ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ماجرای غزوه احد چه بود

ماجرای غزوه احد چه بود

ماجرای غزوه احد چه بود

موقعیت احد

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:«احد جبل یحبنا و نحبه.»

 

در ناحیه شمالی مدینه رشته کوهی به طول تقریبی شش کیلومتر از شرق به غرب کشیده شده که به دلیل جدایی آن از دیگر رشته کوهها،«احد»خوانده می شود.این کوه خاطره یکی از مهمترین جنگهای صدر اسلام را در سینه دارد;غزوه ای که بسیار دردناک بوده و صحنه های عبرت انگیزی از خود بر جای گذاشته است.در این غزوه بود که عده نسبتا زیادی از اصحاب رسول خدا-ص-به دلیل بی توجهی جمعی از مسلمانان به اوامر آن حضرت،به شهادت رسیدند.

 

غزوه احد

 

پس از آن که مشرکان در غزوه بدر دچار شکست سخت شدند، تصمیم گرفتند تا در سال بعد از آن;یعنی سال سوم هجرت،بار دیگر به جنگ با مسلمانان روند.آنها یک سال نیروهای خود را آماده کردند و پس از آن به مدینه تاختند.آنان در شمال مدینه مستقر شدند و رسول خدا-ص-با جمعیتی نزدیک به هفتصد تن در برابر آنان قرار گرفت.کوه کوچک عینین که نام دیگرش رمات است،در پشت سر مسلمانان قرار داشت.پیامبر-ص-پنجاه تن از تیراندازان خود را بالای آن کوه گماشت تا از پشت سر حمله ای به مسلمانان صورت نگیرد.پس از نخستین درگیری و آشکار شدن علائم پیروزی مسلمانان و گریز مشرکان،چهل تن از تیر اندازان به پایین کوه رمات سرازیر شدند و اصرار فرمانده خویش را دایر بر ماندن سر جای خود نپذیرفتند.سر انجام،سپاه قریش کوه را دور زدند و بر سر مسلمانان غفلت زده ریختند. گروهی از مسلمانان صحنه را ترک کردند و جمعی در حدود هفتاد نفر به شهادت رسیدند و رسول خدا-ص-با تنی چند از یاران از دامنه کوه احد بالا رفتند.مشرکان که به گمان خود رسول خدا-ص-را کشته بودند،جنگ را خاتمه یافته تلقی کردند و به مثله کردن شهدا پرداختند.از جمله شهدا،حمزه بن عبد ال
مطلب عموی پیامبر بود که به تحریک هند همسر ابو سفیان توسط وحشی به شهادت رسید و به دست هند مثله شد.

 

در پایان آن روز،جنگ خاتمه یافت و مشرکان منطقه را ترک کردند.

 

تحلیل چگونگی جنگ در منطقه احد

 

نکته مهم برای زائران شهر مدینه،توجه به رخداد مهم جنگ احد و عبرت آموزی از این نبرد خونین در صدر اسلام است.برای دیدار کننده از منطقه احد،پرسش اساسی این است که جنگ در کدام ناحیه رخ داده است؟و پرسش دیگر آن است که اگر مکه در جنوب مدی
نه قرار دارد چرا جنگ در شمال مدینه واقع شده نه در جنوب آن که مدخل ورودی راه مکه به درون شهر مدینه است؟

 

نخست باید دانست که شهر مدینه در محاصره نعل گونه سنگلاخها(حره ها)و کوههای کوچک و بزرگ قرار داشته و تنها در بخش میان کوه احد در شمال شرق و کوه سلع در غرب زمین مسطح و هموار برای آمد و شد کاروان و لشکر به مدینه است.در گذشته،در جنوب مدینه،یعنی منطقه قبا،تنها مسافران اندک و بدون وسائل می توانستند داخل و خارج شوند. به همین دلیل است که هر دو بار که مشرکان در جنگ احد و خندق به مدینه یورش آوردند، از شمال و از حد فاصل کوه احد و کوه سلع وارد منطقه مدینه می شد.

 

در جنگ احد مشرکان،از این حد فاصل گذشتند و در زمین هموار و کشاورزی بزرگ جرف;حد فاصل احد تا سلع و بیشتر در بخش غربی تا شرقی،مستقر شدند.رسول خدا-ص-همراه سپاه خود از مدینه خارج شد و راه مستقیمی را از خیابان ابا ذر و سپس راه سید الشهدای فعلی به سمت کوه احد در پیش گرفت.آن حضرت تا دامنه احد پیش آمد و از غرب کوه کوچک رمات،آن را دور زد و در حالی که پشتشان به کوه احد بود و سمت چپشان کوه رمات قرار داشت مستقر شدند.این در حالی بود که روی دشمن به کوه احد و پشتشان آنها به شهر مدینه بود.در میان میدانی وسیع در شرق کوه رمات یا عینین مستقر بودند که اکنون بخشی رhه و بخشی محل توقف اتومبیلها و بخشی نخلستان و بناست،آن محور،محل اصلی جنگ میان مسلمانان و مشرکان بود.

 

با چنین آرایشی،سپاه اسلام از پشت سر کوه احد را داشتند که پناهگاه مناسبی بود.در سمت غرب(چپ)آنان کوه رمات بود.میان کوه رمات و احد،فاصله ای وجود داشت که اکنون مسجد حمزه و زمینهای اطراف آن تا دامنه احد است.این منطقه می توانست مورد استفاده دشمن قرار گیرد.بویژه که محل استقرار لشکر همین نقطه بود و سپاهیان قدری جلوتر مشغول جنگ بودند.

 

رسول خدا-ص-برای آن که کاملا از پشت سر ایمن باشد،پنجاه نفر را روی کوه رمات گماردند تا مراقب حمله دشمن باشند.آنها روی رمات ایستاده و جنوب و غرب خود را کنترل می کردند.در فاصله درگیری چندین بار شماری از لشکر دشمن به رهبری خالد بن ولید و عکرمه،خواستند تا رمات را دور زده و از پشت سر به دامنه احد نفوذ کنند و از پشت به مسلمانان هجوم آورند که هر بار محافظان کوه رمات آنها را با تیر هدف قرار می دادند.

 

زمانی که دشمن در میدان جنگ شکست خورد،چهل تن از میان این پنجاه نفر کار جنگ را تمام شده پنداشتند و محل ماموریت خود را ترک کردند.آنها از غرب کوه رمات پایین آمده، وارد میدان جنگ شدند تا قبل از پایان یافتن غنائم،سهمی برای خود بر دارند.در این هنگام خالد که از دور رمات را می نگریست،متوجه خالی شدن آن از محافظان گردید و برق آسا حمله خود را با شماری اسب سوار آغاز کرد.این بار ده نفر باقی مانده نتوانستند آنها را متوقف کنند.دشمن به آنها رسید و آنان را از پای در آورد و به مسلمانان متفرق که هر یک در گوشه ای مشغول جمع آوری غنیمت بودند یورش برد و فاجعه از همین جا آغاز شد.

 

در این درگیری گروهی به شهادت رسیدند و بقیه هر یک به سویی رفتند.رسول خدا-ص-همراه امام علی-ع-و شماری از یاران،وارد وادی پشت سر خود در درون کوه احد شدند.آنها در این وادی پانصد تا هفتصد متر راه را طی کردند و پس از آن از کوه بالا رفتند. پس از خاتمه تهدید دشمن،حضرت در پایین کوه در کنار وادی،نماز ظهر و عصر را اقامه کردند که اکنون به جای آن خرابه مسجد فسح قرار دارد.

 

تطبیق این توضیحات را بر روی نقشه ای که ضمیمه کتاب شده است بهتر می توان دریافت.

 

مقبره الشهداء

 

مسلمانان به دفن شهدای این غزوه پرداختند و به یاد آنان،مقبره ای در دامنه کوه احد ایجاد شد که همیشه مورد احترام مسلمانان بوده است و بهترین عزیزان اسلام;از مهاجر و انصار در آنجا دفن شده اند.حمزه و دو تن از دیگر شهدا در یک قسمت،و دیگر شهیدان در فاصله ۲۵ متری آنها مدفون شده اند.

 

علاقه و علقه مسلمانان با کوه احد،آن اندازه بود که رسول خدا-ص-فرمود:احد،کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم.

 

حمزه

 

یکی از شهدا در جنگ احد،حمزه بن عبد المطلب بود.او زمانی به رسول خدا-ص-ایمان آورد که حضرت تحت فشار مشرکان و اهانت و تمسخر آنان در مکه بود.حمزه با شهامت در برابر مشرکان ایستاد و اهانت به رسول خدا-ص-را اهانت به خود تلقی کرد.آن عزیز به مدینه هجرت کرد و فرماندهی اولین نیروهای مهاجم به مشرکان را بر عهده داشت.در جنگ بدر گروه بسیاری از مشرکان را به هلاکت رساند;به گونه ای که هند،همسر ابو سفیان،کینه وی را به دل گرفت و وحشی را واداشت تا در احد به کمین حمزه نشیند و در موقع مناسب با نیزه وی را به شهادت برساند،و او نیز چنین کرد.آنگاه هند بر سر جنازه حمزه آمد و شکم او را پاره کرد و خواست از جگر حمزه بخورد که در دهانش سنگ شد. رسول خدا-ص-در شهادت حمزه،که از چهره های شاخص اصحاب بود،بسیار غمگین شد و به او لقب «سید الشهدا»داد.

 

تا چند دهه قبل،مقبره حمزه قبه ای داشت که مسلمانان زائر به زیارت آن می شتافتند;اما دولت سعودی بر اساس معتقدات خود این قبه را ویران ساخت و اکنون اطراف مقبره حمزه، دیواری سیمانی با در و پنجره کشیده شده و راهی به درون آن برای زائران نیست.

 

حسام السلطنه در بیش از صد سال پیش نوشته است:اول وارد بقعه حمزه سید الشهدا شدیم،دهلیزی داشت،از آنجا داخل صحن شدیم.بقعه مبارکه در سمت یسار(چپ)درب صحن واقع است و شبیه به دو تالار تو در تو است که یک شاه نشین در وسط داشته باشد.ضریح مبارک در بقعه اول است و از دو طرف شاه نشین،راهی به طرف بقعه دوم است.(۲)

 

مصعب بن عمیر

 

یکی دیگر از شهدای احد مصعب بن عمیر است.او با این که از اشراف زاده های مکه بود،به سوی اسلام شتافت و با وجود همه فشارها و آزارها،رسول خدا-ص-و اسلام را تنها نگذاشت.

 

آنگاه که نخستین مسلمانان یثرب،در سال دوازدهم با رسول خدا-ص-بیعت کردند،آن حضرت مصعب را به عنوان مبلغ اسلام همراه آنان به یثرب فرستاد و او توانست گروه بسیاری از مردم یثرب را دعوت به اسلام کند.مهمترین ابزار وی قرآن بود و از همین جاست که گفته اند:«فتحت المدینه بالقرآن »(مدینه با قرآن فتح شد).

 

قد و قامت مصعب همانند رسول خدا-ص-بود و زمانی که به شهادت رسید،قاتل وی گمان کرد رسول خدا-ص-را کشته است!و از همین رو فریاد زد که محمد را کشته
است.همین امر سبب شد تا برخی از مسلمانان از صحنه جنگ بگریزند.آنگاه خداوند به آنها فرمود:

 

«محمد رسولی همچون رسولان پیشین است;آیا اگر بمیرد یا کشته شود،شما به جاهلیت باز می گردید؟»

 

حنظله غسیل الملائکه

 

حنظله،راد مردی که شب نبرد به کابین ازدواج گام نهاده بود،شب را کنار همسرش ماند و فردا با دلی لبریز از عشق خداوند به آوردگاه نبرد رفت و در جنگ شهد شهادت نوشید.

 

همان گونه که اشاره شد،در این جنگ حدود هفتاد تن از مهاجر و انصار به شهادت رسیدند;کسانی که در روزها سخت به یاری اسلام شتافته و از آن دفاع کردند.چندین خانواده بودند که چند تن از عزیزان خود را در این غزوه از دست داده بودند.مقبره الشهدای احد از مکانهای بسیار مقدس مدینه است.

 

 

 

بررسی عملکرد مسلمانان در جنگ احد

 

(ابوالفضل هادی منش)

 

موقعیت استراتژیک احد

 

اُحد، نام کوهی مشهور و مهمّ در شهر رسول خداست. این کوه در شمال شرقی شهر واقع شده است. آن را به این دلیل بدین نام خوانده اند که از میان دیگر کوههای اطراف مدینه، جدا و مستقل افتاده است.[۱۲] برخی نیز آن را منسوب به احدیت خداوند دانسته و نوشته اند که نام این کوه در جاهلیت «عنقد» بوده است.

 

در جنوب غربی کوه احد، نخلستانها و زمینهای زراعی فراوانی وجود دارد که در نهایت به «وا
دی عقیق» منتهی می شود.

 

از پیامبر اکرم(ص) درباره فضیلت و اهمیت این کوه، احادیث فراوانی نقل شده است. ایشان، کوه احد را دوست می داشت و درباره آن می فرمود: «اُحُد جَبَلٌ یُحِبُّنا وَ نُحِبُّهُ؛[۱۳] احد کوهی است که ما را دوست می دارد و ما هم او را دوست می داریم.»

 

گویا قبر «هارون»، برادر حضرت موسی(ع)، بر فراز این کوه قرار دارد و مشهور است که وی هنگام عزیمت به حج، در این کوه، وفات یافته و دفن شده است.[۱۴]

 

وجود موانع طبیعی، مانند سنگلاخهایی به نام «حَرّه»، وجود یک رودخانه کم آب، نخلستان و… سبب شد که دشمن نتواند به طور مستقیم به شهر حمله کند و مجبور شد که مدینه را دور بزند و برای حمله به شهر از شمال مدینه، یعنی از نزدیکی کوه اُحد، لشکرکشی
خود را سامان بدهد. بدین منظور، پیامبر اکرم(ص) مصلحت را در آن دید که در دامنه کوه مستقر شده، از کوه به عنوان پناهگاهی پشت سر خود بهره جوید. رزمگاه احد در دامنه کوه بود و پیامبر اکرم(ص) این گستره باز را محل تاخت و تاز سربازان قرار داد. در گوشه ای از این رزمگاه، کوه کوچکی به نام «جبل رماه» قرار دارد[۱۵] که امروزه بر اثر گذشت زمان به تپه ای بدل شده است.

 

این کوه در دوره عثمانی به عنوان محلی برای نگاهبانی و دیده بانی استفاده شده و پس از آن نیز، خانه های زیادی روی آن ساخته شده که تا این اواخر وجود داشته است. در سالهای اخیر، همه آن بناها تخریب شد تا کوه، شکل طبیعیِ خود را حفظ کند.[۱۶] نام دیگر این کوه «عَیْنَین» است و دلیل این نامگذاری وجود دو چشمه در کنار آن است که «وادی قنات» و «عین الشهد» نام دارد.[۱۷]

 

لشکرکشی سپاه اسلام

 

پیامبر اکرم(ص) همراه سپاه خود، صبح روز شنبه هفتم شوّال سال سوم هجرت، حرکت کرد و وارد منطقه احد شد.[۱۸] پیامبر اسلام(ص) به سمت احد حرکت کرد. او در بین راه به محله «بنی عبدالاشهل» رسید و در آنجا توقف کوتاهی کرد. حضرت، نماز مغرب و عشا را در آنجا خواند و تا صبح روز بعد همانجا ماند. در آنجا مسجدی بنا شد که بعدها «مسجد الدرع» خوانده شد[۱۹]؛ زیرا رسول خدا(ص) در آنجا زره پوشید.[۲۰]

 

زمانی که نماز مغرب و عشا در محل مسجد الدرع کنونی خوانده شد، مشرکان تا کناره حرّه جلو آمده بودند.[۲۱] وقتی رسول خدا(ص) در مسیر شمال به سمت احد حرکت کرد، دشمن سپاه خود را آماده کرد: «فَجَعَلَ۹ اُحُداً خَلْفَ ظَهْرِهِ وَ اسْتَقْبَلَ الْمَدِینَهَ وَ جَعَلَ عَیْنَین عَنْ یَسارِهِ؛[۲۲] رسول خدا(ص) احد را پشت سر، مدینه را روبه رو و کوه عینین را در چپ خود قرار داد.

 

تاکتیک نظامی پیامبر(ص)

 

پیامبر اکرم(ص) در این جنگ، راهبرد عجیبی در پیش گرفت. او دستور داد ۵۰ نفر تیرانداز ماهر به فرماندهی «عبدالله بن جُبَیر» روی جبل الرماه قرار گیرند و مانع شبیخون دشمن، از پشت سر شوند. پیامبر(ص) تأکید فرمود که تیراندازان در حال پیروزی یا شکست، محل مأموریت خود را رها نکنند. دلیل دیگر برای اتخاذ این تاکتیک، ممانعت از حمله احتمالی دشمن به قرارگاه مسلمانان بود که در ورودی شِعب قرار داشت.[۲۳]

 

آغاز درگیری بین مسلمانان و کفار

 

سپاه اسلام در برابر لشکر کفر، صف آرایی کرد. جنگ آغاز شد. در مراحل اولیه نبرد، پیروزیهایی به دست آمد؛ اما متاسفانه تعداد چهل نفر از تیراندازان مذکور به طمع جمع آوری غنایم، برخلاف مخالفت فرمانده ایشان عبدالله بن جبیر، محل مأموریت را رها کردند و از جبل رماه به سمت میدان جنگ سرازیر شدند. سواره نظام دشمن به فرماندهی «خالد بن ولید» از این فرصت استفاده کرد
و از پشت تنگه وارد شد و پس از به شهادت رساندن ده نفر باقیمانده در محل به سپاه اسلام حمله کرد و سپاه اسلام را به پذیرش شکست وادار کرد. در این بخش از درگیری، خسارات جبران ناپذیری به سپاه اسلام وارد شد.

 

از آنجا که این مقاله در پی برشماری آمار یا بیان گزارش از این جنگ نیست به اجمال، به برخی از این مصائب، این چنین اشاره می کند:

 

1. شهادت حمزه سیدالشهدا(ع)؛

 

2. شهادت پرچمداران غیور سپاه اسلام مَصعَب بن عُمَیر، عبدالله بن جَحش و عبدالله بن جُبَیر؛

 

3. شهادت حدود هفتاد تن از بهترین یاران پیامبر(ص) و حافظان قرآن؛

 

4. وارد شدن زخمهای فراوان بر پیامبر(ص)، شکسته شدن پیشانی و دندان مبارک آن حضرت؛ ایشان تا بدانجا جنگید که تیرهایش دیگر تمام شد و حتی کمانش شکست تا اینکه مورد هجوم دشمن قرار گرفت. آن سان که نوشته اند: «وَ قَاتَلَ رَسولُ اللهِ قِتالاً شَدیداً فَرَمَی بِالنَّبلِ حَتّی فَنَی نَبلُهُ وَ انکَسَرَت قَوسُهُ؛[۲۴] رسول خدا درگیری و جنگ شدیدی کرد و تیر می انداخت تا اینکه تیرهایش تمام شد و کمانش شکست.» او حملات دشمن را زیر نظر داشت و خود نیز با شجاعت و شهامت غیر قابل وصفی می جنگید.

 

5. وارد شدن حدود نود زخم بر بدن مطهر علی(ع) و….[۲۵]

 

امیرمؤمنان علی(ع) فداکارانه با تحمل جراحات فراوان برای محافظت از جان پیامبر اکرم(ص) ایشان را به سمت شکافی داخل کوه احد برد و به مداوای اجمالی جراحات ایشان پرداخت.[۲۶]

 

عوامل شکست مسلمانان

 

الف. دنیاطلبی

 

نخستین عامل شکست مسلمانان را همان گونه که قرآن کریم بدان اشاره فرموده است،
باید دنیاطلبی مسلمانان دانست. ایشان به طمع جمع آوری غنایم، دستور رسول خدا(ص) را زیر پا گذاشتند و محل مأموریت خود را ترک کردند و به سمت میدان سرازیر شدند.

 

قرآن کریم می فرماید: «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَهَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»؛[۲۷] «و [در روز نبرد احد] بی گمان خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آن گاه که به فرمان او، آنان را می کشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم ] با یکدیگر به نزاع پرداختید. و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنائم را] به شما نشان داد، نافرمانی کردید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را می خواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب ] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است. [یاد کنید] هنگامی را که در حال گریز [از کوه ] بالا می رفتید و به هیچ کس توجه نمی کردید؛ و پیامبر، شما را از پشت سرتان فرا می خواند. پس [خداوند] به سزای [این بی انضباطی] غمی بر غمتان [افزود] تا سرانجام بر آنچه از کف داده اید و برای آنچه به شما رسیده است، اندوهگین نشوید و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید با خبر است.»

 

ب. شایعه شهادت پیامبر(ص)

 

در گرماگرم نبرد، رسول خدا(ص) مجروح شد و داخل گودالی افتاد. فردی به نام «سراقه» فریاد زد: «محمد(ص) کشته شد!» این خبر در میان سپاه شرک و در جبهه پریشان مسلمانان به سرعت پیچید و باعث شکست روحیه مسلمانان و تقویت روحی مشرکان شد. اینجا بود که گروهی از مسلمانان، عقب نشینی کردند و فرار کردند؛ به گونه ای که آنچنان سردرگمی و از هم گسیختگی در لشکر اسلام به وجود آمد که افراد به جای حمله به دشمن، به خودیها حمله می کردند و برادر مسلمان خود را مجروح می ساختند.[۲۸]

 

خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْط
انُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ»؛[۲۹] «روزی که دو گروه [در احد] با هم رویارو شدند، کسانی که از میان شما [به دشمن] پشت کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره ای از آنچه [از گناه ] حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید و قطعاً خدا از ایشان در گذشت؛ زیرا خدا آمرزگار بردبار است.»

 

نخستین عامل شکست مسلمانان را همان گونه که قرآن کریم بدان اشاره فرموده است، باید دنیاطلبی مسلمانان دانست.

 

پیامبر اکرم(ص) در این میان، بین عدّه ای از صحابه بر اثر شدّت جراحات، بی حال افتاده بود. گروهی از مشرکان به سرپرستی خالد بن ولید از کوه بالا رفتند. رسول خدا(ص) با مشاهده آنان گفت: «أللّهمّ لا ینبغی لهُمْ أن یَعْلُون؛ خدایا! سزاوار نیست که مشرکان در جایگاهی بالاتر [از مسلمانان] قرار گیرند.» همین سخن ایشان، باعث شد عدّه ای از مسلمانان به مشرکان حمله بردند و آنها را از کوه سرازیر کردند و متفرق ساختند.[۳۰]

 

گفتنی است که کشتن رسول خدا(ص) از اهداف اصلیِ مشرکان بود؛ اما به دلیل پوشیده بودنِ صورتِ آن حضرت، کسی ایشان را نشناخت. شماری از مسلمانانِ آگاه از جمله امام علی(ع) و «ابودجانه» در کنار رسول خدا(ص) بودند و پس از متفرّق کردن سپاهیانی که آنان را در تنگنا قرار داده بودند، همراه آن حضرت به درون شعب آمدند.

 

مشرکان سرمست از پیروزی، در آن لحظه به داخل شعب نیامدند و تنها در همان فضایِ دشت گونه منطقه «جرف» به تعقیب مسلمانان فراری، مُثله کردنِ شهدا و احیاناً جمع آوری وسایل موجود پرداختند. زمانی که یکی از مشرکان با به شهادت رساندن مصعب، گمان کرد پیامبر(ص) را کشته است و خبر آن را اعلام کرد، ابوسفیان از خالد در این باره پرسید. خالد که متوجه ورود رسول خدا(ص) به شعب شده بود، به ابوسفیان گفت: «رَأَیتُهُ أَقْبَل فی نَفَر مِن اَصْحابِهِ مُصعدین فی الْجَبَل؛[۳۱] او را همراه شماری از اصحابش دیدم که از کوه بالا می رفت.»

 

یکی از مشرکان به نام «عبدالله بن قمئه» در اوج شدّت جنگ سنگ بزرگی به پیشانی و بینی رسول
خدا(ص) زد که دندان حضرت شکست و لب مبارکش شکافت. در این حال که رسول خدا(ص) خون از صورتش پاک می کرد، فرمود: «کیف یفلح قومٌ قد خضبوا وجه نبیّهم و هو یدعوهم الی ربّهم؛[۳۲] چگونه رستگار خواهند شد مردمی که صورت پیامبرشان را [به خونش] رنگین می سازند، در حالی که او آنان را به سوی خدایشان دعوت می کند!». همراه با شکسته شدن دندان پیامبر(ص)، دو حلقه از حلقه های زره آن حضرت به گونه اش رفته بود. «ابوعبیده جرّاح»، آنها را در آورد؛ اما باعث کنده شدن دو دندان دیگر آن حضرت شد.[۳۳]

 

شدّت جراحات پیامبر(ص) را می توان از این دو مطلب فهمید: وقتی جنگ پایان یافت، امیر مومنان(ع) با سپر خویش از «مهراس» (آبی که در گودی سنگهای کوه جمع شده بود) آب آورد و به صورت رسول خدا(ص) ریخت و فاطمه زهرا(س) خونها را می شست و چون با ریختن آب، سیلان خون بیش تر شد، فاطمه دخت پیامبر، قطعه حصیری سوزاند و خاکسترش را روی جراحات گذاشت تا خون بند آید.[۳۴] دوم اینکه پس از آرام شدن صحنه جنگ، رسول خدا(ص) خواست نماز ظهر را به جا آورد؛ اما بر اثر جراحات زیاد، نماز را نشسته خواند.[۳۵]

 

کعب بن مالک می گوید: «وقتی مردم متفرق شدند، من نخستین کسی بودم که رسول خدا(ص) را شناختم و به مؤمنان بشارت زنده بودنِ او را دادم. من در آن لحظه در شِعب بودم و رسول
خدا(ص) اشاره کرد که ساکت شوم تا سبب شناخته شدن پیامبر(ص) نشوم.» به طور طبیعی در آن لحظه، هنوز خطر به طور کامل دفع نشده بود.

 

نمله بن ابی نمله نیز می گوید: «وقتی مسلمانان شکست خوردند، رسول خدا(ص) را با شماری از اصحابش، از مهاجر و انصار دیدم که بر گردش حلقه زدند و همراه او به شعب رفتند. در آن هنگام، مسلمانان نه پرچمی داشتند و نه دسته ای منظم. این در حالی بود که مشرکان در وادی به راحتی رفت و آمد می کردند و هیچ کس مانع آنان نبود.[۳۶] پیامبر(ص) تا زمانی که دشمن در وادی و آن نواحی بود، در شعب ماند؛ اما پس از رفتن آنان از شعب پایین آمد و به جمع آوری شهدا پرداخت. از شهر نیز زنان به آن سوی آمدند و همه برای دفن شهدا که بسیاری از آنها مثله شده بودند مشغول شدند.[۳۷]

 

ج. فرار برخی منافقان

 

در این مرحله از جنگ، سپاه اسلام به سه گروه تقسیم شدند: شهدا، مجروحان و فراریان.[۳۸] مسئله فرار تعدادی از مسلمانان، یکی از نقاط مهمّ و حساس و از عوامل شکست مسلمانان در جنگ اُحد به شمار می آید؛ زیرا اگر آنان مانند مجروحان و شهیدان، مقاومت می کردند و همانند تیراندازان، میدان را در اختیار دشمن قرار نمی دادند، شکست اوّلیه مسلمانان، جبران و سرنوشت جنگ عوض می شد و پیروزی را به دست می آوردند.

 

می توان گفت ضربه ای که از ناحیه آنها بر سپاه اسلام وارد آمد، کم تر از ضربه سرپیچی تیراندازان نبود که بر اثر تخلّف از دستور رسول خدا(ص) به مسلمانان وارد کردند.

 

قرآن در باره آنان می فرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمانِ یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْت
ُمُونَ»؛[۳۹] «و روزی که [در احد] آن دو گروه با هم برخورد کردند، آنچه به شما رسید، به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مؤمنان را معلوم بدارد؛ همچنین منافقان را [نیز] معلوم بدارد و به ایشان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید. گفتند: اگر جنگیدن می دانستیم مسلماً از شما پیروی می کردیم. آن روز، آنان به کفر نزدیک تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزی می گفتند که در دلهایشان نبود و خدا به آنچه می نهفتند داناتر است.»

 

نفاق ایشان تا بدانجا بود که قرآن به طور صریح این موضوع را با لحن نکوهش آمیزی مطرح کرده است: «إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَی أَحَد وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ….»؛[۴۰] «[یاد کنید] هنگامی را که [در حال گریز از کوه] بالا می رفتید و به هیچ کس توجه نمی کردید و پیامبر، شما را از پشت سرتان فرا می خواند….» آن چنان ترس و وحشت و اضطراب و نگرانی بر فراریان حاکم بود که به چپ و راست و پشت سرشان توجّهی نداشتند و فقط به فکر جایی بودند که خود را از دسترس دشمن به دور نگهدارند و از اینرو بعضی از آنان به داخل مدینه و بعضی دیگر به تپه ها و درّه های اطراف این شهر گریختند.

 

در میان کسانی که به زیر سنگهای کوه احد فرار کرده بودند «اصحاب الصخره»، کسانی سست ایمان بودن
د و این حالت خود را آشکار کردند و چنین گفتند: «لیتَ لَنا رَسُولا اِلی عَبدالله بنِ أُبَیّ فیأخُذَ لَنا أمَنَه مِن أبی سفیان؛[۴۱] کاش کسی داشتیم و نزد عبدالله بن اُبیّ (سردسته منافقان در مدینه) می فرستادیم تا از ابوسفیان برای ما امان بگیرد.»

 

زشت ترین کار این گروه، واپسگرایی آنها به جاهلیت بود که بعضی از آنها، همراهان خود از مهاجران را این چنین خطاب قرار دادند: «یا قَوم اِنَّ مُحمداً قَد قُتِلَ فَارْجِعُوا اِلی قَومِکُم قَبلَ أن یَأتُوکُم فَیَقْتُلُوکُم؛[۴۲] دوستان! محمّد کشته شد، شما هر چه زودتر به سوی قوم [و قبیله خود، قریش،] برگردید! پیش از آنکه شما را بیابند و بکشند.»

 

طبق نظریه دانشمندان تفسیر، آیه معروف «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ.»؛[۴۳] «محمد فقط پیامبری است که قبل از او پیامبران دیگر آْمده اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به گذشته های خویش بازمی گردید؟» در همین باره و در نکوهش این عده نازل شد.[۴۴] اینجا بود که انس بن نضر، با اینکه در کنار فراریان بود، با فریاد، آنها را خطاب کرد: «اگر محمد(ص) کشته شد، خدای او که زنده است. برخیزید و در راه او با دشمنان بجنگید! خدایا! من از آنچه اینه
ا می گویند تبرّی می جویم و در پیشگاهت اعتذار می کنم.»

 

مورّخان درباره تعداد فراریان، نظریات مختلفی آورده اند. ابن کثیر دمشقی می نویسد: «بعد از فرار مسلمانان، در کنار رسول خدا تنها دو نفر ماندند؛ ولی با شنیدن صدای آن حضرت: اِلَیَّ عِبادَ الله، سی نفر به سویش برگشتند.»[۴۵] نخستین فراریان طبق نظریه شیعه سه خلیفه بودند. ابن ابی الحدید و واقدی نیز همین نظر را دارند. ابن ابی الحدید می نویسد:

 

«با اینکه همه مورّخان درباره فرار عثمان اتفاق نظر دارند؛ امّا درباره عمر بن خطاب به اختلاف سخن گفته اند. واقدی نوشته است: او هم از فراریان است؛ ولی ابن اسحاق و بلاذری، او را از کسانی شمرده اند که ثابت ماندند؛ ولی درباره ابوبکر، همه راویانِ اهل سنّت اتفاق دارند که او جزو فراریان نبوده است؛ گرچه درباره او نه جنگی نقل شده و نه کشتن یک نفر از دشمنان؛ ولی به هر حال خود ثبات قدم، جهاد است و به تنهایی کافی است: «وَإنْ لَم یَکُن نقلَ عنه قَتْلٌ أو قِتالٌ والثُّبُوتُ جِهادٌ وفیه وَحْدَهُ کِفایَهٌ…»؛ امّا راویان و مورّخان شیعه معتقدند که از صحابه نزد رسول خدا ثابت نمانده است، مگر شش نفر: علی، طلحه، زبیر، ابودجانه، سهل بن حنیف و عاصم بن ثابت. بعضی از مورّخان شیعه هم نقل کرده اند که از صحابه، اعمّ از مهاجر و انصار چ
هارده نفر ثابت ماندند و ابوبکر و عمر را از این چهارده نفر به شمار نیاورده اند.»[۴۶]

 

همچنین او می افزاید: «اکثر اصحاب حدیث نقل کرده اند که عثمان پس از سه روز بعد از جنگ به حضور رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت سؤال کرد: «عثمان! تا کجا رسیدید (چقدر فرار کردید)؟» عرض کرد: «تا أعْرَض.» رسول خدا(ص) فرمود: لقد ذهبتم فیها عُریضه؛ خیلی گشاد رفتید!»[۴۷]

 

مسئله فرار تعدادی از مسلمانان، یکی از نقاط مهمّ و حساس و از عوامل شکست مسلمانان در جنگ اُحد به شمار می آید.

 

بنابراین ابن ابی الحدید فرار خلفای سه گانه را چنین می داند: فرار عثمان از مسلّمات تاریخ است و فرار عمر در میان مورّخان اهل سنّت، محل اختلاف است و امّا ابوبکر از نظر شیعیان جزو فراریان است؛ ولی
از نظر اهل سنّت جزو کسانی است که فرار نکرده و استقامت ورزیده است.

 

بخاری در این باره می نویسد: «یک نفر مصری در مسجدالحرام به عبدالله بن عمر گفت: من از شما سؤالی دارم. آیا این مطلب درست است که عثمان در جنگ احد فرار کرد و در جنگ بدر غایب بود و در بیعت رضوان حضور نداشت؟! عبدالله بن عمر، نسبت به هر سه سؤال، جواب مثبت داد و عدم حضور عثمان را این گونه توجیه کرد: «أمّا فراره یَومَ اُحد فَأَشْهَدُ أنَّ اللهَ عَفی عَنْهُ وَغَفَرَ….؛ اما فرارش در روز اُحد، من شهادت می دهم که خداوند او را بخشیده و آمرزیده است.»[۴۸] جالب این است که بخاری این حدیث را در مناقب عثمان و جزو فضایل او نقل کرده است.

 

ابن هشام از ابن اسحاق نقل می کند: «انس بن نضر که از کوه سرازیر شد و قصد حمله به مشرکان را داشت، دید که عمر بن خطاب، همراه گروهی از مهاجران و انصار، سلاح را بر زمین گذاشته و در گوشه ای نشسته اند. انس از آنها پرسید: چرا اینجا نشسته اید؟! گفتند: چه کنیم که پیامبر کشته شده است! انس گفت: پس از پیامبر زندگی به چه درد می خورد؟! برخیزید شما هم در راه هدفی بمیرید که رسول خدا(ص) در راه آن کشته شد. این بگفت و خود را به دشمن زد تا به شهادت رسید.»[۴۹] این متن را مورّخان معروف، ابن اثیر و ابن کثیر هم نقل کرده اند.[۵۰]

 

آورده اند در دوران خلافتِ عمر، زنی مراجعه کرد و از بُردهای بیت المال خواست که نزد وی بود. همزمان، یکی از دختران عمر نیز وارد شد و از بُردهای بیت المال خواست. عمر به درخواست آن زن جواب مثبت داد؛ ولی خواسته دختر خویش را رد کرد. اطرافیان عمر تعجّب و اعتراض کردند که دختر تو نیز در این بیت المال دارای سهم است. چرا او را مأیوس کردی؟ عمر به اعتراض آنها چنین پاسخ داد: «إنَّ أبا هذِهِ ثَبَتَ یَوْمَ اُُحُد وأبا هذِهِ فَرَّ یَومَ اُحُد وَلَمْ یَثْبُتْ؛[۵۱] [آن زن بر دختر من ترجیح و امتیاز دارد؛] زیرا پدر او در جنگ اُحد فرار نکرد و استقامت ورزید؛ ولی پدر دختر من فرار کرد و پایدار نماند.»

 

یکی دیگر از فراریانِ جنگ احد، «حسان بن ثابت»، شاعر مخصوص رسول خدا(ص) است که مورّخان درباره او، افزون بر اصل فرارش، نکته ظریفی نقل کرده اند و آن اینکه او هنگام فرار از جبهه که قصد مدینه را داشت، در میانه راه به قلعه ای رسید که فارع نامیده می شد و متوجّه شد که گروهی از زنان مدینه نیز در این قلعه گرد آمده اند و منتظر نتیجه جنگ هستند.

 

حسان وارد این قلعه شد. در این هنگام، مردی یهودی که از آنجا می گذشت و اجتماع زنان مسلمان مدینه را دید، در کنار دروازه قلعه ایستاد و با صدای بلند فریاد زد: «اَلْیَومَ بَطَلَ السِّحْر؛ امروز سحر محمد(ص) باطل شد.» این را گفت و به قلعه هجوم برد. صفیه عمّه پیامبر(ص) خطاب به حسان گفت: «جواب این یهودی را بده و از ورود وی جلوگیری کن.» حسان گفت: «ای دختر عبدالمطلب! خدا تو را رحمت کند! اگر از من مبارزه ساخته بود، در کنار پیامبر(ص) می ماندم و می جنگیدم و به درون قلعه پناه نمی آوردم.»

 

صفیه با شنیدن این سخن، خود شمشیر برداشت و مرد یهودی را از پای درآورد. آن گاه به حسان گفت: «لباس و سلاح او را بردار.» حسان گفت من نه نیازی به لباس او دارم و نه به سلاح او! و بنا به نقلی، رسول خدا(ص) در مقابل این عمل صفیه، سهمی بر وی اختصاص داد.[۵۲] سمهودی، این جریان را از طبرانی نقل کرده، می گوید طبرانی و دیگر مورّخان، این حادثه را دلیل این می دانند که حسان، آدم فوق العاده ترسویی بوده است.[۵۳]

 

روسپیدان نبرد

 

دوّمین کسی که در جنگ اُحد به شدّت مجروح شد و تا آخر استقامت کرد و از جان رسول خدا(ص) حمایت و حراست کرد، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بود. پرچم در جنگ اُحد در دست علی(ع) قرار داشت.[۵۴] مرحله اوّل جنگ که ابتدا به صورت تن به تن بود، تعداد هشت یا نُه تن از پرچمداران مشرک، یکی پس از دیگری به هلاکت رسیدند. همین موضوع، باعث ضعف روحیّه آنان و شکست قطعی جبهه شرک شد.[۵۵]

 

اوّلین و شجاع ترین پرچمدار مشرکان «طلحه بن عثمان»بود. حضرت علی(ع) پاهای او را قطع کرد. طلحه، روی خاک افتاد. او که مرگ را با چشم خود می دید، عورتش را آشکار ساخت و با عجز و لابه به علی(ع) گفت: «ای پسر عمو!(لفظی در عرب برای ترحم) تو را به خدا سوگند! دست از من بردار» سپس آن حضرت به سوی لشکر برگشت و رسول خدا(ص) بر این پیروزی تکبیر گفت. آن گاه پیامبر(ص) فرمود: «ای علی! چرا دشمنت را نکشتی؟» عرض کرد: «چون او عورتش را آشکار کرد و مرا سوگند داد، من هم شرم کردم به سوی او برگردم.»[۵۶]

 

نوشته اند در دوران زندگی امیر مومنان(ع) این قضیه در جنگهای او مکرّر اتّفاق می افتاده است. آن حضرت در جنگ صفین وقتی به بسربن ارطاه حمله کرد، او هم عورتش را هویدا ساخت و علی(ع) از کشتن وی منصرف شد و همچنین از کشتن «عمروبن عاص» هم آن گاه که عورتش را آشکار کرد خودداری کرد.»[۵۷]

 

در مجروحیت رسول خدا(ص) و حمله دشمن برای کشتن او نیز ایشان به علی(ع) فرمود: «یا عَلِی اِحْمَلْ عَلَیْهِمْ فَفَرِّقهم؛ ای علی! بر آنها حمله کن و متفرقشان نما!» و امیر مومنان(ع) در هر حمله، گروهی را می کشت یا مجروح می ساخت. در این میان، شمشیر آن حضرت شکست و به سوی رسول خدا(ص) برگشت. رسول خدا(ص) شمشیر خود «ذوالفقار» را به علی(ع) داد و او با آن شمشیر از رسول خدا(ص) دفاع می کرد و دشمن را پراکنده می کرد تا اینکه جراحات فراوانی بر پیکرش وارد شد؛ به اندازه ای که قیافه اش شناخته نمی شد. جبرئیل نازل شد و به رسول خدا(ص) عرض کرد: «هذه المواسات؛ این است [عالی ترین نمونه] مواسات.» رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ؛ او از من است و من از او.» جبرئیل عرض کرد: «وَ أَنَا مِنْکُم؛ من هم از شمایم.» در اینجا بود که صدای منادی در فضا پیچید: «لا سَیفَ اِلاّ ذُوالْفِقار وَلا فَتی اِلاّ عَلِیّ.»[۵۸]

 

علی(ع) بیش از هفتاد زخم برداشت؛ چنان که لخته های خون، چهره اش را فراگرفت و قیافه اش شناخته نمی شد. خود آن حضرت فرمود: «وَقَدْ جُرِحْتُ بَینَ یَدَی رَسُولِ الله نَیِّفاً وَ سَبْعِینَ جُرْحَهً؛ من در کنار رسول خدا بودم و بیش از هفتاد زخم بر پیکرم وارد شد.» آن گاه پیراهن خود را کنار زد و دست به جای زخمها گذاشت و فرمود: «این است اثر آن زخم ها.»[۵۹] او پس از مجروحیت پیامبر(ص) بی درنگ خود را کنار او رسانید و دست و بازوی آن حضرت را گرفت و زبیر هم به کمک او شتافت تا رسول خدا(ص) را به پشت جبهه و سپس پیامبر را به شهر منتقل کرد.[۶۰] افراد دیگری چون طلحه بن عبید الله و عبدالرحمان بن عوف نیز در این جنگ به شدت مجروح شدند که نامشان در تاریخ آمده است.[۶۱]

 

پی نوشت ها:

 

[1]. پایگاه حوزه کتابخانه کتاب اثار اسلامی مکه و مدینه.

 

[2]. همان،ص ۱۵۴

 

[3]. درباره این مسجد نک:المدینه بین الماضی و الحاضر،ص ۳۲۹-۳۲۶،التحفه اللطیفه،ج ۱،ص ۶۷

 

[4]. تاریخ المعالم المدینه قدیما و حدیثا،ص ۱۳۳

 

[5]. المغازی،ج ۱،ص ۲۱۹

 

[6]. المدینه بین الماضی و الحاضر،ص ۳۷۴

 

[7]. ابن شبه روایتی نقل کرده و در آن تصریح شده که حضرت داخل این غار در کوه احد نشدند.تاریخ المدینه المنوره،ج ۱،ص ۷۶

 

[8]. المغازی،ج ۱،ص ۲۴۹

 

[9]. احد،ص ۲۴ و ۲۵

 

[10]. سفرنامه مکه،حسام السلطنه،ص ۱۵۴(سال ۱۲۹۷ ه.ق.)

 

[11]. بحار الانوار،ج ۹۷،ص ۲۲۵

 

[12]. المغانم المطابه فی معالم طابه، فیروز آبادی، مکتبه العلمیه، تهران، بی تا، ص۱۰.

 

[13]. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۸ق، ج۷، ص۳۰۲.

 

[14]. همان، ص۱۱.

 

[15]. گاهی حاجیان، این کوه را با کوه احد اشتباه می گیرند.

 

[16]. آثار المدینه المنوره،عبدالقدوس الأنصاری، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ص ۲۰۱.

 

[17]. همان.

 

[18]. السیره النبویه، ابن هشام، دارالوفاء، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص ۶۹.

 

[19]. آثار المدینه المنوره، ص ۱۳۳.

 

[20]. المغازی، واقدی، دار ابن خلدون، اسکندریه، بی تا، ج۱، ص ۲۱۹.

 

[21]. همان، ص ۲۱۷.

 

[22]. همان، ص ۲۲۰.

 

[23]. همان، ص ۲۲۴.

 

[24]. الکامل فی التاریخ، ابن أثیر، دارالکتب العربیه، بیروت، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۱۰۹.

 

[25]. تاریخ طبری، محمد بن جریر بن یزید، التعارف، مصر، دار بی تا، ج۲، ص۳۷۶.

 

[26]. همان.

 

[27]. آل عمران / ۱۵۲ و ۱۵۳.

 

[28]. وفاء الوفا، سمهودی، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۲ق، ج۱، ص۲۸۶.

 

[29]. آل عمران / ۱۵۵.

 

[30]. السیره النبویه، ج۳، ص۳۲.

 

[31]. المغازی، ج۱، ص ۲۳۶.

 

[32]. وفاء الوفا، ج۱، ص۲۹۰.

 

[33]. السیره النبویه، ج۳، ص۲۹.

 

[34]. البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی، دار احیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۲۹.

 

[35]. وفاء الوفا، ج۱، ص۲۹۴.

 

[36]. المغازی، ج۱، ص ۲۳۸.

 

[37]. همان.

 

[38]. تاریخ طبری، ج۲، ص۳۷۷.

 

[39]. آل عمران / ۱۶۶ و ۱۶۷.

 

[40]. همان / ۱۵۳.

 

[41]. تاریخ طبری، ج۲، ص۳۸۲.

 

[42]. همان.

 

[43]. آل عمران / ۱۴۴.

 

[44]. تفسیر مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، موسسه الرساله، بیروت، چاپ دوم، ج۲، ص۵۱۲.

 

[45]. الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳.

 

[46]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، بیروت، بی تا، ج۱۴، ص۲۰.

 

[47]. همان، ص۲۲.

 

[48]. الصحیح، بخاری، باب مناقب عثمان، ح۳۴۹۵.

 

[49]. السیره النبویه، ج۳، ص۸۸.

 

[50]. الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۳.

 

[51]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۵، ص۳۲.

 

[52]. تاریخ یعقوبی، احمد بن واضح یعقوبی، مطبعه المرتضویه، نجف، بی تا، ج۲، ص۴۸.

 

[53]. وفاء الوفا، ج۱، ص۳۰۲.

 

[54]. السیره النبویه، ج۳، ص۲۳ و الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۸.

 

[55]. تفسیر قمّی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ق، ج۱، ص۱۱۳.

 

[56]. السیره النبویه، ج۳، ص۲۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۷۴ و الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶.

 

[57]. البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۰.

 

[58]. علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبه الداوری، قم، بی تا، ص۷.

 

[59]. بحارالأنوار، محمد باقر المجلسی، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج۳۸، ص۱۷۰، ح۱.

 

[60]. السیره النبویه، ج۳، ص۳۸.

 

 ج۴، ص۲۳ و الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۱۰.

 

www.hawzah.net

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود. ماجرای غزوه احد چه بود.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید