ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳

قضاوت هایی از امیرالمومنین/3

قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳

۶-زد و خورد در حال مستى
در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام به آن حضرت گزارش رسید که چهار نفر در حال مستى یکدیگر را با کارد مجروح نموده اند. امام علیه السلام

دستور داد آنان را توقیف نموده تا پس از هشیارى به وضعشان رسیدگى کند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند. اولیاى مقتولین نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و

خواستار قصاص از زندگان شدند، آن حضرت علیه السلام به آنان فرمود: شما از کجا مى دانید که این دو نفر زنده ایشان را کشته اند و شاید خودشان یکدیگر را مجروح نموده و مرده اند؟
گفتند: نمى دانیم، پس شما خودتان با استفاده از دانش خدادادى تان بین آنان حکم کنید.
امام علیه السلام فرمود: دیه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبیله است و بعد از اخراج خونبهاى زخمهاى دو نفر زخمى، باقیمانده به اولیاى آن دو مقتول رد مى گردد (۲۵).

۷-یک نفر در آب غرق شد
شش نفر در آب فرات سرگرم بازى بودند، یکى از آنان غرق شد، نزاع را نزد امیرالمومنین علیه السلام بردند، دو نفر از آنان گواهى دادند که آن سه نفر دیگر او را غرق کرده اند،

و آن سه نفر گواهى دادند که آن دو نفر دیگر او را غرق کرده اند، امیرالمومنین علیه السلام دیه او را به پنج قسمت مساوى تقسیم نمود، دو قسمت به عهده آن سه نفرى که

دو نفر بر علیه ایشان گواهى داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو نفرى که سه نفر بر علیه ایشان گواهى داده اند (۲۶).
شیخ مفید در ارشاد پس از نقل این خبر مى گوید: در این قضیه هیچ قضاوتى تصور نمى شود که از قضاوت آن حضرت به صواب نزدیکتر باشد.

۸– طعمه شیر
شیرى را در گودالى دستگیر کرده بودند، مردم براى تماشاى شیر ازدحام نمودند، یک نفر در نزدیکى گودال ایستاده بود، ناگهان قدمش لغزید و دست به

دیگرى زد و دومى به سومى و سومى به چهارمى وهمه در گودال افتاده طعمه شیر شدند. این ماجرا در یمن اتفاق افتاد، امیرالمومنین علیه السلام نیز آنجا تشریف داشت،

خبر به آن حضرت رسید، پس درباره آنان چنین قضاوت نمود، که اولى طعمه شیر بوده و به علاوه باید یک سوم دیه به دومى بپردازد، و دومى نیز دو سوم دیه به سومى و سومى دیه کاملى به چهارمى باید بپردازد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله از این قضاوت خبردار گردیده فرمود: اباالحسن به حکم خدا داورى نموده است (۲۷).
مؤ لّف: علت این تفصیل این است که نفر اول خودش افتاده، به علاوه افراد دیگرى را با خود انداخته، از این جهت دیه اى طلب ندارد؛ زیرا مرگش مستند به خودش بوده است.

و سبب مرگ نفر دوم ممکن است یکى از سه چیز باشد، کشیدن نفر اول و یا افتادن نفر سوم و یا چهارم بر روى او که خودش عامل آن بوده است بنابراین،

احتمال استناد قتلش به نفر اول ۳۳/۰ است و امام علیه السلام هم ۳۳/۰ دیه اش را به عهده نفر اول قرار داده است، و اما نفر سوم ممکن است علت مرگش کشیدن و

افتادن نفر چهارم بر روى او باشد که خودش عامل آن بوده و یا افتادن نفر اول و یا دوم بر روى او که عاملش نفر دوم بوده است و امام علیه السلام نیز دو سوم دیه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است.

و اما نفر چهارم تمام علت مرگش مستند به نفر سوم بوده، بنابراین، تمام دیه اش بر عهده نفر سوم مى باشد چنانچه امام علیه السلام حکم نموده است.

۹– نشگون
و نیز در همان زمانى که امیرالمومنین علیه السلام در یمن تشریف داشت به آن حضرت خبر رسید که دخترى از روى بازیچه دختر دیگرى را بر دوش گرفته و

دختر سومى از پایینى نشگون گرفته و او بناگاه پریده و دخترى را که بر دوش داشته انداخته و منجر به مرگ او شده است.
امام علیه السلام فرمود: یک سوم دیه مقتول به عهده آن دخترى است که او را بر روى شانه برداشته و یک سوم دیگر به عهده دخترى که از او نشگون گرفته، و

یک سوم هم بر عهده خودش که بطور بازیچه و عبث سوار شده است. این خبر به سمع مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیده آن را تائید نموده بر صحتش گواهى داد (۲۸).

۱۰– ودیعه
مردى دو دینار و دیگرى یک دینار نزد شخصى به ودیعت نهادند، یک دینار آنها تلف شد. امیرالمومنین علیه السلام درباره آنان فرمود: یک دینار از دو دینار موجود
به صاحب دو دینار اختصاص دارد و دینار دیگر
نیز بالمناصفه بین آن دو تقسیم مى شود (۲۹).
و نظیر این خبر است روایتى که شیخ صدوق و شیخ طوسى به امام صادق علیه السلام نسبت داده اند که دو 
نفر بر سر دو درهم با یکدیگر نزاع مى کردند،

یکى از آنان هر دو درهم را از خود مى دانست و دیگرى یکى از آنها را.
آن حضرت علیه السلام فرمود: کسى که مدعى یک درهم است اعتراف دارد که از درهم دیگر حقى ندارد، و درهم دیگر که مورد نزاع است بین آنان بالمناصفه تقسیم مى شود (۳۰).
و همچنین نظیر آن را شیخ کلینى و صدوق و طوسى به امام محمد باقر علیه السلام نسبت داده اند که از آن حضرت پرسیدند،

مردى غلامى از دیگرى خریده و فروشنده دو غلام به خریدار تسلیم نموده تا یکى از آنها را انتخاب کرده براى خود نگهدارد و دیگرى را به صاحبش رد نماید و

فروشنده قیمت غلام را نیز از مشترى تحویل گرفته است.
خریدار هر دو غلام را به طرف منزل مى برده، اتفاقا یکى از آن دو در بین راه گریخته است. آن حضرت فرمود: مشترى غلام موجود را به صاحبش رد مى کند و

نصف قیمتى را که به فروشنده داده پس مى گیرد و براى یافتن غلام جستجو مى کند، اگر آن را یافت باز اختیار دارد هر کدام از آن دو را که مى خواهد نگهدارد و

آن نصف قیمت را که از فروشنده گرفته باز به وى رد نماید، و اگر غلام را پیدا نکرد از مال هر دو رفته، نصفش از فروشنده و نصفش از خریدار (۳۱).

۱۱– اقرار
شخصى اقرار کرد هزار درهم به یکى از دو نفر بدهکار است ولى طلبکار را مشخص نکرد و به همان حال از دنیا درگذشت، امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

اگر یکى از آن دو بخصوص گواه آورد که وى طلبکار است درهمها به او داده مى شود وگرنه درهمها بالمناصفه بین آنان تقسیم مى شوند (۳۲).

۱۲– تقسیم به نسبت شهود
دو مرد هر کدام مدعى مالکیت اسبى بود، یکى از آنان دو شاهد داشت و دیگرى پنج شاهد. امیرالمومنین علیه السلام دو قسمت آن را براى نفر اول و پنج قسمت آن را براى نفر دوم قرار داد (۳۳).


۱۳
زنى حیله گر
زنى شب هنگام، خویشتن را شبیه کنیز مردى ساخت، مرد به خیال این که کنیز اوست با وى همبستر شد، ماجرا نزد عمر طرح گردید،

عمر قضیه را بر حضرت امیرالمومنین علیه السلام عرضه داشت. آن حضرت فرمود: مرد را در پنهانى حد بزن و زن را آشکارا (۳۴). مؤلّف:

این خبر حمل شده به این که آن حضرت مى دانسته که مرد از واقع قضیه آگاه بوده و بطور دروغ پنهان کرده است.


۱۴– مردم آزارى
مردى به دیگر گفت: در خواب با مادرت محتلم شده ام، مرد بر آشفته او را نزد امیرالمومنین علیه السلام برده و گفت: این مرد به من ناروا مى گوید.
آن حضرت فرمود: چه گفته است؟
گفت: مى گوید: با مادرم محتلم شده است.
حضرت على علیه السلام به وى فرمود: تو اگر مى خواهى او را عادلانه جزا دهى وى را برایت در آفتاب نگه مى دارم سایه اش را تازیانه بزن؛

زیرا خواب مانند سایه است. ولى او را تازیانه مى زنیم تا دگربار، مسلمانى را آزار ندهد (۳۵).


۱۵– حکمهاى گوناگون
پنج نفر را در حال زنا گرفته نزد عمر آوردند، عمر دستور داد بر همه آنها حد جارى کنند، اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام در آنجا حاضر و به قضیه ناظر بود،

پس به عمر رو کرده، فرمود: این حکم که درباره آنان گفتى صحیح نبود عمر گفت: پس خودتان بر آنان اقامه حد کنید


امام علیه السلام یکى را پیش کشیده گردنش را زد و دومى را سنگسار نمود و به سومى صد تازیانه زد و به چهارمى پنجاه تازیانه، و

پنجمى را فقط چند تازیانه. عمر در حیرت شده و مردم نیز در شگفت.
عمر گفت: یا اباالحسن! بر پنج نفر که همگى مرتکب یک جرم شده بودند هیچ حد مختلف جارى کردى؟
آن حضرت علیه السلام فرمود: اما نفر اول که گردنش را زدم کافر ذمى بود که از شرایط ذمه خارج شده و حکمش کشتن است؛

و نفر دوم که او را سنگسار کردم خودش زن داشت و زنایش محصنه بود و حکمش سنگسار است؛ و نفر سوم که به او صد تازیانه زدم زن نداشت و

نفر چهارم که به او نصف حد زدم غلام بود و حکمش نصف حد است؛ و نفر پنجم که او را تعزیر نمودم دیوانه بود و حدى نداشت ولیکن لازم بود به چند تازیانه تنبیه شود (۳۶).
بالمناسبه نقل مى شود که: عبدالرحمن بن حسان بن ثابت و عبدالرحمن بن حکم بن ابى العاص یکدیگر را به زنا متهم کردند، ماجرایشان به معاویه رسید.

معاویه به فرمانبردار خود، مروان دستور داد تا آنان را تنبیه کند. مروان، عبدالرحمن بن حسان را هشتاد تازیانه زد، و عبدالرحمن بن حکم را بیست تازیانه،

بعضى به عبدالرحمن گفتند: این تبعیضى که مروان بین تو و برادرش روا داشته فرصتى است که مراتب را به معاویه گزارش کرده تا مروان را مجازات کند.

عبدالرحمن بن حسان در پاسخ آنان گفت: به خدا سوگند چنین نخواهم کرد؛ زیرا مروان به من حد مردان آزاد زده و برادرش را نصف حد برده، و با اشاعه این سخن، دل مروان را به درد آورد ! (۳۷)

 زناى نابالغ
پسرى نابالغ با زنى شوهر دار زنا کرد، عمر دستور داد زن را سنگسار کنند. امیرالمومنین به وى فرمود: سنگسارى بر او روا نیست تنها او را تازیانه مى زنند؛ زیرا زنا کننده نابالغ بوده است (۳۸).

 

17– اشتباه عمر!
مردى یمنى، که زنش در یمن بود، در مدینه زنا کرد، عمر دستور داد او را سنگسار کنند، امیرالمومنین علیه السلام به وى فرمود: سنگسارى بر او روا نیست؛

زیرا از زنش غایب بوده و باید بر او حد جارى شود.

در این وقت عمر گفت: خدا مرا زنده نگذارد براى مشکلى که ابوالحسن در آن نباشد (۳۹).


۱۸– اقرار از روى تهدید


زنى آبستن را که به زنا متهم بود نزد عمر آوردند، عمر از او پرسش کرد، زن به زناى خود اعتراف نمود، عمر دستور داد او را سنگسار کنند،

در حالى که زن را مى بردند. امیرالمومنین علیه السلام به آنان برخورد نموده به ماموران فرمود: به این زن چکار دارید؟
گفتند: عمر فرمان قتلش را داده است!
امیرالمومنین علیه السلام آنان را نزد عمر برگردانده به او فرمود: آیا تو گفته اى این زن سنگسار شود؟
عمر گفت: آرى؛ زیرا او به زناى خود اقرار کرد. امام علیه السلام به او فرمود: این زن خودش گناهکار است و حق دارى درباره او چنین حکم کنى،

اما بر طفلى که در شکم دارد چه حقى دارى؟ و گمانم او را ترسانده اى و در نتیجه اقرار کرده است.
عمر گفت: آرى، چنین بوده است.
امیرالمومنین علیه السلام به وى فرمود: آیا از رسول خدا صلى الله علیه و آله نشنیدى که فرمود: کسى که از روى شکنجه اقرار کند حدى بر او نیست،

و کسى که با حبس و تهدید اعتراف کند اقرارش نافذ نیست.
عمر زن را آزاد نمود و گفت: زنان جهان عاجزند از این که پسرى مانند على بن ابیطالب بزایند. سپس گفت: لولا على لهلک عمر؛ اگر على نبود عمر هلاک مى شد (۴۰).

۱۹- اهمیت بیت المال
دو غلام که یکى از بیت المال و دیگرى از مردى بود، از اموال بیت المال دزید کردند، امیرالمومنین علیه السلام فرمود: بر غلام بیت المال حدى نیست؛

زیرا بعضى از مال خدا بعض دیگرش را خورده و آن دیگر را پیشخوانده دستش را قطع کرد

سپس فرمود: به او گوشت و روغن بخورانند تا زخمش خوب شود (۴۱).

۲۰- زندانى کردن دزد

دزدى را نزد عمر آوردند، عمر یک دستش را قطع کرد، بار دیگر دزدى نموده او را نزد عمر آوردند، یک پایش را قطع کرد؛ بار سوم نیز عمر خواست دست دیگرش را قطع کند،

امیرالمومنین علیه السلام به وى فرمود: چنین نکن؛ زیرا یک دست و یک پایش را بریده اى ولیکن او را زندانى کن (۴۲)

۲۱- عفو از حد
مردى نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و به دزدى خود اعتراف نمود. امام علیه السلام به وى فرمود: آیا چیزى از قرآن مى دانى؟
گفت: آرى، سوره بقره را مى دانم.
فرمود: دستت را در عوض آن سوره به تو بخشیدم.
اشعث گفت: آیا حدى از حدود خدا را تعطیل مى کنى؟
على علیه السلام به وى فرمود: تو از احکام خدا چه مى دانى؟ و آنگاه فرمود: اگر مثبت حد، گواه و شاهد باشد امام نمى تواند از آن درگذرد، ولى اگر مثبت حد،

اقرار خود جانى باشد امام اختیار دارد مى تواند او را عفو کند و یا به او حد بزند (۴۳).

۲۲- حیوان سرکش
امیرالمومنین علیه السلام جنایتهاى حیوان سرکش را در اولین دفعه موجب ضمان نمى دانست ولى در نوبتهاى بعد صاحبش را ضامن مى کرد.(۴۴)

مؤ لّف:
علت عدم ضمان در دفعه اول عدم علم صاحب اوست، ولى در دفعات بعد، چون صاحبش از حال حیوان باخبر بوده وظیفه داشته از او مراقبت کند

 

23– پدر و مادر سیاه و فرزند سفید!
مردى همسرش را نزد عمر برده و گفت: خودم و این زنم سیاه هستیم و او پسرى سفید زاییده است.
عمر به مجلسیان گفت: نظر شما در این قضیه چیست؟
گفتند: زن باید سنگسار شود؛ زیرا او و شوهرش سیاهند و فرزندشان سفید. عمر دستور داد زن را سنگسار کنند،

ماموران زن را به جهت سنگسار مى بردند در بین راه امیرالمومنین علیه السلام به آنان برخورد نموده و به زن و شوهر فرمود: مطلب شما چیست؟ آنان قصه خود را بیان داشتند.
آن حضرت علیه السلام به مرد رو کرده و فرمود: آیا زنت را متهم مى سازى؟

گفت: نه.
فرمود: آیا در حال قاعدگى با او همبستر شده اى؟


گفت: آرى، یک شب ادعا مى کرد که قاعده است و من گمان مى کردم به جهت سرما عذر مى آورد پس با او همبستر شدم.


آن حضرت علیه السلام به زن رو کرده و فرمود: آیا شوهرت در آنحال با تو نزدیکى کرده است؟ گفت: آرى.


پس على علیه السلام به آنان فرمود: برگردید که این فرزند پسر شماست و علت سفید شدنش این است که خون حیض بر نطفه غلبه کرده است و وقتى که بزرگ شود سیاه مى گردد،

و طبق فرموده آن حضرت پس از بزرگ شدن سیاه گردید (۴۵).


۲۴– فرزند از توست
مردى نزد حضرت امیر علیه السلام آمده گفت: یا امیرالمومنین! من همیشه به هنگام آمیزش با همسرم عزل مى کرده ام و

اکنون مى بینم او آبستن شده است.


آن حضرت علیه السلام به وى فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم آیا هیچ برایت اتفاق افتاده که پس از آمیزش اول بدون این که بول کنى مجددا

با او آمیزش نموده باشى؟گفت: آرى، چنین شده است.
امام علیه السلام به او فرمود: فرزند از خودت مى باشد (۴۶)


۲۵– استدلال به قرآن
هنگامى که هیثم از بعض غزوات به خانه خود بازگشت، پس از شش ماه تمام زنش فرزندى به دنیا آورد. هیثم فرزند را از خود ندانسته وى را نزد عمر برد و قصه را برایش بیان داشت.

عمر دستور داد زن را سنگسار کنند. اتفاقا پیش از آن که او را سنگسار کنند، امیرالمومنین علیه السلام او را دید و از قضیه باخبر گردید، پس به عمر فرمود: باید بگویى زن راست مى گوید؛ زیرا خداوند در قرآن مى فرماید:

و حمله و فصاله ثلاثون شهرا؛ (۴۷) مدت حمل و از شیر گرفتن فرزند، سى ماه است
و در آیه دیگر مى فرماید: والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین؛ (۴۸) مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى دهند.
و وقتى که بیست و چهار ماه دوران شیر دادن از سى ماه کم شود شش ماه مى ماند که کمترین دوران حاملگى است.
عمر گفت: اگر على نبود عمر به هلاکت مى رسید و زن را آزاد نمود(۴۹).


۲۶– آبستنى دختر
در زمان خلافت عثمان پیرمردى دخترى را به همسرى گرفت پس از مدتى دختر آبستن گردید، پیرمرد حمل را انکار مى کرد، ماجرا را به نزد عثمان بردند ولى حکم مساءله بر عثمان مشتبه گردید و

از دختر پرسید؛ آیا او هنوز دوشیزه است، دختر به این مطلب اقرار نمود. عثمان دستور داد وى را حد زنند.
امیرالمومنین علیه السلام این را شنید، پس به عثمان فرمود: شاید موقعى که پیرمرد آمیزش نموده رحم زن نطفه را جذب کرده و آبستن شده است، بدون اینکه منجر به افتضاض شود مرد تصدیق کرد و گفت:

آرى، من همیشه نطفه ام را در ابتداى رحم ریخته ام، بدون اینکه افتضاض حاصل شود.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حمل از همین پیرمرد است و باید در سزاى انکارى که کرده عقوبتى تادیبانه شود. و عثمان نیز طبق داورى آن حضرت حکم کرد(۵۰)


۲۷– اتهام به زنا
دخترى را که به زنا متهم بود نزد امیرالمومنین علیه السلام آوردند، آن حضرت به چند زن دستور داد دختر را معاینه کنند. آنان پس از رسیدگى گفتند: وى باکره است.
امام علیه السلام فرمود: من هرگز بر دختر باکره حد زنا جارى نمى کنم. و آن حضرت گواهى زنان را در مثل چنین مواردى کافى مى دانست (۵۱).

 

پی نوشت:

 

251 – شیخ مفید پس از نقل این خبر مى گوید: این حکمى که آن حضرت علیه السلام درباره آنان فرموده تنها حکمى است که براى رسیدن به واقع تصور مى شود؛

زیرا گواهى نیست تا بدان وسیله قاتل از مقتول جدا شود. و نیز گواهى نیست تا ثابت کند قتل عمدى بوده، و این حکم در مورد قتل خطا و اشتباه در قاتل است؛

زیرا خونبهاى کشتگان را بر هر چهار قبیله قرار داده و دیه زخمهاى مجروحین را از آن کم کرده است، و مقصود آن حضرت از اینکه فرموده:

دیه آن دو مقتول بر قبایل چهارگانه است این است که دیه هر دو تا با هم، وگرنه دیه هر کدام از آنها بر سهقبیله دیگر است غیر از قبیله خودش.(مولف ).
۲۵-۲– ارشاد مفید، قضایاه علیه السلام فى خلافته، من لا یحضر، کتاب الدیات، باب حکم الرجل یقتل الرجلین او… حدیث ۷. تهذیب، کتاب الدیات باب الاشتراک فى الجنایات، حدیث ۵.
۲۶
– ارشاد مفید، قضایاه علیه السلام فى خلافته. فروع کافى، کتاب الدیات، باب الجماعه یجتمعون على قتل واحد، حدیث ۶. تهذیب کتاب الدیات، باب الاشتراک فى الجنایات، حدیث ۳.
۲۷
– ارشاد مفید، قضایاه علیه السلام فى حال حیاه النبى صلى الله علیه و آله ص ۱۰۵. فروع کافى، ج ۷، ص ۲۸۶. حدیث ۲. تهذیب کتاب الدیات، باب الاشتراک فى الجنایات، حدیث ۲.
۲۸
– ارشاد مفید، قضایاه علیه السلام والنبى حى.
۲۹– من لا یحضر، باب ۱۶، الصلح، حدیث ۱۲. تهذیب، باب الصلح، حدیث ۱۴.
۳
– من لا یحضر، باب الصلح، حدیث ۸. تهذیب، باب الصلح بین الناس، حدیث ۱۲.
۳۱
– فروع کافى، کتاب المعیشه، باب نوادر، حدیث ۱، تهذیب، ج ۷، ص ۸۲، حدیث ۶۸.
۳۲– فروع کافى، کتاب الوصایا، باب نوادر، حدیث ۵.
۳۳– فروع کافى، کتاب القضاء والاحکام، باب النوادر، حدیث ۲۳.
۳۴– فروع کافى، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث ۱۳.
۳۵– فروع کافى، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث ۱۹.
۳۶– فروع کافى، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث ۲۶. تهذیب، کتاب الحدود، حدود الزنا، حدیث ۱۸۸.
۳۷
– کامل مبرد، ج ۱، ص ۱۵۴.
۳۸– مناقب، سروى، قضایاء (ع ) فى عهد الثانى.
۳۹– مناقب، سروى، قضایاء (ع ) فى عهد الثانى.
۴۰– کشف الغمه، ج ۱، ص ۱۴۹.
۴۱– فروع کافى، کتاب الحدود، باب النوادر، حدیث ۲۴.
۴۲– مناقب، سروى، قضایاه (ع ) فى عهد الثانى.
۴۳– من لا یحضر، کتاب الحدود، حد السرفه حدیث ۹.
۴۴– فروع کافى، کتاب الدیات، باب ضمان ما یصیب الدواب، حدیث ۱۳
.
۴۵– فروع کافى، کتاب النکاح، باب النوادر، حدیث ۴۶.
۴۶-۴۶-وجه این که فرزند به او ملحق مى شود این است که چون پس از آمیزش اول، بول نکرده است بقایایى از نطفه در مجراى او باقیمانده، و در دفعه دوم، رحم، آنها را جذب نموده است.
و ظاهرا این علتى که امام علیه السلام به او فرموده تنها جنبه اقناعى داشته؛

زیرا اگر بعد از آمیزش اول هم بول کرده بود باز هم فرزند به او ملحق بود؛ زیرا گاه مى شود بدون اینکه مرد متوجه شود نطفه به رحم زن پیشى مى گیرد؛ چنانچه اخبار دیگرى بر این معنى دلالت دارد. (مولف ).
۴۷
– سوره احقاف، آیه ۱۴.
۴۸– سوره بقره، آیه ۲۳۳.
۴۹– مناقب، سروى، قضایاه (ع ) فى خلافه عمر. ارشاد، مفید، ص ۱۱۰.
۵۰– ارشاد، مفید، ص ۱۱۲.
۵۱– فروع کافى، کتاب الشهادات، باب النوادر، حدیث ۱۰.

 

www.ghadeer.org

سایت حرم امام علی

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳. قضاوت هایی از امیرالمومنین/۳.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید