگذرد، ولى اگر مثبت حد،

اقرار خود جانى باشد امام اختيار دارد مى تواند او را عفو كند و يا به او حد بزند (43).

22- حيوان سركش
اميرالمومنين عليه السلام جنايتهاى حيوان سركش را در اولين دفعه موجب ضمان نمى دانست ولى در نوبتهاى بعد صاحبش را ضامن مى كرد.(44)

مؤ لّف:
علت عدم ضمان در دفعه اول عدم علم صاحب اوست، ولى در دفعات بعد، چون صاحبش از حال حيوان باخبر بوده وظيفه داشته از او مراقبت كند

 

23– پدر و مادر سياه و فرزند سفيد!
مردى همسرش را نزد عمر برده و گفت: خودم و اين زنم سياه هستيم و او پسرى سفيد زاييده است.
عمر به مجلسيان گفت: نظر شما در اين قضيه چيست؟
گفتند: زن بايد سنگسار شود؛ زيرا او و شوهرش سياهند و فرزندشان سفيد. عمر دستور داد زن را سنگسار كنند،

ماموران زن را به جهت سنگسار مى بردند در بين راه اميرالمومنين عليه السلام به آنان برخورد نموده و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چيست؟ آنان قصه خود را بيان داشتند.
آن حضرت عليه السلام به مرد رو كرده و فرمود: آيا زنت را متهم مى سازى؟

گفت: نه.
فرمود: آيا در حال قاعدگى با او همبستر شده اى؟


گفت: آرى، يك شب ادعا مى كرد كه قاعده است و من گمان مى كردم به جهت سرما عذر مى آورد پس با او همبستر شدم.


آن حضرت عليه السلام به زن رو كرده و فرمود: آيا شوهرت در آنحال با تو نزديكى كرده است؟ گفت: آرى.


پس على عليه السلام به آنان فرمود: برگرديد كه اين فرزند پسر شماست و علت سفيد شدنش اين است كه خون حيض بر نطفه غلبه كرده است و وقتى كه بزرگ شود سياه مى گردد،

و طبق فرموده آن حضرت پس از بزرگ شدن سياه گرديد (45).


24– فرزند از توست
مردى نزد حضرت امير عليه السلام آمده گفت: يا اميرالمومنين! من هميشه به هنگام آميزش با همسرم عزل مى كرده ام و

اكنون مى بينم او آبستن شده است.


آن حضرت عليه السلام به وى فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم آيا هيچ برايت اتفاق افتاده كه پس از آميزش اول بدون اين كه بول كنى مجددا

با او آميزش نموده باشى؟گفت: آرى، چنين شده است.
امام عليه السلام به او فرمود: فرزند از خودت مى باشد (46)


25– استدلال به قرآن
هنگامى كه هيثم از بعض غزوات به خانه خود بازگشت، پس از شش ماه تمام زنش فرزندى به دنيا آورد. هيثم فرزند را از خود ندانسته وى را نزد عمر برد و قصه را برايش بيان داشت.

عمر دستور داد زن را سنگسار كنند. اتفاقا پيش از آن كه او را سنگسار كنند، اميرالمومنين عليه السلام او را ديد و از قضيه باخبر گرديد، پس به عمر فرمود: بايد بگويى زن راست مى گويد؛ زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد:

و حمله و فصاله ثلاثون شهرا؛ (47) مدت حمل و از شير گرفتن فرزند، سى ماه است
و در آيه ديگر مى فرمايد: والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين؛ (48) مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير مى دهند.
و وقتى كه بيست و چهار ماه دوران شير دادن از سى ماه كم شود شش ماه مى ماند كه كمترين دوران حاملگى است.
عمر گفت: اگر على نبود عمر به هلاكت مى رسيد و زن را آزاد نمود(49).


26– آبستنى دختر
در زمان خلافت عثمان پيرمردى دخترى را به همسرى گرفت پس از مدتى دختر آبستن گرديد، پيرمرد حمل را انكار مى كرد، ماجرا را به نزد عثمان بردند ولى حكم مساءله بر عثمان مشتبه گرديد و

از دختر پرسيد؛ آيا او هنوز دوشيزه است، دختر به اين مطلب اقرار نمود. عثمان دستور داد وى را حد زنند.
اميرالمومنين عليه السلام اين را شنيد، پس به عثمان فرمود: شايد موقعى كه پيرمرد آميزش نموده رحم زن نطفه را جذب كرده و آبستن شده است، بدون اينكه منجر به افتضاض شود مرد تصديق كرد و گفت:

آرى، من هميشه نطفه ام را در ابتداى رحم ريخته ام، بدون اينكه افتضاض حاصل شود.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: حمل از همين پيرمرد است و بايد در سزاى انكارى كه كرده عقوبتى تاديبانه شود. و عثمان نيز طبق داورى آن حضرت حكم كرد(50)


27– اتهام به زنا
دخترى را كه به زنا متهم بود نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند، آن حضرت به چند زن دستور داد دختر را معاينه كنند. آنان پس از رسيدگى گفتند: وى باكره است.
امام عليه السلام فرمود: من هرگز بر دختر باكره حد زنا جارى نمى كنم. و آن حضرت گواهى زنان را در مثل چنين مواردى كافى مى دانست (51).

 

پی نوشت:

 

251 – شيخ مفيد پس از نقل اين خبر مى گويد: اين حكمى كه آن حضرت عليه السلام درباره آنان فرموده تنها حكمى است كه براى رسيدن به واقع تصور مى شود؛

زيرا گواهى نيست تا بدان وسيله قاتل از مقتول جدا شود. و نيز گواهى نيست تا ثابت كند قتل عمدى بوده، و اين حكم در مورد قتل خطا و اشتباه در قاتل است؛

زيرا خونبهاى كشتگان را بر هر چهار قبيله قرار داده و ديه زخمهاى مجروحين را از آن كم كرده است، و مقصود آن حضرت از اينكه فرموده:

ديه آن دو مقتول بر قبايل چهارگانه است اين است كه ديه هر دو تا با هم، وگرنه ديه هر كدام از آنها بر سهقبيله ديگر است غير از قبيله خودش.(مولف ).
25-2– ارشاد مفيد، قضاياه عليه السلام فى خلافته، من لا يحضر، كتاب الديات، باب حكم الرجل يقتل الرجلين او… حديث 7. تهذيب، كتاب الديات باب الاشتراك فى الجنايات، حديث 5.
26
– ارشاد مفيد، قضاياه عليه السلام فى خلافته. فروع كافى، كتاب الديات، باب الجماعه يجتمعون على قتل واحد، حديث 6. تهذيب كتاب الديات، باب الاشتراك فى الجنايات، حديث 3.
27
– ارشاد مفيد، قضاياه عليه السلام فى حال حياه النبى صلى الله عليه و آله ص 105. فروع كافى، ج 7، ص 286. حديث 2. تهذيب كتاب الديات، باب الاشتراك فى الجنايات، حديث 2.
28
– ارشاد مفيد، قضاياه عليه السلام والنبى حى.
29– من لا يحضر، باب 16، الصلح، حديث 12. تهذيب، باب الصلح، حديث 14.
3
– من لا يحضر، باب الصلح، حديث 8. تهذيب، باب الصلح بين الناس، حديث 12.
31
– فروع كافى، كتاب المعيشه، باب نوادر، حديث 1، تهذيب، ج 7، ص 82، حديث 68.
32– فروع كافى، كتاب الوصايا، باب نوادر، حديث 5.
33– فروع كافى، كتاب القضاء والاحكام، باب النوادر، حديث 23.
34– فروع كافى، كتاب الحدود، باب النوادر، حديث 13.
35– فروع كافى، كتاب الحدود، باب النوادر، حديث 19.
36– فروع كافى، كتاب الحدود، باب النوادر، حديث 26. تهذيب، كتاب الحدود، حدود الزنا، حديث 188.
37
– كامل مبرد، ج 1، ص 154.
38– مناقب، سروى، قضاياء (ع ) فى عهد الثانى.
39– مناقب، سروى، قضاياء (ع ) فى عهد الثانى.
40– كشف الغمه، ج 1، ص 149.
41– فروع كافى، كتاب الحدود، باب النوادر، حديث 24.
42– مناقب، سروى، قضاياه (ع ) فى عهد الثانى.
43– من لا يحضر، كتاب الحدود، حد السرفه حديث 9.
44– فروع كافى، كتاب الديات، باب ضمان ما يصيب الدواب، حديث 13
.
45– فروع كافى، كتاب النكاح، باب النوادر، حديث 46.
46-46-وجه اين كه فرزند به او ملحق مى شود اين است كه چون پس از آميزش اول، بول نكرده است بقايايى از نطفه در مجراى او باقيمانده، و در دفعه دوم، رحم، آنها را جذب نموده است.
و ظاهرا اين علتى كه امام عليه السلام به او فرموده تنها جنبه اقناعى داشته؛

زيرا اگر بعد از آميزش اول هم بول كرده بود باز هم فرزند به او ملحق بود؛ زيرا گاه مى شود بدون اينكه مرد متوجه شود نطفه به رحم زن پيشى مى گيرد؛ چنانچه اخبار ديگرى بر اين معنى دلالت دارد. (مولف ).
47
– سوره احقاف، آيه 14.
48– سوره بقره، آيه 233.
49– مناقب، سروى، قضاياه (ع ) فى خلافه عمر. ارشاد، مفيد، ص 110.
50– ارشاد، مفيد، ص 112.
51– فروع كافى، كتاب الشهادات، باب النوادر، حديث 10.

 

www.ghadeer.org

سایت حرم امام علی

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3. قضاوت هایی از امیرالمومنین/3.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید