ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پرسشهای یک سنی مذهب و پاسخ های شیعه -بخش اول-

توضیح: این پرسشها از مجموعه ای شامل 31 سوال که توسط یک پرسشگر سنی مذهب در سایت pasokhgoo.ir مطرح شده بود، به همراه پاسخ آنها، انتخاب شده است.


برای دسترسی به تمامی سوالات، می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:


http://www.pasokhgoo.ir/node/59074


پرسش 1: (سوالات 3 و 24)
س3- چگونه ممکن است که ائمه علم غيب بدانند در صورتي که انبيا علم غيب نمي دانستند حضرت يوسف چند شبانه روز در چاه کنعان بود حضرت يعقوب خبر نداشت و تمام دشت کوه و جنگل را دنبال او گشت و نتوانست که وي را پيدا کند؟


س24ـ آيا اگر پيامبر و امامان علم غيب داشته اند چرا علم غيب بکار آنها نه آمد نابينايي برا ي پرسش مسئله اي پيش پيامبر در زماني امد که پيامبر مشغول تبليغ سران و بزرگان قوم ب
ود پيامبر از او روي مي گرداند وحي ميايد که چرا چنين کردي برمنافقي نماز مي خواند وحي مي آيد که چرا بر منافقي نماز خواندي ايا اگر پيامبر غيب مي دانست نبايد مي دانست که رضاي خداوند در کدام عمل است حضرت علي در راه نماز شهيد مي شود نمي داند که کسي براي کشتن من در کمين است حضرت حسن مسموم مي شود نمي داند ابي که ميخورد در ان زهر ريخته شده حضرت حسين را مردم کوفه فريب ميدهند و اورا بدام لشکر ابن زياد مي اندازند و او از مکر فريب آنها با خبر نبود تا منجر به شهادت او 72 تن از يارانش شد بيشتر امامان يا مسموم شده اند و يا شهيد شده اند فکر نمي کنم که هيچکدام از آنها قصد خودکشي داشته است همه اين مصيبتها به اين خاطر نبوده است که آنها علم غيب نداشته اند؟


پاسخ:


در مورد علم غيب نيز دچار مغالطه شده ايد و به اين نکته توجه نکرده ايد که در فرهنگ اهل بيت، داشتن چنين مقامي که هم انبياءالهي از آن برخوردار بودند و هم ائمه معصومين از اهل بيت پيامبر اسلام(ص) واجد آن بودند؛ به معناي داشتن بالفعل علم غيب به هر چيز نمي باشد. بلکه به معناي اين است كه اين توانائي به اذن الهي در وجود آنها بود که اگر در مسير انجام وظائف رسالت و يا امامت خود در برهه اي از زمان به هر دليل (نظير اثبات حقانيت خود و يا هدايت ديگران) به داشتن علم غيب و اخبار از غيب احتياج داشتند و اراده مي نمودند به امر الهي، متناسب با نياز از علم غيب بهره مند مي گشتند.(1) و الا هرگز در مورد مسائل عادي زندگي خويش و حتي در مورد قضاوتها و برنامه ريزي هاي فردي و اجتم
اعي نه انبياء الهي(ع) و نه ائمه اهل بيت(ع) دانستن و آگاه شدن و استفاده عملي از چنين علمي را اراده نمي کردند و دائما نيز به نداشتن بالفعل چنين علمي اعتراف مي نمودند (2) و خداوند نيز چنين علمي را مستقلا به آنها عطا نکرده بود (3)بخصوص در مورد حوادثي که اراده الهي و رضايت الهي به جهت آزمايش و ابتلاء يکي از اين بزرگواران در عدم آگاهي آنها از عاقبت يک حادثه قرار مي گرفت و لذا عدم آگاهي حضرت يعقوب(ع) از وضعيت حضرت يوسف(ع) به معناي نفي اصل اين مقام از ايشان و ساير انبياء الهي و يا ناقص بودن مقام آنها نمي باشد،همانطور كه عدم آگاهي پيامبر(ص) از منافق بودن فردي که بر اساس ظواهر مسلمان بوده است نه خللي به عصمت حضرت وارد مي سازد و نه منافاتي با اصل چنين مقام و توانائي در حضرت دارد.
همين مطلب عينا در مورد علم غيب ساير ائمه اهل بيت نيز مطرح مي گردد ،لذا بر فرض عدم داشتن علم بالفعل به مسموم بودن آب و يا كمين و توطئه دشمن براي آنها خللي به اين مقام آنها وارد نيست،علي الخصوص كه اگر آنها در همين موارد جزئي نيز از سرنوشت خود، با علم غيب نيز با خبر مي شدند، باز هم مامور نبودند بر اساس آن علم وظايف ظاهري خود را تنظيم نمايند. بلكه همان علم ظاهري و طبيعي ملاك عمل آنها بود و الا پيامبر و يا امامي كه رفتارش بر اساس آگاهي هاي غير عادي است چگونه مي تواند الگو و اسوه عملي براي ديگران باشد (4). اما در مورد برخي حوادث نظير حادثه كربلا و بي وفائي مردم كوفه، مسأله كاملا متفاوت است. زيرا اولا: مردم كوفه قصد فريب نداشتند، بلكه افراد ضعيف الايماني بودند كه علارغم تصميم جدي و اقدام اوليه بر ياري و نصرت ولي خدا به محض تغيير شرايط و سخت شدن كار عهد و پيمان خود را رها كردند. ثانيا:نه تنها امام حسين (ع) بلكه بسياري از افراد عادي نيز به بي وفائي و سست عنصر بودن مردم كوفه اطمينان داشتند و به همين دليل بارها سعي كردند پيشواي خود را از حركت به سوي كوفه بازدارند، ولي از ديدگاه ما همانطور كه تاريخ نيز تاييد مي نمايد، ايشان در هر شرايط و مكاني چه مدينه و چه در مكه باقي مي ماندند و اگر به سوي كوفه حركت نمي كردند، دو راه بيشتر نداشتند ؛يا قبول نمايد بيعت ذلت بار با فردي كه اصل دين را بر باد خواهد داد و يا با توطئه بني اميه مظلومانه و بي سر و صدا كشته شود. (5) لذا با توجه به هدف الهي كه ايشان دارد حركت به كوفه بهترين تصميم در آن شرايط بود
ولو با علم به كشته شدن در اين راه و قطعا انتخاب آگاهانه براي كشته شدن در شرايطي كه اصل دين در خطر نابودي قرار مي گيرد، خودكشي تلقي نمي گردد.(6)
پي نوشت ها:
1. آل عمران (3) آيه 179/ آل عمران(3) آيه 44/و…
2. انعام (6) آيه 50.
3. همان آيه 59.
4. ممتحنه (60) آيه 6.
5. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج45، ص 8، الوفاء بيروت،1404ق.
6. آل عمران (3) آيه 157.


 


پرسش 2:


س5- شيعه و سني اين حديث را قبول دارند که پيامبر فرموده امت من 73 فرقه مي شه که همگي به جهنم مي روند جز از يک فرقه که به جنت مي رود بدون از شک بايد آن يک فرقه همان باشد که در زمان پيامبر خدا بوده و تا ?? سال فقط همان يک فرقه بود و اگر خلفا مذهب را تغيير مي دادند و مذهبي ديگر را مي آوردند غير ممکن بود حضرت علي با آنها بيعت کند و پشت سر آنها نماز بخواند و اگر آنها دين خدا را تغيير دادند و حضرت علي باز هم سکوت کرد پس اين بزرگترين ظلم و ستم است که حضرت علي نسبت به دين خدا روا داشته و پيامبر مي فرمايد کسيکه از گفتن حق سکوت کند او بما
نند شيطان گنگ است و مذهب شيعه که در آن زمان وجود نداشت. پس لابد جز ان 72 فرقه است که به جهنم مي روند.؟


پاسخ:


سخن در حقانيت شيعه بين فرق اسلامي مربوط به زماني است كه فرق اسلامي پديد آمده اند و گرنه در عصر رسالت نه شيعه اصطلاحي به وجود آمده بود و نه اهل سنت.
البته موجبات انحراف و مخالفت با دستورات رسول خدا و سيره پيامبر بعضا ديده مي شد كه همان موارد را مي توان آغاز تحزب و تفرق دانست و امام علي نيز در مقابل اجتهادات برخي در برابر نصوص پيامبر به مخالفت برخاست كه مي توانيد در اين باره به كتاب و زين الاجتهاد والنص مرحوم شرف الدين مراجعه نماييد.
نه تنها در برابر تخلفات خلفا سكوت نكردو اعتراض نمود، بلكه نسبت به غصب خلافت هم وي در قالب‌هاي مختلف به دفاع از حق خود پرداخت: امام علي- طبق گفته «ابن قتيبه دينوري» – شب‌ها حضرت فاطمه را بر مر کب سوار مي کرد و در مجالس انصار مي گردانيد. فاطمه(س) از آن‌ها مي خواست از امام پشتيباني کنند. آنان در پاسخ مي‌گفتند: اي دختر رسول خدا !بيعت ما با ابوبکر انجام شده و کار از کار گذشته است. نمي‌توانيم نقض بيعت کنيم. اگر شوهر تو قبل از ابوبکر به سوي ما مي آمد، به او مراجعه کرده و رهبري او رامي پذيرفتيم. (1) حضرت بعد از بررسي‌هاي لازم به اين نتيجه رسيد که قيام وي به نفع جامعه اسلامي نيست. لذا سکوت نمود (2). سکوت حضرت بدان معنا نيست که امام از حق خود دفاع نکرد و خلفا را تأييد مي نمود، بلکه سکوت امام در راستاي حفظ وحدت اسلامي،(3) حفظ دين(4) و فراهم نبودن
شرايط قيام بود.(5) لذا خود امام بار ها به علل سکوت خود تصريح وياد آور شد که حق وي را غصب نموده اند، اما جهت مصالح عمو مي سکوت مي نمايد. در اين جا به برخي سخنان امام علي (ع) مراجعه نماييد.(6)
از اين مطالب گذشته سخن در 73 فرقه و فرقه ناجيه است. گر چه سر منشا آن به دوران پس از رحلت پيامبر بر مي گردد. اما شيعه و اهل سنت اصطلاحي مدتها بعد خط و خطوط خود را مشخص نموده و از يكديگر جدا شدند.
در اين بين بايد با بهره گيري از عقل فرقه حقه را يافت.
عقل بطور كلي چنين حكم مي‏كند كه هر مذهبي كه امام و پيشواي آن از جانب وحي معرفي شده باشد، معصوم و به پيامبر نزديك باشد مؤيد به علم الهي و صالح براي امر امامت باشد. چنين مكتب و مذهبي بر حق است؛ اين كبري كلي را قرآن كريم و روايات بسياري از منابع اهل سنت و شيعه در مورد مذهب شيعه دوازده امامي تأييد مي‏كنند: به تعدادي از آيات و رواياتي كه حكم كلي عقل را منطبق بر عقيده شيعه در مورد امامت و پيروي از معصوم و اينكه پيشوايان اين مذهب مورد عنايت خاص الهي و منصوص و معرفي شده از جانب وحي اند اشاره مي‏شود و منابعي از اهل سنت در پاورقي جهت مطالعه و تحقيق مطلب ذكر مي‏شود.
1- “اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً”(7)
2- “يا ايّها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم. . . “(8) فخر رازي از علماي معروف اهل سنت از اين آيه معصوم بودن اولوالامر را استفاده كرده(9) كه كاملاً صحيح است؛ اما اينكه اولوالامر معصوم چه كساني هستند قرآن و سنّت ائمه اهل بيت‏عليهم السلام را معرفي مي‏كنند؛ اما قرآن آياتي متعدد دارد كه شأن نزول و يا مصداق آن ائمه اهل بيت‏(ع) است. به عنوان مثال “انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت. . . (10) كه به تفسير ابن كثير، ج 3، ص 491، شواهد التنزيل: حاكم حسكاني، ج 2، ص 18. المستدرك علي الصحيحين: حاكم نيشابوري، ج 3، ص 148 و. . . مراجعه فرماييد تا معلوم شود كه امامان اهل بيت معصوم‏اند.
اما در سنت نيز روايات متعددي وارد شده است به عنوان مثال حديث منزلت(11)، حديث اطاعت(12) مي‏گويند. علي‏(ع) به منزله هارون به موسي نسبت به پيامبرع(ص) است و اطاعت علي‏(ع) اطاعت از پيامبر و اطاعت از پيامبر اطاعت از خداست كه مضمون آيه شريفه اطاعت را تفسير و بيان مي‏كند.
روايتي را فخر رازي
نقل مي‏كند كه بهترين شاهد و مؤيد براي حكم عقل است كه بايد از علي‏(ع) پيروي و تبعيت كنيم چون مورد اطمينان و تأييد وحي است. “. . . فقد ثبت بالتواتر، و من اقتدي في دينه بعلي بن ابيطالب فقد اهتدي و الدليل عليه قوله (ص) اللهم ادر الحق مع علي حيث دار. . . و من اتخذ عليّاً اماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقي في دينه و نفسه”(13) يعني. . . . به تواتر ثابت شده و هر كسي در امور دينش به علي بن ابي طالب اقتدا كند هدايت يافته است و دليل اين گفتار حديثي از پيامبر(ص) است كه فرمود: خدايا حق را به دور علي بچرخان هر جا علي‏(ع) بچرخد. . . و هر كسي كه علي‏(ع) را امام و پيشواي ديني خود قرار دهد به ريسمان محكمي در دين و در نفسش چنگ زده است.
سبط بن الجوزي از ابي سعيد خدري نقل مي‏كند كه پيامبر(ص) به علي‏(ع) نگاه مي‏كرد و مي‏فرمود: اين مرد و شيعيان او در قيامت از نجات يافتگان هستند. (14)
آيت الله جعفر سبحاني دو دليل عقلي مي‏آورند كه پيامبر(ص) امام و پيشواي مسلمين را معرفي كرده است و حق انتخاب رهبر و پيشوا را به عهده مردم نگذاشته است و مسلم است كه مذهبي بر حق خواهد بود كه از شخصي معرفي شده از ناحيه وحي متابعت و پيروي كند.
عقل بديهي حكم مي‏كند كه اگر فرد مصلحي با زحمات زياد طرحي و روش جديدي را براي جامعه بشري ابداع كند. حتماً براي حفظ و استمرار آن چاره مي‏انديشد. پيامبر كه از بيان كوچكترين مسايل مربوط به سعادت بشر دريغ نكرده چگونه معقول است در مورد رهبري كه سرنوشت ساز است سكوت كند (و يا اينكه انتخاب را به مردم واگذار كند در حالي كه خودش از همه بهتر به شخص واجد شرايط آگاهتر است).
خطر سه گانه مثلث دوم، ايران و منافقين به اضافه نظام قبيله عرب متعصب به روشني لزوم معرفي و نصّ منصب امامت را اثبات مي‏كند. لذا بوعلي سينا(15) مي‏گويد: تعيين جانشين از طريق نص پيامبر بر آن به واقع نزديكتر است چون با تعيين جانشين هر نوع نزاع و اختلاف ريشه كن مي‏شود. (16)
منابع جهت مطالعه بيشتر:
– راهنماشناسي آيت اللّه مصباح يزدي؛
– شناخت امام، فقيهي ايماني، منشور جاويد بخش امامت، آيت اللّه سبحاني.
پي نوشت ها:
1. ابومحمد عبداللّه بن مسلم قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، بيروت، لبنان ،دارالکتب العلميه، ص16.
2. فيض الاسلام نهج البلاغه، تهران، چاب آفتاب خطبه 3، ص37.& lt;BR>3.همان، رک:مر تضي مطهري سيري در نهج البلاغه، صدرا، ص 182.
4. ابن أبي الحديد شرح نهج البلاغة، دار إحياء الكتب العربية، 1378 – 1959، چاپ اول، ج 17 – 18، ص 107.
5. دينوري ،همان، ص 15.
6. ابن ابي الحديد، همان ج 1، ص 308؛ فيض الاسلام، همان، ص 1039 .
7. مائده: 3. ابراهيم بن محمد مؤيد جويني: فرائد السمطين، ج 1، ص 312 (مؤسسه محمودي، بيروت) ايضاً ايضاح المكنون در ذيل كشف الظنون، اسماعيل پاشا، ج 4، ص 182 (دارالفكر).
مضمون حديث از پيامبر چنين است: خداوند پيامبرش را امر فرمود تا مرا علي‏(ع) را در غدير نصب كند و پيامبر(ص) فرمود: من كنت مولاه فهذا علي مولاه. . . و آنگاه اين آيه نازل شد كه اليوم اكملت. . .
8. نساء: 59.
9. التفسير الكبير: امام فخر رازي (چاپ دوم، دارالكتب العلميه، تهران) ج 10، ص 144، سطر 2.
10. احزاب: 33.
11. شواهد التنزيل: حاكم حسكاني، ج 2، ص 190 (مؤسسه الطبع و النشر، حديث منزلت را شيخ ما ابو حازم حافظ به پنج هزار سند تخريج كرده است).
12. المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 195 (مؤسسه طبع و نشر).
13. امام فخر رازي: تفسير كبير، طبع سوم، ذيل سوره حمد، ج 1، ص 205. ايضاً المستدرك علي الصحيحين: ابي عبداله حاكم نيشابوري (دار المعرفة، بيروت، كتاب معرفة الصحابه)، ج 3، ص 124. أيضاً سنن ترمذي: كتاب مناقب، ج 5، ص 633، ح 3714 (بيروت).
14. نظر النبي (ص) الي علي بن ابيطالب فقال: “هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه” تذكرة الخواص: سبط ابن الجوزي (موسسه اهل بيت، بيروت، 1401 ه) ص 56.
15. شفاء، الهيات، مقاله دهم، فصل پنجم، ص 565.
16. منشور عقايد اماميه، آيت الله سبحاني (مؤسسه امام صادق‏عليه السلام، اعتماد، زمستان 1376) ص 152.


 


پرسش 3: (سوالات 6، 10، 20 و 21)
س6ـ يا نساء النبي لستن کأحد من النساء إن اتقيتن ترجمه: اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد اگر تقوا پيشه کنيد./سوره احزاب /آيه32 خداوند ميفرمايد:اي همسران پيامبر شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد يعني به مقام ومنزلت وفضيلت شما هيچ زني در عالم چه در گذشته وچه در اينده نمي رسد ولي بشرط اينکه تقوا پيشه کنيد سوال اينجاست ايا اگر زنان پيامبر ص تقوا پيشه نمي کردند ايا پيامبر ص حاضر بود که با انها زندگي کند به خدا من اين را در باره يک مسلمان ومومن و متقي معمولي قبول ندارم که حاضر باشد با چنيين همسري زندگي کند، چه برسد به پيامبر خدا که او استاد ومعلم تمام بشريت است که بايد الگو براي تمام انسانها تا قيامت باشد . اگر پيامبر خدا اخرين لحظه هاي زندگي خود را در کنار حضرت عايشه سپري کرد واين خود بر تقوا حضرت عايشه دلالت دارد . مقام ومنزلت وفضيلت همسران پيامبر ص از تمام زنان دنيا بيشتر است ودشمني با انها دشمني با خدا ورسول است.
س 10- آيه 26 سوره نور: الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ… معني: زنان پليد براي مردان پليدند و مردان پليد براي زنان پليد، و زنان پاک براي مردان پاکند و مردان پاک براي زنان پاک … فکر نميکنم که ايه کريمه لازم به هيچ تفسير مغرضانه اي داشته باشد يک کودک هم با خواند ترجمه اش منظور اين ايه را خواهد فهميد اما چه کسي ميتواند يک شيعه صفوي را که غرق در احساسات است به قران وعقل ومنطق کار ندارد قانع کرد پيامبر(ص) را جز پ
اکان ميدانند نعوذ بالله و نعوذبالله دو همسرش را جز ناپاکان ميدانند اما قران چيزي ديگر مي فرمايد که زن ناپاک لايق مرد پاک نيست. اگر پيامبر پاکترين انسان روي زمين است همسرانش هم پاکترين زنان روي زمين هستند. اما شيعه صفوي ميگويد چونکه در شريعت حضرت نوح و لوط جايز بوده که مردان پاک با زنان ناپاک ازدواج کنند، شريعت محمد(ص) بايد هم چنان باشد. اگر خدا هم بگويد زنان پاک براي مردان پاک هستند و مردان ناپاک براي زنان ناپاک هستند، ما قبول نميکنيم، زيرا بايد بپذيرم که همسران پيامبر هم پاکيزه و متقي بوده اند. ما انها را دوست نداريم. بايد شريعت محمد(ص) همچون شريعت حضرت نوح و لوط باشد. انها زنان ناپاک داشته اند چه اشکالي دارد که پيامبر ص هم زنان ناپاک داشته باشد. اعوذ بالله من القوم الجاهلين. مثنوي الخبيثات لخبيثين را بخوان، رو و پشت اين سخن را باز دان، ناصحان او را به عنبر يا گلاب، مي دوا سازند بهر فتح باب، مر خبيثان را نسازد طيبات، در خور و لايق نباشد اي ثقات.


س 20ـ ايا شما شيعيان دهها وبلکه صدها روايت نداريد که پيامبر(ص) و امامان توصيه کرده اند که فقط وفقط همسر با دين و با تقوا اختيار کنيد چگونه خود پيامبر(ص) همسراني را اختيار کرده است که بقول شما نه دين داشته اند و نه تقوا، نه صدق وامانت. مگر خداوند نهي نفرموده که چيزي را خود انجام نمي دهيد به ديگران نگوييد که فرموده لم تقولون مالا تفعلون وفرموده اتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم؟


س 21ـ ايا
ازدواج پيامبر ص با عايشه وحقصه کار درستي بوده، يا خطا واشتباه بوده اگر کار درستي بوده به اين معني است که عايشه وحفصه زنان با دين وتقوا بوده اند ولياقت همسر بودن پيامبر نيز داشته اند.


پاسخ:


گر چه در دوران و عصر آن حضرت اختلاف و تفرق در فرق وجود نداشت. اما اين آينده منفي را پيش بيني نمود و راه مبارزه با آن را بيان نمود. مگر در دوران پيامبر فرق اهل سنت چه فرق كلامي و چه فرق فقهي كه گاه و بي گاه يكديگر را نيز تكفير مي كردند و مي كنند، وجود داشتند!؟ اما دور انديشي پيامبر و آگاهي آن حضرت از آنچه بر سر امت خواهد آمد آن بزرگوار را بر آن داشت تا در اين باره توصيه هايي نمايند از اين رو بر وحدت جامعه اسلامي توصيه مي نمود، وحدت بر محور حق و حقيقت بود. همواره اهل بيت خود و به خصوص امام علي (ع) را تجلي حقيقت معرفي مي نمود. از مردم مي خواست که بر گرد اين محور اجتماع کرده، وحدت داشته باشند. (1) نه اين که اگر اکثريت جامعه بر گرد باطل جمع شدند، ديگران هم به خاطر حفظ وحدت به سمت آنان بروند؛ اين ادعايي است که نه با نقل جور در مي‌آيد و نه عقل .
لازم است توجه شما را به آنچه در متون و منابع مورد پذيرش تان است جلب نماييم در منابع شما اهل سنت آمده است که : پيامبر در تفسير آيه «اولئک هم خير البريه(2) آن ها بهترين انسانها هستند »خطاب به علي(ع) فرمود: «انت و شيعتک يوم القيامه راضين مرضيين؛ (3)تو و شيعيان تو در روز قيامت از خدا خشنودند و خدا از آنان خشنود است».
نيز با اشاره به علي (ع) فرمودند: «ان
هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه؛(4) همانا او (علي) و شيعيانش در روز قيامت پيروز و سعادتمندند».
در اين راستا نه فقط نيم نگاهي، بلكه نگاه گذرا به كتاب ينابيع الموده قندوزي گار گشا است شما را به مطالعه نمودن آن توصيه مي نماييم.
پيامبر(ص)همانند ديگر مردم بودند و در رابطه با مردم و داد و ستد با آن‌ها به علم عادي رفتار مي‌کردند و از علم غيب بهره نمي‌گرفتند. کارهاي عادي و روزمره ايشان مانند ديگر مردم بود، خوردن و خوابيدن، ازدواج و …، آن حضرت تافته جدا بافته از مردم نبودند. افزون بر آن در آن زمان اين گونه ازدواج­ها مرسوم بود.
وانگهي در آن عصر غربت اسلام، ابوبکر اسلام آورده و از شخصيت­هاي مهم عصر پيامبر بود. هنوز ولايت را غصب نکرده و نسبت به حضرت زهرا نيز اهانت نکرده بود. همچنين عايشه در آن عصر دچار مشکل نشده بود و مسايلي مانند جنگ جمل را به وجود نياورده بود. در آموزه هاي ديني وضع فعلي انسان ها ملاک است.
ديگر اين که ازدواج‌هاي پيامبر در راستاي گسترش اهداف عالي اسلامي صورت مي‌گرفت که از جمله ازدواج با دختر ابوبکر بود، و در رأس اين اهداف، هدف سياسي ـ تبليغي بود، چون که ابوبکر که از طايفه بزرگ تيم بود. پيوند با اين خانواده، گامي بزرگ در جهت تبليغ اسلام به شمار مي‌رفت. چرا که در آن فرهنگ پيوند ازدواج نقش به سزايي در پشتيباني قبايل ايفا مي‌کرد.
ابوبکر از جمله کساني بود که در دوره غربت اسلام مسلمان شد و از خانواده آبرومندي بود، بنابر اين بر حسب امور ظاهري، اين ازدواج نه تنها جنبه منفي نداشت، بلکه در مسيرگسترش اسلام از نقش مثبتي بهره مند بود.
مردم.
بنا بر اين زندگي آن حضرت با عايشه در آن زمان كاملا طبيعي بوده و مشكل خاصي نداشته و منافات باآيه مذكور ندارد.
آيه در مقام بيان قاعده كلي است كه مردان پاك دقت كنند زنان پاكي را به همسري اختيار نمايند پيامبر نيز در اين مسئله دقت لازم نموده وزنان پاكي را به همسري اختيار نموده، اما آيا اين پاكي پس از رحلت باقي ماند!؟همان گونه كه پيشتر گذشت ميزان در حال افراد عاقبت و سرانجام شان است نسبت به آيه مربوط به همسران نوح و لوط و اين نكته كه شما گفتيد از نخست زنان بدي بوده و نوح ولوط مجاز بودند با آنان ازدواج نمايد آيه اين مطالب را نمي رساند بلكه آنان ابتدا زنان نا پاكي نبوده اند همان گونه
كه از كلمه خانتا استفاده مي شود(4)
توجه داشته باشيد كه اجماع علماى شيعه بر اين است كه هيچ زنى از زنان پيامبران و حتى زن نوح و لوط كه خداوند صراحتا از خيانت آن‌ها سخن گفته است، در تمام عمرشان متهم به زنا نبوده‌اند.
علامه آلوسى از مفسران شهير اهل سنت نيز با تأييد همين ديدگاه، سخن كسانى را كه مى‌گويند شيعه اعتقاد به فاحشه بودن برخى از زنان پيامبر دارد، رد و آن را دروغ و شايعه مى‌داند.(5) خيانت زن نوح اين بوده كه او به مردم مى‌گفت كه او ديوانه است و خيانت زن لوط اين بوده كه او جاى مهمانان را به كفار نشان مى‌داده‌، با اين بيان ممكن است كه گاهي برخي از زنان پيامبر چنانچه از سري از اسرار پيامبر آگاه شدند به ديگران بگويند و امانت دار نباشند و در كتمان سر خيانت نمايند. و يا آنكه با دستور الهي وقرن في بيوتكن (6) عمل نكرده و به مصاف جنگ با برخي خلفا بياييند.
سياق آيات و روايات فريقين مربوط به آيه الخبيثات للخبيثين محدود بودن مفهوم آيه از جنبه هاي عفت و ناموسي را مي رساند و امكان خطا در ساير موارد را نفي نمي كند و اين از مشتركات همه همسران انبياء است.
پي‌نوشت‏ها:
1. به تفسير آيه اطاعت، آيه محبت ذي القربي، و رواياتي چون روايت ثقلين، روايت سفينه، علي مع الحق و… مراجعه نماييد.
2. بينه (98) آيه 7.
3. الدر المنثور، تاليف سيوطي، انتشارات دار الفکر ، بيروت، ج 8، ص 538.
4. همان.
5. الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج18، ص 122، ناشر: دار إحياء التراث العربي ـ بيروت.
6. الأحزاب :33.


 


پرسش 4:
س11: ايا شما شيعيان صفوي در طول تاريخ کوچکترين خدمتي را براي اسلام انجام داده اي يک وجب به خاک اسلام افزوده ايد و يا در مقابل لشکري از لشکريان کفر جنگيده ايد؟ بلکه شما بزرگترين وبال مصيبت براي امت اسلام بوديد. وحدت ويکپارچگي انها را از بين برديد و دهها فرقه ومذاهب بوجود اورديد، و انها را به جان هم انداختيد، و جلوي فتح و پيروزيهای مسلمين را گرفتيد. مدعي محبت علي واهلبيت بوديد ولي علي(رض) از دست شما به فرياد امده بود. و در نهج البلاغه فرمود: «اي کاش که شما را نميديدم و هرگز شما را نمي شناختم. شما در لباس مردان هستيد ولي مردنيستيد» شما بوديد که سبب شهادت حضرت حسين(رض) شديد. ??هزار نامه برايش فرستاديد و به او قول شرف داديد که از او حمايت ميکنيد، ولي وقتيکه او را به دست لشکريان ستمگر ابن زياد داديد کسي به ياري او نرفت. خاک شوم کربلا را ميبوسيد و مي خوريد، بخاطر مصيبتي که بر خاندان پيامبر بر اين خاک شوم امد. ايا کسي مکاني که بر او يا خاندان يا دوستانش مصيبتي امده محترم ميشمارد؟ انها را ميخورد و.ميبوسد؟ شما چرا اين خاک شوم را محترم ميشماري ؟


پاسخ:  


مصداق فرمايشات امام علي مردم و برخي از صحابه اي هستند كه برخي اهل سنت در بست آنها را عادل مي دانند.
جاه طلبي و مال پرستي بخشي از صحابه بود که علي (ع) را تنها گذاشتند. در ضمن بدانيد علي مردم را به خاطر کوتاهي در نبرد با معاويه که از صحابه مورد اعتماد شماست سرزنش نمود نه به علت کوتاهي شيعيان.
اما در رابطه با نقش شيعيان در نهضت عاشورا بايد بدانيد كه:
از رؤساي شيعه مي‏توان از افرادي همچون سليمان بن صرد خزاعي، مسيب‏بن نجبه فرازي، مسلم‏بن عوسجه، حبيب‏بن مظاهر اسدي و ابوثمامه صائدي نام برد که از ياران حضرت علي در صفين بودند(3). اين افراد عميقا به خاندان اهل بيت عشق مي‏ورزيدند. اينان شيعياني بودند که نه تنها در قتل امام نقش نداشتند، بلکه تا آخرين لحظه با امام بودند. برخي به شهادت رسيدند.
عده ديگر جمعيت کوفه را طرفدارن خلفا و باند امويان تشکيل مي دادند. هواداران بني‏اميه که از آن ها با عنوان «باند اموي‏» ياد مي‏کنيم، درصد قابل توجهي از مردم کوفه را تشکيل مي‏دادند. در مدت بيست‏سالي که از حکومت ‏بني‏اميه- بر کوفه – مي‏گذشت، آن ها بسيار قوي شده بودند. افرادي همچون عمروبن حجاج زبيدي، يزيدبن حرث، عمروبن حريث، عبدالله بن مسلم، عمارة ‏بن عقبة، عمربن سعد و مسلم‏بن عمر و باهلي را مي‏توان از سران اين باند به‏ شمار آورد. (4)
اما در اين ميان برخي از مردم کوفه بي تفاوت بودند. شايد بتوان گفت ‏بيش ترين بخش جمعيت کوفه را افراد بي‏تفاوت و ابن‏الوقتي تشکيل مي‏دادند که همتي جز پر کردن شکم و پرداختن به شهوات شان نداشتند. آن ها هنگامي که پيروزي مسلم را نزديک ديدند، به او پيوستند، اما با ظهور آثار شکست ‏به سرعت صحنه را خالي کردند و فشار رواني فراواني به طرفداران واقعي نهضت وارد آوردند. سپس به‏دنبال وعده و وعيدهاي «ابن زياد» به سپاه عمر سعد پيوستند و به جنگ با امام پرداختند، در صورتي که اگر نهضت مسلم به پيروزي مي‏رسيد، همين افراد بيش ترين طرفداري را از حکومت او مي‏کردند . شايد همين ها باشند که فرزدق در ملاقات خود با امام چنين به معرفي آن ها مي‏پردازد: «قلب هاي آن ها با تو است، اما شمشيرهاي شان عليه تو کشيده شده است‏». (5)
آري شيعيان کوتاهي نموده اند. اما کوتاهي در مقابله با خلفايي بوده که شما از آنها تمجيد نموده ايد.
از يك سو شما شيعه را مقصر
مي دانيد به آن جهت كه حسين را تنها گذاشته و در برابر خليفه مسلمانان ايستادگي نكردند و نجنگيدند. نيز اگر مي جنگيدند باز زبان اعتراض شما گشوده مي شد كه چرا در برابر خليفه به حق مسلمين ايستادگي نموده و طغيان و خروج نمودند اين همان يك بام و دو هواست.
شما موضعتآن را روشن نفرموديد كه شيعه بالاخره حسين را بايد اطاعت مي کرد يا يزيد خليفه المسلمين را؟،
اين يادآوري لازم است که شيعه در برافراشتن بناي شکوهمند تمدن اسلامي نقش مؤثري داشت است، کافي است در اينجا کتابهاي مربوط به علوم وتمدن اسلامي را ورق بزنيم که همه جا نام دانشمندان شيعه مي‌درخشند.
در ادبيات و علوم ادبي، کافي است که پايه گذار آن اميرمؤمنان علي (ع) بوده و ادامه دهنده راه او و شاگردش ابوالاسود دوئلي، و پس از آن شخصيت‌هاي شيعي که غالباً‌در عراق مي‌زيستند،‌ مانند: مازني (متوفاي /248)، ابن سکيت (متوفاي /244) ابواسحاق نحوي از (ياران امام کاظم (ع)) خليل بن احمد مؤلف کتاب «العين» (متوفاي /170 )، ابن دريد مؤلف «الجمهرة» (متوفاي /321)و صاحب بن عباد،‌مؤلف کتاب «المحيط»‌(متوفاي /386).
در علم تفسير، اولين مفسر پس از رسول خدا(ص) امير مؤمنان و ائمه اهل بيت(ع) و پس از آنان اصحاب و شاگردان آنان بوده‌اند. و در طول چهارده قرن، صدها تفسير بر قرآن به صورتهاي مختلف نوشته‌اند.
در علم حديث شيعه بر ديگر فرق اسلامي تقدم داشته و سنت رسول خدا(ص) را، روزي که نوشتن حديث در عصر خلفاء ممنوع بود، با نوشتن و مذاکره،‌حفظ کردند. در اين باره مي‌توان از «عبدالله بن ابي رافع» و «علي بن أبي رافع» از ياران امام علي (ع) و سپس شخصيت‌هاي از شاگردان امام سجاد و حضرت صادق و باقر (ع) ياد کرد.
رشد حديث در عصر حضرت صادق (ع) به جايي رسيد که حسن بن علي الوّشاء مي‌گويد: و من در مسجد کوفه نهصد محدّث را ديدم که همگان مي‌‌گفتند:‌ حدثني جعفر بن محمد(ع)
در قلمرو فقه، در مکتب پيشوايان اهل بيت (ع) مجتهدان برجسته‌اي تريبت شده‌اند مانند:‌ ابان بن تغلب (متوفاي /141)، زرارة بن اعين (متوفاي /150)، محمد بن مسلم (متوفاي /150)، صفوان بن يحيي بجلي مؤلف سي کتاب (متوفاي /210ه) و صدها مجتهد توانا و محقق مانند شيخ مفيد، و سيد مرتضي و شيخ طوسي و ابن ادريس و محقق حلّي و علامه حلّي که آثار گرانبهايي از خود به يادگار نهاده‌اند.
شيعه نه تنها در اين علو
م تلاشگر و خدمتگزار بوده، ‌بلکه در ديگر علوم مانند تاريخ، رجال و درايه، شعر و ادب نيز خدمات شاياني را به جهان اسلام عرضه کرده است که ذکر نام و اسامي آنان در اين مختصر نمي‌گنجد.
آنچه گفته شد مربوط به علوم نقلي است، ولي در علوم عقلي مانند کلام و فلسفه بر تمام مذاهب، تقدم داشته‌اند، زيرا شيعه، بيش از تمام فرقه‌هاي اسلامي به عقل بها داده است. و با الهام از گفتارهاي امير مؤمنان و فرزندان معصوم او (ع) در تبيين عقايد اسلامي بيش از حد کوشش کرده،‌و متکلمان عاليقدر و فلاسفه بزرگ به جهان اسلام تحويل داده است، و کلام شيعي يک از پربارترين مکاتب کلام اسلامي است که علاوه بر کتاب و سنت از عقل و خرد به نحو شايسته بهره مي‌گيرد.
يکي از پايه‌هاي تمدن علمي، شناخت عالم طبيعت و قوانين آن است، و در عصر حضرت صادق (ع) شاگرد نامدار او جابربن حيان در علوم طبيعي به پايه‌اي رسيد که او را امروز پدر شيمي مي‌نامند.
و در تدوين علوم جغرافيا،‌ يعقوبي (متوفاي/290) نخستين جغرافي دان است که کتابي به نام «البلدان نگاشت. و دوره طلايي اسلام که قرن سه و چهار است بنا بر اعتقاد انديشمندان ميان پرده شيعي است. زيرا حکومتهاي شيعي فاطميان و بويهيان و حمدانيان بر دنياي اسلام حکم مي راندند که درخشان ترين دوران تاريخ تمدن اسلامي را آفريدند.(6)
اين تلاش همه جانبه توسط دانشمندان شيعي از قرن نخست هجري تا به امروز ادامه داشته و در اين راه حوزه‌ها و مدارس و دانشگاه‌هاي فراواني تأسيس کرده اند که پيوسته در راه علم و دانش خدمتگزار بشريت بوده است. آنچه گفته شد اشاره‌اي گذرا به نقش شيعه در علم و تمدن اسلامي بود. براي آگاهي بيشتر به کتابهاي مربوط به اين موضوع رجوع فرماييد.
اكنون نيز بحمد الله گوي سبقت را در توليد علم و فن آوري از ديگر كشورهاي اسلايم ربوده و پيشگام است.
پي نوشت ها :
1. نهج البلاغه، خطبه26.
2. نهج البلاغه، خطبه شماره 27.
3. تاريخ الطبري، ج محمد جير طبري، ج4 ، ص‏261، قاهره، مطبعه الا ستقامه بالقاهره، 1358ه.
4. مقتل‏الحسين، (ع)، عبدالرزاق موسوي مقرم، چاپ پنجم،قم، دارالکتاب الاسلامي، 1399 ق، ص‏149، حياة‏الامام الحسين، (ع)، ج‏3، ص‏441.
5. تجارب الامم، ابوعلي مسکويه رازي، ج‏2، ص‏57. تحقيق ابوالقاسم امامي، چاپ اول، تهران، دار سروش للطباعة والنشر، 1366.&l t;BR>6. دائره المعارف اسلام (انگليسي) مدخل آل بويه.


پرسش 5:


س12- آيا انتظار امام مهدي انتظار دجال نيست. زيرا ظهور دجال قبل از ظهور امام مهدي است؟ آيا پيامبر (ص) به خدا از دجال پناه نمي خواست؟


پاسخ:


نه انتظار امام زمان (ع) انتظار دجال نيست، زيرا اين امر برخلاف فلسفه ظهور مي باشد، چون فلسفه ظهور منجي آن است که نياز هاي مردم جهان را بر آورده و جهان را پر از عدل و داد کند، و حال
اينکه دجال در جامعه فساد و ظلم مي کند و در روايات از دجال مذمت شده است. دجال، از ريشه «دَجل» به معناي دروغ‏گو و حيله‏گر است. از ظاهر روايات اسلامي استفاده مي‏شود که دجال فردي است که درآخرالزمان و پيش از قيام حضرت مهدي (عج) خروج مي‏کند و با انجام کارهاي شگفت‏انگيز، جمع زيادي را فريب مي‏دهد. مي‏کند. اين فرد سرانجام به دست حضرت عيسي مسيح به هلاکت مي‏رسد. (1) از پيامبر(ص) روايت شده : تمام پيامبراني که بعد از نوح مبعوث شدند قوم خويش را از فتنه دجال مي ترساندند.(2 . آيا امکان دارد که انسان هامنتظر چنين موجودي باشند؟ از همه مهمتر اينکه اصل مسئله مهدويت اختصاص به مذهب شيعه ندارد، بلکه اعتقاد به ظهور منجي عقيده اي است که در اديان يهوديت، زردشتي و مسيحيت پذيرفته شده است، با اين تفاوت که در مصداق موعود اختلاف دارند.
اهل سنت نيز اصل مهدويت را قبول دارند، منتهي برخي از آنان تصور مي کنند که امام زمان (ع) متولد نشده وبعد متولد خواهد شد. البته بعضي از آنان باور دارند که امام متولد شده است (3). در اين زمينه کتاب هايي نيز نوشته اند. آيت الله صافي در کتاب منتخب الاثر، تعدادي علماي اهل سنت- که قائل به حيات حضرت بوده اند-، را ذکر نموده . درکتاب” نويد امن و امان ” نيز ياداوري مي نمايد که برخي از علماي اهل سنت نيز ولادت حضرت و شرح تفصيلات آن را در کتاب‌هاي خود ذکر نموده اند..(4) بدينسان مي توان گفت: عمده اختلاف شيعه و اهل سنت در اين است كه شيعه معتقد هستند امام زمان (ع) به دنيا آمده ، ولي برخي اهل سنت معتقد هستند كه حضرت آخرالزمان به دنيا خواهد آمد و قيام خواهد كرد.(5)
در اين جا نمونه هائي از روايات اهل سنت را بيان مي‌کنيم که در کتاب ها ي مشهور و مورد اعتماد آنها آمده است:
1- پيامبر فرمود: “اگر از عمر دنيا تنها يک روز مانده باشد ،حتماً خداوند آن روز را طولاني کند تا آن که مردي از خاندان مرا در آن برانگيزد که هم‌ نام من است” (6)
2- نيز فرمود: “مردي از خاندان من قيام مي‌کند که در نام و سيرت شبيه من است. جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که از ظلم و ستم لبريز گشته است”.(7)
3- ابن خلکان در وفيات الاعيان مي نويسد: «ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکري فرزند علي هادي فرزند محمدجواد…. دوازدهمين امام از ائمه ي دوازده گانه شيعه است که به «حجت» معروف است… ولادت او روز جمعه نيمه
شعبان سال 255 هـ . ق است».(8)
4- ذهبي نيز در سه کتاب از کتاب هايش به ولادت امام مهدي (عج ) اشاره کرده و در کتاب العبر، و در حوادث سال 256 هـ . ق مي نويسد: «در اين سال محمدبن حسن بن علي الهادي فرزند محمدجواد فرزند علي الرضا فرزند موسي الکاظم فرزند جعفر الصادق علوي حسيني به دنيا آمد. »(9)
برخي از کتاب هاي اهل سنت- که مستقلا درباره امام زمان (ع) سامان يافته اند- عبارتند:
-اخبار المهدي، حماد بن يعقوب
– البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، متقي هندي
– البيان في اخبار صاحب الزمان، محمد بن يوسف نوفلي گنجي شافعي
– المهدي، شمس الدين ابن قيم
– مناقب المهدي، حافظ ابو نعيم اصفهاني
– علامات المهدي، جلال الدين سيوطي
– نعت المهدي، حافظ ابو نعيم اصفهاني
پي نوشت ها:
1.مجله حوزه – ويژه نامه امام زمان (ع) ش 71 – 70، ص 262.
2. داد گستر جهان ،ابراهيم اميني،قم ، انتشارات شفق ،1378، ص225.
3. آيت الله صافي، نويد امن و امان، قم، انتشارات حضرت معصومه (س) ،‌ 1375 هـ . ش.
4. همان، ص 238.
5. شيخ كليني، كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ . ش، ج 1، ص 329.
6. أبوداود سليمان بن الأشعث، سنن ابي داود، بيروت ،‌المكتبة العصرية، بي تا ، ج 2، ص 106، ح 2282.
7. أبو القاسم الطبراني، معجم کبير، قاهره، مكتبة ابن تيمية ، 1415 هـ.ق ، ج 10، ص 83، ح 10229.
8. ابن خلکان، وفيات الاعيان، بيروت ، دار صادر، بي تا، ج4، ص562.
9. شمس الدين أبو عبد الله الذهبي ، العبر في خبر من غبر، بيروت ،‌دارالكتب العلميه ، بي تا ، ج3 ، ص31.


 


پرسش 6:
س22- چرا همسران پيامبر طلب فدک نکردند و حضرت فاطمه(رض) طلب فدک نمود. مال ميت تنها به دختر تعلق نمي گيرد، همسر هم ارث مي برد. مگر دختر پيامبر(ص) مال دنيا را چنان دوست داشت که به خاطر ان با خليفه مسلمين دعوا کند؟


پاسخ:


گرچه درخصوص واگذاري وسرنوشت فدک اختلاف نظر وجود دارد، ولي حق اين است که فدک ارث نبود، بلکه رسول خدا(ص)آن را به حضرت زهرا (س) بخشيد تا درمعاش خود وفرزندانش از آن استفاده نمايد. (1) به عبارت ديگر: فدک از اموالي بود که اختصاص به پيامبر اسلام داشت، که هر جا صلاح مي‌دانست، به مصرف برساند. (2) جهت آگاهي بيشتر درباره فدک مي خوانيم: يهوديان خيبر حاضر شدند با پيامبر از در صلح وارد شوند. نيمي از اراضي فدک را در اختيار حضرت بگذارند. در برابر آن در انجام مراسم مذهبي خود کاملاً آزاد باشند . متقابلاً حکومت اسلامي امنيت منطقه آنان را تأمين کند. طبق صريح آيات و روايات اين گونه سرزمين‏ها از اموال خالص حاکم اسلامي است. در آيه‏هاي 6 و 7 سوره حشر مي‏خوانيم: آنچه را خداوند به رسولش از آن‌ها (يهوديان) باز گرداند، چيزي است که شما براي به دست آوردن آن زحمتي نکشيديد، نه اسبي تاختيد و نه شتري… آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چه
را خداوند از اهل اين آبادي‏ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان… او است (3) مضمون آيه اين است: اگر کفار، بدون جنگ چيزي را براي صلح و تسليم شدن دادند، مانند ساير غنايم جنگي نيست که يک پنجم آن خمس و چهار پنجم آن ميان مجاهدان تقسيم شود، بلکه آنان سهمي ندارند و همه آن‌ها در اختيار پيامبر قرار مي‏گيرد.(4) جمعي از مفسران شيعه وسني شأن نزول آيه “فأتِ ذالقربي حقَّه …” را خويشاوندان پيامبر دانسته‏اند.(5) برخي از عالمان اهل سنت نيز باور دارند که رسول خدا (ص) فدک را به حضرت زهرا (س) اعطا نمود ، سيوطي از ابوسعيد خدري وابن عباس نقل مي کند أخرج البزار و أبو يعلى و ابن أبى حاتم و ابن مردويه عن أبى سعيد الخدري رضى الله عنه قال لما نزلت هذه الآية وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم فاطمة فأعطاها فدك. و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما قال لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ أقطع رسول الله صلى الله عليه و سلم فاطمة فدك(6) حسکاني نيز به اين مطلب تصريح مي نمايد (7) خود حضرت زهرا (س) نيز در مقام احتجاج در برابر ابابکر ياد آورشد که فدک هبه ي رسول خدا مي باشد. (8)
بر اين اساس فدک ارث نبود ،که ديگر همسران حضرت ادعاي ارث مي نمودند . افزون برآن کسي که فرزند داشته باشد، ارث به فرزند وي مي رسد و همسر و يا همسران وي- يک هشتم- ارث مي برند.
درخصوص درخواست فدک توسط حضرت زهرا (س) بايد گفت : تاريخ زندگي پيامبر و خاندان او به خوبي گواهي مي‏دهد که آنان هرگز دلبستگي به دنيا نداشته و چيزي که از نظر آنان ارزشي نداشت، مال دنيا بود، اما علت اين که پيامبر فدک را به حضرت داد
ممکن است عوامل زير باشد:
-1- براي اينکه دودمان پيامبر پس از فوت حضرت به صورت آبرومندي زندگي کنند. حيثيت و شرف رسول اکرم و خاندان وي محفوظ بماند ،رسول خدا (ص) براي تأمين زندگي آنان فدک را به دختر خود بخشيد.
2- بي ترديد اموال حضرت خديجه در گسترش اسلام و روند زندگي شخصي پيامبر بسيار تأثير گزار بود. پيامبر با اعطاي فدک به حضرت زهرا (س)، زحمات و ايثارگري‏هاي خديجه را خواست جبران کند. از اين رو فدک را به فاطمه (س) بخشيد.
3- پيامبر مي‏دانست که گروهي کينه حضرت علي (ع) را در دل دارند، زيرا بسياري از بستگان ايشان با ش
مشير وي در ميدان‏هاي جهاد کشته شده بودند. يکي از راه‌هاي زدودن کينه‏ها اين بود که امام از طريق کمک‏هاي مالي از آنان دلجويي کند تا آنان را به خود جلب نمايد. از سوي ديگر با بهره‏گيري از درآمدهاي فدک به حمايت از فقيران پرداخته ؛ از اين طريق، موانع عاطفي که بر سر راه خلافت او بود، از ميان برداشته شود. هرچند پيامبر فدک را به زهرا (س) بخشيد، ولي درآمد آن در اختيار صاحب ولايت بود تا از آن، علاوه بر تأمين ضروريات زندگي خود، به نفع اسلام و مسلمانان استفاده کند.
4- ممکن است اعطاي فدک جنبه سياسي داشته باشد، يعني به گونه اي زمينه سازي براي امامت حضرت علي(ع) و فرزندان معصومش باشد، با اين تحليل فدک تنها در ارتباط با حضرت فاطمه(س) نبود، بلکه متعلق به فرزندانش نيز بود. برخورد حکومت‌ها، با مساله فدک اين نظر را تقريب مي‌کند که تعاملات در فدک به گونه‌اي رنگ سياسي داشت، به همين خاطر برخي از حاکمان آن را به فرزندان حضرت فاطمه مي‌دادند . برخي ديگر از دست آنان مي‌گرفتند. بر اين اساس درخواست فدک توسط حضرت زهرا (س) منطقي بود و رنگ دنيا گرايي و مال دوستي نداشت.
پي نوشت‏ها:
1. ر.ك: کاظم موسوي بجنوردي، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران ،1372 ه ش، چاپ اول، ج 5، ص 231.
2. محمدباقر صدر، فدک في التاريخ، مركز الغدير للدراسات الإسلامية ، 1415 – 1994 م، ص 36- 35 .
3. کاظم موسوي بجنوردي، همان .
4. علي اكبر رشاد، دانشنامه امام علي (ع)، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380، ج 8، ص 356
5. ناصر مکارم شيرازي ، تفسير نمونه، تهران ، دار الکتب الاسلاميه ،1374، ج 16، ص 441
6. سيوطى جلال الدين، الدر المنثور، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404، ج4 ، ص177.
7. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، سال چاپ: 1411، ج?، ص 38?.
8. کاظم بجنور دي، همان.


 &l t;/P>

پرسش 7:
س27- شيعه هاي صفوي ميگويند دو دختر نبي اکرم(ص) که همسران حضرت عثمان بودند زيرشکنجه حضرت عثمان(رض) وفات يافتند اما نبي اکرم(ص) ميفرمايد انسان مومن از يک سوراخ دو بار گزيده نميشود اگر دختر اول نبي اکرم(ص) زير شکنجه حضرت عثمان(رض) وفات يافته چرا دختر دوم خود را به نکاح حضرت عثمان رض در اورد. ؟


پاسخ:


در ابتدا بايد گفت: چنين مطلبي را مورخان و عالمان معروف شيعه ذکر نکرده و در منابع معتبر ما نيامده آست، اگر – احيانا – فردي اين مطلب را گفته باشد، اين امر نظرشخصي تلقي مي شود نه ديدگاه شيعه ، چنانکه در ميان اهل سنت، نيز نظر فرد، ديدگاه فرقه اهل سنت تلقي نمي گردد.
آنچه که در برخي منابع ما در اين خصوص آمده اين است: “رقيه دختر پيغمبر را نيز عتبة بن ابى لهب تزويج كرد و ليكن قبل از دخول وى را طلاق داد، و او را سخت در اذيت و فشار قرار مي داد، حضرت رسول عتبه را نفرين كرد. پس از اينكه عتبه رقيه را طلاق داد عثمان بن عفان او
را بنكاح درآورد، و از وى فرزندى آورد بنام عبداللَّه، در نتيجه عبداللَّه مريض شد و از دنيا رفت، و براى دفن او عثمان در مدينه ماند و در جنگ بدر شركت نكرد، و اين رقيه به اتفاق عثمان به حبشه مهاجرت كرده بودند و اما امّ كلثوم را نيز عثمان بعد از وفات رقيه تزويج كرد و در منزل او از دنيا رفت،(1) و ازدواج با دختران پيامبر به خودي خود فظيلتي نيست لذا براي مشرکاني چون فرزندان ابو لهب و ابوالعاص بن ربيع که جزء مشرکين بود و در بدر اسير شد و بعدها مسلمان شد اهل سنت نيز برتري قائل نيستند.
پي‌نوشت‌:
1. امين الاسلام، ابى على الفضل بن الحسن الطبرسى،(متوفي548 )، اعلام الورى بأعلام الهدى، صحيح و تعليق: على اكبر غفارى . بيروت، دارالمعرفه ، ص 140.


ادامه دارد…

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید