ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

هر آنچه خواهید از من سوال کنید… (مناظره ای بین علمای اهل سنت و عالم شیعی،بخش سی و دوم-پایانی)

شیخ: معنای این جمله که علی عالم به غیب و شهود بوده است را نفهمیدم. لطفاً بیشتر توضیح دهید.

واعظ: علم به غیب یعنی احاطه به بواطن امور و آگاهی بر اسرار پوشیده عالم و امور غیبیه.


شیخ: از شما انتظار نداشتم که عقاید باطل غلات شیعه را بیان کنید. علم به غیب
از مختصات ذات باری تعالی است و احدی با او شریک نیست.


واعظ: عقیده ی ما مطابق نص صریح قرآن مجید است.


شیخ: اتفاقاً عکس عقیده ی شما نص صریح قرآن است و با دلایل قرآنی می توان اثبات کرد که علم غیب مختص خداوند متعال است.


واعظ: ممنون می شوم اگر تعدادی از این آیات و دلایل را بفرمایید.


شیخ: آیات زیادی در قرآن داریم که من تنها به چند نمونه از این مجموعه اشاره می کنم. در آیه ی 59 سوره انعام می فرماید: (وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو)1


 و در آیه ی 31 سوره هود می فرماید: (ولا أقول لکم عندى خزائن الله ولا أعلم الغیب) 2


 و در آیه ی 65 سوره نمل: (قل لا یعلم من فی السموات والأرض الغیب إلا الله) 3


 و در آیه ی 179 سوره ی آل عمران آمده است: (وما کان الله لیطلعکم علی الغیب) 4


 با توجه به این آیات حتی از شخص نبی مکرم (صلیّ الله علیه وآله وسلم) نیز نفی علم غیب شده است تا چه رسد به علی (علیه السلام)!


واعظ: اگر ما بخواهیم معانی آیات قرآن را به خوبی بفهمیم ناگزیر لازم می آید همه ی آیات قرآن را کنار هم بگذاریم و یا لااقل اگر به اول آیه ای استشهاد می کنیم؛ آخر همان آیه را هم ببینیم.


شیخ: منظورتان چیست؟


واعظ: در ادامه ی همین آیه ای که از سوره آل عمران قرائت کردید، آمده است: (ولکن الله یجتبی من رسله من یشاء)5 و نیز چند آیه ی بعد از آیه ای که از سوره ی هود قرائت کردید می فرماید: (تلک من أنباء الغیب نوحیها إلیک ما کنت تعلمها أنت ولا قومک من قبل هذا)6 و در آیه ی 49 از سوره ی آل عمران از قول حضرت عیسی آمده است که: (وأنبئکم بما تأکلون و ما تدخرون) 7 بر طبق این آیه حضرت عیسی ادعای علم غیب کرده است و در این ادعایش صادق نیز بوده است.


 نتیجه ای که از این جمع بندی ها گرفته می شود این است که علم غیب ذاتاً مخصوص پروردگار است؛ ولی خداوند متعال بر طبق حکمت و مشیت خود از این علم به برخی از برگزیدگان خود افاضه می کند. لذا علم غیب خدا ذاتی و علم غیب انبیاء و خلفا افاضی است.


شیخ: آیا علی (علیه السلام) پیغمبر بوده است که به او هم از این علم افاضه شده باشد؟


واعظ: اگر آقایان محترم قدری توسعه به فکر خود می دادند، مطلب به خودی خود آشکار می شد.


شیخ: اگر فکر ما کوتاه است؛ شما که بحمد الله فکرتان باز است!!


بفرمایید چگونه برای علی (علیه السلام) اثبات علم غیب می کنید؟ آیا جز این است که اگر بایستی خلفای پیامبر علم غیب داشته باشند؛ پس لزوماً خلفای راشدین هم می بایست عال
م به علم غیب می بودند در حالی که هیچ کدام از آنها چنین ادعایی نداشتند
.


واعظ: مطلب صحیحی را گوشزد کردید. ما هم عقیده داریم که همه ی خلفا بایستی مثل امیرالمۆمنین (علیه السلام) عالم به علم غیب باشند و البته همین طور هم هست چرا که در غیر این صورت نمی توانند به مانند او سکّان هدایت امت را در دست گیرند و در نتیجه تدریجاً تمامی زحمات رسول خدا را به باد فنا خواهند داد. اما مشکل این است که شما در تشخیص خلفا اشتباه کرده اید؛ لذا دچار این تناقض شده اید. از نظر شیعه خلفای رسول خدا کسانی هستند که مظهر تام و تمام آن حضرت می باشند و همه ی ایشان دانای به بواطن امور بوده اند و اینان دوازده نفر بودند که در اخبار شما هم به تعداد و نام های ایشان تصریح شده است و اتفاقاً یک دلیل عقلی و قاطع بر بطلان رأی اهل سنت همین نکته است که خلفای ایشان حتی از حل مسائل جزئی علمی عاجز بوده اند. عقل سلیم و نص شریف این را نمی پذیرد که جانشین یک رجل علمی فردی جاهل و بی سواد باشد. قریب به دویست نفر از علمای شما این حدیث را نقل کرده اند که: «أنا مدینه العلم و على بابها و من أراد العلم فلیأت الباب»8 یعنی من شهر علمم و علی درب آن است و اگر کسی علم می خواهد به باب علم یعنی علی مراجعه کند.


ابن حجر عسقلانی و جلال الدین سیوطی از امام علی (علیه السلام) نقل کرده اند که «سۆال کنید از من و این را بدانید که اگر هر چیزی که تا روز قیامت رخ می دهد را از من بپرسید من به شما خبر می دهم»


شیخ: این حدیث چه ربطی به بحث ما دارد. سخن در این است که به چه دلیل می گویید علی عالم به علم غیب بوده است.


واعظ: به این دلیل که پیامبر (صلیّ الله علیه وآله وسلم) می فرماید: هر علمی که من دارم علی هم دارد؛ لذا چون پیامبر دارای علم غیب است پس علی هم عالم به علم غیب است.


شیخ: چه کسی گفته است که پیامبر علم غیب داشته است؟


واعظ: آیا پیامبر اکرم (صلیّ الله علیه وآله وسلم) مرتضی و برگزیده ی خلق بوده است یا خیر؟


شیخ: این چه سۆالی است؟ واضح است که پیامبر خاتم الانبیاء و مرتضی بوده اند.


واعظ: خوب ما هم به دلیل آیه (عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً إلا لمن ارتضی من رسول)9 می گوییم که پیامبر دارای علم غیب است.


ترمذی از عبدالله بن عباس نقل می کند که: «علم ده جزء است که نه جزء آن مختص علی است و تنها یک جزء آن برای همه مردم است و علی به آن یک جزء هم از همگان داناتر است»10. ما چنین نمی گوییم که امام علی (علیه السلام) و ائمه ی اطهار مانند پیامبر از طریق وحی با پروردگار ارتباط دارند؛ اما به طور یقین می دانیم که تمام علوم مهم عالم از گذشته و آینده از جانب حق متعال به پیامبر ابلاغ می شد و آن حضرت بعضی را در همان ایام به علی (علیه السلام) می فرمود و آنچه باقی مانده بود در دم آخر به امیرالمۆمنین (علیه السلام) افاضه نمود. امام علی (علیه السلام) در بالای منبر ضمن خطبه ای اشاره به این معنی نموده است. در این خطبه آمده است: «سۆال کنید از من قبل از اینکه مرا نیابید. همانا در سینه ی من علم فراوان است. آنگاه اشاره ای به سینه ی مبارك نموده و فرمود: این سینه ی من مالامال از علم است». احدی جز امیرالمومنین ندای سلونی را سر نداده است. دعوی این مقام اختصاص به شخص شخیص آن حضرت داشته است. امام احمد بن حنبل و ابن حجر متعصب گفته اند: «سلونی، را احدی از صحابه نگفته است؛ مگر علی بن ابی طالب». 11


سلیمان بلخی حنفی از ابن عباس نقل می کند که علی در بالای منبر فرمود: «سۆال کنید از من قبل از آنکه مرا نیابید. هیچ آیه ای در قرآن وجود ندارد؛ مگر اینکه من می دانم که در کجا و چگونه نازل شده است. از فتنه ها سۆال کنید؛ هیچ فتنه ای نیست، مگر اینکه من می دانم در آن فتنه چه کسی کشته می شود». 12


ابن حجر عسقلانی و جلال الدین سیوطی از امام علی (علیه السلام) نقل کرده اند که «سۆال کنید از من و این را بدانید که اگر هر چیزی که تا روز قیامت رخ می دهد را از من بپرسید من به شما خبر می دهم».13. آیا این بیانات ادعای علم غیب نیست. آیا جز عالم به علم غیب کسی می تواند چنین ادعایی کند و مفتضح نشود؟


اگر امیرالمۆمنین (علیه السلام) دارای علم لدنی نبوده است و اتصال به ماوراء عالم نداشته است؛ پس چگونه از امور غیبیه خبر می داده است به گونه ای که بعد از سال ها این اخبار تحقق یابد. اخباری از قبیل اخبار قتل میثم تمار به دست عبیدالله بن زیاد لعین و حادثه ی قتل عمرو بن حمق به دست معاویه ی ملعون و اخبار شهادت فرزند دلبند خودش حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به دست یزید پلید و شهادت خودش به دست ابن ملجم لعین همه و همه اخبار غیبی است.


در خبر آمده است که امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) فرموده است: «این ستارگان که در آسمان وجود دارند شهرهایی هستند بسان شهرهای زمین». شما را به خدا آیا در یک دوره و زمانی که دوربین های امروزی وجود نداشت؛ خبر از آسمان و ستارگان دادن بر خلاف هیئت مورد قبول آن زمان با چه علمی سازگار بود؟ از جمله روزهایی که پرده از علم آن حضرت برداشته شد و امت فهمیدند که آن حضرت عالم به علم غیب است مثل فردا که روز ولادت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است بود.


در آن روز مردم به محضر رسول خدا (صلیّ الله علیه وآله وسلم) مشرف می شدند و به آن حضرت تهنیت می گفتند. شخصی از میان جمعیت عرض کرد: ما برای تهنیت خدمت رسیدیم؛ ولی علی (علیه السلام) ما را از ورود بر شما منع نمود به عذر اینکه صد و بیست هزار ملک جهت تبریک نازل شده اند و در حضور شما می باشند. ما تعجب نمودیم که علی از کجا تعداد این ملائک را می داند. آیا شما به او خبر داده بودید؟ رسول خدا (صلیّ الله علیه وآله وسلم) تبسمی نموده و به علی امیرالمۆمنین (علیه السلام) فرمود: علی جان! تو از کجا دانستی؟ عرض کرد: ملائکه ای که بر شما وارد می شدند و سلام می کردند، هر یک با زبان خاصی با شما حرف می زدند.


من شمارش کردم و تعداد آنان را یافتم. حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ای ابوالحسن! خداوند علم و حلم تو را زیاد کند.


آن گاه رو به مردم کرد و فرمود: من شهر علمم و علی دروازه ی آن است. هیچ آیتی برای خدا بزرگتر از علی نیست. او امام خلق و بهترین مردم و امین خدا و خزانه دار علم الله است و اوست همان اهل ذکری که در آیه ی (فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون) آمده است. اگر شما جویای علم هستید بدانید که من خزانه ی علم هستم و علی کلید این خزانه است. هر که ورود به خزانه را می خواهد باید کلید آن را بیابد». شما را به خدا قسم آیا می توانید در میان اصحاب پیامبر فرد دیگری را با این خصوصیات بیابید؟


خدایا تو را شاهد و گواه می گیرم که ادای حق نمودم و وظیفه ی دینی ام را بدون حب و بغض انجام دادم و از حریم پیامبرت دفاع کردم و حقیقت را ظاهر کردم و از تو کمک می گیرم و بس!


نواب: جناب آقا! من به اتفاق چند نفر از محترمینی که در جلسه حضور دارند تمام این چند شب را با عشق تمام در مجلس حاضر می شدیم.


روزها پیرامون فرمایشات شما بحث می کردیم و مطالب را حلاجی می کردیم. خداوند علی اعلا را سپاسگزاریم که ما را به راه حق راهنمایی فرمود. صد در صد برای ما ثابت شد که شیعه ی امامیه بر حق است. علاوه بر ما، بسیاری از مردم ساده و پاکدل که در پی حقیق
ت هستند؛ مذاکرات این مجلس را از طریق روزنامه ها پی گیری می کردند و در نتیجه ایشان هم مستبصر شده اند و نزد ما به صورت محرمانه اظهار تشیع نموده اند. ما از شما متشکریم که با روی باز و حسن اخلاق جواب سۆالات ما را دادید.


فقط مختصر اشکالی در گوشه ی دل ماست و آن این است که آیا در قرآن کریم آیه ای هست که ما را دلالت به امامت ائمه ی اثناعشر بنماید یا خیر؟


و اینکه آیا در کتاب های ما هم اسامی دوازده امام ثبت است یا خیر؟


واعظ: خدا را سپاس می گویم که هدایت را شامل حال بندگان خوب خودش نمود؛ و اما در جواب این سۆالات شما در ابتدا باید عرض کنم که بنای قرآن مجید بر اجمال و اختصار و ایجاز است و به همین دلیل هم اعجاز است و تا پایان روزگار بدیع و تازه است. تمامی حقایق عالم در این کتاب آسمانی مسطور است؛ لذا اگر بنای آن بر تفصیل و بیان جزئیات می بود دیگر نمی توانست در بردارنده ی تمامی حقایق عالم باشد؛ لذا انتظار نداشته باشید که تمام جزئیات در قرآن ذکر شده باشد. قرآن مجید کلیات را بیان می نماید و بیان این کلیات و نیز تبیین جزئیات را بر عهده ی پیامبراکرم (صلیّ الله علیه وآله وسلم) می گذارد. برخی افراد غیردقیق می گویند: چون اسماء ائمه دوازده گانه در قرآن وجود ندارد پس ما آنها را قبول نداریم!! به ایشان می گوییم: اگر چنین است پس خلفای راشدین را هم نباید قبول کنید! همچنین جزئیات احکام دین از قبیل تعداد رکعات نماز و طریقه ی ادای رکوع و سجود و تشهد نماز را هم نباید قبول کنید!


همان گونه که گفتم، قرآن کلیات را بیان می کند و اطاعت اولی الامر را بر مۆمنین واجب می کند؛ اما اینکه اولی الامر چه کسانی هستند را مبین قرآن یعنی رسول خدا (صلیّ الله علیه وآله وسلم) بیان می کند.


شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده از فرائدالسمطین شیخ الاسلام حموینی از مجاهد از ابن عباس نقل می نماید که مردی یهودی به نام نعثل خدمت رسول خدا مشرف شد. سۆالاتی را در توحید مطرح کرد و جواب شنید و اسلام آورد. سپس عرض کرد: ای رسول خدا! هر پیغمبری دارای وصی است. وصی شما کیست؟ حضرت فرمود: وصی من علی بن ابی طالب است و بعد از او دو دخترزاده ی من حسن و حسین و بعد از ایشان نه نفر از صلب حسین. عرض کرد: تمنا دارم اسامی ایشان را برای من بیان نمایید. فرمود: «إذا مضی الحسین فابنه على؛ فإذا مضی على فابنه محمد؛ فإذا مضی محمد فابنه جعفر؛ فإذا مضی جعفر فابنه موسی؛ فإذا مضی موسی فابنه على؛ فإذا مضی على فابنه محمد؛ فإذا مضی محمد فابنه على؛ فإذا مضی ع لى فابنه الحسن؛ فإذا مضی الحسن فابنه الحجه محمد المهدی؛ فهۆلاء اثناعشر.14


پایان


 پی نوشت ها:


1- کلید خزائن غیب نزد خدا است و کسی جز خدا بر آن آگاه نیست.


2- و نمی گویم من به شما که خزائن خدا نزد من است و نه مدعیم که از علم غیب حق آگاهی دارم.


3- بگو که در همه آسمان ها و زمین جز خدا کسی از علم غیب آگاه نیست.


4- خدای متعال همه شما را از سر غیب آگاه نسازد.


5- &l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>ولیکن برای این مقام از پیغمبران خود هر که را مشیت او تعلق گرفت بر گزیند.


6- از اخبار غیب است که پیش از آن که ما به تو وحی کنیم تو و قومت هیچ از آن آگاه نبودید.


7- و به شما از غیب خبر دهم که در خانه های تان چه می خورید و چه ذخیره می کنید.


8- المستدرک، حاکم نیشابوری 3/136


9-&l t;/SPAN> ذات پروردگار که از غیب آگاه است، احدی را بر علم غیب خود آگاه نمی کند مگر آن کسی از رسولان بر گزیده باشد.


10- اسنی المطالب، ابن جزری شافعی ص 72


11- صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص 127


12- ینابیع الموده، سلیمان بلخی حنفی، ج1 باب 14، ص 224


13- فتح الباری؛ ابن حجر 8/599


14- ینابیع الموده قندوزی 3/282


بخش اعتقادات شیعه
تبیان


منبع: شهابی در شب، دکتر ضیاء توحیدی، ص 174 – 182

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید