ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

یحیی نبی علیه السلام

نویسنده :  اباذر بشيرزاده ,  ابوالفضل زارعي نژاد&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr>


یحیی نام فرزند زكریای نبی (علیه­السلام) است.[1] ایشان یكی از انبیای بنی­اسرائیل بود كه در كودكی به نبوت رسید[2] و به صورت اعجاز گونه­ای به زكریای نبی إعطا شد، درحالی­كه همسرش نازا بود.[3] خداوند در آیات متعددی از حضرت یحیی (علیه­السلام) یاد كرده و ایشان را نیك ستوده است؛ ایشان تصدیق كننده­ی نبوت حضرت عیسی (علیه­السلام)، سید و مایه­ی آبروی قوم خویش،[4] پیامبری از صالحان،[5] فردی پرهیزكار و نیكوكار در قرآن کریم معرفی شده است.[6]


 


ولادت حضرت یحیی در بیان قرآن


حضرت زكریا(علیه­السلام) تا زمان پیری صاحب فرزند نشده بود و همسر وی نیز نازا بود؛ اما بعد از مشاهده­ی شایستگى­های حضرت مریم(سلام الله علیها) که کفالت وی را به عهده گرفته بود، دست به دعا بلند کرد و با تعبیر لطیفی فرمود:


«قَالَ رَبّ‏ِ هَبْ لىِ مِن لَّدُنكَ ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّكَ سمَِیعُ الدُّعَاء»[7]


«خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكیزه‏اى (نیز) به من عطا فرما، كه تو دعا را مى‏شنوى!»


 


وقتی حضرت زكریا كرامات حضرت مریم را مشاهده نمود، كرامتی قلبش را فراگرفت كه عنان اختیارش را از دست داد و وادارش كرد كه از خداوند چنین درخواست مهمی نماید. منظور وی از “ذریه­ی طیبه” فرزندی بود كه در نزد خداوند كرامتی شبیه به كرامت مریم داشته باشد؛ به همین دلیل خداوند عین همین تقاضا را درباره­ی وی مستجاب نمود.[8]


زکریا از ناحیه­ی خدای متعال فرزندی را طلب کرد که وارث و عهده­دار امور او باشد:


«یرِثُنىِ وَ یرِثُ مِنْ ءَالِ یعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبّ‏ِ رَضِیّاً»[9]


«وارث من و دودمان یعقوب باشد و او را مورد رضایتت قرار ده!»


 


در حقیقت از خدا درخواست کرد که برای او ولی و سرپرستی عنایت كند كه جانشین زکریا و خاندان یعقوب در امور ارث بعد از حیات وی باشد و از او و همسرش كه یكی از خاندان یعقوب بود، ارث ببرد.[10]</P&g t;

«وَ زَكَرِیا إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ رَبّ‏ِ لَاتَذَرْنىِ فَرْدًا وَ أَنتَ خَیرُْالْوَارِثِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ یحْیىَ‏‏َ وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَه…»[11]


«و زكریا را (به یاد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد): پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا كن) و تو بهترین وارثانى! ما هم دعاى او را پذیرفتیم و یحیى را به او بخشیدیم‏ و همسرش را (كه نازا بود) برایش آماده­ی (باردارى) كردیم…»


 


حضرت زكریا یكی از پیامبران بنی­اسرائیل و از فرزندان هارون بن عمران برادر حضرت موسی (علیه­السلام) بود.[12] همسر ایشان نازا بود و خودش در سن پیری به سر می­برد. وی در آرزوی فرزندی بود كه بتواند كارهای تبلیغیش را ادامه داده و نگذارد كه فرصت طلبان پس از مرگ وی بر معبد بنی­اسرائیل و اموال و هدایایی كه باید صرف راه خدا می­شد دست یابند؛ لذا خدا را با نهایت ادب و احترام خواند و از خدا تقاضای فرزندی صالح و شایسته­ای نمود و این حقیقت را بازگو كرد كه اگر تنها بمانم، خودم و برنامه­هایم به فراموشی سپرده خواهد شد. خدای متعال نیز دعای خالصانه­ی حضرت زکریا را مستجاب كرده و خواسته­ی او را با اهداء فرزندی به نام یحیی محقق نمود.[13]


 


نامگذاری “یحیی” از سوی خداوند


پس از دعای حضرت زكریا و بشارت فرزند، نام مبارک حضرت یحیی از ناحیه­ی خدای تبارک نامگذاری شد:[14]


«یازَكَرِیا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحَْیىَ‏ لَمْ­نجَْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً»[15]

«اى زكریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‏دهیم كه نامش “یحیى” است و پیش از این، همنامى براى او قرار نداده‏ایم‏.»


 


خداوند پسری به زکریا عنایت فرمود و نام وی را یحیی نامید؛ بعد فرمود: پیش از این، همنامی برای او قرار نداده­ایم. برخی این جمله را بدین معنا گرفته­اند كه كسی تاكنون به اسم “یحیی” نبوده، اما برخی دیگر بر اساس آیه­ی «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ‏ سَمِیّا»[16] که راجع به ربوبیت خدای متعال است، “سَمیّا” را در آیه به مثل و مانند معنا کرده­اند؛
[17]
حال برخی گفته­اند هیچ زن نازایی همچون فرزندی به دنیا نیاورده،[18] اما بعضی دیگر از مفسرین نظرشان این است که تا حال كسی نبوده که دارای ویژگی­هایی باشد كه در وجود مبارک حضرت یحیی است.[19]


 


نبوت حضرت یحیی در قرآن


فرشتگان خدا با بیان سه ویژگی حضرت یحیی یعنی تصدیق کلمه­ی خدا، شرافت و عظمتی لایق برای رهبری و امتناع از کل شهوات، که شروط اصلی برای نبوت هستند و رهبری روحی و جسمی در اینها جمع شده است، بشارت یحیی را بر زکریای نبی در محراب عبادت ابلاغ کردند:[20]


«وَ نَادَتْهُ الْمَلَائكَةُ وَ هُوَ قَائمٌ یصَلىّ‏ِ فىِ الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِیحْیىَ‏ مُصَدِّقَا بِكلَِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سَیدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِیا مِّنَ الصَّالِحِین»‏[21]


«و هنگامى كه او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند كه: خدا تو را به “یحیى” بشارت مى‏دهد (كسى) كه كلمه­ی خدا [مسیح‏] را تصدیق مى‏كند و رهبر خواهد بود و از هوسهاى سركش بركنار و پیامبرى از صالحان است.»


 


اوصاف چهارگانه­ی حضرت یحیی در آیه­ی شریفه:


الف. تصدیق كننده حضرت عیسی(علیه­السلام)


مقصود از “كلمة الله” حضرت عیسی بن مریم(علیه­السلام) است. حضرت یحیی قبل از حضرت عیسی به دنیا آمد و اولین تصدیق كننده­ی نبوت وی بود و گواهی داد كه او كلمه و روح خداست. این مطلب خود یك
ی از معجزات عیسی و قویترین سبب ظهور و انتشار نبوت وی بود.[22] اینكه یحیی نبوت عیسی را تصدیق كرد به این معناست كه حضرت یحیی شریعتی تازه نیاورده بود، بلكه دین عیسی را تبلیغ می­كرد و در همین راه به شهادت رسید.[23]


 


ب. سید و رهبر امت


سید به معنای مالکیت است، مالکیت بر کسی که طاعتش بر او واجب باشد؛[24] به عبارتی کسی که بر قوم خود آقایی و سروری کند؛[25] کسی که عظمت در خلوص علمی و معنوی روحی داشته و از دیگران ممتاز باشد.[26]


بنابراین كسی كه عهده­دار امور مردم و معیشت آنها باشد، “سید” می­گویند؛ با اینکه این كلمه بعدها به شریف هر قوم و گروه نیز استعمال شد؛ لذا شخص زمامدار، به دلیل حكمرانی بر مردم یا فضیلتی دیگر، شریف قوم و مورد احترام آنها قرار می­گیرد.[27]


 


ج. حصور (دور از هوسها)


معنای “حصور” امتناع از جماع است.[28] به عبارتی حصور مبالغه در حصر است، یعنی امتناع از شهوات حرام و مرجوح، غیر از راجح که مشروع خداست؛ مانند نکاح بدون اینکه افراطی در آن باشد و حصور بودن حضرت یحیی به این معنا بود
که نفس خویش را از شهوت­ها و لهوهای مرجوح حبس می­کرد و از تمام جهات خود را بسوی خدا محصور کرده بود؛ پس یحیی محصور در “لا إله إِلَّا اللَّهُ” بود، به­طوری­که از غیر خدا دور شده و در خدا حصر شده بود.[29]


 


د. نبوت حضرت یحیی(علیه­السلام)


حضرت یحیی در کودکی به مقام نبوت رسید؛[30]&l t;/FONT> همچنان­كه در سوره­ی مریم به این مطلب تصریح شده است.[31] اما اینکه فرمود: «وَ نَبِیا مِنَ الصَّالِحِینَ» “مِن” در اینجا برای تبیین صفت است نه اینکه برای تبعیض باشد؛ چون هیچ پیامبری نداریم که صالح نباشد.[32] تمام انبیاء صالح هستند، اما اینکه حضرت یحیی را متصف به صالحین کرد؛ چون پیامبری رفیع الدرجه بود که جزو مرسلین به شمار می­رفت و از منزلت والایی برخوردار بود.[33] رسولی که شرافت دارد، جایگاهش رفیع است و از جمله­ی انبیای الهی است. همچنین در این لفظ دلالتی است که فرزند صالح نعمت خدا بر بنده­اش است؛ لذا بر زکریای نبی وجود این فرزند بشارت داده شد.[34]<SPAN style="mso-bookmark: _ftnref34"&gt ;


 


پاداش، ویژگی و امتیازات حضرت یحیی(ع) در آیینه­ی قرآن


خدای متعال به حضرت یحیی کتاب داد و وجود مبارک یحیی نیز کتاب را با قوت گرفت؛ بعد خدای تبارک می­فرماید ما سه چیز به یحیی دادیم، او هم در مقابل سه کار انجام داد که ما دوباره سه امتیاز و پاداش به او بخشیدیم که در ذیل به این پاداشها، ویژگیها و امتیازات می­پردازیم:[35]


 


الف. پاداش و عنایات خدا برای یحیی


1. حكمت و نبوت


خداوند در قرآن می­فرماید:


«یایحْیىَ‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ ءَاتَینَاهُ الحُْكْمَ ص
َبِیّاً
»[36]


«اى یحیى! كتاب (خدا) را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت (و عقل كافى) در كودكى به او دادیم‏»


 


احتمال قوی این است که مراد از کتاب، “تورات” باشد؛ چون کتابی که در آن روز مشتمل بر شریعت بود، همان تورات بوده و دستور خداوند به یحیی این بود که این کتاب را در دو ناحیه­ی علم و عمل محکم بگیرد.[37] البته اگر مراد از کتاب تورات نباشد، اولا قطعا این وحی الهی است، ثانیا کتابی وزین بود که گیرنده­ی آن نیز باید انسان شایسته باشد.[38] بعد فرمود در کودکی به او حکم دادیم که منظور از آن علم به معارف حقیقى است؛[39] البته بیشتر مفسران حکم را به نبوت تفسیر کرده­اند. برخی این دو نظر را قابل جمع دانستند که این حکمت هم قابل تطبیق با نبوت است و هم قابل تطبیق با معارف الهی. به عبارتی آیاتی که در آنها حکم و نبوت کنار هم ذکر شده­اند، قطعا مراد از حکم غیر از نبوت است؛ اما در این آیه که حکم به تنهایی ذکر شده، طبق قرائن در آیات و روایات اهل بیت(علیه­السلام) مراد از آن، نبوت حضرت است.[40]


 


2. حنانیت


خداوند بعد از اینکه فرمود ما در کودکی به یحیی حکمت دادیم، فرمود ما از نزد خودمان یك حَنان، یك انعطاف، یك گرایش، یك علاقه و شیفتگی به او دادیم و وی را به خودمان وابسته و دلبسته کردیم:[41]


«وَ حَنَانًا مِّن لَّدُنَّا…»[42]


«و رحمت و محبّتى از ناحیه­ی خود به او بخشیدیم…»


 


اصل حنّان که از حنین است، به معنای بی­تابی برای فراق بوده، سپس تحنّن برای عاطفه و محبت استعمال شده است و حنانیت در آیه­ی شریفه یا صفت برای خداست، یا وصف یحیی؛ اگر وصف خدا باشد به معنای رحمت اوست و اگر به معنای تحنن و رقت قلب از ناحیه­ی خدا برای بندگان باشد، وصف یحیی است که مردم را به طاعت الهی دعوت می­نمود.[43]


از جمله نعمتی كه پروردگار عالم به یحیى(علیه­السلام) موهبت فرمود، او را مورد رحمت خاص خود قرار داد كه موجب محبت و رحمت او به مردم و جامعه­ی توحیدی شد؛ همچنین سبب شد که مردم نسبت به وی محبت داشته باشند، به­طوری­که هر كس با ایشان ملاقات می­کرد، صفا و نورانیت و عاطفه­ی او قلوب مردم را به خود جلب می­نمود.[44]


از امام صادق(ع) در معنای این فقره از آیه سؤال کردند، امام فرمود: هرگاه یحیی بن زکریا در دعایش می­گفت: یا ربّ، یا الله! خداوند از آسمان جواب می­داد: لبّیک یا یحیی! هر حاجتی داری درخواست کن![45]



 


3. زکات و پاکی


خدای متعال بعد از حنانیت به حضرت یحیی از ناحیه­ی خودش زکات و پاکی داد:[46]


«…وَ زَكاةً»[47]


«…و پاكى (دل و جان)!»


 


اصل در معناى “زكاة” نمو شایسته است و مقصود این است كه خدا به یحیی حنان است و امور او را خودش اصلاح می­کند و به شأن و مقام او عنایت دارد و ایشان نیز در زیر سایه­ی عنایات خدای متعال رشد و نمو مى‏كند، و یا مراد از زکات این است كه یحیی نسبت به خدا عشق مى‏ورزد و مجذوب پروردگار خویش است و بر همین اساس رشد و نمو مى‏كند؛ البته مقصود از نمو، نمو روح است.[48] پس اینکه فرمود به او زكات و نموّ دادیم، یعنی طهارت دادیم و تطهیرش نمودیم.[49]


 


ب. ویژگی و اوصاف حضرت یحیی در جامعه­ی فردی و اجتماعی


انسان با خدای خود سه رابطه دارد: با خدای خودش، با محیط زندگی خودش و با جامعه که در ذیل به این سه مورد پرداخته شده است:[50]


1. تقوای فردی


اینکه خداوند فرمود ما به یحیی حکمت، حنانیت و زکات دادیم، دنباله­اش بلافاصله فرمود:


«…وَ كاَنَ تَقِیّاً»[51]


«…و او پرهیزگار بود!»


 


یعنی او نیز نسبت به ما باتقوا بود.[52] این فقرات حالات وی را نسبت به خداوند متذكر می­شود.[53] حضرت یحیی از هرگونه آلودگی، شرك، بت­پرستی، حب دنیا و گناهان دیگر كه دامن­گیر مردم آن زمان شده بود، پاك و پاكیزه بود.[54]


& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA> 


2. تقوا در خانواده


آن حضرت نسبت به پدر و مادرش بسیار نیك­رفتار و مهربان بود[55] که جمله­ی ذیل حاكی از وضعیت او نسبت به پدر و مادرش است:[56]


«وَ بَرَّا بِوَالِدَیهِ»[57]


 «او نسبت به پدر و مادرش نیكوكار بود»


 


حضرت یحیی به پدر و مادرش خدمتهای زیادی می­كرد و همیشه طالب رضایت آنان بود.[58]</SPAN& gt; وی در محیط خانواده بارّ بود و اینکه بارّ را برّ گفتند، چون دریادل و صحراصفت بود؛ به بیابان وسیع برّ می‌گویند و انسانی كه خیرش خیلی وسیع باشد، در حقیقت به این معناست که خیر و نیکی او به وسعت بیابان­هاست.[59]


 


3. تقوا در اجتماع


حضرت یحیی اهل تكبر نبود و آزارش به كسی هم نمی­رسید؛[60]&lt ;/A> یعنی در محیط جامعه نسبت به كسی اهل جبر، ستم، ظلم و عصیان نبود:[61]


«…وَ لَمْ­یكُن جَبَّارًا عَصِیّاً»[62]


«…و جبّار (و متكبّر) و عصیان­گر نبود!»


&am p;nbsp;


این جمله­ حالات حضرت را نسبت به اجتماع و نوع رفتار وی را با مردم بیان می­كند كه ایشان نسبت به مردم خیرخواه و متواضع و بسیار مهربان بودند. به ضعیفان كمك­رسانی می­نمود و كسانی كه آمادگی دریافت معارف الهی را داشتند، هدایت می­نمود.[63]


 


ج. تحیت بر یحیی در سه جایگاه ویژه


خدای سبحان از راه وحی به یحیی فرمود این کتاب را به قوّت بگیر و در دوران خردسالی به او حكم و نبوت داد، گرایش و عاطفه به او عطا كرد و به او نمو و طهارت عنایت كرد؛ او نیز به قوّت همه­ی اینها (کتاب، حکم، حنان و طهارت) را گرفت؛ لذا تقوای حضرت، هم نسبت با خدای خویش كامل بود، هم نسبت به مسائل خانوادگی و هم نسبت به جامعه؛ در مقابل خدای سبحان پاداشی عظیم به او بخشیده و فرمود:[64]


«وَ سَلَامٌ عَلَیهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً»[65]


«سلام بر او، آن روز كه تولّد یافت، و آن روز
كه مى‏میرد، و آن روز كه زنده برانگیخته مى‏شود!»


 


“سلام” از لحاظ معنایی نزدیک “امن” هست؛ اما “امن” در استعمال، بر مكانی كه از موجبات ترس و كراهت انسان خالی باشد، اطلاق می­شود، ولی “سلام” به این معناست كه مكان به گونه­ای باشد كه هر آنچه انسان می­بیند باب میلش باشد، بدون اینکه اكراه و ترسی از آن داشته باشد. اگر در آیه واژه­ی سلام را به صورت نكره آورده، به این دلیل كه عظمت آن را برساند؛ یعنی این ایام سه­گانه که هر کدام شروع عالم جدیدی است، با سعادت و سلامت کامل تحقق می­یابد. [66]


سلام که از اسمای حسنای الهی است، خداوند این سلام را در سه موطن اصلی یعنی هنگام ولادت، مرگ و مب
عوث شدن بر یحیی نازل كرده است. سلام اولی یقینا تفضلی بوده، چون وجود مبارک یحیی هنوز کاری انجام نداده بود که مستحق جزایی باشد؛ اما سلام دومی و سومی هم می­تواند پاداش باشد، هم تفضل الهی. طبق بیان نورانی امام رضا(علیه­السلام)[67] سخت­ترین، حساس­ترین و وحشتناک­ترین حالت انسان در سه موطن است: حین تولد و ورود به دنیا، حین مرگ و ورود به عالم برزخ و  حین برانگیختن از قبر و ورود به قیامت و عالم آخرت. اگر کسی در این سه مقطع سالم باشد، انسان راحت است؛ یعنی اگر هنگام تولد سالم باشد، زمینه­ی مرگ و برزخ نیز فراهم است و اگر هنگام مرگ سالم باشد، زمینه­ی عالم آخرت نیز فراهم می­شود؛ البته ممكن است انسان در اثنا آسیب ببیند، ولی سلامت در مرحله­ی اولی بسیار سازنده است و برای سالم وارد شدن به مرحله­ی بعدی كمك می‌كند و در اینجا نیز مقصود خدای سبحان از سلام دادن به یحیی در مراحل سه­گانه، تداوم سلام تا مرحله­ی بعدی است، نه اینکه این سلام در اثنا قطع بشود.


آخرین مطلب در این مقاله راجع به شهادت حضرت یحیی است که در جریان بَعث فرمود روزی كه زنده مبعوث می‌شود. در آیه­ی شریفه “حیّا” یا مفعول مطلق نوعی است، چون بعث به معنای حیات هست و كسی كه مبعوث می‌شود یقیناً در قیامت زنده است، یا مفعول مطلق تأكیدی است. اما اگر این “حَیاً” مخصوص یحیی باشد، تأكید نیست و نشان از شهادت اوست كه شهید حیاً وارد برزخ می‌شود و حیاً از برزخ وارد قیامت می‌
شود؛ زیرا همه­ی انسانها وقتی مبعوث می‌شوند زنده‌اند و شهید فرقی با دیگر افراد ندارد؛ درحالی­که افراد عادی می‌میرند و مُرده وارد برزخ می‌شوند و مُرده از برزخ وارد قیامت می‌شوند، ولی شهدا زنده وارد برزخ می‌شوند و زنده از برزخ وارد قیامت می‌شوند؛ چنان­که در سوره­ی آل­عمران[68] به زنده بودن شهید تصریح شده است. بنابراین “حَیاً” در آیه­ی شریفه اشاره به شهادت یحیای شهید(ع) است.[69]


 


پی نوشت:


[1]. مریم/7.


[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم‏،  1377ش، چاپ اول، ج2، ص388.


[3]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى‏، 1365ش، چاپ دوم، ج19، ص353.


[4]. آل عمران/39.


[5]. انعام/85.


[6]. مریم/14.


[7]. آل عمران/38.


[8]. طباطبایى(علامه)، سیدمحمدحسین‏؛ المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى حوزۀ علمیۀ قم، 1417ق‏، چاپ پنجم‏، ج3، ص174- 175.


[9]. مریم/6.

&#x 0D;

[10]. المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج14، ص9.


[11]. انبیاء/89 و 90.


[12]. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، 1372ش‏، چاپ سوم، ج6، ص776.


[13]. مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیرنمونه، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش‏، چاپ اول‏، ج13، ص491.


[14].  فضل الله؛ سید محمدحسین‏،  تفسیر من وحى القرآن‏، بیروت، دارالملاك، 1419ق‏، چاپ دوم، ج15، ص19.


[15]. مریم/7.


[16]& lt;/A>. «آیا مثل و مانندى براى او مى‏یابى؟!» مریم/65.


[17]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على؛ ‏روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، مشهد، آستان قدس رضوى، ‏1408ق، ج13، ص60.


[18]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، ج6، ص779.


[19] تفسیرنمونه، ج13، ص16 و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص16.


[20]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج5، ص122 و 123.


[21]</SPAN&g t;. آل عمران/39.


[22]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج2، ص742.


[23]. جعفری­نیا، یعقوب؛ تفسیر كوثر، بی&am p;shy;تا، ج2، ص118.


[24]. طوسى، محمدبن­حسن؛‏ التبیان فى تفسیر القرآن،‏ بیروت، دار احیاء التراث العربى،‏ بی­تا، ج‏2، ص451.


[25]. فیض كاشانی، ملامحسن؛ تفسیر الصافی، تهران، صدر، 1415ق، چاپ دوم، ج‏1، ص334.


[26]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏5، ص123.


[27]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص177.


[28]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص451.


[29]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏5، ص123 و 124.


[30]. تفسیر جوامع الجامع،  ج2، ص388.


[31]. مریم/12.


[32]. التبیان
فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص452.


[33]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏5، ص125.


[34]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص743.


[35]. جوادی آملی، عبدالله؛ www.eshia.ir/Feqh/Archive/Javadi/Tafsir مهر ماه 88 ذیل آیات مورد بحث.


[36]. مریم/12.


[37]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص19.


[38]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[39]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص19.


[40]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[41]. همان.


[42]. مریم/13.


[43]. حائرى تهرانى، میر سیدعلى؛ مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1377ش، ج‏7، ص10.


[44]. انوار درخشان، ج‏10، ص359.


[45]. قمى مشهدى، محمدبن محمدرضا؛ تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب‏، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1368ش، چاپ
اول، ج‏8، ص203.


[46]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏18، ص272.


[47]. مریم/13


[48]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص: 20.


[49]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[50]. همان.


[51]. مریم/13.


[52]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[53]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص21.


[54]. نجفى خمینى، محمدجواد؛ تفسیر آسان،‏ تهران، اسلامیه، ‏1398ق‏، چاپ اول،‏ ج11، ص78.


[55]. همان‏، ج11، ص79.


[56]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص21.


<SPAN style="mso-bookmark: _ftn57"&gt ;[57]. مریم/14.


[58]. كاشانى، ملا فتح الله‏؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین‏،  تهران‏، كتابفروشى محمدحسن علمى‏، 1336ش، ‏ج‏5، ص386.


[59]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[60]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص782.


[61]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[62]. مریم/14.


[63]. المیزان فی تفسیر القرآن،  ج‏14، ص21.


<A name=_ftn64&gt ;[64]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


[65]. مریم/15.


[66]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص21.


[67]. بحرانى، سيدهاشم؛ البرهان فى تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، 1416ق، چاپ اول، ج‏3، ص705.


[68]</SPAN& gt;. آل عمران/169 و 170.


[69]. جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین.


www.pajoohe.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید