ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پاسخ به برخی از شبهات مذهبی/5

س 23 – نظر صحيح در باره رجعت چيست؟
 ج – در توضيح رجعت بايد گفت:
 الف – مراد از «رجعت»، بازگشت جمعى از مؤمنان و جمعى از كفار به دنيا در دوران ظهور امام زمان (ع) است و اين امر محال نيست و ده ها بلكه صدها روايت بر آن وارد شده است و از اعتقاد به آن مشكلى پيش نمى آيد ولى بعضى از اهل سنت در ردّ و انكار آن، پافشارى مى كنند.
 ب – رجعت در امت هاى پيشين، نمونه هاى بسيار دارد:
 1 – رجعت هفتاد نفر از قوم موسى.
 2 – رجعت هزاران نفر پس از مرگ { أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ…}
بقره: 243..
 يعنى: آيا نديدى به سوى آنانكه بيرون رفتند از خانه هايشان و ايشان هزاران بودند، از ترس مرگ، پس گفت ايشان را خدا كه بميريد، سپس آنان را زنده كرد.
 او كالذى مر على قرية.
بقره: 259.
 3 – رجعت عزير بعد از صد سال.
 4 – رجعت سام بن نوح به دنيا.
 5 – رجعت فرزندان ايّوب.
رجوع شود به: الدرّ المنثور، ج 5، ص 316 ؛ جامع البيان، ج 16، ص 42 ؛ تفسير نيشابورى، ص 44 ؛ الشيعه و الرجعه، ج 2، ص 154 تأليف مرحوم آيت اللّه شيخ محمد رضا طبسى. رجعت از نظر شيعه: 28.
 6 – رجعت يوشع، اليسع، اشموئيل.
تاريخ طبرى، ج 1، ص 280 ؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 11، ص 170 ؛ الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 154.
 ج – در اسلام نيز نمونه هاى زيادى از رجعت وجود داشته است و كسانى، پس از مرگ، به دنيا بازگشتند. ابن ابى الدنيا از علماى عامه (متوفاى 208 ه’.) در اين زمينه كتابى نوشته به نام «مَن عاش ب
عد الموت» كه در عربستان چاپ شده و شرح حال نمونه هايى از كسانى را كه بعد از مرگ زنده شده اند، جمع آوردى كرده است. اينك چند نمونه از آن را مى آوريم:
 1 – رجعت زيدبن خارجه.
 2 – رجعت جوانى از انصار.
 3 – رجعت مردى از مقتولين مسيلمه.
 4 – رجعت ابن خراش.
 5 – رجعت يكى از بستگان – دايى – ابن ضحاك.
 6 – رجعت رؤبه دختر بيجان.
 7 – رجعت شخصى از بنى جُهينه.
 و نمونه هاى ديگر…
 و نيز حديثى از پيامبر (ص) نقل مى كنند كه: «ليأتينّ عَلى أمّتي ما أتى بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ».
ترمذى، ج 5، ص 26.
 يعنى: آنچه بر سر امت هاى پيشين آمد بر سر امت من نيز بدون كم و كاست خواهد آمد.
 بخارى مى گويد: عَنِ النَّبيّ(ص)
 « لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شِبراً بِشِبرٍ و ذراعاً بذراعٍ حتّى لو دخلوا في جُحر ضب لأتبعتموهم فقالوا يا رسول اللّه اليهود و النصارى؟ قال: فمن إذن».
بخارى، ج 4، ص 264.
 « تمامى سنتهاى پيش را وجب به وجب و ذراع به ذراع دنبال خواهيد كرد. و حتى اگر به لانه سوسمارى وارد شده باشند شما هم آنان را دنبال خواهيد كرد. عرض كردند يا رسول اللّه منظور شما از پيشينيان يهود و نصارى هستند فرمود، آرى، چه كسى غير از آنان را قصد دارم؟!
 بالأخره – در اين زمينه، از ائمه طاهرين بيش از پانصد روايت رسيده است. اضافه بر آيات شريفه اى كه به رجعت تفسير شده است.
الشيعة و الرجعة، ج 2، ص 161.
 علامه طباطبايى مفسر بزرگ شيعه درباره رجعت مى فرمايد: «اگر در اين زمينه به كاوش بپردازى، بسيارى از آياتى را مى يابى كه از ائمه طاهرين به قيامت و گاهى به رجعت و گاهى به ظهور امام(ع) تفسير كرده اند، و اين نيست مگر به لحاظ وحدت سنخيت بين اين سه معنا. وليكن چون مردم در حقيقت قيامت بحث نكرده اند و در زمينه كشف از هويت و واقعيت اين روز عظيم به تحقيق وسيعى نپرداخته اند، در معناى اين روايات اختلاف پيدا كرده و بعضى آن را رد و طرح كرده اند – و حال آنكه بيش از پانصد روايت است. و بعضى ديگر آن را تأويل كرده و حال آنكه آنها در كمال ظهور و يا صراحتند.
 و بعضى ديگر آنرا بدون هر گونه اظهار نظرى نقد كرده اند…
تفسير الميزان، ج 2، ص 108.
 علامه طباطبايى بحث مفصلى را مطرح مى كند كه از حوصله اين جزوه خارج است.

س 24 – آيا در كتابهاى اهل سنت درباره يورش به خانه وحى يعنى خانه فاطمه زهرا(س) اشاره اى شده است؟
 
ج – آرى جريان جسارت به پاره تن رسول الله يعنى سيده نساء العالمين حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء روشن تر از اين است كه نياز به شواهد و ادله باشد و مؤلفان كتب حديث و تاريخ و رجال از اهل سنت با اينكه بناى بر سانسور و بعضاً پنهان داشتن حقايق داشته اند، باز هم نتوانسته اند تمامى آنچه را كه اتفاق افتاد مخفى كنند لذا با شرمندگى و احتياط هر يك به گوشه اى از آن فاجعه اشاره كرده اند؛ بعضى به آوردن آتش توسط خليفه ثانى،«و معه قبس من نار» تاريخ طبرى، ج 3، ص 101؛ مصنف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 432؛ العقد الفريد، ج 4، ص 260، چاپ مصر سال 1381 ه’، انساب الاشراف، ج 2، ص 268.
 بعضى ديگر به محاصره و حمله مسلحانه به خانه حضرت فاطمه (س)؛ «ثم قام عمر، فمشى و معه جماعة حتى اتوا باب فاطمة…و بقى عمر و معه قوم فاخرجوا علياً.
..»
الامامة و السياسة، ج 1،ص 12.
 گروهى هم به سقط جنين و لگد زدن عمر بن الخطّاب به فاطمه زهرا اشاره كرده اند؛
 «ان عمر رفَسَ فاطمة حتى أسقطت محسناً»
سيراعلام النبلاء، ج 15، ص 578؛ لسان الميزان، ج 1، ص 373؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 139.
 و عده اى به هتك حرمت ايشان و شكسته شدن استخوان پهلو و پايمال كردن حقوق و ارث ايشان اشاره دارند، «و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها، و كسر جنبها، و اسقطت جنينها»
فرائد السمطين، ج 2، ص 34؛ جوينى شافعى، متوفى سال 722، او شيخ و استاد شمس الدين ذهبى است.
گروهى ديگر به عذر خواهى عمر و ابوبكر از ايشان بعد از فاجعه – كه خود دليل گويا بر اصل جريان است – اشاره دارند:
«فقال عمر لابى بكر انطلق بنا الى فاطمة، فانا قد اغضبناها، فانطلقا جميعاً، فاستأذنا على فاطمة، فلم تاذن لهما، فأتيا علياً فكلمّاه،فادخلهما عليها فلما ق
عدا عندها، حولت وجهها الى الحائط فسلَّما عليها فلم ترد عليهما، السلام.»
الامامة والسياسة، ج 1،ص 12.
 «عمر به ابوبكر گفت: برويم به حضور فاطمه زهرا، زيرا كه ما ايشان را به خشم آورده، ناراحت كرديم، پس اذن خواستند، حضرت فاطمه (س) اذن نداد، خدمت اميرالمؤمنين على (ع) آمده و ايشان را واسطه قرار دادند چون وارد منزل و به حضور حضرت زهرا مشرف شدند، حضرت فاطمه از آن دو روى برگردانيد و جواب سلام آن دو را نداد.»
 ذهبى مى گويد: «اتى ابوبكر فاستاذن، فقال علي: يا فاطمة، هذا ابوبكر، يستأذن عليك، فقالت: اتحب ان اذن له؟ قال: نعم، فاذنت له، فدخل عليها يترّضاها.»
سيراعلام النبلاء،ج 2،ص 121.
 «ابوبكر خدمت على بن ابى طالب آمد و طلب اذن براى زيارت و عذر خواهى از حضرت فاطمه را نمود، حضرت على به فاطمه زهرا فرمود: ابوبكر اذن مى طلبد ايشان عرض كرد: آيا دوست دارى به او اذن دهم؟ فرمود: آرى؛ پس ابوبكر اذن يافت و وارد شد، و شروع به طلب رضايت و عذر خواهى كرد.»
دقت كنيد: كه ذهبى جريان عذر خواهى و پشيمانى را چگونه با احتياط و سانسور شديد نقل مى كند، به گونه اى براى خواننده و مطالعه كن
نده اصل جريان و حادثه كاملا روشن و واضح نشود.

 بعضى به پشيمانى خليفه اول به هنگام مرگ از يورش به خانه وحى اشاره دارد:
«وددت انى لم اكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب.»
المعجم الكبير، ج 1،ص 62؛ شماره حديث 43، كتاب الاموال بن سلام ص 174متوفى 224ه$ – ولى اين عبارت را تغيير داده و به جاى آن كلمه «كذا و كذا» آورده است.
 «اى كاش خانه فاطمه را رها مى كردم وبه آن يورش نمى بردم و آن را باز نمى كردم هر چند بسته شدن آن بعنوان اعلام جنگ با من باشد.»

س 25 – آيا در عبارات و متون كتابها، تحريف و حذف و دست برد صورت گرفته است؟
 ج – البته بعضى از عبارات را تا بحال نتوانسته اند تغيير دهند مثلاً در كتاب العقد الفريد ابن عبد ربه اندلسى، ظاهراً در بعضى از عبارات آن تصرف نكرده اند و همان متن موجود است:
 «بعث اليهم ابوبكر عمر بن الخطاب ليخرجهم من بيت فاطمة و قال له: ان ابوا، فقاتلهم فاقبل بقبس من نار على ان يضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة، فقالت: يابن الخطاب، اجئت لتحرق
دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فيما دخلت فيه الامة.»
العقد الفريد، ج 4،ص 260.
«ابوبكر عمر را براى تعقيب و شكستن تحصن در منزل فاطمه زهرا به آنجا فرستاده و گفت: چنانچه از بيرون آمدن ممانعت كردند با آنها وارد جنگ شو، پس عمر در حالى كه شعله آتش به همراه داشت تا خانه را بر روى آنان به آتش بكشد. فاطمه زهرا به او برخورد كرد و فرمود: اى پسر خطاب آيا آمده اى خانه ما را به آتش بكشى؟!»
گفت: آرى مگر آنكه راه مردم را پيش بگيريد يعنى همانطور كه آنان بيعت كردند شما هم بيعت كنيد، ولى در كتاب هاى ديگر تحريف صورت گرفته است، ما در اينجا به دو نمونه اشاره مى كنيم:
1 – در معارف ابن قتيبه عبارت زير از آن حذف شده است:
«ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوي.»
كفاية الطالب، ص 413، المناقب، ح 3، ص 407 – «يعنى در اثر فشار و حمله قنفذ عدوى، حضرت محسن سقط گرديد.»
2 – تحريف در مروج الذهب، در چاپ ميمنية ج 3،ص 86 چنين آمده است: عروة بن الزبير در مقام دفاع از كار برادرش چنين مى گويد: عبدالله بن زبير، بنى هاشم را در شعب محاصره و تهديد به سوزانيدن كرد، همانطور كه عمربن الخطاب با بنى هاشم به هنگامى كه از بيعت با ابوبكر تخلف كردند چنين كرد؛ يعنى هيزم جمع كرد تا خانه را به آتش بكشد.
ولى در چاپهاى جديد، اين عبارت حذف شده است. اما با تمام تحريفات، باز هم كتابهاى فريقين مملو از نقل اين مطالب است، و اين گونه برخوردها حقيقت را تغيير نمى دهد.
راجع به جريان يورش به خانه وحى، به چند ماخذ و منبع براى نمونه اشا
ره مى شود: اثبات الوصية ص 143 – الوافى بالوفيات، ج 6، ص 17، الخطط، ج 2، ص 346، الفرق بين الفرق، ص 148؛ الملل و النحل، ج 1، ص 57؛ الشافى، ج 4، ص 120؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 14، ص 193 و ج 2، ص 60؛ بحارالانوار ج 28، ص 270 و ج 30، ص 294؛ تلخيص الشافى، ج 3، ص 156، تقريب المعارف، ص 23؛ الطرائف، ص 274 – و مأساة الزهراء و دهها كتاب ديگر.
به اميد اينكه بتوانيم در فرصت مناسب اين واقعيات را در جزوه اى ويژه گرد آورده و در اختيار علاقمندان قرار دهيم، و دنباله اين شبهات و پاسخ هاى آن را نيز در جزوات ديگر تقديم كنيم.


نجم الدین طبسی


www.valiasr-aj.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید