2. عبدالله بن جعفر
عبداللّه نزد عمرو بن سعید – حاكم مكه – رفت و براى امام حسینعلیهالسلام اماننامه گرفت و آن را به همراه نام
هاى توسط برادر عمرو بن سعید به خدمت امام فرستاد. خود نیز در منزل «ذات عرق» به ملاقات امام حسینعلیهالسلام آمد و اماننامه را براى ایشان تقدیم كرد.
در اماننامه آمده بود كه: دست از شقاق بردار! من مىتوانم از یزید برایت بیعت بگیرم.
امام به او نوشت: «كسى كه به خدا و عمل صالح دعوت مىكند، دعوتش به شقاق نیست! بهترین امان هم امان الهى است.» (34)
حضرت از مراجعت به مكه امتناع ورزیده، فرمود: «رسول خدا را در خواب دیدم كه مرا فرمان داد تا به حركت خود ادامه دهم و من چیزى را كه رسول خدا فرمان داده است، انجام خواهم داد.
سپس امام حسینعلیهالسلام جواب نامه عمرو بن سعید را نوشت و عبدالله جعفر همراه یحیى بن سعید از امام جدا شدند؛ اما دو فرزند عبدالله، عون و محمّد ماندند و عبدالله به آن دو سفارش كرد تا در ملازمت امام باشند؛ ولى خود عذرخواهى نمود و بازگشت. (35)
3. بشر بن غالب
روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجّه امام حسینعلیهالسلام وارد «ذات عرق» شدند و با مردى از قبیله بنى اسد به نام بشر بن غالب ملاقات نمود و از اوضاع مردم كوفه پرسید. او در جواب [همان پاسخ فرزدق را] گفت: «دلها با شما و شمشیرها با بنى امیه.» امام فرمود: «راست گفتى اى برادر اسدى.»
بشر از امام درباره این آیه پرسید: «یوْمَ نَدْعُوا كُلُّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»؛ (36) روزى كه هر كس با امامش خوانده مىشود.» حضرت فرمود: «هُمْ اِمامانِ اِمامٌ هُدىً دَعا اِلى هُدى وَاِمامٌ ضَلالَةٌ دَعا اِلى ضَلالَةٍ فَهُدىً مَنْ اَجابَهُ اِلَى الْجَنَّةِ وَمَنْ اَجابَهُ اِلَى الضَّلالَةِ دَخَلَ النَّار؛ (37) دو دسته امام وجود دارد: امام هدایت كه [مردم را] به هدایت مىخواند و امام گمراهى كه به ضلالت دعوت مىكند. كسى كه امام هدایت را پیروى كند، به بهشت مىرود و كسى كه امام ضلالت را پیروى كند، داخل در جهنّم خواهد شد.» بشر با امام همراه نشد. بعدها او را دیدند كه بر سر قبر امام حسینعلیهالسلام گریه مىكند و از اینكه او را یارى نكرده است، پشیمان است. (38)
4. ابو هرة
در منطقه ثعلبیه، فردى به نام ابو هرّه ازدى با امام ملاقات كرد و علت سفر حضرت را جویا شد. امام حسینعلیهالسلام در جواب فرمود: «امویان مالم را گرفتند، صبر كردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را بریزند، فرار كردم. اى ابو هرّه! بدان كه من به دست فرقهاى یاغى كشته خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را بهطور كامل به تن آنان خواهد پوشاند و شمشیر برنده بر آنان حاكم خواهد كرد. كسى كه آنان را ذلیل سازد.» (39)
5. زهیر بن قین
روز 21 ذى حجّه، امام حسینعلیهالسلام به منطقه «زرود» وارد شدند. در نزدیكى اردوى امام، زهیر بن قین بجلى خیمههایى برپا كرده بود كه به همراه خانواده و برخى اطرافیانش در حال بازگشت از حج به سوى كوفه بودند. او
فردى عثمانى بود و با خاندان علىعلیهالسلام میانهاى نداشت. امام به دنبال وى فرستاد؛ ولى او حاضر به ملاقات با امام حسینعلیهالسلام نشد.
همسرش دیلم (و یا دُلهم) كه دختر عمرو بود، گفت: سبحان اللّه، فرزند پیامبر تو را فرا خوانده و كسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خوددارى مىكنى!
زهیر از جاى برخاست و به سوى امام رفت. طولى نكشید كه مراجعت نمود، در حالى كه چهرهاش مىدرخشید و مسرور بود و یكباره دگرگون شد. وى همسرش را همراه برادرزنش فرستاد و مهریه او را پرداخت وگفت: «اِنِّى قَدْ وَطَّنْتُ نَفْسِى عَلَى الْمَوْتِ مَعَ الْحُسَین؛ من جان خود را براى كشته شدن در راه امام حسینعلیهالسلام آماده كردهام.»
و به همراهانش گفت: هر كسى از شما دوست د
ارد، با من بیاید. و اِلّا این آخرین دیدار ما است. و بعد حدیثى را نقل كرد كه ما در «بلنجر» [شهرى است در نواحى دریاى خزر] مىجنگیدیم، خداوند ما را پیروز كرد و غنایمى را به دست آوردیم. سلمان باهلى (یا سلمان فارسى) به ما گفت: «اِذا اَدْرَكْتُمْ سَید شَبابِ آلِ مُحَمَّدٍ فَكُونُوا اَشَدُّ فَرَحاً بِقِتالِكُمْ مِمَّا اَصَبْتُمُ الْیوْمَ مِنَ الْغَنائِمِ؛ (40) زمانى كه محضر سید شباب آل محمدصلىاللهعلیهوآله را درك كردید، به جنگ نمودن در كنار او [و یارى نمودن او] بیشتر شاد باشید، از آنچه امروز از غنائم به دست آوردهاید.»
6. مرد نصرانى
در برخى مقاتل نقل شده است كه چون امام حسینعلیهالسلام به «ثعلبیه» رسید، مردى نصرانى به همراه مادرش نزد آن حضرت آمدند و اسلام آوردند و همراه او رهسپار كربلا شدند. (41) شاید این مرد همان وهب باشد كه در برخى مقاتل ذكر شده است.
7. حرّ ریاحى
روز یكشنبه، بیست و هفتم ذى حجّه، امام وارد منزل ذوحُسَمْ شد. در این روز حر بن یزید ریاحى با هزار نفر سر راه ایشان قرار گرفت. لشكریان حرّ تشنه بودند؛ بنابراین حضرت دستور داد كه به آنها و اسبهایشان آب دادند و خود نیز در این امر شركت جُست و برخى از افراد، از جمله على بن طعان و اسبش را آب داد.
هنگام ظهر حضرت خطبه مختصرى ایراد نمود و فرمود: «من به سوى شما نیامدم تا اینكه نامههاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند كه به نزد شما آیم… . پس اگر بر سر پیمان خود هستید، به شهر شما مىآیم، و
اگر آمدنم را ناخوش مىدارید، من بازگردم. حرّ در مقابل امام سكوت كرد و حضرت دستور داد حجّاج بن مسروق اذان و اقامه را بگوید؛ سپس به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مىگذارى؟ عرض كرد: خیر، ما به شما اقتدا مىكنیم. نماز ظهر اقامه شد و هر كس به جایگاه خود بازگشت. پس از آن، حضرت مجدداً از دعوت كوفیان و نامههاى آنها سخن به میان آورد. حرّ پاسخ داد: ما از جمله نویسندگان نامهها نبودیم و مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را نزد عبید اللّه بن زیاد ببریم.
خوارزمى گوید: امام حسینعلیهالسلام لبخندى زد و فرمود: «اَلْمَوْتُ اَدْنى اِلَیكَ مِنْ ذلِك؛ (42) مرگ به تو از این پیشنهاد نزدیكتر است.» پس حضرت و همراهانش تصمیم برگشت گرفتند؛ اما حرّ و لشكریانش مانع آنها شدند. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بگرید! چه مىخواهى؟ حرّ گفت: اگر غیر از شما چنین سخنى گفته بود، در نمىگذشتم؛ ولى به خدا سوگند كه نمىتوانم نام مادر شما را جز به نیكى ببرم. (43)
سپس گفت: من مأمور به جنگ نیستم؛ ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به كوفه ببرم؛ پس اگر شما از آمدن خوددارى مىكنید، راهى را انتخاب كنید كه به كوفه ختم و به مدینه پایان نیابد تا دستورى از ابن زیاد برسد و شما هم نامه براى یزید بنویسید تا شاید این امر به عافیت و صلح منته
ى گردد كه در نزد من بهتر از آن است كه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم.
در منزل «ذوحُسَمْ» در بخشى از خطبه خود خطاب به لشكریان حُر فرمود: «اَنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الْاَمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ… اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا یعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الْباطِلَ لا یتَناهى عَنْهُ لِیرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلَّا شَهادَةً وَلَا الْحَیاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ اِلَّا بَرَماً؛ (44) آنچه را كه روى داده و پیش آمده مىبینید. مگر نمىبینید كه به حق عمل نمىشود و از باطل دورى نمىشود؟ مؤمن باید [در این حال] راغب لقاى حق باشد. من مرگ را جز شهادت نمىیابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و عار نمىدانم.»
حرّ امام حسینعلیهالسلام را از كشته شدن ترساند، حضرت فرمود: «اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى؟ هَیهات طاشَ سَهْمُكَ وَخابَ ظَنُّكَ؛ مرا از مرگ مىترسانى! هرگز، تیرت به خطا رفت و گمانت واهى است.» آنگاه اشعارى را در مدح شهادت خواند كه یكى از آنها این است:
سَاَمْضِى وَما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى اِذا ما نَوى حَقّاً وَجاهَدَ مُسْلِماً (45)
«من مىروم و مرگ براى جوانمرد ننگ نیست، به این شرط كه براى خدا باشد و خالصانه بكوشد.»
در منزل اَلْبِیضَة نیز حضرت خطاب به حُر و یارانش فرمود: «اَیهَا النَّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللَّه قالَ مَنْ رَاى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلّاً لِحَرامِ اللَّهِ ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِى عِبادِ اللَّهِ بِالْاِثْمِ وَا
لْعُدْوانِ فَلَمْ یغَیرْ عَلَیهِ بِفِعْلٍ وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ اَنْ یدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ؛ (46) اى مردم! رسول خداصلىاللهعلیهوآله فرمود: هر كس سلطان ستمپیشهاى را كه محرّمات الهى را حلال و پیمان خداوندى را شكسته و با سنّت رسول خدا مخالفت كرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته ببیند و با رفتار و گفتار علیه او بر نخیزد، بر خداوند است كه او را در عذاب داخل كند.»
8. چهار سوار
28 ذى الحجّه چهار سوار به نامهاى نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمرو بن خالد و طَرِمّاح بر امام حسینعلیهالسلام وارد شدند. حرّ گفت: این چند تن از مردم كوفهاند. من آنها را بازداشت كرده و یا به كوفه برمىگردانم.
امام حسینعلیهالسلام فرمود: «من اجازه چنین كارى را نمىدهم و از آنان محافظت مىكنم؛ زیرا اینها یاران من هستند، همانند اصحابى كه از مدینه با من آمدهاند؛ پس اگر بر آن پیمانى كه با من بستى استوارى، آنها را رها كن؛ و گرنه با تو مىجنگم.» و حر از بازداشت آنها صرفنظر كرد.
امام حسین از آنها پرسید كه از كوفه چه خبر دارید؟ مجمع گفت: «به اشراف كوفه رشوههایى گزاف دادهاند و چشم مال پرست آنها را پر كردهاند تا دلهاى آنان را نسبت به بنى امیه نرم كنند و اینك یك دل و یك زبان با تو دشمنى مىورزند؛ اما سایر مردم دلشان با تو است؛ ولى فردا شمشیرهایشان به روى تو كشیده خواهد شد. حضرت در این منزل از شهادت قیس بن مسهر صیداوى اطلاع یافت و اشك در چشمانش حلقه زد و بعد از تلاوت آیه «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ»؛ (47) فرمود: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا مَنْزِلاً كَرِیماً عِنْدَكَ وَاَجْمَعْ بَینَنا وَاِیاهُمْ فِى مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِكَ؛ (48) خدایا [بهشت را] براى ما و شیعیان ما منزل كریم در نزد خودت قرار بده و ما و آنها را در سراى رحمتت جمع كن.»
9. عبید اللّه بن حرّ
در قصر بنى مقاتل، حضرت امام حسینعلیهالسلام حجّاج بن مسروق را نزد عبید اللّه بن حرّ جعفى فرستاد.
عبید اللّه پرسید: اى حجّاج بن مسروق چه پیامى آوردهاى؟ گفت: هدیه و كرامتى اگر پذیرا باشى! این حسین است كه تو را به یارى خود خوانده است. اگر او را یارى كنى، مأجور خواهى بود و اگر كشته گردى به فیض شهادت نائل خواهى آمد.
عبید اللّه گفت: به خدا سوگند! از كوفه خارج ن
شدم، مگر اینكه دیدم جماعت كثیرى به قصد جنگیدن با حسین بیرون مىآیند و شیعیان او را مخذول ساخته، فهمیدم كه حسین كشته خواهد شد. و چون من قدرت بر یارى او را ندارم، مایل نیستم نه او مرا ببیند و نه من او را.
حجّاج بن مسروق نزد امام بازگشت و پاسخ عبید اللّه بن حرّ را به عرض امام رساند.
آن حضرت با عدهاى از اهل بیت و یارانش برخاست و به خیمه عبید اللّه بن حر رفت و در قسمت بالاى مجلس در جایى كه براى او تهیه شده بود، نشست.
عبید اللّه بن حر مىگوید: من در طول عمرم هرگز كسى را همانند حسینعلیهالسلام ندیدم. وقتى نگاهم به او افتاد در آن لحظه كه به سوى خیمهام مىآمد، آن منظره و هیئت گیرایى داشت كه در هیچ چیزى آن جاذبه وجود نداشت و چنان رِقّتى در من پدی
دار شد كه تاكنون هرگز نسبت به كسى در من اینگونه رقّت پیدا نشده بود. آن لحظهاى كه مشاهده نمودم امام حسینعلیهالسلام راه مىرفت و كودكان [و جوانان] پروانهوار گرد شمع وجودش حركت مىكردند، به محاسنش نظر كردم همانند بال غراب سیاه بود. عرض كردم: آیا این رنگ سیاهى موى شما است یا اثر خضاب است؟
فرمود: «اى پسر حُر! پیرىام فرا رسید.» متوجه شدم كه اثر خضاب است.
آنگاه امام حسینعلیهالسلام فرمود: «اى پسر حُر! اهل شهر شما به من نامه نوشتند كه به یارى من هماهنگاند و از من خواستند تا نزد آنها بیایم؛ ولى به آنچه وعده داده بودند، وفا نكردند. و تو [نیز] داراى گناهان زیادى هستى (49). آیا نمىخواهى به وسیله توبه آن اعمال ناشایسته را از بین ببرى؟»
عبید ا
للّه گفت: «چگونه جبران آن همه گناه ممكن است اى پسر پیامبر!» حضرت فرمود: «فرزند دختر پیامبرت را یارى كن!»
عبید اللّه گفت: «به خدا سوگند! من مىدانم كسى كه از تو پیروى كند، در روز قیامت سعادتمند خواهد شد؛ ولى نصرت من تو را در قتال با دشمن بىنیاز نمىكند و در كوفه براى شما یاورى نیست و من [نیز] چنین نكنم؛ زیرا نفسم به مرگ راضى نمىشود؛ (50) ولى اسبم به نام «ملحقه» و شمشیرم را در اختیار شما قرار مىدهم.»
حضرت فرمود: «ما جِئْناكَ لِفَرَسِكَ وَسَیفِكَ اِنَّما اَتَیناكَ لِنَسْأَلَكَ النُّصَرَةَ؛ ما براى اسب و شمشیرت به نزد تو نیامدیم. ما آمدیم كه [تو راه سعادت را انتخاب كنى و] از تو یارى بخواهیم.»
آنگاه فرمود: «حال كه ما را یارى نمىكنى، به اس
ب و شمشیرت نیازى نیست و ما گمراهان را به یارى خویش نطلبیم؛ ولى تو را نصیحت مىكنم، اگر مىتوانى به جایى برو كه فریاد ما را نشنوى و مقاتله ما را نظارهگر نباشى. از رسول خداصلىاللهعلیهوآله شنیدم كه فرمود: «مَنْ سَمِعَ واعِیةَ اَهْلَ بَیتِى وَلَمْ ینْصُرْهُمْ عَلى حَقِّهِمْ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى وَجْهِهِ فِى النَّارِ؛ هر كس بانگ اهل بیت من را بشنود و بر گرفتن حقشان یارى نكند، خدا او را به روى در آتش مىافكند.»
بعدها عبید اللّه بن حرّ اشعارى در ندامت و پشیمانى از عدم حمایت از امام حسینعلیهالسلام سرود و در حالى كه از ابن زیاد خشمگین بود كوفه را به قصد جبل ترك كرد. (51)
10. عمرو بن قیس
عمرو بن قیس مشرقى با پسر عمویش «در قصر بنى مقاتل» بر امام حسینعلیهالسلام وارد شدند. بعد از سلام از امامعلیهالسلام پرسیدند: «این سیاهى كه در محاسن شما مىبینیم، از خضاب است یا رنگ موى شما است؟» حضرت فرمود: «خضاب است، موى ما بنى هاشم زود سفید مىشود.» آنگاه پرسید: «آیا به یارى من مىآیى؟»
عمرو گفت: «من مرد عائلهمندى هستم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمىدانم كار به كجا مىانجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود.» البته پسر عموى او نیز همین پاسخ را داد.
امامعلیهالسلام فرمود: «پس از اینجا بروید كه هر كس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیك نگوید و به فریاد ما برنخیزد، بر خداوند است كه او را با صورت در آتش اندازد.» (52)
11. عمر سعد
امام حسینعلیهالسلام شخصى به نام عمرو بن قرظه انصارى را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست كه شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشند. عمر سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسینعلیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادرش عباس و فرزندش على اكبر را در نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.
در ابتدا امام حسینعلیهالسلام فرمود: «اى پسر سعد! آیا با من مقاتله مىكنى و از خدایى كه بازگشت تو به سوى او است، هراسى ندارى؟ من فرزند كسى هستم كه تو بهتر مىدانى [و مىشناسى]. آیا این گروه را رها نمىكنى تا با ما ب
اشى و این موجب نزدیكى تو به خداوند مىشود؟»
عمر بن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم، مىترسم كه خانهام را خراب كنند!» حضرت فرمود: «من خانهات را [دو باره] مىسازم.» عمر گفت: «من بیمناكم كه املاكم را از من بگیرند!»
حضرت فرمود: «من از اموالى كه در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.» و به نقل دیگرى حضرت فرمود: كه من «بغینجه» را به تو خواهم داد. و آن مزرعه بسیار بزرگى بود كه نخلهاى زیاد و زراعت كثیرى داشت و معاویه حاضر شد آن را به یك میلیون دینار خریدارى كند؛ ولى امام آن را به او نفروخت.
عمر بن سعد گفت: «من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مىترسم كه آنها را از دم شمشیر بگذراند!»
امام حسینعلیهالسلام هنگامى كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمىگردد، از جاى برخاست و فرمود: «تو را چه مىشود؟ خداوند جان تو را به زودى در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من مىدانم از گندم عراق جز به مقدار اندك نخواهى خورد!»
عمر بن سعد با تمسخر گفت: «جو ما را بس است.» (53)
برخى نیز نوشتهاند كه امام حسین به عمر بن سعد فرمود: مرا مىكشى و گمان مىكنى كه عبید اللّه ولایت رى و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند كه گواراى تو نخواهد بود و این عهدى است كه با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوى دیرینه خود نخواهى رسید! پس هر كارى كه مىتوانى انجام ده كه بعد از من روى شادى را در دنیا و آخرت نخواهى دید و مىبینم كه سر تو را در كوفه بر س
ر نى مىگردانند و كودكان سر تو را هدف قرار داده، به طرف آن سنگ پرتاب مىكنند. (54)
بنابر آنچه مرور كردیم امام حسینعلیهالسلام در ملاقاتهاى خویش، هم اهداف قیام خویش را كه اصلاح امت و بیعت نكردن با یزید و اجابت دعوت كوفیان بود، تبیین كرد و هم با استقامت و جدّیت تمام در مقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حكم ایستاد و هم عدهاى نظیر زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحى را هدایت نمود و بر جمع دیگر همچون: عبدالله بن عمر، عبید اللّه بن حر جعفى و عمر بن سعد اتمام حجّت كرد. برخى ملاقاتها نیز جنبه كسب اطلاعات از اوضاع كوفه و مخالفان داشته و در یك كلام مىتوان گفت: حضرت براى تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ كوششى دریغ نورزید.
پینوشتها:
1) ر. ك: تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 241؛ نفس ال
مهموم، شیخ عباس قمى، قم، بصیرتى، ص 66؛ انساب الاشراف، بلاذرى، بیروت، دار التعارف، ج 3، ص 155.
2) ر. ك: مثیر الاحزان، ابن نما حلّى، قم، مؤسسه امام مهدى، ص 24.
3) كامل ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج 4، ص 14؛ مقتل الحسین، مقرّم، بیروت، دار الكتاب، ص 129.
4) ر. ك: مناقب ابن شهر آشوب، قم، انتشارات علّامه، ج 4، ص 88؛ ارشاد شیخ مفید، قم، آل البیت،ج 2، ص 33.
5) احزاب/33.
6) ر. ك: الفتوح، ابن اعثم، بیروت، دار الندوة، ج 5، ص 24؛ حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 256؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 88.
7) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 88.
8) حنفیة، لقب مادر او است. نام مادرش خوله بود، و پدر بزرگوارش امیر مؤمنان علىعلیهالسلام است.
9) ر. ك: ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 34.
10) ر. ك: بحار الانوار، محمّدباقر مجلسى، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج 44، ص 329.
11) كلام امامعلیهالسلام اشاره به عبدالله بن زبیر دارد كه با كشته شدنش، حرمت خامه خدا هتك شد.
12) ر. ك: لهوف، سید بن طاووس، قم، انتشارات داورى، ص 27.
13) ر. ك: كامل ابن اثیر، ج 4، ص 19. قابل یادآورى است كه مورخان دیگر همچون شیخ مفید، زمان به وقوع پیوستن این ملاقات را هنگام آمدن از مكه به سوى عراق مىدانند و برخى نیز احتمال دادهاند كه دو ملاقات با دو نفر متفاوت بوده است؛ هنگام رفتن به مكه با عبدالله بن مطیع و هنگام رفتن به عراق با عبدالله بن ابى مطیع. (ر. ك: الامام الحسین و اصحابه، فضلعلى قزوینى، ق
م، باقرى، ص 163.)
14) ر. ك: ارشاد مفید، ج 2، ص 35.
15) ر. ك: حیاة الحسینعلیهالسلام، دمیرى، قم، منشورات رضى، ج 2، ص 310؛ قصّه كربلا، ص 81 – 82.
16) قصّه كربلا، ص 157.
17) كامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مرتضویه، باب 23، ص 72.
18) ر. ك: نفس المهموم، ص 167؛ قصه كربلا، ص 158.
19) ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 20، ص 134؛ قصه كربلا، ص 158؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، رسول جعفریان، نشر مورّخ، قم، 1386، ص 75.
20) ر. ك: بحار الانوار، ج 44، ص 365؛ قصه كربلا، ص 156؛ امالى شیخ صدوق، مجلس 30، ح 1.
21) ر. ك: الاستیعاب، ابن عبد البر، قاهره، الفجاله، ج 3، ص 950.
22) ر. ك: بحار الانوار، ج 45، ص 328.
23) تاریخ طبرى، جریر طبرى، بیروت، دار سویدان، ج 5، ص 384.
24) ر. ك: قصه كربلا، ص 15؛ تجارب الامم، مسكویه رازى، تهران، سروش، ج 2، ص 56.
25) ر. ك: مقتل الحسین، خوارزمى، قم، دار انوار الهدى، ج 1، ص 192 – 193.
26) ر. ك: معجم ال
كبیر، طبرانى، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ج 3، ص 128.
27) ر. ك: البدایة والنهایة، ابن كثیر دمشقى، دار الكتب، 1407 ق، ج 8، ص 160؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 75.
28) تجارب الامم، ص 56؛ قصه كربلا، ص 155.
29) یونس/41.
30) ترجمة الامام الحسین من تاریخ دمشق، ابن عساكر، تحقیق علّامه محمودى، بیروت، ص 57.
31) ر. ك: همان، ص 58.
32) قُلُوبُ الناسِ مَعَكَ وَسُیوفُهُمْ مَعَ بَنِى اُمَیة.
33) بُغیة الطالب، عمر بن احمد، بیروت، دار الفكر، ج 6، ص 2614؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 78؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 40؛ العقد الفرید، ج 4، ص 171.
34) تأمّلى در تهضت عاشورا، ص 76.
35) ر. ك: ابصار العین، محمّد سماوى، قم، بصیرتى، ص 39؛ الامام حسین و اصحابه، فضلعلى قزوینى، قم، باقرى، ص 64؛ قصه كربلا، ص 169.
36) اسراء/71.
37) الفتوح، ترجمه محمّد بن احمد هروى، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1372 ش، ج 5، ص 120.
38) ر. ك: ترجمة الحسین، ص 88؛ مثیر الاحزان، ص 42؛ قصه كربلا، ص 170.
39) ر. ك: الفتوح، ج 5، ص 123، و با اختلافى در البدایة والنهایة، ج 8، ص 183، و بحار الانوار، ج 44، ص 368 آمده.
40) حیاة الامام الحسینعلیهالسلام، ج 3، ص 66؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 73؛ قصه كربلا، ص 179؛ الاستیعاب، ج 2، ص 632؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 84 – 85.
41) ر. ك: الامام الحسین واصحابه، ص 170.
42) مقتل الحسین، خوارزمى، قم، مكتبة المفید، ج 1، ص 233.
43) حُر در جواب امام
ادب را مراعات كرد. همین مراعات ادب و اقتدا كردن به آن حضرت و اعتقاد به شفاعت جدّ او و سخنان امام حسینعلیهالسلام، مجموعاً زمینه هدایت او را فراهم كرد.
44) تاریخ طبرى، ج 5، ص 403.
45) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 48؛ قصه كربلا، ص 196.
46) مقتل الحسین، مقرم، ص 184.
47) احزاب/23.
48) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 49؛ الفتوح، ج 5، ص 147.
49) عبید اللّه بن حر در گذشته از هواداران عثمان بود و در جنگ صفین نیز جزء سپاه معاویه بود و بعد از شهادت امیر مؤمنانعلیهالسلام، ساكن كوفه شد. (وسیلة الدارین، موسوى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ص 67.)
50) مقایسه بین برخورد زهیر با دعوت امام حسینعلیهالسلام و برخورد عبید اللّه بن حر كه هر دو عثمانى بودند، مىرساند كه انتخاب سعادت به دست خود انسان است، منتهى همّت مردانه مىخواهد.
51) مقتل الحسین، مقرّم، ص 189، الفتوح، ج 5، ص 131 – 133؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، همان، ص 89.
52) ر. ك: ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، تهران، مكتبة الصدوق، ص 308؛ قصه كربلا، ص 206.
53) ر. ك: بحار الانوار، ج 44، ص 388.
54) ر. ك: سفینة البحار، ج 2، ص 270؛ قصه كربلا، ص 235 – 236.
www.yasinmedia.com