ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نقش اهل كوفه در شهادت امام حسين عليه السلام/1

ــ كوفيان دعوت كننده امام حسين (ع):

 

گروهى از مردم كوفه با نوشتن نامه هايى يا با فرستادن نماينده، امام حسين عليه السلام را به كوفه دعوت كردند و بر اين امر اصرار ورزيدند.

 

در اين بخش، به شناسايى و بررسى آن افراد مى پردازيم.</P&g t;

اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا دعوت كنندگان، شيعيان حقيقى و راستين اهل بيت عليهم السلام بوده اند؟!
اگر از شيعيان بوده اند عاقبت و سرانجام آن ها چه شده است؟&l t;/o:p>

 

وهّابيان و پيروانشان از اين پرسش استفاده كرده و مى گويند:

 

«خود شيعيان حسين بن على (عليه السلام) را دعوت كردند و همان شيعيان او را كشتند و هم اكنون براى او عزادارى مى كنند(!) »

 

اين سخن شبهه اى بيش نيست كه بايستى با تحقيق و بررسى پاسخ داده شود و مشخص شود كه چه كسانى امام حسين عليه السلام را به كوفه دعوت كردند؟

 

البته مراد از دعوت كنندگان همان شخصيت ها، اشراف و افراد موجّه شهر كوفه هستند، نه افراد عادى قبيله ها.

 

به راستى فراخوانان امام حسين عليه السلام به كوفه چه كسانى بوده اند؟

 

اين پرسش را با نگاهى به اوضاع آن روز كوفه بررسى و پاسخ مى گوييم.

 

 

 

وضعيت كوفه نابه سامان بود.

 

نعمان بن بشير طبق دستورى كه داشت با مردم به مدارا رفتار مى كرد و فضايى امن براى همه ايجاد نموده بود،
به گونه اى كه اصحاب حضرت مسلم عليه السلام رفته رفته مشخص و شناسايى شدند.
در چنين شرايطى، يزيد با سرجون به مشورت پرداخت. او به يزيد گفت: اگر پدرت زنده شود و به تو دستورى دهد از آن اطاعت مى كنى؟
يزيد گفت: آرى!
در اين هنگام سرجون نامه اى از معاويه را بيرون آورد و به يزيد نشان داد كه معاويه حكم ولايت كوفه را به خط خود براى عبيداللّه بن زياد نوشته بود كه در وقت مناسب، سرجون آن را به يزيد بدهد. اين مطلب در مدارك و منابع فراوانى آمده است. (1)

ــ يكى از شواهد ما بر اين ادّعا كه شهادت امام حسين عليه السلام بنا بر نقشه پيشين معاويه بوده، همين نامه سرجون و اتّفاقات بعد از آن است.
يزيد پس از دريافت نامه پدر، ابلاغ حكم پدرش را به همراه نامه اى براى ابن زياد فرستاد.
در آن نامه نوشت: يا مسلم را دست گير مى كنى و براى من مى فرستى و يا او را به قتل مى رسانى.
ــ از سويى، نعمان والى سابق كوفه، محترمانه به طرف شام حركت كرد.
وقتى به شام رسيد، يزيد او را به منصب رياست قوه قضائيه شام منصوب كرد و حال آن كه اگر نعمان در وظايف خود در كوفه سهل انگارى كرده بود، بايد او را سرزنش و بازخواست مى كر
د، نه اين كه به او مقام ديگرى
بدهند و بعد از مدتى به عنوان والى شهر حمص منصوب گردد.

ذهبى در معرفى نعمان مى نويسد:
او از ياران نزديك و همراهان معاويه بود و بعد از اين كه او را از ولايت كوفه عزل كردند، نزد يزيد محترم و از جايگاه خاصى برخوردار بود. (2)

 

 

آيا از همه اين امور نمى توان حدس زد كه برخورد ملايم نعمان با حضرت مسلم (عليه السلام) و يارانش از روى نقشه و برنامه از قبل تعيين شده بود؟

 

 

 

ــ امان نامه عمرو بن سعيد والى مكّه

 

زمانى كه سيّدالشهداء عليه السلام مى خواستند از مكه خارج شوند، عمرو بن سعيد به آن حضرت نامه اى نوشت و حضرتش را نصيحت نمود كه اگر خوف دارى و مى ترسى من به تو امان مى دهم و تو از اهل شقاق و جدايى و فتنه گرى نباش(!)3
اين امان نامه به درخواست محمّد بن حنفيّه ـ و يا عبداللّه بن جعفر ـ از جانب عمرو براى سيّدالشهداء علي
ه
السلام نوشته شده بود.
عجيب اين كه وقتى آن حضرت به اين نامه اعتنايى نكردند و به راهشان ادامه دادند، همين فرد با اين دل سوزى ظاهرى اش، در نامه اى به ابن زياد نوشت:
حسين به عراق مى آيد و آن چه را بايد انجام دهى، انجام بده (!)

 

ــ امام حسين و خبر دادن از شهادت خويش حضرت سيّدالشهداء (عليه السلام) همواره از شهادت خويش خبر مى دادند و هميشه اين معنا از سخنان آن حضرت فهميده مى شد كه « مرا به قتل مى رسانند ».

 

آن جناب در مدينه دو بيت شعر خواندند كه به گونه واضح بيان گر شهادت ايشان بود و همواره خود را به يحيى بن زكريّا عليهما السلام تشبيه مى كردند و مى فرمودند:

 

« إنّ من هوان الدنيا على اللّه أنّ رأس يحيى اُهدي إلى بغيٍّ من بغايا بني إسرائيل. » 4

 

ــ تعبير خواب هاى امام حسين (ع)
امام حسين عليه السلام در طول اين مسير خواب هايى تعريف مى كردند كه وقتى سؤال مى شد آن خواب چه بود، مى فرمود:
ــ رأيت هاتفاً يقول: أنتم تسرعون والمنايا تسرع بكم إلى الجنّة…; 5
هاتفى را ديدم كه مى گفت: شما به سرعت پيش&> مى رويد و مرگ به سرعت شما را به سوى بهشت مى برد

 

ــ در خوابى ديگر حضرت فرمود:

 

رأيت كلاباً تنهشني أشدّها عليّ كلب أبقع; 6

 

در خواب سگانى را ديدم كه بر من حمله مى كردند...

 

اين خواب حضرت بر شمر بن ذى الجوشن تعبير شد و اين مطلب را حضرت به خود او نيز يادآور شدند.

 

عدّه اى از امام حسين عليه السلام عذرخواهى كردند و از همراهى حضرت سر باز زدند. حضرت در پاسخ ايشان فرمودند:

 

از اين جا دور شويد! چرا كه هر كس صداى غربت ما را بشنود، يا سياهى جمعيت ما را ببيند و به كمك ما نيايد، هر آينه خداوند او را با صورت به آتش جهنّم مى اندازد. 7

 

آن مرد عرب مى گويد: من به بيابان رفتم تا وقتى كه حسين عليه السلام از آن جا عبور مى كند، به او ملحق شوم.

 

آيا با وجود اين، سيّدالشهداء عليه السلام از شهادت خودش بى خبر بوده است؟

 

ــ امام حسين عليه السلام در بعضى از مكان ها به قلب شريف خويش اشاره كردند و فرمودند:

 

«و اللّه لا يدعوني حتّى يستخرجوا هذه العلقة ـ وأشار إلى قلبه الشريف ـ من جوفي»8

 

به خدا سوگند! اينان مرا دعوت نخواهند كرد، مگر براى اين هدف كه قلبم را از بدنم خارج كنند...

 

ــ آن حضرت در زمان خروج از مكّه فرمودند:

 

«واللّه لأن اُقتل خارجاً منها بشبر أحبّ إليّ من أن أُقتل داخلاً منها بشبر»9

 

به خدا سوگند! همانا اگر من در خارج از مكّه گرچه به اندازه يك وجب باشد، كشته شوم براى من بهتر است از اين كه داخل مكه به شهادت برسم و اگر چه به قدر يك وجب باشد.

 

ــ عبداللّه بن عبّاس در اين باره مى گويد:

 

«ما هيچ شكّى نداشتيم و نزد اهل بيت> معروف بود كه حسين بن على عليهما السلام در طف (كربلا) به شهادت مى رسد 10
ــ در نقل ديگرى آمده است كه ابن عبّاس گويد:

 

«تعداد و اسامى ياران و كسانى كه با سيّدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند، پيش از شهادتشان مشخص بود.»11

 

ــ هنگامى كه امام حسين عليه السلام جناب مسلم عليه السلام را به كوفه فرستادند، به او فرمودند:

 

«به زودى خداوند متعال آن چه را رضايت و محبّتش به آن تعلّق گرفته، عملى خواهد كرد و من اميدوارم خدا، من و تو را در درجه شهدا قرار دهد.»12

 

ــ راوى مى گويد:

 

مرد عربى از قبيله بنى اسد در بيابان به انتظار امام حسين عليه السلام بود تا به ايشان ملحق شود.

 

بعد از شهادت سيّدالشهداء عليه السلام جنازه او را در ميان شهدا پيدا كرديم. 13

 

زنى به نام عمرة بنت عبدالرحمان به امام حسين عليه السلام در هنگام خروج از مكّه نامه اى چنين نوشت:

 

... همانا گواهى مى دهم كه عايشه به من گفت: از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى فرمود:

 

«حسين را در سرزمينى به نام بابل (عراق) به شهادت مى رسانند».

 

وقتى حضرت آن نامه را خواندند، فرمودند:

 

«فلابدّ لي إذاً من مصرعي »14

 

بنابراين حتماً بايد به محلّ شهادتم بروم.

 

البته اين اراده الهى است و وسايل و اسباب ظاهرى نيز بايد در كار باشد...

 

وقتى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله دستور به يارى سيّدالشهداء عليه السلام دادند، جاى بسى تعجّب است كه فردى مثل ابن عبّاس  ـ البته بيشتر از تعجّب نمى گويم ـ خودش مى گويد: شهدايى كه با امام شهيد مى شوند، معروف و معلوم هستند، پس چرا به امام اعتراض و از ايشان سؤال مى كند؟

 

و حضرت در پاسخ او مى فرمايند:

 

«إنّك شيخ قد كبرت »15

 

همانا سنّ تو بالا رفته است.

 

كنايه از اين كه اختلال حواس پيدا كرده اى.

 

و آن گاه كه آن حضرت به كربلا رسيدند، فرمودند:

 

« اللهمّ إنّا عترة نبيّك محمّد صلى اللّه عليه وآله وقد أخرجنا وطردنا وأزعجنا عن حرم جدّنا وتعدّت بنو اُميّة علينا »16

 

خدايا! همانا ما خانواده پيامبر تو محمّد صلى اللّه عليه وآله هستيم و اين در حالى است كه ما را بيرون نموده و مورد تعقيب قرار داده اند تا از حرم جدّ خود خارج شويم.

 

همه اين موارد به روشنى گواهى مى دهند كه نوع برخوردها و رويارويى حكومت يزيد با سيّدالشهداء عليه السلام از حركت آن حضرت (ع) از مدينه به مكّه و از مكّه به عراق و اتّفاقاتى كه در بين راه افتاد، همه بنا بر برنامه از پيش تعيين شده بود.

 

ادامه دارد…

 

پی نوشت:

 

1. ر.ك: جمل من انساب الاشراف: 2 / 335، تاريخ طبرى: 5 / 356، الفتوح: 5 / 60، العقد الفريد: 4 / 377، مقتل الحسين عليه السلام: 1 / 198، البداية والنهايه: 8 / 152، تاريخ ابن خلدون: 3/ 22، الاصابه: 1 / 332، تهذيب التهذيب: 2 / 349، الامامة والسياسه: 2 / 8 (در اين منبع نامى از سرجون به ميان نيامده است); الكامل فى التاريخ: 4 / 22، تهذيب الكمال: 6 / 423.
2
. تاريخ الاسلام: حوادث 61 ـ 80، 261 ش 115.
3. الطبقات الكبرى: 59، مختصر تاريخ مدينة دمشق: 7 / 141، البداية والنهايه: 8 / 163، تهذيب الكمال: 6 / 418.

 

4. مناقب آل ابى طالب: 4 / 92.

 

5. اللهوف: 30.
6. كامل الزيارات: 157.
7. رجال شيخ طوسى و رجال كشى… شرح حال عمرو بن قيس المشرقى.
8. الكامل فى التاريخ: 4/ 39، تاريخ مدينة دمشق: 14 / 216.
9. الكامل في التاريخ: 4 / 38، تاريخ طبرى (8 جلدى): 4 / 289.
10. المستدرك على الصحيحين: 3 / 179.
11. مناقب آل ابى طالب: 4 / 53.
12. الفتوح: 5 / 366.
13. الطبقات الكبرى (شرح حال امام حسين عليه < ;السلام) 6 / 421، تاريخ مدينة دمشق: 14 / 310.
14. تاريخ مدينة دمشق: 14 / 209.
15. (شرح حال امام حسين عليه السلام) ابن عساكر: 298، البداية والنهايه: 8 / 178.
16. بحار الأنوار: 44 / 383< ;.

 

ادامه دارد…
www.eteghadat.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت. نقش اهل كوفه در شهادت.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید