ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نمی خواهم مقلد باشم!/ بخش سوم

سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی


شبهه
در پایان پاسخ به یک شبهه بی مناسبت نیست: اینکه حکمی یا فتوائی تغییر می کند چه معنی دارد؟
یک وقت اینست که مجتهد بگوید به نظر من الآن فلان حکم مصلحت نیست که اعلام شود؛ پس حکم دیگری می دهیم! این ابدا مورد پذیرش نیست؛ این می شود تشریع حرام، که در اعتقاد ما حتی نبی و وصی نبی نیز حق تشریع ندارند. بلکه وظیفه آنها هم تبلیغ، تبشیر و انذار است.
اینکه امروز جامعه حکم قصاص را نمی پسندد؛ یا حکم ارث در اسلام با تساوی حقوق زن و مرد در جوامع بین المللی جور در نمی آید؛ پس باید فکری کرد و این احکام را اصلاح کرد!!! حرف غلطی است؛ پیامبر هم حق چنین کاری را ندارد.
قرآن در موارد متعددی به این معنا تصریح دارد که ما دو نمونه آنرا در اینجا می آوریم:
1
-خداوند در آیه 15 سوره یونس می فرماید:
و هنگامى که آیاتِ روشنِ ما بر آنها خوانده مى شود، کسانى که امید و ایمان به لقاى ما (و روز رستاخیز) ن
دارند مى گویند: «قرآنى غیر از این بیاور، یا آن را تغییر ده» بگو: «براى من روا نیست که از پیش خود آن را تغییر دهم; فقط از چیزى که بر من وحى مى شود، پیروى مى کنم. من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از مجازاتِ روزِ بزرگ (قیامت) مى ترسم!»(35)

2
-در آیات 44 – 48 از سوره الحاقه می فرماید:
و اگر او سخن دروغی بر ما می بست-ما او را با قدرت می گرفتیم-سپس رگ قلبش را قطع می کردیم-و هیچ کس از شما نمی توانست از (مجازات) او مانع شود.(36)
این یک جهت بحث؛
اما از طرف دیگر، ما نفهمیدیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! از یک طرف آن حرفها را می زنید؛ از طرف دیگر داریم می بینیم بعضی احکام عوض و بدل می شود.
مثلا، حضرت رسول (ص) فرمودند کسی حق ندارد گوشت قربانی را از منا خ
ارج کند. بعد امام صادق علیه السلام فرمودند خارج کند اشکالی ندارد
! بالاخره آقا «حلال محمد حلال الی یوم القیامه…» چی شد؟!
یا مثلا، پیامبر اکرم (ص) هنگام طواف استلام حجر می فرمودند. اما امام صادق علیه السلام این کار را نمی کردند. بالاخره استلام حجر سنت است یا نه؟
مگر نگفتید اصول مسلمه ای داریم که این دین جهانی است؛ دین خاتم است و غیر خدا حق تشریع ندارد؟ اینگونه روایات با این اصل مسلم چگونه جمع می شود؟!
و اما جواب:
حکم شرعی گاهی همراه یک خصوصیاتی است که آن خصوصیات به اصطلاح مقوّم حکم شرعی هستند. یعنی اینکه اگر آن خصوصیت از بین برود آن حکم نیز از بین می رود. اگر چنین اتفاقی افتاد به این معنا نیست که ما د
ین خدا را کنار گذاشته ایم؛ بلکه به این معنا است که چون موضوع عوض شده، حکم هم عوض می شود. اگر آن موضوع مجددا ایجاد شود، حکم همان است که بود.

مثلا در شبهاتی که در دو مثال بالا عنوان شد روایت داریم که:
محمد بین مسلم می گوید از امام صادق علیه السلام در مورد خارج کردن گوشتهای قربانی از منا پرسیدم؛ حضرت فرمود: ما قبلا می گفتیم که هیچ چیز از آن نباید از منا خارج شود زیرا مردم به آن نیاز داشتند؛ اما امروز مردم زیاد شده اند( و به تبع قربانی هم زیاد شده) پس خارج کردن گوشت اشکالی ندارد.(37)
ملاحظه میکنید که معیار حکم به خارج نکردن گوشت قربانی از سرزمین منا نیاز افراد موجود در آنجا بوده، اگر این معیار از بین رفت، حکم هم برداشته می شود. و اگر روزی بیاید که مقدار قربانی کمتر از نیاز شود باز همان حکم خارج نکردن گوشت از منا به قوت خود باقی است.
و در پاسخ شبهه دوم:
معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: ما میگفتیم که باید طواف را با استلام حجر الاسود آغاز و با آن به پایان برسانیم؛ ولی امروز دور حجر الاسود شلوغ است.(بنابراین عمل به این حکم لازم نیست).(38)
این روایت نشان می دهد که حکم لمس حجرالاسود در ابتدا و انتهای طواف برای زمانی است که امکان این کار بدون اینکه باعث آزار و اذین کسی شود امکان داشته باشد. امروز هم اگر جمعیت آنقدر کم شود که این کار ممکن شود، آن حکم به قوت خود باقی است.
این خصوصیاتی که در حکم تاثیر می گذارد، گاهی در مقام افتاء است؛ و گاهی هم در مقام حکم حاکم اسلامی است؛ که بحث مفصلی دارد.
در مورد اینکه گاهی خصوصیت موجود در موضوع حکم، علت حکم شرعی و مناط حکم است؛به مثال زیر توجه کنید:
 
مثلا خون، موضوع؛ و انتفاع یا عدم انتفاع از آن، خصوصیت موثر در آن است.
&lt ;/SPAN>مرحوم شیخ انصاری در کتاب مکاسب می فرمایند: «انه لا خلاف فی حرمة بیع الدم». شیخ، حکم شرعی برای فروش خون صادر کرده به اینکه: «فروش خون حرام است». اما امروزه فقهاء می گویند حرام نیست. حضرت امام در کتاب مکاسب می فرمایند: «فروش خون حرام نیست».
چرا؟! به بن بست خورده اند؟! دیدند اگر نگویند فروش خون جایز است ضایع می شوند؟! مردم می گویند اسلام قدیمی شده؟! قبلا می گفتند حرام؛ حالا ما برای اینکه اسلام عقب نیفتد می گوئیم حلال! همینطوری! آیا اینگونه است؟!
یا نه، زمان که تغییر کرد، علت صدور حکم تغییر کرده؛ دنباله کلام شیخ در مکاسب را که بخوانیم، نوشته: «و ذلک لعدم الانتفاع به انتفاعا محللا». یعنی حکم حرمت به دلیل اینست که خون هیچ منفعت حلالی ندارد. در زمان شیخ برای خون هیچ استفاده ای تصور نمی شد، جز خوردن؛ خوردن خون هم حرام است پس خرید و فروش آ
ن هم حرام است. اما امروزه می شود گفت که خون منفعت محلله ندارد؟ با تغییر زمان از خون استفاده می کنند برای ده ها کار حیاتی. حالا مکاسب امام خمینی را که مطالعه می کنی می نویسد: «لم یکن فی تلک الاعصار للدم نفع غیر الاکل فالتحریم منصرف الیه». علت حکم حرمت که عدم انتفاع بود، امروز از بین رفته است، پس حکم به حرمت بدون دلیل می شود. دیگر فقیه نمی تواند بگوید فروش خون حرام است
.
شیخ اشتباه کرده بود در این حکم ؟ خیر؛ الآن هم اگر زمان شیخ باشد حکم همان است. امام هم اگر زمان شیخ می بود همان حکم را میکرد، و شیخ نیز در شرایط زمان ما همین حکم را.
مثال دیگر: ظروف، لباس، منسوجات در زمان قدیم قیمی بود چون مثل نداشت. امروزه دستگاه های پیشرفته ای اختراع شده که لباس ها را و ظروف را مثلی کرده. گذشت زمان، موضوع حکم را تغییر داده. قبلا اگر ظرفی را می شکستی مجتهد می گفت باید پولش را بدهی. امروز اگر بشکنی می گوید باید مثلش را بدهی.
گاهی هم تغییر زمان و مکان باعث می شود عنوان موضوع حکم عوض شود. که به آن عناوین اولیه و عناوین ثانویه می گویند.
توضیح اینکه یک حکمی بر یک عنوانی بار میشود؛ مثلا حکم وجوب بر عنوان وضوء برای نماز؛ گاهی اتفاق میافتد که استفاده از آب برای شخص ضرر دارد، در اینجاعنوانی به نام ضرر بر وضوء منطبق میشود، حکم وضوء می شود حرمت!
یا مثلا مسافرت تفریحی مباح است. اما اگر موجب ایذاء پدر و مادر شود، حکم اباحه می شود حرمت.
پس منافات ندارد که یک چیز به خودی خود حکمی داشته باشد. و به واسطه اینکه معروض عنوان دیگری شده حکم دیگری داشته باشد.
این عناوینی هم که حکم را تغییر می دهد گتره ای نیست، هوسی نیست، قانون دارد. فقیه حکم را تغییر نمی دهد، حکم را تشخیص می دهد. بعضی از این عناوین مانند: ضرورت و اضطرار، ضرر و اضرار، عسر و حرج، تقیه، اهم و مهم، نذر، یمین، عهد و....<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt" dir=ltr& gt;


اللهم اجعلنی من المبلغین برسالة جدی محمد صلی الله علیه و آله
سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی
قم المقدسة – دیماه 1391


پی نوشت:


(1). حقوق مدنی. حقوق تجارت. آیین دادرسی مدنی. حقوق جزای عمومی. حقوق جزای اختصاصی. حقوق مدنی تعهدات. حقوق بین الملل عمومی. حقوق بین الملل خصوصی. حقوق اساسی. حقوق ارتباطات. حقوق اداری. حقوق جزا و آیین دادرسی کیفری و.


(2). «إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً، وَصِدْقاً وَ كَذِباً، و نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً، وَعَامّاً وَ خَاصّاً، وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهْماً، وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) عَلَى عَهْدِهِ، حَتَّى قَامَ خَطِيباً، فَقَالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار».


(3). «فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ، وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ، وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ، وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ، وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً وَ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً، وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً، وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْكَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً، وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً».


(4). وسائل الشيعة (الإسلامية) -الحر العاملي -ج 18 -ص 147 -149


(5). «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ الْأَنْبِيَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ وَ أَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطِي فَلَمْ تَسْتَقِيمُوا وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَيْرِي يَطَأُ بِكُمُ الطَّرِيقَ وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبِيلَ»


(6). «ایها الناس، سیاتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الإناء بما فیه!…».


(<SPAN dir=ltr& gt;7). البته تاریخ اجتهاد و سیر تکاملی آن در امت اسلامی بحث مفصلی است که باید در کتب تاریخ فقه و طبقات فقها دنبال شود؛ ما به همین مختصر اکتفا می کنیم و سعی می کنیم مجتهد امروز را بشناسیم.


(8). مسأله 1ـ هیچ مسلمانى نمى تواند در اصول دین تقلید نماید، بلکه باید آنها را از روى دلیل ـ به فراخور حال خویش ـ بداند ولى در فروع دین یعنى احکام و دستورات عملى، اگر مجتهد باشد (یعنى بتواند احکام الهى را از روى دلیل به دست آورد) به عقیده خود عمل مى کند و اگر مجتهد نباشد باید از مجتهدى تقلید کند، همان گونه که مردم در تمام امورى که تخصّص و اطّلاع ندارند، به اهل اطّلاع مراجعه مى کنند و از آنها پیروى مى نمایند.


(9). اعراف / 57


(10) . بحار 22 / 57


(11). علاوه بر این معصومین (علیهم السلام)، برای فهم دین، ما را به آموزش زبان عربی توصیه و سفارش کرده اند؛


از امام صادق (علیه السلام) روایت است که فرمودند: «تعلموا العربیة، فانها کلام الله الذی کلم به خلقه» (قواعد زبان عربی را بیاموزید، چرا که خدا به این زبان با بندگانش سخن گفته).


همانگونه که برای استناد احکام به کتاب خدا، از همین قواعد زبان عربی متعارف استفاده می کردند، و این راه را به شاگردان خود تعلیم می دانند، که ما به دو نمونه آن اشاره می کنیم:


الف -«جَاءَ فِي الْحَدِيثِ أَنَّ قَوْماً أَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالُوا لَهُ أَ لَسْتَ رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ لَهُمْ: بَلَى. قَالُوا لَهُ: وَ هَذَا الْقُرْآنُ الَّذِي أَتَيْتَ بِهِ كَلَامُ اللَّهِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالُوا: فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِهِ «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ» إِذَا كَانَ مَعْبُودُهُمْ مَعَهُمْ فِي النَّارِ، فَقَدْ عَبَدُوا الْمَسِيحَ، أَ فَتَقُولُ إِنَّهُ فِي النَّارِ؟! فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ الْقُرْآنَ عَلَيَّ بِكَلَامِ الْعَرَبِ، وَ الْمُتَعَارَفُ فِي لُغَتِهَا أَنَّ «مَا» لِمَا لَا يَعْقِلُ، وَ «مَنْ» لِمَنْ يَعْقِلُ، وَ «الَّذِي» يَصْلُحُ لَهُمَا جَمِيعاً؛ فَإِنْ كُنْتُمْ مِنَ الْعَرَبِ فَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ هَذَا. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» يُرِيدُ الْأَصْنَامَ الَّتِي عَبَدُوهَا، وَ هِيَ لَا تَعْقِلُ، وَ الْمَسِيحُ (ع) لَا يَدْخُلُ فِي جُمْلَتِهَا، فَإِنَّهُ يَعْقِلُ. وَ لَوْ كَانَ قَالَ «إِنَّكُمْ وَ مَنْ تَعْبُدُونَ» لَدَخَلَ الْمَسِيحُ فِي الْجُمْلَةِ. فَقَالَ الْقَوْمُ: صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ».


گروهی نزد رسول خدا آمده و به حضرت گفتند: آیا تو رسول خدایی؟ حضرت فرمودند: بله؛ گفتند: این قرآنی که آورده ای کلام خدا است؟ حضرت فرمودند: بله؛ گفتند: پس به ما بگو که این آیه چه معنا دارد؟ «همانا شما و آنچه به غیر از خدا می پرستید هیزم جهنم شده و در آن وارد خواهید شد»؛ اگر اینگونه است که آنها با معبود هایشان در آتش خواهند رفت، پس آنانکه مسیح را می پرستیدند چه می شوند؟! آیا می گویی که مسیح هم در آتش خواهد رفت؟! حضرت در پاسخ فرمودند: خداوند سبحان قرآن را به زبان عرب بر من نازل کرده؛ و متعارف در لغت عرب این است که «ما» برای غیر ذوی العقول و «من» برای ذوی العقول بکار می رود و «الذی» مشترک بین ذوی العقول و غیر ذوی العقول است؛ پس اگر از عرب باشید این مطلب را خواهید دانست. خدا فرموده است که شما و «ما تعبدون» در آتش خواهید بود، و منظور از آن بت ها هستند که غیر ذوی العقول اند، و مسیح در زمره آنها داخل نیست؛ و اگر فرموده بود شما و «من تعبدون» مسیح نیز در زمره آنها داخل می شد (و اشکال شما وارد بود). آن گروه گفتند: حق با شما است ای رسول خدا.


ب – «عن زرارة، قلت لابی جعفر (علیه السلام): أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ؟ فَضَحِكَ فَقَالَ: يَا زُرَارَةُ، قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ
جَلَّ قَالَ: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ؛ ثُمَّ قَالَ: «وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ، فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ؛ ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ «بِرُءُوسِكُمْ» أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ، لِمَكَانِ الْبَاءِ؛ ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ فَقَالَ: «وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ» فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا بِالرَّأْسِ، أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهِمَا، ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِلنَّاسِ، فَضَيَّعُوهُ؛ الْحَدِيثَ»
.


زراره می گوید به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: به من میگوئید که از کجا فهمیده و گفته اید که (در وضو) باید بخشی از سر و پا را مسح کرد؟ امام خنده ای کرده و فرمودند: زراره! رسول الله (ص) چنین فرموده، و در کتاب خدا اینگونه نازل شده؛ چرا که خداوند (عز و جل) فرموده است «صورتهایتان را بشوئید» پس دانستیم که تمام صورت باید شسته شود؛ سپس فرمود «و دستهایتان تا آرنج ها» یعنی حکم دستها تا آرنج ها را به حکم صورت عطف نمود، پس دانستیم که هر دو دست تا آرنج ها نیز باید شسته شود، سپس جمله را عوض کرده و فرمود «بر سرهایتان مسح کنید»؛ پس از اینکه فرمود «بر سرهایتان» (و نفرمود سرهایتان را) دانستیم که باید بعضی از سر را مسح کنیم (نه تمام آنرا)؛ سپس همانگونه که حکم دستها را به صورت عطف کرده بود، حکم پاها را به حکم سر عطف کرده و فرمود «و پاهایتان تا برآمدگی آن»؛ پس از اینکه حکم پا را به حکم سر عطف کرد دانستیم که بر بعض پا باید مسح شود؛
این آیه (و طریقه وضو را) رسول الله (ص) برای مردم توضیح داد ولی آنها آنرا ضایع کردند
.


ملاحظه می شود که امام باقر (علیه السلام) برای استدلال بر نحوه استنباط حکم وضو، به قواعد زبان عربی در عطف جملات بر یکدیگر، و معنای حرف «باء» (که در زبان عربی معانی متفاوتی دارد) استناد می کند.


(12). سمع
ت ابا عبدالله علیه السلام یقول: والله انی لاعلم کتاب الله من اوله الی آخره کأنه فی کفی. فیه خبر السماء و خبر الارض و خبر ما کان و خبر ما هو کائن
.


(13) . فی البصائر عن ابی الصباح قال والله لقد قال جعفر بن محمد علیهم السلام: ان الله علم نبیه التنزیل و التأویل. قال فعلم رسول الله (ص) علیا علیه السلام قال و علمنا والله.&l t;/P>

 عن یعقوب ابن جعفر قال کنت مع ابی الحسن علیه السلام بمکه فقال له رجل انک لتفسر من کتاب الله ما لم نسمع به ؟ فقال ابوالحسن علیه السلام: علینا نزل قبل الناس و لنا فسر قبل ان یفسر فی الناس فنحن نعرف حلاله و حرامه و ناسخه و منسوخه و سفریه و حضریه و فی ای لیلة نزلت و فیمن نزلت.


 وسائل 18 / 143. ح 44 باب 13 صفات قاضی


و عن امیر المؤمنین علیه السلام فی احتجاجه علی زندیق سأله عن آیات متشابهه فی القرآن. فأجابه – الی أن قال علیه السلام: و قد جعل الله للعلم اهلا و فرض علی العباد طاعتهم بقوله « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » و بقوله « و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منکم لعل
مه الذین یستنبطونه منکم » و بقوله « اتقوا الله و کونوا مع الصادقین » و بقوله « و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم » و بقوله « واتوا البیوت من ابوابها » والبیوت هی بیوت العلم اللتی استودعها الانبیاء و ابوابها اوصیاؤهم، فکل عمل من اعمال الخیر یجری علی غیر ایدی الاوصیاء و عهودهم و حدودهم و شرایعهم و سننهم و معالم دینهم مردود غیر مقبول؛ و اهله بمحل کفر و ان شملهم صفة الایمان. ثم ان الله قسم کلامه ثلاثة اقسام: فجعل قسما منه یعرفه العالم و الجاهل، و قسما لا یعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسه و صح تمییزه ممن شرح الله صدره للاسلام؛ و قسما لا یعلمه الا الله و ملائکته و الراسخون فی العلم. و انما فعل ذلک لئلا یدعی اهل الباطل المستولین علی میراث رسول الله (ص) من علم الکتاب ما لم یجعله الله لهم و لیقودهم الاضطرار الی الایتمام بمن ولی امرهم فاستکبروا عن طاعته. الحدیث.


(14). الكافي -الشيخ الكليني -ج 1 -ص 60


محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن فضال، عن ثعلبة بن ميمون، عمن حدثه، عن المعلى بن خنيس قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: ما من أمر يختلف فيه اثنان إلا وله أصل في كتاب الله عز وجل ولكن لا تبلغه عقول الرجال.


(15). عن الصادق علیه السلام: من فسر القرآن برأیه ان اصاب لم یوجر و ان اخطأ فهو ابعد من السماء.


-ان تفسیر القرآن لا یجوز الا بالاثر الصحیح و النص الصریح.


<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt ;-من فسر القرآن برایه فلیتبوء مقعده من النار


-لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن.


فی روایة زید الشحام قال: دخل قتادة علی ابی جعفر علیه السلام فقال له: انت فقیه اهل البصرة ؟ قال: هکذا یزعمون. فقال علیه السلام: بلغنی انک تفسر القرآن. قال: نعم. الی ان قال: یا قتادة ان کنت قد فسرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت و اهلکت. و ان کنت قد فسرته من الرجال فقد هلکت و اهلکت. یا قتادة ویحک انما یعرف القرآن من خوطب به.


(16). و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون 39 / 27


هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین


فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون 44 / 58


و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر 54 / 17


قال (ص) یوم الغدیر: معاشر الناس تدبروا القرآن و افهموا آیاته و انظرو الی محکمه و لا تتبعوا متشابهه فوالله لم یبین لکم زواجره و لا یوضح لکم تفسیره الا علی بن ابیطالب.


شاهد دیگر کلام امیر المومنین علیه السلام است به مالک در نامه 53:


واردد الی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک من الامور فقد قال الله لقوم احب ارشادهم « یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول » فالرد الی الله الاخذ بمحکم کتابه؛ و الرد الی الرسول الاخذ بسنة الجامعة غیر المفرقة.


(17). تفسير نور الثقلين -الشيخ الحويزي -ج 5 -ص 386


 حدثنا محمد بن جعفر قال: حدثنا محمد بن أحمد عن القاسم بن العلا قال: حدثنا إسماعيل بن علي الفزاري عن محمد بن جمهور عن فضالة بن أيوب قال: سئل الرضا عليه السلام عن قول الله عز وجل: ” قل أرأيتم ان أصبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين ” فقال عليه السلام: ماءكم أبوابكم الأئمة والأئمة أبواب الله ” فمن يأتيكم بماء معين ” أي يأتيكم بعلم الامام


(18). «كتاب ربكم فيكم مبينا حلاله وحرامه وفرائضه وفضائله وناسخه ومنسوخه. ورخصه وعزائمه. وخاصه وعامه. وعبره وأمثاله. ومرسله ومحدوده. ومحكمه ومتشابهه مفسرا مجمله ومبينا غوامضه. بين مأخوذ ميثاق في علمه وموسع على العباد في جهله. وبين مثبت في الكتاب فرضه، ومعلوم في السنة نسخه، وواجب في السنة أخذه، ومرخص في الكتاب تركه. وبين واجب بوقته. وزائل في مستقبله. ومباين بين محارمه من كبير أوعد عليه نيرانه. أو صغير أرصد له غفرانه. وبين مقبول في أدناه موسع في أقصاه».


(19). سوره نحل، آیه 44: «…وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ».


(20). سوره حشر، آیه 7: «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».


(21). آن علم، علم دیگری است به نام تراجم رجال است که زندگی یک شخص مهمی را بررسی می کند. مثل کتابهای: ریاض العلماء؛ روضات الجنات؛ اعیان الشیعه؛ ریحانة الادب.


(22). إن معاویة بذل لسمرة بن جندب مأة الف درهم علی أن یروی عن النبی (ص) ان هذه الایة نزلت فی علی علیه السلام.: « و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام – و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل والله لا یحب الفساد » بقرة / 204 و 205. و إن هذه نزلت فی ابن ملجم: « و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤوف بالعباد » بقرة 207. فلم یقبل. فزاده حتی بلغ اربعمأة ألف؛ فقبل!!. (شرح نهج البلاغة 4/73).


(23). قال الصادق علیه السلام: ان المغیرة بن سعید، دس فی کتب اصحاب ابی احادیث لم یحدث بها ابی. فاتقوا الله و لا تقبلوا علینا ما خالف قول ربنا و سنة نبینا محمد (ص).


(24). قال یونس بن عبد الرحمن: وافیت العراق فوجدت جماعة من اصحاب ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام متواترین، فسمعت منهم و اخذت کتبهم و عرضتها من بعد علی ابی الحسن الرضا علیه السلام؛ فانکر منها احادیث کثیرة ان تکون من اصحاب ابی عبدالله علیه السلام. قال: ان اباالخطاب کذب علی ابی عبدالله علیه السلام. لعن الله اباالخطاب و کذلک اصحاب ابی الخطاب یدسون من هذه الاحادیث الی یومنا هذا ف یکتب ابی عبدالله فلا تقبلوا علینا خلاف القرآن.


(25). نهج البلاغة -خطبه 210:


وإنما أتاك بالحديث أربعة رجال ليس لهم خامس:…..


(26). الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية الأربعة -صدر الدين محمد الشيرازي -ج 3 -ص 181 -182


قال الشيخ الكامل المحقق محى الدين الاعرابي في الفتوحات المكية اعلم أن العالم خلقه الله في غاية الاحكام والاتقان كما قال الإمام أبو حامد الغزالي من أنه لم يبق في الامكان أبدع من هذا العالم فأخبر انه تعالى خلق آدم على صورته ( 2 ) والانسان مجموع العالم ولم يكن علمه بالعالم الا علمه بنفسه إذ لم يكن في الوجود الا هو وفعله وصفته فلا بد ان يكون على صورته.


 شرح فصوص الحكم -محمد داوود قيصري رومي -پاورقى ص 117


 فالانسان الكامل، أي الانسان الذي يتحقق فيه جميع الكمالات الانسانية واحد. وذلك بان يكون مظهرا لجميع الكمالات الإلهية موصوفا بجميع صفاته الجمالية والجلالية الا الوجوب الذاتي، فإنه يمتنع تحققه في غير ذاته تعالى، جل شأنه. وانما يكون الانسان الكامل كذلك لأنه خلق على صورته كما جاء في الخبر: ( خلق الله آدم على صورته ). وفي رواية ( على صورة الرحمان ). وفي التنزيل: ( و علم آدم الأسماء كلها ). هذا معنى خلقه على صورته


(28). قلت للرضا علیه السلام: یابن رسول الله ان اللناس یروون ان رسول الله قال: ان الله خلق آدم علی صورته. فقال قاتلهم الله؛ لقد حذفوا اول الحدیث. ان رسول الله (ص) مر برجلین یتسابان فسمع احدهما یقول لصاحبه فبح الله وجهک و وجه من یشبهک. فقال علیه السلام: یا عبد الله لا تقل هذا لاخیک، فان الله عز و جل خلق آدم علی صورته.


(29). اینکه هیچ بعید نیست که این روایت که در فهم معنای حدیث فوق به ما کمک کرد به دستان فقهای دیگر نرسیده باشد امری طبیعی است. (نقل است که اصل داستان سلامان و ابسال بعد از 20 سال! به دست خواجه رسید؛ و بعد از آن شرح خود بر اشارات را در این قسمت تکمیل کرد )


(30). این نحوه برخورد بزرگان ما با روایتی که ظاهرا معقول نیست! ولی سند دارد، درس بسیار بزرگی است که نا پختگان از آن غافلند.


(31). آذار از ماههای رومی؛ همان ماه مارس میلادی؛ و تقریبا از10 اسفند تا 10 فروردین می باشد.


(32). علل الشرائع -الشيخ الصدوق -ج 1 -ص 176


عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال: كان النبي، صلى الله عليه وآله ذات يوم في مسجد ( قبا ) وعنده نفر من أصحابه فقال أول من يدخل عليكم الساعة رجل من أهل الجنة فلما سمعوا ذلك قام نفر منهم فخرجوا وكل واحد منهم يحب ان يعود ليكون هو أول داخل فيستوجب الجنة فعلم النبي صلى الله عليه وآله ذلك منهم فقال لمن بقي عنده من أصحابه سيدخل عليكم جماعة يستبقون فمن بشرني بخروج آذار فله الجنة، فعاد القوم ودخلوا ومعهم أبو ذر رحمه الله فقال لهم في أي شهر نحن من الشهور الرومية فقال أبو ذر قد خرج آذار يا رسول الله، فقال صلى الله عليه وآله قد علمت ذلك يا أبا ذر ولكن أحببت ان يعلم قومي إنك رجل من أهل الجنة وكيف لا تكون كذلك وأنت المطرود من حرمي بعدي لمحبتك لأهل بيتي فتعيش وحدك وتموت وحدك ويسعد بك قوم يتولون تجهيزك ودفنك أولئك رفقائي في الجنة الخلد التي وعد المتقون.


(33). (جواهر 31 / 367 )


(34) . وسائل؛ باب 13 از ابواب مستحقین زکات حدیث 1-3.


(35). القرآن الكريم -يونس / 15


وإذا تتلى عليهم آياتنا بينات قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرآن غير هذا أو بدله قل ما يكون لي أن أبدله من تلقاء نفسي إ
ن أتبع إلا ما يوحى إلي إني أخاف إن عصيت ربي عذاب يوم عظيم ( 15
)


(36). القرآن الكريم -الحاقة / 44 -48


ولو تقول علينا بعض الأقاويل -لأخذنا منه باليمين -ثم لقطعنا منه الوتين -فما منكم من أحد عنه حاجزين.


(37). وسائل الشيعة (الإسلامية) -الحر العاملي -ج 10 -ص 150


 جميل، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألته عن اخراج لحوم الأضاحي من منى، فقال: كنا نقول: لا يخرج منها بشئ لحاجة الناس إليه، فأما اليوم فقد كثر الناس فلا باس باخراجه.


(38). وسائل الشيعة (الإسلامية) -الحر العاملي -ج 9 -ص 409


محمد بن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن معاوية بن عمار قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: كنا نقول: لا بد أن نستفتح بالحجر ونختم به، فأما اليوم فقد كثر الناس ” عليه “.


http://makarem.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید