ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

همسایه

منبع مقاله: تفسير حكيم جلد هشتم، نوشته حضرت آیت الله حسین انصاریان


 


از آنجا كه اسلام مى‏خواهد امت اسلامى با يكديگر رابطه داشته باشند، و به وضع همديگر رسيدگى كنند، و كمبود و خلأهاى زندگى يكديگر را برطرف نمايند، و مشكلات ميان خود را حل نمايند همه را مسئول هم‏ديگر دانسته و به همگان لقب راع داده است:


رسول خدا مى‏فرمايد:


«كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته:»


همه شما را چون چوپان مى‏دانم، و همه‏ى شما نسبت به رعيتش در پيشگاه خدا مسئول است.


بر اساس اين امور به رعايت حق همسايگان نزديك چه از نظر مكانى و چه از نظر دينى، و همسايگان دور چه دور مكانى و چه دور معنوى و فرهنگى سفارش نموده است.


از رسول خدا روايت شده است:


«الجيران ثلاثة: جار له ثلاثة حقوق: حق الجوار، و حق القرابة، و حق الاسلام، و جار له حقان: حق الجوار و حق الاسلام، و جار له حق الجوار، المشرك من اهل الكتاب:» «1»</o:p&gt ;


همسايگان سه طايفه‏اند: همسايه‏اى كه از او بر عهده‏ى انسان سه حق است: حق همسايگى، حق خويشاوندى، و حق اسلام.


و همسايه‏اى كه داراى دو حق است: حق همسايگى، حق اسلام.


و همسايه‏اى كه داراى يك حق است و آن مشرك از اهل كتاب است.


حق آنان به اين است كه از آنان ديدن شود، به وقت بيمارى عيادت گردند، به هنگام گرفتارى از آنان رفع گرفتارى شود، چون پولى قرض خواستند به آنان پرداخت گردد، چون حاجتى خواستند، حاجت آنان برآورده شود.


به راستى در كجاى دنيا چنين فرهنگى را سراغ داريد، كه اينگونه به رعايت حقوق همسايگان سفارش كرده باشد، و اصولًا براى آنان حقوق واجبه قائل باشد، مسئله‏ى همسايه و حق او در فرهنگ اسلام و آئين اهل بيت تا جائى است كه اميرمؤمنان دقايقى مانده به شهادتش و لحظاتى مانده به از دنيا رفتنش به دو فرزندش حسن و حسين و همه‏ى فرزندانش و همه‏ى كسانى كه نهايتاً وصيتش به آنان مى‏رسد اكيداً درباره‏ى همسايگان سفارش و وصيت مى‏كند و مى‏فرمايد:


پيامبر پيوسته ما را به همسايگان سفارش كرد، تا جائى كه ما گمان كرديم همسايه از ما ارث مى‏برد. «<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA&gt ;2» در هر صورت همسايه چه مسلمان و چه غير مسلمان از همسايه‏اش توقع احسان و نيكى و تفقد و رعايت حال دارد، و اين توقع امرى فطرى و انسانى است كه خداوند بر اساس آن حقوق معينى را از همسايه بر همسايه قرار داده است.


در كتاب با ارزش ثواب الاعمال شيخ صدوق عناوينى را در رابطه با حقوق مؤمن بر مؤمن يا حقوق انسان بر انسان مى‏بينيم كه نشاندهنده‏ى نگاه الهى اسلام به مردم است و براى هر يك از عناوين رواياتى مهم ذكر شده است.


ثواب خوشحال نمودن مؤمن، ثواب آن كه از مؤمنى رفع گرفتارى كند، ثواب سير و سيراب كردن و پوشاندن مؤمن، ثواب قرض الحسنه به مؤمن، بخشيدن بدهى مؤمن تهيدست، ثواب برآوردن حاجت مؤمن، ثواب رفتن به ملاقات مؤمن و مصافحه و معانقه با او، يارى دادن به مؤمن ….. كه همه‏ى اين عناوين شامل همسايگان نزديك و دور مى‏شود.


 


هم‏نشين و همراه‏


صاحب به جَنْب از نظر لغت و اصطلاح به كسى گفته مى‏شود كه رفيق و مصاحب و در كنار انسان باشد، چه در حضر، چه در سفر، چه در اقل اوقات، چه در اغلب اوقات، كه از نظر اسلام لازم است حقوق اسلامى و انسانى او كه در عناوين كتاب ثواب الاعمال آمده رعايت شود.


در زمينه معاشر و رفيق و مصاحب اين فقير كتاب مفصلى به عنوان معاشرت تدوين كرده‏ام، كه به لطف خداوند چندين بار چاپ شده، عزيزان براى معرفت به موضع اسلام درباره‏ى رفيق حضر و سفر مى‏توانند به آن كتاب مراجعه نمايند.


در حديثى از رسول خدا درباره‏ى رفيق چه در حضر چه در سفر آمده:


«ما اصطحب اثنان الا كان اعظمها اجرا و احبهما الى الله عزوجل ارفقهما بصاحبه:» «3»


رفيق و معاشر و همنشين و همسفر نيست، مگر آن كه محبوب‏ترين آنها در پيشگاه حق و مأجورترين آنان از نظر پاداش آن كس است كه رفق و مدارايش با رفيق و همراه خود بيشتر باشد.


حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:


«المروة مروتان، مروة الحضر و مروة السفر …. و اما مروة السفر فبذل الزاد و المزاح فى غير ما يسخط الله و قلة الخلاف على من صحبك و ترك الرواية عليهم اذا انت فارقتهم:» «4»


جوانمردى دوتاست، يكى در سفر و ديگر در حضر، جوانمردى در سفر آن است كه از توشه‏ى وزادت به هم‏سفران و دوستانت بذل كنى و با شوخى در غير آنچه خدا را به خشم مى‏آورد آنان را شاد و مسرور نمائى، و با رفيق همسفر مخالفت نكنى و چون از آنان جدا شوى چيزى كه به زيان آنان است پشت سرشان نگوئى.


 


رفيق هم‏سفر


حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى اميرمؤمنان با مردى يهودى رفيق راه شد، يهودى پرسيد شما اى بنده‏ى خدا به كجا مى‏رويد؟ حضرت فرمود: قصد كوفه دارم، هنگامى كه سر دو راهى رسيدند و يهودى جدا شده راه خويش را در پيش گرفت، ديد هم‏سفرش به دنبال او مى‏آيد، يهودى گفت: آيا شما قصد كوفه نداشتيد؟ فرمود چرا قصد كوفه داشتم، گفت راهى كه با من مى‏آئى راه كوفه نيست، فرمود: مى‏دانم گفت: با اين كه راه كوفه را مى‏دانى چرا از آن منحرف شده‏اى؟ حضرت فرمود: اين كار را به قصد تكميل حق رفاقت انجام دادم. كه مرد هنگامى كه رفيقش از او جدا مى‏شود، چند قدمى لازم است با وى رفته و او را بدرقه نمايد، اين برنامه‏اى است كه رسول خدا ما را به آن فرمان داده است، يهودى گفت فرمان رسول خدا است، حضرت فرمود: آرى يهودى گفت: آنان كه پيرو رسول خدا شدند به خاطر اين روش پسنديده است، اكنون من گواهى مى‏دهم كه بر دين تو هستم، و اسلام را قبول نمودم، و در اين گير و دار بود كه اميرمؤمنان را شناخت! «5»


 


كبر و خودپسندى‏


در رابطه با كبر و خودپسندى مطالب آموزنده‏اى در ضمن آيات سوره‏ى بقره نگاشته شد، در اين زمينه به يكى دو نكته اشاره مى‏كنم:


مختال اسم فاعل از باب افتعال و از ماده‏ى خيل است، و خيل و خيال صورت و حالت مخصوصى است، كه در ذهن يا در خارج شكل بگيرد، و مفهوم تكبر و تبختر و عجب و ظن و وهم و غير اينها از مصاديق اين معناست، و نهايتاً خيل هر صورتى است كه در نزد انسان متشكل شده و واقعيتى نداشته باشد، و خداوند بزرگ هرگز چيزى را كه واقعيت ندارد و حق نباشد دوست ندارد، زيرا آنچه ضد حق باشد باطل است، و از مصاديق باطل افتخار كردن است، و معناى فخر عبارت است از ادعا كردن فضيلتى كه ممتار و برجسته باشد در برابر ديگران، و اين فخرفروشى و خودستائى و احساس بزرگ منشى از صفات بسيار زشت است، و اين امور بى‏واقعيت نتيجه صفت اختيال است كه انسان را وادار مى‏كند خودش را با صورت و نقشه‏ى فكرى ممتاز و برجسته‏ ببيند، و به دنبال آن دعوى برترى كند، اين دو صفت يعنى اختيال و افتخار در برابر بندگان حق مانع عبادت و بندگى، و عامل توقف دادن فرمان و اعبدوا الله در عرصه‏ى حيات است. «6» طبرسى عالم بزرگ شيعه و مفسر كم‏نظير قرآن مى‏گويد: اين آيه، فراز جامعى است كه بيان اركان اسلام را عهده‏دار است، آيه مردم را به ارزش‏هاى اخلاقى آگاه مى‏سازد، كسى كه در اين آيه آن چنان كه بايد تدبر كند، و آن طور كه شايسته است پند بگيرد، او را از كثيرى از مواعظ بليغان بى‏نياز مى‏كند، و وى را به بسيارى از علوم دانشمندان هدايت مى‏نمايد.


 &l t;o:p>


پی نوشت ها:


 (1)- مجمع البيان ج 5 ص 83.


(2)- نهج ا
لبلاغه.


(3)- كافى ج 2 ص 669.


(4)- بحار.


(5)- كافى ج 2 ص 670.


(6)- تفسير روشن ج 5 ص 371 با اندكى تصرف در عبارات.


  


www.erfan.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید