ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پشت دیوار بقیع

پشت دیوار بقیع

پشت دیوار بقیع

همچنانکه راهمان را به طرف بقيع ادامه مي‏داديم دوست همراه من باز سؤالش را تکرار کرد که:

 

– چه شده که اين همه ساکت و تو فکري، مثل اينکه در عالم ديگري سير مي‏کني… آيا اتفاقي برايت افتاده است؟

 

– نه، اتفاقي برايم نيفتاده است.

 

– آيا فراموش کرده‏اي که ما در مدينة الرسول هستيم. جايي که محل اقامت‏ حضرت صاحب‏الامر ارواحنا فداء است؟ – فکر مرا اين حدي
ث امام صادق (ع)، مشغول کرده که مي‏فرمايد: «صاحب اين امر را چاره جز غيبت نيست و در اين غيبت ناچار به «کناره‏جويي‏» است و بهترين منزل براي او مدينه طيبه است و او با وجود آن سي نفر هيچ بيم و هراسي ندارد
.» [1]. مساله‏اي به اين عظمت چگونه فکر و حواس مرا مشغول نکند؟! نور خدا در زمين و حجت او بر بندگانش، در شهري که ما الان در آن هستيم زندگي مي‏کند و ما هيچ صحبتي از او و نشانه‏هاي او نمي‏کنيم؟ آيا اين کلام خدا را نخوانده‏اي که: «خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغداني است، که در آن چراغي باشد و آن چراغ در آبگينه‏اي و آن آبگينه گويي ستاره‏اي است تابان، که آن چراغ‏ از روغن درخت پربرکت زيتوني که نه شرقي است و نه غربي بر افروخته شود که روغنش از درخشندگي‏ گر چه آتشي به آن نرسد نزديک است روشني دهد، روشني بر روشني است; خداي هرکه را خواهد به نور خود راه نمايد; و خداي‏به همه چيز داناست. آن چراغ‏ در خانه‏هايي است که خداي رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وي در آنها ياد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکي ستايند. م
رداني که بازرگاني و خريد و فروش ايشان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات باز ندارد، و از روزي مي‏ترسند که دلها و ديدگان در آن روز دگرگون شود
.» [2]. يعني اينکه براي نور خداوند عزوجل بر روي زمين مرکزي است که مانند «چراغدان‏» است. خداوند تعالي اين مثال را براي مردم ساکن بر روي اين زمين زده است!! پس اين نور الهي و آن چراغدان و چراغ فروزان‏نان مفسرين را پذيرفت که آيه بعد از آيه‏نور که مي‏فرمايد: «در خانه‏هايي که خداوند رخصت داده که بالا برده و بزرگ داشته شوند.» [3] هيچ ارتباطي با آيه ماقبل خود ندارد؟ چگونه مي‏توانيم چشمانمان را بر روي اين حديث نبوي، که آن را از طريق اهل بيت روايت مي‏کنيم و سيوطي و ثعلبي هم آن را به طريق خود روايت مي‏کنند، ببنديم که مي‏فرمايد: «اين نور الهي در اين خانه‏هاست و اين خانه‏ها هم خانه‏هاي پيامبران و امامان است.»؟! سيوطي در «درالمنثور» مي‏گويد: «ابن مردويه از انس بن مالک و بريده روايت کرده است که: رسول خدا (ص)، اين‏ي که خداوند رخصت داده که بزرگ داشته شوند» در اين هنگام مردي برخاست و پرسيد: منظور از اين خانه‏ها چيست، اي رسول خدا؟ آن حضرت فرمود: خانه‏هاي پيامبران. آنگاه ابوبکر برخاست و با اشاره به خانه علي و فاطمه پرسيد: آيا اين خانه هم از جمله آنهاست؟ رسول خدا فرمود: بله، اين خانه از برترين آن خانه‏هاست!»
[4]. چگونه خود را با تفسير مفسرين اين آيه قانع کنيم که گفته‏اند: «مراد از خانه‏ها «در اين آيه مساجد است و مراد از «چراغدان‏» نور خدا در زمين همان چلچراغ مساجد است که مردم آن را با شمع و نفت و برق روشن مي‏کنند.»؟! آيا نديده‏اي که مطلع آيه يعني «الله نورالسموات والارض‏» زمينه را براي مطالب بعدي آماده مي‏سازد و به عبارتي مطالب بعدي را خلاصه مي‏کند… پس خداوند عزوجل نور آفرينش آسمانها و زمين، نور استمرار وجود و حيات آنها، و نور جمله آنچه در ميان آنها واقع شده، مي‏باشد. و او را در هر دوره‏اي نوري است در زمين، بسيار شبيه به چراغي که در چراغدان قرار دارد و خداوند هرکس را که بخواهد بدان هدايت مي‏کند. و اين مضمون حديث متواتري است که مي‏فرمايد: «خداوند تعالي هرگز زمينش را از حجت‏ خالي نمي‏گذارد، خواه اين محبت آشکار و شناخته شده باشد، و خواه ترسان و گمنام.</ SPAN>» [5]. بعد از زيارت بقيع، دوستم پيشنهاد کرد که در کنار ديوار بقيع بنشينيم و صحبتي را که درباره حضرت مهدي (ع)، داشتيم ادامه دهيم، پيشنهادش را پذيرفتم و او گفت:

 

– يعني امام مهدي (ع)، همان مرکز نور الهي در آيه نور است؟

 

– بله، مقتضاي اين کلام الهي که «مثل نور او چون چراغداني است‏» اين است که اين «چراغدان‏» هموار در زمين موجود است. زيرا اين کلام از نظر زمان مطلق است و مقيد به وقت‏خاصي نيست، و حديث نبوي که سيوطي روايت کرده صريح در اين مطلب است.

 

– يعني شما مي‏گويي
د، افعال الهي در زمين و بين مردم به واسطه وجود امام مهدي (ع)، تمام مي‏شود؟

 

– بله، من مي‏گويم که براي خدا بر روي زمين «چراغي‏» است که آن مرکز نور اوست، و هيچ ترديدي نيست که اين چراغ در وجود مقدس نبي اکرم (ص)، تجلي مي‏يابد و نقش آن حضرت در تاباندن نور الهي و جاري ساختن عطاياي الهي بسيار فراتر از آن است که در تصور ما مي‏گنجد. همچنين هيچ ترديدي در اين نيست که اين «چراغ‏» بعد از پيامبر در وجود علي (ع) و پيشواياني که از نسل او هستند، با همان حدودي که پيامبر از آن خبر داده است، تجلي مي‏يابد. آيا سؤال ابوبکر از پيامبر اين نکته را به ذهن نمي‏آورد که او مي‏خواسته است‏بداند که آيا خانه علي و فاطمه، که دائما پيامبر تاکيد مي‏ورزيد آن خانه اوست و اهل آن خانه اهل بيت او هستند، از خانه‏هاي پيامبران و مرکز نور الهي است‏يا خير؟ و پيامبر هم جواب او را چنين داد که اين خانه نه فقط يکي از خانه‏هاي پيامبران بلکه خانه‏اي برگزيده از ميان آن خانه‏هاست!! آيا سوره قدر را نخوانده‏اي که مي‏فرمايد فرشتگان در هر سال بر همه امور نازل مي‏شوند؟ آيا در اين عموم و شمول دقت کرده‏اي؟ دوست من! مقام پيامبر و پيشوايان ما بسيار بزرگتر از آن است که ما گمان مي‏کنيم. همانطور که انواع افعال الهي بسيار زيادتر از آن است که در تصور ما مي‏آيد.

 

خداوند بعضي از کارها را خود مستقيما و بعضي ديگر را بواسطه فرشتگان و پيامبرانش و يا بواسطه هرکس از مخلوقاتش که اراده کند، انجام مي‏دهد. شايد ما بتوانيم با استفاده از قرآن به پرتويي از انواع افعال الهي و قوانين حاکم بر آن دست‏يابيم. از آنجا که گاهي در قرآن فعل به صيغه مفرد متکلم به خدا نسبت داده مي‏شود و گاه به صيغه جمع و گاه به صيغه غايب... بررسي و تحليل افعال که در قرآن به خدا نسبت داده شده و تقسيم‏بندي آنها به ما نگرشي کلي نسبت‏به انواع افعال الهي به ما مي‏بخشد… و تو درمي‏يابي که در اين تفاوت صيغه‏ها و نحوه نسبت فعل الهي در قرآن هدفي وراي اين تفاوت قاعده‏اي وجود دارد. بعضي از افعال را خداوند عزوجل هم به صيغه مفرد متکلم، هم به صيغه جمع متکلم و هم به صيغه مفرد غائب به خودش نسبت داده است مانند: «او حيت‏» (وحي کردم)، «اوحينا» (وحي کرديم)، «نوحي‏» (وحي مي‏کنيم) و «اوحي‏» (وحي کرد). و بعضي ديگر از افعال را فقط به صيغه جمع متکلم و غائب به خودش نسبت داده و به صيغه مفرد نسبت نداده است مانند: «بشرنا» (مژده داديم)، «ارسلنا» (فرستاديم)، «صورنا» (شکل داديم)، «رزقنا» (روزي داديم)، «بينا» (بيان کرديم) و… اما نفرموده است: «بشرت‏» (مژده دادم) و يا «رزقت‏» (روزي دادم) و… همين امر به ما مي‏فهماند که در اين موضوع قاعده‏اي وجود دارد. زيرا کلمات و حروف قرآن به موجب حساب و قواعد دقيق در جاي خود قرار گرفته‏اند، همچنانکه ستارگان در جايگاهها و مدارهاي خود قرار گرفته‏اند.

 

«سوگند به جايگاه ستارگان
و همانا اين سوگندي است ‏بزرگ، اگر بدانيد، که هر آينه اين قرآني است گرامي و ارجمند»
[6]. اما آنچه ما از اين قاعده به موجب استعمال فعل درمي‏يابيم، ظني و تخميني است، زيرا ما از وجود آن کس که علم کتاب در نزد اوست، محروميم. در «احتجاج‏» روايت‏شده است که شخصي به حضور اميرالمؤمنين (ع)، رسيد و به ايشان عرض کرد: «اگر در قرآن اختلاف و تناقض وجود نداشت ‏به دين شما داخل مي‏شدم! و آن حضرت فرمود: اين اختلاف و تناقض چيست؟ آن مرد عرض کرد:… خداوند در آيه‏اي مي‏گويد: «به آنها بگو فرشته مرگ که بر شما گمارده شده جان شما را خواهد گرفت‏» [7] و در جايي ديگر مي‏گويد: «خداست آن که وقت مرگ ارواح خلائ
ق را مي‏گيرد
» [8] «آنانکه فرشتگان جان آنها را مي‏گيرند در حالي که پاکيزه هستند» [9] و موارد ديگر مشابه اين که خداوند يک بار فعل را به خودش،، يک بار به فرشته مرگ و بار ديگر به فرشتگان نسبت مي‏دهد... – اميرالمؤمنين (ع)، فرمود: منزه و پيراسته است پروردگار فرشتگان و روح، پاک و منزه است‏خداوند والامقام،
اوست زنده هميشگي، اوست که بر همه خلائق و آنچه عمل مي‏کنند ناظر است. اگر در چيز ديگر هم شک داري عرضه کن.

 

آن مرد عرض کرد: آنچه گفتم بس است...

 

آنگاه امام (ع) فرمود: اما درباره اين موضوع که خداوند در يک جايي مي‏فرمايد: «خداست آنکه وقت مرگ ارواح خلائق را مي‏گيرد» [10] و در يک جا مي‏فرمايد: «فرشته مرگ جان شما را خواهد گرفت‏» [11] و در جايي ديگر مي‏فرمايد: «جان او را فرستادگان ما گرفتند»[12] و در جايي مي‏فرمايد: «آنانکه فرشتگان جان آنها را مي‏گيرند در حالي که پاکيزه هستند.» [13] و در جايي ديگر: «آنانکه فرشتگان جان آنها را مي‏گيرند در حالي که بر خود ستم کرده‏اند.» [14] بايد گفت که: خداوند تبارک و تعالي بزرگتر و والاتر از اين است که امور را خود انجام دهد، بلکه در واقع آنچه که فرستادگان و فرشتگانش انجام مي‏دهند همان فعل اوست، زيرا آنها به امر او عمل مي‏کنند، پس خداوند، جل ‏ذکره، از ميان فرشتگانش فرستادگان و سفرايي را بين خود و بندگانش برگزيده است که آنها همان کساني هستند که در حقشان گفته شده است: «خداوند از ميان فرشتگان و مردم فرستادگاني برمي‏گزيند»[15] پس هر کس که اهل گناه باشد قبض روحش را فرشتگان عذاب به عهده مي‏گيرند، و براي فرشته مرگ، ياوراني است از فرشتگان رحمت و عذاب که امر او را انجام مي‏دهند، و در واقع فعل آنها فعل اوست و همه آنچه آنها انجام مي‏دهند به او نسبت داده مي‏شود، و بنابراين فعل آنها فعل فرشته مرگ است و فعل فرشته مرگ فعل خداوند، زيرا خداوند جانها را به دست هر کس که بخواهد مي‏گيرد و به دست هر کس که بخواهد، مي‏بخشد، محروم مي‏کند، پاداش مي‏دهد و مجازات مي‏کند. و همانا فعل امناي او فعل اوست.» [16&lt ;SPAN dir=rtl>]

 

دوستم گفت: يعني ما معتقديم به اينکه پيامبران و پيشوايان علاوه بر نقشي که در تبليغ و هدايت دارند نقشي هم در کارهايي که خداوند در جهان طبيعت، و نسبت‏به اشخاص و جوامع انجام مي‏دهد، دارند. بله، ما ناگزير به اين اعتقاديم، زيرا آيات قرآن بر اين موضوع دلالت دارد و احاديث و سيره نيز در اين موضوع صراحت دارند… اما ما نسبت‏به حدود اين نقش و تفصيل آن اطلاعي نداريم، و ظاهرا اين از اسرار خداوند تعالي است، چرا که خداوند سبحان بيشتر افعالش را بر مخفي بودن بنا گذاشته است. تا آنجا که به پيامبرش موسي درباره آخرت فرمود: «همانا رستاخيز آمدني است، مي‏خواهم هنگام‏ آن را پنهان دارم. تا هر کس به آنچه مي‏کند پاداش داده شود.» [17]
.

 

– بنابراين وهابيون حق خواهند داشت که ما را متهم کنند که شما پيامبران و پيشوايان را شرکاي خداوند قرار مي‏دهيد.

 

– خداوند از اين نسبتها منزه است. چگونه آنها مي‏توانند ما را به اين موضوع متهم کنند تنها به سبب اينکه ما معتقديم خداوند تعالي، در روي زمين چراغ و چراغداني دارد که مثلي براي نور اوست، و در شب قدر هر سال فرشتگانش را بر آن نازل مي‏کند. دوست من! اين موضوع که کساني دانسته و يا ندانسته مؤمنين را به شرک متهم مي‏کنند نبايد تو را ناراحت کند، بلکه از ايشان بايد سؤال کرد که آيا اگر با آيه و يا حديث صحيحي ثابت‏شد که خداوند تعالي بخشي از کارهايش را به واسطه فرشتگان، فرستادگان و اوليائش انجام مي‏دهد، و ما اين موضوع را پذيرفتيم و بدان ايمان آورديم، ما مشرکيم؟ آيا اين سخن خداوند را نخوانده‏اي که: «بگو اگر خداي رحمان را فرزندي مي‏بود، پس من نخستين پرستنده وي بودم، پاک است پروردگار آسمانها و زمين، پروردگار عرش، از آنچه او را به ناشايست‏ وصف مي‏کنند.» [18] يعني اينکه، اي پيامبر بگو من هر آنچه را که از جانب پروردگارم به من رسد پيروي مي‏کنم، پس اگر او به من خبر دهد که فرزندي دارد و مرا به عبادتش امر کند، من اولين کسي هستم که او را عبادت مي‏کنم، اما خداوند منزه از اين نسبتهاست و ما هم مي‏گوييم که اگر دليلي از کتاب خدا و يا سنت پيامبرش بر ما اقامه شد که خداوند تعالي برخي از افعالش را به واسطه فرشتگان و فرستادگانش انجام مي‏دهد، ما آن را مي‏پذيريم و اطاعت مي‏کنيم. و اين همان توحيد است و به آنها هم که ما را متهم مي‏کنند مي‏گوييم: قبل از آنکه مردم را متهم کنيد توحيد را بفهميد و بشناسيد. کساني که ما را متهم به شرک مي‏کنند، در واقع خدا را به اين شرط به يگانگي مي‏پذيرند که او افعالش را مستقيما و بدون هيچ واسطه‏اي انجام مي‏دهد و يا لااقل به واسطه فرشتگان انجام مي‏دهد نه به واسطه انسانها و ساير مخلوقات… اما ما خدا را بي‏هيچ شرطي به يگانگي مي‏پرستيم، و کارهاي او را با هر واسطه‏اي که انجام دهد مي‏پذيريم و مطابق فرمايش اميرالمؤمنين (ع)، معتقديم که فعل امناي خداوند در واقع همان فعل اوست. حال کداميک از اين دو گونه توحيد و يگانه‏پرستي برتر و ژرف‏تر است؟

 

– راستي، امام مهدي در مدينه چه مي‏کند و با چه کساني زندگي مي‏کند؟

 

– او همانگونه زندگي و رفتار مي‏کند که خضر، آيا قصه موسي و خضر (ع)، را در قرآن نخوانده‏اي؟

 

– چرا خوانده‏ام، ولي آيا همه علماي دين به اين موضوع معتقدند که خضر پيوسته زنده است و روزي مي‏خورد؟

 

– بله، از طريق شيعه روايات صحيحي وارد شده که خضر پيوسته زنده و مشغول به کار است، و اين موضوع در نزد بيشتر علماي اهل سنت هم پذيرفته شده است. و حتي «محي‏الدين بن شرف‏النوري‏»، در کتاب «المجموع في شرح‏ المهذب‏» به هنگام بحث از موضوع استحباب و دلجويي کردن از خويشاوندان ميت و تسلي بخشيدن آنها، نقل مي‏کند که علما بر اين موضوع به دلجويي کردن خضر از اهل بيت پيامبر به هنگام وفات آن حضرت استدلال کرده‏اند. [19]. قصه خضر و موسي را در قرآن بخوان تا بداني که او از طرف خداوند به انجام عمليات خاصي – اگر اين تعبير درست ‏باشد – ماموريت دارد، و حتي پيامبر خدا حضرت موسي (ع)، که يک روز يا دو روز با او همراه بود از او چيزهايي مشاهده کرد که نتوانست تحمل کند. از پيامبر (ص)، روايت‏شده است که فرمود: «خداوند موسي را رحمت کن
د که نسبت‏به کارهاي عالم خضر شتاب کرد. اگر او قدري شکيبايي مي‏کرد. عجايب زيادي را از حضرت خضر مشاهده مي‏کرد
.» [20]. از اين برمي‏آيد که پيامبر ما (ص)، اين عجايب را ديده است!

 

– اين عجايب چيست؟

 

– دوست من نحوه اداره امور جهان توسط خداوند، و ربوبيت او نسبت‏به ما شباهت‏به گلوله يخ شناور در آب دارد که تنها يک دهم آن براي ما قابل مشاهده است و نه دهم آن از چشم ما پنهان است. هر مرحله از تدبير پنهان خداوند عزوجل نسبت ‏به عالم از مرحله قبلي شگفت‏آورتر و فهم آن مشکلتر است. زيرا هر مرحله‏اي با قوانيني به انجام مي‏رسد و با وسايلي ظهور مي‏يابد که از قوانين و وسايل مراحل قبلي ژرف‏تر است. ما اگرچه نمي‏دانيم که جايگاه پيامبر ما و اهل بيتش (ص)، در اين مراحل چگونه است، اما همين قدر مي‏دانيم که ايشان نور خدا در زمين هستند و خداوند هر کاري را بخواهد به دست ايشان به انجام مي‏رساند.

 

– مثل روزي رساندن و مرگ و زندگي؟

 

– بله، چه مانعي دارد؟ آيا تو مي‏خواهي که خداي تعالي را از اينکه کسي را مامور انجام فعلي از افعال خود کند باز داري؟ و يا اينکه مي‏خواهي مانع عطاي او به پيامبرانش شوي؟ چه مانعي وجود دارد که خداوند پيامبرانش را به انجام يکي از اين امور فرمان دهد و به آنها قدرت انجامشان را عطا کند، و آنها هم اين امور را به امر خداوند و اذن او و نه به امر و قدرت خودشان انجام دهند. زيرا آنها اگرچه بندگان مخلوق خداوند هستند و هيچ اراده‏اي از خود ندارند «اما ايشان بندگان گرامي خداوندند که در سخن از خدا پيشي نمي‏گيرند و هر کاري را به امر او انجام مي‏دهند</S PAN>.» [21].

 

– آيا در حال حاضر غير از خضر و امام مهدي کسي که مامور به چنين عمليات خاصي باشد يافت مي‏شود؟

 

– در بعضي روايات به نقل از حضرت موسي (ع)، آمده است که: «هنگامي که من و خضر در کنار دريا بوديم، در مقابل ديدگان ما پرنده‏اي از آسمان فرود آمد و قطره‏اي از آب دريا را با منقار خود برداشت و آن را به طرف شرق پرتاب کرد و براي بار دوم قطره‏اي از آب دريا را برداشت و آن را به طرف غرب
پرتاب کرد و براي بار سوم هم همين کار را تکرار کرد و اين بار قطره آب را به طرف آسمان پرتاب کرد، و در مرتبه چهارم آن پرنده قطره آب را به طرف زمين پرتاب کرد و بالاخره در مرتبه پنجم قطره آب را در دريا انداخت. من و خضر از اين عمل پرنده سخت‏شگفت‏زده شديم و من رو به خضر کردم و از او علت اين کار را پرسيدم اما او گفت که من هم نمي‏دانم. همچنانکه ما در حيرت و تعجب بوديم متوجه ماهيگيري شديم که در دريا مشغول ماهيگيري بود، او رو به ما کرد و گفت: چه شده است، آيا از کار اين پرنده در حيرت شده‏ايد؟ و ما گفتيم: که بله، همين طور است. آن مرد گفت: من مرد ماهيگيري بيش نيستم اما اشاره اين پرنده را درک مي‏کنم، چطور شما دو نفر که پيامبر خدا هستيد آن را درک نمي‏کنيد؟ ما در جواب او گفتيم: ما جز آنچه را که خداوند عزوجل به ما آموخته است نمي‏دانيم
» [22]. از اين روايت و ساير روايات مشابه آن به دست مي‏آيد که خداوند تعالي را اولياء مورد اعتماد متعددي است که بواسطه آنها هر آنچه از افعالش را که اراده کند انجام مي‏دهد، چنانکه خداي تعالي در جايي فرموده است: «لشکريان آسما
ن و زمين از آن خداست
.» [23]. و در جايي ديگر فرموده است: «[و شمار] سپاهيان پروردگارت را جز او نداند.» [24]. اما در اين ميان براي امام مهدي (ع)، در بين لشکريان خداي تعالي و اولياء او جايگاهي برجسته و ممتاز است.

 

– يعني اينکه جايگاه امام مهدي از خضر و آن صياد برتر و بالاتر است؟

 

– بله، چرا که پيامبر ما (ص)، نه تنها از خضر (ع)، بلکه بطور مطلق داناتر و برتر از همه پيامبران است و ائمه (ع)، عترت پيامبر، اوصياء او و وارثان علم او هستند و طبيعي است که علم وصي هر پيامبر با علم خود آن پيامبر و علم هر نائب با علم منوب‏عنه تناسب دارد. به معناي اينکه وقتي ابراهيم (ع) داناتر و برتر از پيامبران پيش از خود باشد پس بناچار بايد اوصياء و جانشينان او داناتر از اوصياء و جانشينان پيامبران پيش او باشند. بنابراين پيشوايان ما هم مي‏بايست از همه اوصياء پيش از خود برتر و داناتر باشند پس ديگر تعجبي نخواهد داشت که بگويم آنها از خضر عليه‏السلام، داناتر هستند. دوست من، از تو مي‏پرسم، آيا به صداقت و عصمت پيامبر (ص)، معتقد هستي؟ يعني اينکه اگر پيامبر از جايگاه خود و اهل‏بيتش در نزد خداوند به ما خبر داد، آيا تو مي‏پذيري که اين خبر او درست است و مشمول اين سخن خداوند است که: «او از هواي نفس سخن نمي‏گويد، نيست اين [قرآن] مگر وحيي که به او فرستاده مي‏شود.» يا اينکه همچون بعضي از مسلمانها مي‏گويي که پيامبر هم انساني است که از سر خشنودي و يا خشم سخن مي‏گويد و گاه خودش و يا اهل‏بيتش را به بيشتر آز آنچه شايسته آن
هستند مي‏ستايد؟
!

 

– بخدا پناه مي‏برم از اينکه بخواهم چنين سخني بگويم، بلکه مي‏گويم او در همه سخنانش از سوي خدا تاييد مي‏شود و هرگز از سر هوا و هوس سخن نمي‏گويد.

 

– بنابراين براي تو معلوم خواهد بود که نصوص ثابت و قطعي دلالت دارند بر اينکه مساله پيامبر و اهل بيت او از اساس با مساله ساير پيامبران و اوصياء متمايز است. و خداوند تعالي نور محمد و اهل بيت او را قبل از آنکه آدم را بيافريند و روح خود را در آن بدمد، آفريد. من ابتدا اين نصوص را در منابع شيعي ديدم اما بعدها چنين نصوصي را در منابع برادران اهل سنت و در تاليفات بعضي از مؤلفاني که در حد توان سعي در کم‏رنگ جلوه دادن اهميت و جايگاه اهل بيت دارند، نيز مشاهده کردم، و بتازگي نيز اين موضوع را در مقدمه‏اي که مسعودي بر «مروج ‏الذهب‏» نوشته است ملاحظه کردم، آنجا که او بنا بر عادت تاريخ‏نگاران از شروع خلقت جهان بحث کرده و حديث‏خلقت نور محمدي قبل از خلقت آدم را آورده است. که اين خود دلالت‏بر اين دارد که اين نصوص در نزد تاريخ‏نگاران شناخته شده مي‏باشد. مسعودي در جلد اول از تاريخ خود روايتي را نقل کرده و در پايان آن تصريح مي‏کند که «اين را از ابوعبدالله جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علي
، از پدرش علي بن الحسين، از پدرش حسين بن علي و از امير مؤمنان علي بن ابيطالب، کرم‏الله وجهه، روايت کرده‏اند.» متن آن روايت چنين است: از امير مؤمنان علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام روايت کرده‏اند که فرمود: «وقتي خدا خواست‏ خلقت را بوجود آرد و مخلوق را بيافريند و مبدعات را ابداع کند پيش از گسترش زمين و افراشتن آسمان که در انفراد ملکوت و وحدت جبروت خويش بود مخلوق را چون غباري بياراست آنگاه شمه‏اي از نور خود را رها کرد تا بدرخشيد و شعله‏اي از نور وي پرتو افکند و اين نور در ميان صورتهاي نهان فراهم شد و بصورت پيمبر ما محمد (ص) درآمد و خداوند که گوينده عزيز است فرمود تو برگزيده منتخبي و وديعه نور و گنجينه هدايت من پيش تو است، بخاطر تو بطحا را مسطح و آب را روان و آسمان را بلند مي‏کنم و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم بوجود مي‏آورم و خاندان تو را براي هدايت مي‏گمارم و از علم نهان خود بهره‏ورشان مي‏کنم تا نکته‏اي براي آنها مشکل نباشد و چيزي از آنها نهان نماند و آنها را حجت ‏خلق و نشانه قدرت و وحدانيت‏خويش مي‏کنم. آنگاه درباره ربوبيت و خلوص و وحدانيت از آنها شهادت گرفت و از پس اين شهادت که گرفته شد انتخاب محمد و آل وي را با بصيرت خلق بياميخت و به آنها وانمود که هدايت‏با اوست و نور از اوست و امامت در خاندان اوست تا سنت عدل از پيش مستقر شود و عذرها برخيزد آنگاه خداوند مخلوق را در غيب نهان کرد و به مکنون علم خويش فرو برد آنگاه علل را برگماشت و زمان را کشيد و آب را روان کرد و کف را برانگيخت و بخار را بجنبانيد و عرش وي بر آب شناور شد و زمين را بر روي آب بگسترد و از آب بخاري برآورد و آن را آسمان کرد و زمين و آسمان را طاعت‏خواند که پذيرفتند و اطاعت آوردند. آنگاه فرشتگان را از نوري که ابداع کرده و جانها که به وجود آورده بود بيافريد و نبوت محمد صلي‏الله عليه و سلم را قرين توحيد خويش کرد و از آن پيش که در زمين مبعوث شود در آسمان مشهور شد. و چون خدا آدم را بيافريد فضيلت او را بر فرشتگان بيان کرد و دانشي را که از پيش خاص او کرده بود عيان نمود که وقتي نام اشياء را از او پرسيدند همه را بدو شناسانيد و خدا آدم را محراب و کعبه و باب و قبله نهاد که نيکان و روحانيان نوراني را به سجده او واداشت. آنگاه آدم را به نزد فرشتگان پيشوا خواند و او را از وديعه خويش آگاه کرد و اهميت امانتي را که سپرده او بود وانمود که همه بهره آدم از نکويي، وديعه ن
ور ما بود که بدو نمود. و خداي تعالي پيوسته اين نور را به روزگار نهان داشت تا محمد (ص) را به دوران فترت علنا فضيلت داد که مردم را به ظاهر و باطن و سر و علن دعوت کرد و او (ع) پيماني را که از ذر پيش از نسل گرفته شده به ياد آورد و هرکه با او موافق شد و از چراغ نور قديم اقتباس کرد به سر آن راه يافت و کار واضح را عيان ديد و هرکه به غفلت دچار شد سزاوار غضب شد آنگاه نور را به فطرت ما انتقال داد که در امامان ما درخشيد که ما نور آسمان و زمينيم و نجات به ما وابسته است و علم نهان از ماست و سرانجام کارها به ماست و همه حجت‏ها به ظهور مهدي ما که ختم امامان و ناجي امت و غايت نور و مصدر امور است‏خاتمه مي‏يابد که ما افضل مخلوق و اشرف موحدان و حجت پروردگار جهانيم و هر که به ولايت ما چنگ زند و دستاويز ما را بگيرد نعمت‏بر او فرخنده باد
.» [25].

 

دوست من، به اين سخن خداوند توجه کن که مي‏فرمايد: «بلکه به مردم براي آنچه خدا به آنان از فزوني و دهش خويش ارزاني داشته رشک مي‏برند. همانا ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و ايشان را فرمانروايي بزرگ بخشيديم. [26]. و درباره حضرت خضر نبي مي‏فرمايد: «ما او را از نزد خويش بخشايشي داده بوديم و او را از نزد خويش دانشي آموخته بوديم.»[27]. ولي آيا به نظر تو آنچه خداوند تعالي به خضر و آل ابراهيم بخشيده است ‏بيش از آن چيزي بوده است که به محمد و آل محمد بخشيده است؟ قطعا اينطور نيست. اما خداوند تعالي در قرآن به اين موضوع تصريح نکرده است. زيرا براي امت پيامبر و ساير امتها اين موضوع که محمد و خاندان او تا روز قيامت تا به اين حد از برتري برخوردارند قابل پذيرش نبود. و ما ملاحظه مي‏کنيم که گروهي حتي نتوانستند چيزي بسيار کمتر از اين حد از برتري را تحمل کنند و رفتار آنها با اهل بيت پيامبر بسيار بالاتر از رفتار يک حکومت‏با گروههاي مخالف و رقباي خود بود. دوست من! خضر به آنچه از
علم باطني به او امر مي‏شد مکلف بود و موسي به آنچه از علم ظاهري به او امر مي‏شد اما پيامبر و پيشوايان ما به آنچه از علم باطني و ظاهري بدانها امر مي‏شد مکلف بودند.

 

– آيا قابل تصور است که انساني در يک زمان هم مکلف به علم باطني و هم مکلف به علم ظاهري باشد؟ با اينکه در قصه موسي و خضر ملاحظه مي‏کنيم که علم ظاهري و باطني نتوانستند در مدت کوتاهي با هم همراه باشند، تا آنجا که خضر به موسي گفت: «اينک جدايي ميان من و توست.» [28].

 

– از تو سؤالي دارم، آيا ممکن است که در جيب تو پولي باشد، و تو با اينکه احتياج داري که آن را خرج کني. از خرج کردن آن خودداري کني؟

 

– بله ممکن است، ولي آيا اين مثل اين است که انساني علم باطني داشته باشد ولي به علم ظاهري خود عمل کند؟

 

– بله اين شبيه به آن است. اما از تو سؤالي ديگر دارم، آيا اين امکان دارد که تو بداني فلان دوستت‏بزودي و در همين سال از دنيا مي‏رود ولي با اين حال هيچ اثري بر اين علمي که داري مترتب نکني؟ و آيا اين امکان دارد که تو بر دشمني دشمنت، شکيبايي کني در حالي که مي‏تواني با دعا به درگاه پروردگار نابودي او را درخواست کني و خداوند هم او را نابود سازد؟ قصد من از اين پرسشها اين بود که بدانم آيا تو مي‏تواني در زماني که بر اسباب و وسايل غيرعادي تسلط داري و يا مي‏تواني معجزه‏اي را تحقق بخشي، از آن صرف‏نظر کني و با اسباب عادي و بر طبق قوانين طبيعت مادي زندگي کني؟

 

– گمان نمي‏کنم من چنين تواني را داشته باشم و به همين خاطر هم مي‏گويم که هيچ انساني توان جمع کردن بين علم باطني و عمل به علم ظاهري را ندارد.

 

– اما پيامبر و اهل بيت او به واسطه عصمتي که خداوند بدانها بخشيده است توان چنين کاري را دارند و همين هم وجه افتراق آنها با ماست. خوب، دوست من برخيز که نشستن ما زياد به طول انجاميد...

 

از آن روز به بعد دوستم مرتب از جايگاه امام مهدي در نزد خداوند و نحوه زندگي و کار او سؤال مي‏کرد و اين موضوع بطور کامل فکر و ذکر او را مشغول کرده بود و ديگر ساعتها نشستن در کنار ديوار بقيع براي او کاري دوست‏داشتني شده بود... روزي او را ديدم که در همان مکان نشسته است، در کنارش نشستم و به او گفتم: دوست من، به چه فکر مي‏کني؟

 


تو درباره نزول فرشتگان در شب قدر براي من صحبت کرده بودي، اما برنامه‏اي که آنها به خدمت‏حضرت صاحب‏الامر(ع)، عرضه کنند چيست؟

 

– من هم در اين باره چيزي نمي‏دانم، تنها چيزي که در اين باره مي‏دانم همان است که خداوند تعالي در قرآن فرموده است که: «فرشتگان و روح در آن شب به فرمان پروردگارشان از براي هر کاري فرود مي‏آيند.» [29] در روايتي آمده است که روزي عمربن الخطاب از پيامبر (ص)، سؤال کرد که چرا قلبش به هنگام قرائت‏سوره قدر بيش از هنگام قرائت ديگر سوره‏ها دچار رقت مي‏شود؟ پس پيامبر قرائت اين سوره را تکرار کرد تا به اين جمله «من کل امر» رسيد، آنگاه به عمر گفت: آيا بعد از اين ديگر چيزي باقي مي‏ماند؟ و عمر در جواب ايشان گفت: هرگز! اين حديث دلالت‏بر گوناگوني اوامر و اموري که در شب قدر بر رسول خدا و يا بر حجت ‏خدا بر روي زمين نازل مي‏شود، دارد. و از ائمه طاهرين (س)، نيز رواياتي که در آنها اين معني تاييد شده و جزئياتي از آن نيز بيان شده، نقل گرديده است.

 

– اين مساله بزرگي است و من به اين نتيجه رسيده‏ام که ترک تفکر در اين مساله سزاوارتر است. آيا اينطور نيست؟

 

– تفکر ما را به شناخت چيزهاي بسياري رهنمون مي‏سازد. اما شناخت آنچه در شب قدر نازل مي‏شود با تفکر در آن حاصل نمي‏شود. و ما هم مکلف به شناخت آن نيستيم. بلکه تنها بر ما واجب است که به اين سخن خداوند که «فرشتگان و روح در آن شب به فرمان پروردگارشان از براي هر کاري فرود مي‏آيند.» [30] با همه عموميت و اجمال آن ايمان داشته باشيم.

 

– قدري در موضوع سي نفري که حضرت صاحب‏الامر (ع)، با آنها سر و کار دارد، تامل کردم و به اين نتيجه رسيدم که هر يک از اين سي نفر بخشي از برنامه سال را از سوي آن حضرت دريافت مي‏کنند و مامور به اجراي آن مي‏شوند، آيا اينطور نيست؟

 

– بله احتمال دارد، همچنانکه اين احتمال هم وجود دارد که به همراه نزول برنامه شيوه اجراي آن برنامه نيز نازل شود. پس در مجموع براي ما امکان اينکه با فکر و انديشه خودمان روش کار امام مهدي، ارواحنا فداه، را درک کنيم وجود ندارد.

 

– من در داستان خضر در قرآن تامل کردم و به اين نتيجه رسيدم که محور کارهاي او ياري و خدمت ‏به مؤمنان در امور زندگيشان مي‏باشد، همچنانکه در مورد صاحبان کشتي که آن حضرت کشتي آنها را از تصرف شدن نجات داد و يا دو پسري که حضرت خضر گنج آنها را از آسيب حفظ کرد، مشاهده مي‏کنيم، و نيز از کارهاي آن حضرت دفع ضرر و گمراهي از مؤمنان مي‏باشد، همچنانکه در مورد پدر و مادري که فرزندي ناصالح داشتند. و آن حضرت با کشتن پسر مانع از گمراهي پدر و مادرش شد. ملاحظه کنيم. همچنين از داستان خضر (ع)، اين نکته بر من روشن شد که او شخصي جهانگرد است و هرگز در يک مکان اقامت نمي‏کند. او در واقع زماني که بر کشتي سوار شد، شهر و يا شهرهاي مختلفي را قصد کرده بود و در هر مکان کار و برنامه خاصي داشت. بنابراين مي‏توان گفت که کارهاي حضرت صاحب‏الامر گروهي که با آن حضرت هستند نيز بر محور خدمت مادي و معنوي به مؤمنان دور مي‏زند و آنها نيز در يک مکان اقامت نمي‏کنند و دائم در حال حرکت از نقطه‏اي به نقطه ديگرند.

 

– بله همينطور است. در روايتي وارد شده است که گنج آن دو پسر که حضرت آن را از آسيب حفظ کرد در واقع لوحه‏اي زرين بود که بر آن دانش و حکمت نقش بسته بود. پس خدمت‏خضر به آن دو هم خدمتي در امر زندگي مادي آنها و هم خدمتي در طريق هدايت آنها بود.

 

– بنابراين معناي روايتي که مي‏گويد آنها در مدينه سکونت دارند چيست؟

 

– مدينه در واقع پايگاه و مقر اقامت آنهاست و اين منافاتي با حرکت دائمي و رفت و آمد آنها به نقاط مختلف ندارد. و من از دوستم که در کنار ديوار بقيع نشسته بود جدا شدم در حالي که همچنان در انديشه بود.

 

http://akhlagh.net

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه -آموزش مجازی قران ونهج البلاغه

پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع. پشت دیوار بقیع.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید