ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مکه از دیدگاه جهانگردان اروپایی/۱

ترجمه: محمد رضا فرهنگ، صفحه ۱۲۶


پیشگفتار


آوازه مکه، بسیاری از اروپاییان ماجراجو و بعضاً حقیقت جو و یا جاسوس را به سوی خود جذب کرده است، ممنوعیت ورود به این شهر برای غیر مسلمانان خود سبب تحریک آنان به این اقدام خطرناک بوده است.


بسیاری از اروپاییان مسیحی – و بویژه جهانگردان – آرزوی دیدار از این شهر ممنوعه را داشتند؛ شهری که قرنها در اروپا نام آن بر سر زبانها بود و از احترام و قداست و قبله بودن آن نزد مسلمانان اطلاع داشتند، از این رو تلاشهای فراوانی برای دیدار از این شهر انجام گرفت و تعدادی از اروپاییان مسیحی، موفق به دیدار گردیدند.


البته مورّخین یونانی در عهد باستان نظیر «هرودوت» و پیشتر از او، «دیودورس صقلی» از موقعیت مکه و عبادتگاه آن، که مورد احترام اعراب بوده است، آگاهی داشته اند و از آن در نوشته های خود یاد کرده اند.


لیکن پس از ظهور اسلام و تنشها و جنگهای صلیبی، غربیان شوق فزونتری برای آشنایی با مسلمانان و سرزمینهای آنان پیدا کردند.


اطلاعات ما درباره تعداد اروپاییانی که موفق به دیدار از مکه شده اند، اندک است و تنها از سفر آن گروهی اطلاع داریم که خود یا دیگران سفرنامه و خاطرات جهانگردی آنها را تدوین نموده اند.


تا پیش از قرون وسطا آگاهیهای ما درباره این جهانگردان اندک است، لیکن پس از قرون وسطا، تقریباً سالی دو نفر اروپایی به دیدار از مکه نایل شده اند.


روش و شیوه غالب این افراد برای نفوذ به داخل مکه و مخفی نمودن حقیقت خود، همانا سکونت در یکی از کشورهای اسلامی و معاشرت با مسلمانان و آموختن برخی از عادات و رسوم و احکام شرعی آنان، آنگاه یادگیری زبان عربی یا یکی از زبانهای مسلمانان نظیر فارسی و ترکی و سپس تظاهر به اسلام و مسلمانی بوده است، و بدین وسیله می توانسته اند بهمراه کاروان حجاج خود را به سرزمینهای مقدس برسانند.


از ویژگیهای سفر این اروپاییان، خاطره نویسی آنان است.


این افراد که غالباً حسّ کنجکاوی و جمع آوری اطلاعات، آنان را به مکه می کشانده، همواره با دیدی جز دید مسلمانان شهر مکه و مردمان آن و مراسم حج و دیگر رویدادها را نگاه کرده اند، از این رو نوشته های این افراد – گو این که در برخی از موارد خالی از تعصب و غرض ورزی نمی باشد، در مجموع بسیار سودمند و برای آگاهی از سیر تاریخی وضع
یت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و عمرانی این شهر، ارزشمند است.


تقریباً تمامی این جهانگردان اروپایی، بگونه ای برنامه سفر خود را ترتیب داده اند که بتوانند در مراسم حج حضور داشته باشند، از این رو به تفصیل درباره آن سخن گفته اند، همچنین تعداد بسیاری از اینان پیش از استیلای وهابیان به مکه رفته اند و نوشته های آنان از جنبه اشاره به مزارات و مکانهای مقدس و عقاید حقیقی مردم مکه، ارزشمند است.


علاوه بر این با مقایسه وضعیت کنونی مکه و آثار تاریخی موجود در آن با آنچه که در سالهای پایانی قرن هیجدهم بوده است می توان به عمق جنایتی که وهابیان در زدودن آثار اسلامی مرتکب شده اند پی برد.


از دیگر ویژگیهای سفر این اروپاییان آن که تقریباً همگی – بجز در یک مورد – برای حفظ جان خود حقیقت اروپایی بودن خود را از همه مخفی کرده اند و بدین وسیله از خطر کشته شدن به دست مسلمانان در امان مانده اند. </P& gt;

البته یک مورد استثنا، همانا سفر جون (یا عبداللَّه) فیلبی است.


او نخستین اروپایی بود که توانست علنی و در حالی که سران و روحانیون وهابی او را همراهی می کردند وارد مکه شود.


مجموعه «مکه از دیدگاه جهانگردان اروپایی» خلاصه ای است از سفرنامه این جهانگردان و خاورشناسان و ماجراجویان و جاسوسان اروپایی که به وسیله محقق عراقی دکتر جعفر الخیاط از انگلیسی به عربی ترجمه و در کتاب «موسوعه العتبات المقدّسه، ج ۲، قسم مکه از ص ۲۵۰ تا ۳۳۶» آمده است.


از این رو و با توج
ه به اهمیت و ارزش این مجموعه و ضرورت آگاهی فارسی زبانان به فارسی ترجمه گردیده است.


اروپاییان در مکه


در بسیاری از منابع غربیان، مکه مورد توجه قرار گرفته است که این نشان می دهد تعدادی از جهانگردان اروپایی و مستشرقین توانسته اند به داخل مکه راه یابند و در دورانهای گوناگون در مراسم حج شرکت جویند، و این شرکت همواره پس از اسلام آوردن واقعی یا صوری آنها رخ می داده است.


گروهی از این افراد نیز توانستند خاطرات خود را از این سفر مخاطره آمیز به صورت سفرنامه به زبانهای گوناگون اروپایی بنویسند.


از نخستین اروپاییان که از مکه و ساحل غربی حجاز بر دریای سرخ یاد کرده اند، مورخ یونانی دیودورس صقلی(۲۲۳) را می توان نام برد.


او می گوید: این ساحل بندرگاههای بسیار اندکی دارد؛ زیرا وجود رشته کوههای ساحلی مانع ایجاد بندرگاه است.


این رشته کوهها از دیدگاه کسانی که به آنها از داخل کشتی نگاه می کنند زیبا و رنگارنگ می آید و در میان این کوهها روستاها و شهرهایی است که در آنها عربهای نبطی زندگی می کنند و سرزمین این اعراب در امتداد ساحل دریا ادامه دارد و وسعت آن تا اعماق دور از ساحل نیز امتداد می یابد.


در این سرزمینها شهرهای پر جمعیتی قرار دارد که مردمان آن به علت وجود گله های بزرگ گوسفند، در رفاه و آسایش به سر می بردند، لیکن پس از آن که حاکمان اسکندریه تجارت و کشتی رانی تجاری در دریای سرخ را آزاد کرد
ند، این مردم اقدام به دزدی دریایی نموده و بسیاری از کشتیها و اموال تجارتی آن را به یغما بردند و بدین گونه تجارت دریای سرخ مختل گردید.


در این هنگام حاکمان اسکندریه با لشکرکشیهای دریایی خود گوشمالی سختی بدانها دادند.


سپس دیودورس از قومی به نام بیزومینین (Bizomenians) یاد می کند و می گوید زندگی اینان از راه شکار حیوانات وحشی می گذشته است و در سرزمین آنها عبادتگاه مقدسی قرار دارد که تمامی عربها آن را بزرگ می دانسته اند.


مورّخ مشهور یونان باستان، هیرودوتس، که تاریخ خود را در سال ۴۳۰ قبل از میلاد نوشته است، می گوید:(۲۲۴) عربها «اوروتال» و «ألیلات» را می پرستیدند و به گفته دیغوری(۲۲۵) این دو نام از آنِ دو بتی بوده است به نامهای «اللَّه تعالی »[!] و «اللات» که در طائف قرار داشته اند.


هیرودوت اضافه می کند که عربها در نزد این دو بت عهد و پیمان خود را می بسته اند، و هرگاه این عهد و پیمان به مکه برده می شد از ارزش و اهمیت مضاعفی برخوردار می شد.


3 – لودویکو فارتیما


نخستین اروپایی که در قرون وسطی موفق به دیدار مکه گردید و از سفر خود نوشته و سفرنامه ای به جای گذاشته و به دست ما رسیده است ایتالیایی گمنامی است به نام «لودویکو فارتیما» که به گفته دیغوری او از اهالی شهر بولونیا در ایتالیا بوده، و در برخی دیگر از منابع از او به عنوان «بزرگ زاده رم
» یاد شده است.


لودویکو در سفرنامه خود آورده: پاسخ من به آنانی که انگیزه مرا در این سفر جویا هستند، این است که هدف من از این مسافرت کوشش برای آگاهی از معارف جهان و دیدار از سرزمینهای گوناگون و معجزاتی که خداوند در آنها بکار برده است می باشد.


او در سال ۱۵۰۳ م. سفر خود را از ونیز با کشتی آغاز کرد و به اسکندریه رسید و مدتی را در مصر گذرانید و از قلعه بابلیون نیز دیدار کرد و آنگاه برای دیداری از شهرهای طرابلس و انطاکیه و بیروت و دمشق راهی این سرزمینها گردید.


او در دمشق با یکی از افسران ممالیک، رابطه دوستی مستحکمی برقرار نمود و تصمیم گرفت بهمراه آن افسر، با کاروان حجّی که سالیانه طی مراسم باشکوهی از دمشق عازم مکه می گردد سفر نماید، و عاقبت در روز هشتم نیسان (= آوریل) در حالی که لباس سربازان ممالیک را در برداشت، سفر به مکه را آغاز نمود، او تخمین زده است که کاروان حج مرکب از ۴۰ هزار مرد و ۴۵۰۰۰ چهارپا بوده است.


از وقایع جالبی که در راه برای او رخ داده است، حمله اعراب بیابانگرد به قافله آنهاست لیکن او می گوید ۶۰ تن از سربازان ممالیک که مکلف به پاسداری و حراست از قافله بودند برای عقب راندن پنجاه هزار! عرب بدوی کفایت می کرد.


او می گوید این حادثه بار دیگر تکرار شد و قافله با حمله گروه بسیاری از اعراب، که تعداد آنها به ۲۴۰۰۰ نفر می رسید، روبرو شد و عاقبت اعراب با دادن ۱۵۰۰ نفر تلفات، فرار را بر قرار ترجیح دادند.


لودویکو علت شکست اعراب را از سویی شجاعت و فداکاری و لیاقت سربازان ممالیک و از سوی دیگر غیر مسلح بودن اعراب – که حتی گروهی از آنها لخت بودند – می داند.


<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt ;خانم ایزابیل بورتون(۲۲۶) در شرح سفرنامه لودویکو آورده است: اعراب بدوی حجاز در آن سالها (سال ۱۸۷۳) بیش از پیش قدرت و جرأت تعرض به قوافل و کاروانها را یافتند؛ زیرا در حملات خود از باروت و تفنگ کمک می گیرند، از این رو تنها راه دفع شرّ آنها و کاستن از قدرت تعرضی ایشان، همانا جلوگیری از واردات اسلحه آتشین و سرب برای آنها است.


لودویکو پس از انجام مراسم حج و زیارت مدینه توانست با خباثت و زیرکی از کاروان بگریزد و خود را به جده رسانده و از آنجا از راه دریا خود را به ایران برساند.


او در شرح فرار خود می گوید: پیش از آغاز سفر کاروان شامیان، در منزل یکی از مسلمانان مکه مخفی گردیدم – و از قضا شانس هم به مددم رسید و یکی از نزدیکان صاحب خانه نیز به من علاقمند شد و مرا در مخفی شدن و فرار کمک نمود – و تا هنگام دور شدن کاروان در آنجا ماندم.


وی در بخشی از سفرنامه خود، به توصیف مکه پرداخته می گوید: شهری است زیبا و پر جمعیت، چون در آن ۶۰۰۰ خانوار زندگی می کنند، خانه های بسیار زیبایی همانند خانه های ایتالیا دارد.


برخی از آنها گرانقیمتند و ارزش آن برابر ۳ تا ۴ هزار دوک است.


در اطراف مکه، دژ و حصاری وجود ندارد؛ زیرا کوههای اطراف دژهای طبیعی مستحکمی برای شهر بشمار می آیند، شهر مکه دارای چهار دروازه ورودی است و وقتی کاروان حاجیان شام به مکه رسید، کاروان مصریان پیش از آنها وارد مکه شده بودند.


در آن کاروان ۴۶ هزار شتر وجود داشت و یکصد غلام به حراست و نگاهداری از کاروان مشغول بودند.


خداوند نفرین خود را بر این شهر فرود آورده است؛ زیرا هیچ گیاهی در این شهر نمی روید.


نه درختی دارد و نه سبزه ای، هیچ چیز، صحرایی است لم یزرع که مردمان ساکن آن مجبورند احتیاجات خود را؛ از خوراک و جز آن، از راه دریای سرخ و از قاهره وارد کنند.


لودویکو در سفرنامه خود از زیادی زائر و تنوّع ملیتها و جنسیتهای آنان، اظهار تعجب می کند و می گوید: پیش از این هرگز در هیچ نقطه ای از زمین اجتماعی به این عظمت و زیادی را مشاهده نکرده است.


لودویکو در فصلی از کتاب خود به مراسم حج پرداخته، می گوید: در مرکز شهر مکه عبادتگاه بسیار زیبایی قرار دارد که ساختمانی است شبیه کولوسیوم در رم، با این تفاوت که از آجر پخته ساخته شده است نه سنگ، و
این معبد (مسجدالحرام) یکصد دروازه دارد.


او آنگاه به وجود ساختمانی در میانه مسجدالحرام اشاره می کند، بی آن که نام آن را که کعبه است بیاورد، و می گوید مردمان هنگام گردش بدور آن، از خداوند طلب آمرزش می کنند و این ساختمان – که از آن به نام برج یاد می کند – دارای دری است نقره ای که در بلندایی به قامت یک انسان قرار دارد.


او سپس به توصیف چاه زمزم می پردازد و می گوید: بر روی آن قبه زیبایی قرار دارد و عمق چاه برابر با ۷۰ قامت انسان است و همواره ۶ یا ۷ نفر در اطراف آن ایستاده و مردمان را از آب آن سیراب می کنند، و اینان بر سر هر یک از حجاج – هر چند لباس او حریر و گرانقیمت باشد – سه سطل آب زمزم می ریزند؛ بگونه ای که از سر تا پای حاجی را فرا می گیرد.


4 – غلامی پرتغالی


در تموز (=جولای) سال ۱۵۶۵ م.


غلامی گمنام از پرتغال به مسافرت حج پرداخت و سفرنامه ای از خود بر جای گذاشت.


این سفرنامه گو این که مختصر و فشرده است لیکن توصیف دقیقی را از مکه در اختیار ما قرار داده است و در سالهای اخیر بود که سنیور دیلاویدا این سفرنامه را که در حاشیه یکی از کتابهای خطی عربی موجود در کتابخانه واتیکان به شماره ۲۱۷ کشف نمود.


بنابر آنچه که در سفرنامه آمده است، او در آخرین روز ماه حزیران (اوگست) از رابغ به سوی مکه رفته است.


او در اشاره ای به احرام حجاج می گوید: مسلمانان لخت و عاری از لباس به مکه وارد می شوند.


5 – هانس وایلد


در نیمه های قرن شانزدهم نیز جهانگردی آلمانی به نام هانس وایلد به سفر حج رفته است.


این آلمانی را ترکان عثمانی در هنگاری (= بلغارستان) به اسارت گرفته و سپس او را بهمراه خود به مکه آوردند، این آلمانی عاقبت در سال ۱۶۱۱ م. توانست به زادگاهش مراجعت کند.


6 – مارکو دی لومباردو


در سالهای آغازین قرن هفدهم میلادی جوانی از اهالی «ونیز» بنام مارکو دی لومباردو همراه عمویش که ناخدای کشتی بود، در هنگام سفر دریایی در میانه دریای مدیترانه به اسارت درآمد.


پس از اسارت، او را به مصر برده و آنگاه بهمراه فرزند صاحبش به مکه فرستادند.


مارکو خاطرات جالبی از سفر حج خود نوشته است که سالها بعد از تدوین آن، توسط یکی از مبشرین مسیحی به نام یوجین روجر، به چاپ رسید.


7 – ژوزف بیتس


این انگلیسی جوان که از اهالی آکسفورد بود در سالهای پایانی قرن هفدهم به سفر حج رفت.


عشق و علاقه به جهانگردی، این جوان را واداشت که در سال ۱۶۷۸م. و در حالی که ۱۶ سال از عمرش نمی گذشت، به نیروی دریایی انگلیس بپیوندد، لیکن بزودی اسیر دزدان دریایی الجزائری گردید، و پس از آن که ۱۵ سال را در بندگی و اسارت گذراند، عاقبت مالک او وی را بهمراه خود از راه قاهره و سویس و اسکندریه به مکه و مدینه برد.


بورتون جهانگرد انگلیسی که سفرنامه ژوزف را بهمراه سفرنامه خود به چاپ رسانده، معتقد است که توصیف ژوزف از اماکنی که آنها را دیده است، در مجموع دقیق و واقعی است، و مطالعه سفرنامه نشان می دهد که به رغم تعصّب شدید و نفرت او از مسلمانان، نوشته هایش از خرافات غیر معقول بدور است.


ژوزف به زبان عربی و ترکی آشنایی کامل داشت، از این رو بهتر از دیگر جهانگردان، به توصیف احکام اسلام پرداخته است.


ژوزف می گوید: مالکِ من یکی از افسران سواره ارتش الجزائر بود؛ مردی هوسباز و می گسار، از این رو و به منظور کفاره گناهان خود قصد داشت یک کافر اسیر را مسلمان نماید، و در این قصد خود به فشار و شکنجه روی آورد، و عاقبت شهادتین را از آن کافر شنید، لیکن ژوزف در تمام مدتی که در اسارت بسر برد همواره از نیت و قصد خود که بازگشت به جهان مسیحیت بود روی بر نتافت، و پس از آن که بهمراه مالک خود به حج رفت آزادی خود را بازیافت لیکن تا مدتی به عنوان نوکر جیره بگیر ارباب سابق خود، به وی خدمت کرد و بهمراه او به الجزائر بازگشت، و آنگاه اندیشه فرار و بازگشت به ز
ادگاهش در مخیله اش زنده شد و توانست خود را در کشتی که به سوی استانبول می رفت جا دهد و پیش از بازگشت نامه ای از کنسول انگلیس در الجزائر برای همتای خود در بندر ازمیر بنام مستر ری، که در آن سفارش کمک به ژوزف برای بازگشت به موطنش شده بود بدست آورد، ژوزف در ازمیر و پیش از آن که با کشتی به موطنش بازگردد، بار دیگر عشق به الجزائر و زندگی در میان مسلمانان در او زنده شد و این شعله نزدیک بود او را از سفر بازدارد لیکن در نهایت امر بر خود غلبه نمود و مسیحیت و موطنش را ترجیح داده و به وسیله یک کشتی فرانسوی عازم لگهورن در ایتالیا گردید.


مخارج این مسافرت را مستر ایلیوت تاجر انگلیسی مقیم ازمیر پرداخته بود.


ژوزف به محض ورود به سرزمین مسیحیت، سجده شکر بجای آورد و از این که عاقبت و پس از سالها مرارت و رنج بندگی، او را به موطنش بازگردانده بسیار شادمان بود، وی سپس به انگلستان بازگشت.


ژوزف در سفرنامه خود به تفصیل درباره مکه، م
سجدالحرام، کعبه، مناسک حج و جز اینها سخن گفته است، او می گوید: «هنگامی که به مکه رسیدیم راهنما در پیشاپیش، ما را از میان خیابان بزرگی که در وسط شهر قرار داشت به سوی معبد (= مسجدالحرام) هدایت کرد و پس از آن که اثاثیه خود را کناری نهادیم، راهنما ما را به برکه آبی رساند تا وضو سازیم، و پس از آن به سوی حرم رفته و کفشهای خود را از پای درآورده و به کفشدار سپردیم و آنگاه از باب السلام وارد مسجد شدیم و هنوز چند قدم طی نکرده بودیم که راهنما ما را ایستاند و شروع به خواندن دعا کرد و حجاج بهمراه او مشغول خواندن دعا شدند و آنچه را که او می گفت تکرار می کردند، آنگاه گروه به حرکت درآمده و پس از طی چند قدم ناگاه چشمان حجاج به کعبه افتاد و همگی به زاری پرداخته و اشک بسیاری از چشمان آنان فرو ریخت، و سپس راهنما ما را به سوی کعبه برد در حالی که بهمراه او مشغول دعا و نیایش بودیم، او سپس ما را هفت بار به گرد کعبه گردانید و پس از آن دو رکعت نماز بجای آوردیم، و پس از پایان این مراسم، او بار دیگر ما را به خیابان برده و وادار نمود که از یک سوی آن به سوی دیگرش شتابان راه رفته یا بدویم (= صفا و مروه)، فاصله دو سوی این خیابان به اندازه پرتاب یک تیر است.


و من اعتراف می کنم که چاره ای جز تعجب از رفتار این بینوایان نداشتم که این گونه برای انجام این خرافات[!] تلاش و کوشش می کنند، لیکن در هر حال به عواطف و احساسات آنان احترام می گذارم و در حقیقت خود نیز هنگامی که شاهد گریه و عشق دینی و خلوص ایمان آنان شدم نتوانستم از گریه و همسویی با احساسات آنان خودداری کنم، گو این که این شرک و بت پرستی! را با اعتقادی کورکورانه انجام می دادند.» ژوزف در توصیف شهر مکه می گوید: «شهری است در دشتی بی آب و علف و لم یزرع و جای گرفته در میان کوههای کوتاه و بدور از هر گونه حفاظی؛ زیرا شهر نه برج و بارو دارد و نه دروازه. &l t;/P>

ساکنین آن بیشتر فقیر و اندامی لاغر و فرسوده دارند و رنگ پوست آنان سبزه است.


مکه را از چهار سو هزاران کوه کوتاه و تپه تو در تو و نزدیک به هم، با صخره هایی متمایل به سیاهی فرا گرفته است و بر بالای یکی از این کوهها غار مشهوری است بنام «غار حراء» که پیامبر هنگامی که از مردم کناره می گرفت در آن به عبادت و نماز و تفکر می پرداخت، به داخل غار رفتم و از زیبایی معنوی آن – گو این که مسلمانان برای زینت بخشیدن به آن اقدامی نکرده اند – لذت بردم.


مکه از آب فراوانی برخوردار است لیکن در آن از سبزه و زراعت خبری نیست مگر در قسمتهایی از شهر، ولی در شهر میوه هایی یافت می شود که مردمان می توانند از آنها استفاده کنند؛ همانند انگور، خربزه، هندوانه، خیار، کدو و جز اینها که معمولاً این میوه ها را از محلی به نام حباش (احتمالاً مقصود او طائف است) که در فاصله ۲ یا ۳ روز از مکه است، می آورند.» ژوزف در توصیف شستشوی کعبه می گوید: سلطان مکه (مقصود شریف مکه است) که از نسل پی
امبر اسلام است، معتقد است که کسی جز او لیاقت شستشوی کعبه را ندارد، از این رو او و یارانش کعبه را با آب مقدس زمزم شستشو می دهند و سپس آن را با عطر خوشبو می گردانند و هنگامی که آنان به این کار می پردازند، پله کان کعبه برداشته می شود تا کسی وارد کعبه نشود، از این رو مردم در زیر در کعبه تجمع می کنند تا آبی که از شستشوی کعبه به بیرون ریخته می شود، بر سر و روی آنان ریخته و متبرک گردند، و سپس جاروبهایی که با آنها کعبه شستشو داده شده است را قطعه قطعه نموده به سوی مردم پرتاب می کنند و آنان برای بدست آوردن قطعه ای کوچک از آن تلاش می کنند و هر کس که قطعه ای را بدست آورد آن را به عنوان یادگار مقدس و ارزشمندی نزد خود حفظ می کند.


و سپس ژوزف به توصیف پرده کعبه و خصوصیات آن همانگونه که دیگر سفرنامه نویسان آورده اند می پردازد.


8 – کشیش ژوزف اوفینکتون


در سالهای پایانی قرن هفدهم کمپا
نی هند شرقی، علاقه فراوانی بر بدست آوردن اطلاعات درباره بنادر دریای سرخ و موقعیت و اهمیت آنها می داد.


از این رو گروهی از کارمندان خود را بدین کار گماشت که یکی از آن افراد کشیشی است بنام ژوزف اوفینکتون که شرح سفر خود را در کتابی بنام «سفری به صورات» آورده است.


او در توصیف خود می گوید: جدّه که بندرگاه مکه بشمار می رود، مهمترین بندر دریای سرخ است و از آنِ سلطان می باشد، لیکن سرزمینهای اطراف دو شهر جدّه و مکه مطلقاً بی ارزش می باشد و هرگز قابل اصلاح یا بهبودی نمی باشد و به نظر می آید که این زمینها گرفتار لعنت طبیعت شده و از نعمتهای خداوند تهی گردیده است.


در این سرزمین هیچ چیز یافت نمی شود، و باید مایحتاج از خارج وارد گردد، از این رو سلطان هزینه هنگفتی برای وارد کردن مایحتاج و لوازم زندگی مردم از مصر متحمل می شود و در سال ۲۰ تا ۲۵ کشتی بزرگ که همگی مایحتاج زندگی مردمان را حمل می کنند به بندرگاه می آید.


جدّه بندری است پر رونق که در حال داد و ستد و بازرگانی با هند و ایران و حبشه و دیگر نواحی جزیرهالعرب می باشد، و عربها قهوه خود را بدانجا می آورند تا ترکان آنها را خریده و به سویس حمل کنند.


افزون بر این، در هر سال حجاج از سرتاسر جهان اسلام بدانجا وارد می شوند.


9 – ویلیام دانیال، و شارل جاک بوسیه


در دوره شریف سعید (۱۷۰۰م.) یک جهانگرد انگلیسی بنام ویلیام دانیال، ویک جهانگرد فر
انسوی بنام شارل ژاک بوسیه به بندر جدّه وارد شدند و از حوادث مهمی برای ما خاطراتی بر جای گذاشتند.


دانیال شاهدی است که توانست از نزدیک ناظر درگیری میان شریف سعید و نماینده خلیفه عثمانی در حجاز، که پاشا نام داشت باشد، می گوید: شریف مکه به شخص پاشا به علت این که بدون اجازه وی بهمراه دو هزار سوار وارد جدّه گردیده بود، اهانت نمود و او را به خدمت خود فراخواند و از وی مطالبه یکصد هزار جفوین کرد، افزون بر این، شریف به شخص سلطان نیز اهانت نمود و وی را زاده یک زن مسیحی بدکاره نامید که با کشورهای مسیحی مصالحه و سازش نموده است.


از این رو او وی را پشتیبان اسلام و مسلمانان نمی داند.


پیرو این واقعه پاشا مجبور گردید مبلغ مذکور را برای شریف ارسال دارد تا جان خود را از خطر نجات دهد.


اما جهانگرد فرانسوی مسیو شارل بوسیه در تاریخ پنجم جولای به جده وارد شد، ورود او چند روز پس از آن حادثه بود و او شاهد چادرهای شریف بود که در اطراف جدّه برافراشته بود، وی سپس در توصیف شریف می گوید: او مردی است ۶۰ ساله که هیأت ظاهریش انسان را به احترام وامی دارد و در گوشه راست لب زیزین او بریدگی کوچکی وجود دارد لیکن رعایای او نسبت به لطف و رأفت او اظهار تردید می کنند.


او پاشا را که در جده ساکن است پس از تهدید به قتل وادار نمود که هزار و پانصد ریال طلای انگلیسی بدو بپردازد.


او آنگاه چگونگی مالیات گرفتن از ترکان مقیم جدّه را توصیف و شرح می دهد و در پایان می گوید: این شریف متکبر و پرخاشجو، از اعتراف به پادشاه عثمانی که او را با صفت تحقیرآمیز (کنیز زاده) می نامد خودداری نموده است.


10 – علی بک عباسی


در سال ۱۸۰۷م.


و در دوران حکومت شریف غالب، شخصی یهودی از اهالی اسپانیا بنام «دومینکو بادیاای لیبلیج» در حالی که تظاهر به اسلام نموده و خود را علی بک عباسی نامیده بود وارد مکه شد، این یهودی از سوی دولت فرانسه به مأموریتهای گوناگونی فرستاده شده بود.


او سرزمینهای بسیاری را دید و درباره حجاز و مکه و دیگر سرزمینها، سفرنامه بلندی به زبان فرانسوی به یادگار گذاشت.(۲۲۷) او درباره شریف غالب می گوید: او بی سوادی خودخواه بود که انگلیسیها وی را بهترین دوست خود می پنداشتند، از این رو بازرگانی با هند را که به واسطه این شریف انجام می شد تشویق می کردند.


علاوه بر این خود شریف کشتیهای خود را برای تجارت به مخا، مسقط و صورات می فرستاد.


شریف ادعای مالکیت مصوّع و جزیره سواکن را، برغم آن که در ظاهر از آنِ سلطان بشمار می رفت، داشت.


از حوادث بسیار جالبی که علی بک عباسی آن را نقل می کند، ورود گروهی از وهابیان به مکه برای حج در سال ۱۸۰۷م.


است.


او می گوید: ناگاه گروهی از مردان لخت وارد مدینه شدند، این افراد پوششی جز لباسهای پاره ای که عورت آنها را می پوشاند در برنداشتند، لیکن گروهی دیگر از اینان که بسیار اندک بودند قطعه پارچه ای نیز بر روی شانه خود گذاشته بودند، و در میان اینها گروههایی نیز لخت مادر زاد دیده می شدند، لیکن همگی به خنجر و تفنگ مسلح بودند.


همین که اهالی مکه، این گروه از مردان لخت مسلّح را دیدند همگی به خانه های خود پناه آورده و از انظار مخفی شدند، این گروه از مردم – در حالی که برخی از آنان سوار بر اسب بودند – هر یک به شیوه خود به خواندن دعا و سرودهای مذهبی مشغول بودند لیکن خواندن آنها بدور از خشوع و نظم و ترتیب بود.


پس از مخفی شدن مردان مکه این کودکان بودند که راهنمایی آنان را به سوی مسجدالحرام به عهده داشتند، کودکان آنان را، که به گروهی از زنبورها شباهت داشتند، به گرد کعبه گردانده و آنان سنگ سیاه را می بوسیدند.


و در تمام این احوال شریف غالب شاهد و ناظر وقایع از بالای کاخ خود بود که بر روی یکی از تپه ها بنا شده است.


وی به سربازان خود که ترکان و غلامان بودند، دستور داد مراکز خود را ترک نکنند و از دور مراقب اوضاع باشند.


و بدین ترتیب سیلی که از بادیه آغاز شده و داخل مکه را تسخیر نموده بود، به آرامی و بدون آن که حادثه مهمی به وقوع بپیوندد، با بازگشت آنان به بادیه، پایان پذیرفت.


ادامه دارد…


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید