ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پند آموزگار

معاويه ، پسر ابوسفيان ، پس از آنكه در سال 41 هجري بر تخت سلطنت نشست ، تصميم گرفت با سلاح تبليغ و ايجاد شعارهاي مخالف ، حضرت علي (ع) را به صورت منفورترين مرد عالم اسلام در آورد . لذا  انواع وسائل تبليغي را در اين راه به كار گرفت:  از يك طرف با شمشير و سر نيزه جلوی نشر فضائل امیرالمومنین(ع) را گرفت و به احدي فرصت نداد لب به ذكر حديث يا حكايتي در مدح علي بن ابيطالب(ع) بگشايد ، از طرف ديگر برخي دنيا طلبان را با پول هاي گزاف مأمور كرد تا احاديثي از پيغمبر ، عليه علي (ع) جعل كنند . اما اينها براي منظور معاويه كافي نبود ، او گفته بود كه من با
يد كاري كنم كه كودكان با كينه علي بزرگ شوند و پيران با احساسات ضد علي بميرند
. آخرين فكري كه به نظرش رسيد اين بود كه در سراسر مملكت پهناور اسلامي لعن و دشنام به حضرت علي(ع) را به شكل يك شعار عمومي و مذهبي در آورد
.


لذا دستور داد همه جا روي منبرهای سخنرانی در روزهاي جمعه لعن علي(ع) را ضميمه خطبه كنند . اين كار رايج و عملي شد . پس از معاويه نيز ساير خلفاي اموي – براي اينكه علويين را تا حد نهائي تحقير و آرزوي خلافت اسلامي را از دل آنها براي هميشه بيرون كنند – اين فكر را دنبال كردند ؛ نسلهايي كه از آن تاريخ به بعد به وجود مي آمدند با اين شعار مأنوس بودند و خود به خود آن را تكرار مي كردند . و اين كار در اذهان مردم بيچاره ساده لوح اثر بخشيده بود ، تا آنجا كه يك روز مردي به عنوان شكايت جلو حجّاج (حاکم سفّاک اموی)را گرفت و گفت : ” فاميلم مرا از خود رانده اند و نام مرا علي گذ
اشته اند ، از تو تقاضاي كمك و تغيير نام دارم ” . حجاج نام او را عوض كرد و گفت : ” به حكم اينكه وسيله خوبی
(تنفر از علي) براي كمك خواهي انتخاب كرده اي ، فلان پست را به تو وا مي دهم ، برو و آن را تحويل بگير ” . تبليغات و شعارها كار خود را كرده بود .


اما چه کسی مي دانست يك جريان كوچك ، آثار تبليغاتي را كه بیش از نيم قرن روي آن كار شده بود از بين خواهد برد  و حقيقت از پشت اين همه پرده هاي ضخيم آشكار خواهد شد .


عمربن عبدالعزيز ، كه خود از بني اميه بود ، در ايام كودكي يك روز با ساير كودكان همسال خود مشغول بازي بود و طبق معمول ، تكيه كلام و ورد زبان اطفال همبازيش لعن علي بن ابيطالب(ع) بود . كودكان در حالي كه سرگرم بازي بودند و مي خنديد و جست و خيز مي كردند ، به هر بهانه كوچكي لعن علي(ع) را تكرار مي كردند . عمربن عبدالعزيز نيز با آنها هماهنگ و همصدا بود . اتفاقا در همان وقت ، آموزگار وي كه مردي خداشناس و متدين و با بصيرت بود از كنار آنها گذشت و با گوش خود شنيد كه شاگرد عزيزش ، علي(ع) را لعن مي كند . آموزگار چيزي نگفت ، از آنجا رد شد و به مسجد رفت .


 كم كم وقت درس رسيد .عمربن عبدالعزیز به مسجد رفت تا درس خود را فرا گيرد ، اما همينكه چشم آموزگار به او افتاد از جا حركت كرد و به نماز ايستاد و نماز را خيلي طول داد . عمربن عبدالعزیز احساس كرد نماز بهانه است و واقع امر چيز ديگري است ، از هر جا هست رنجش خاطري پيدا شده است . آن قدر صبر كرد تا آموزگار از نماز فارغ شد ، آموزگار پس از نماز نگاهي خشم آلود به شاگرد خود كرد . عمربن عبدالعزیز گفت : ” ممكن است حضرت استاد علت رنجش خود را بيان كنند ؟


فرزندم! آيا تو امروز علي را لعن مي كردي؟ “


 ” بلي ” .


” از چه وقت بر تو معلوم شده كه خداوند پس از آنكه از اهل بدر راضي شده بر آنها غضب كرده است ، و آنها مستحق لعن شده اند ؟ “


 – ” مگر علي از اهل بدر بود ؟! ” –


آيا بدر و مفاخر بدر جز به علي به كس ديگري تعلق دارد؟


قول مي دهم ديگر اين عمل را تكرار نكنم”


” قسم بخور ” .


” قسم مي خورم”.


  اين طفل به عهد و قسم خود وفا كرد . سخن دوستانه و منطقي آموزگار همواره در مدّ نظرش بود ، و از آن روز به بعد ديگر هرگز لعن علي(ع) را به زبان نياورد ، اما در كوچه و بازار
و مسجد و منبر همواره لعن علي(ع) به گوشش مي خورد و مي ديد كه ورد زبان همه است
.


تا اينكه چند سال گذشت ، و يك روز يك جريان ديگر توجه او را به خود جلب كرد كه فكر او را بكلي عوض كرد : پدرش حاكم مدينه بود . طبق سنت جاري ، روزهاي جمعه نماز جمعه خوانده مي شد ، و پدرش قبل از نماز،خطبه جمعه را ايراد مي كرد ، و باز طبق عادتي كه امويها به وجود آورده بودند خطبه را به لعن و سبّ(دشنام) علي (ع) ختم مي كرد . عمربن عبدالعزیز يك روز متوجه شد كه پدرش هنگام ايراد خطابه ، در هر موضوعي كه وارد بحث مي شود با كمال فصاحت و بلاغت و رشادت آن را بيان مي كند ، اما همينكه به لعن علي بن ابيطالب(ع) مي رسد ، نوعي لكنت زبان و درماندگي در او پديد مي آيد . اين جهت خيلي مايه تعجبش شد ، با خود حدس زد حتما در عمق و روح و قلب پدر چيزهايي است كه آنها را نمي تواند به زبان بياورد و همانهاست كه خواهي نخواهي در طرز سخن و بيان او اثر مي گذارد و موجب لكنت زبان او مي شود .


يك روز اين موضوع را با پدر در ميان گذاشت:


 – ” پدر جان ! من نمي دانم چرا شما در خطابه هايتان در هر موضوعي كه وارد مي شويد در نهايت فصاحت و بلاغت آن را بيان مي كنيد  اما هنگاميكه نوبت لعن اين مرد مي رسد مثل اين است كه قدرت از شما سلب مي شود و زبانتان بند مي آيد ؟ “


 – ” فرزندم ! تو متوجه اين مطلب شده اي ؟ “


 – ” بله پدر ، اين مطلب در بيان شما كاملا پيداست ” . –


فرزند عزيزم ! همين قدر به تو بگويم اگر اين مردم كه پاي منبر ما مي نشينند ، آنچه پدر تو در فضيلت اين مرد(علی بن ابی طالب(ع) ) مي داند بدانند ، ما را رها خواهند كرد و به دنبال فرزندان او خواهند رفت ” .


 عمربن عبدالعزیز كه سخن آموزگار ، از ايام كودكي به يادش بود و اين اعتراف را رسما از پدر خود شنيد ، تكان سختي به روحيه اش وارد شد و با خداي خود پيمان بست كه اگر روزي قدرت پيدا كند ، اين عادت زشت و شوم را – كه يادگار ايام سياه معاويه است – از ميان ببرد ؛ تا اینکه سال 99 هجري رسيد .


از زماني كه معاويه اين عادت زشت را رايج كرده بود در حدود شصت سال مي گذشت . در آن وقت سليمان بن عبدالملك خلافت مي كرد . سليمان بيمار شد و دانست كه رفتني است . با اينكه طبق وصيت پدرش ، عبدالملك مكلف بود برادرش يزيدبن عبدالملك را به عنوان ولايتعهد تعيين كند ، اما بنا به مصالحي عمربن عبدالعزيز را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين كرد . همينكه سليمان مرد و وصيت نامه اش در مسجد قرائت شد ، براي همه موجب شگفتي شد . عمربن عبدالعزيز در آخر مجلس نشسته بود ، وقتي كه ديد به نام او وصيت شده است ، گفت : انا لله و انا اليه راجعون سپس عده اي زير بغلهايش را گرفتند و او را بر منبر نشانيدند و مردم هم با رضايت بيعت كردند.


جزء اولين كارهايي كه عمربن عبدالعزيز كرد اين بود كه ، لعن امیرالمومنین علي(ع) را غدقن كرد ؛ دستور داد در خطبه هاي نماز جمعه به جاي لعن علي بن ابی طالب(ع) آيه شریفه : ” ان الله يأمر بالعدل و الاحسان تلاوت شود . . . ” شعرا و گويندگان اين عمل عمربن عبدالعزیز را بسيار ستايش و نام نيك او را جاويد كردند .


داستان راستان/ ج 2/داستان 114  


http://ferdos70.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید