از این طرف اومدی: 
خودمان را به حساب نمی آوریم

خودمان را به حساب نمی آوریم

فهرست مطالب

خودمان را به حساب نمی آوریم


تو با شناخت ارزش خودت و با مقايسه‏ى محرّك‏ها و مؤثرهايى كه تو را هميشه راه مى‏اندازند و شاد و يا رنجور مى‏كنند، با قدر و ارزش خودت، در برابر كشش‏ها و حالت‏هاى طبيعى خودت مى‏ايستى و حساب مى‏كنى، كه چرا خودت را براى اين‏هايى كه براى تو بوده‏اند، فدا كرده‏اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم‏هايى مثل خودت و يا دنيايى پايين‏تر از خودت، دويده‏اى. 
انسان با مقايسه‏ى محرّك‏ها با خودش، از بند آن‏ها آزاد مى‏شود و بت‏هايش را مى‏شكند. و خودشناسى‏؛ يعنى اين‏كه تو با اين استعداد و امكان، چرا به خاطر دنياى بى‏جان و يا آدم‏ها و فرعون‏ها و طاغوت‏هايى كه مثل تو هستند، سوخته‏اى و ساخته‏اى. تو خودت را با تأثيرى كه از هر چيز احساس مى‏كنى، اندازه بگير و مقايسه كن، كه اين چيز، ارزش اين تأثير را داشته و يا جهل و غفلت
تو، او را بزرگ كرده است.

خودمان را به حساب نمی آوریم

    پسرم محمّد! اگر تمامى آنچه را كه همه‏ى آدم‏ها در طول تاريخ به‏دست آورده‏اند و اگر تمامى ثروت و قدرت و رفاه و لذّتِ تمامى آن‏ها را، تو به تنهايى صاحب شوى، بدان، اين همه از تو كوچك‏تر و بى‏ارزش‏تر است، كه تو يك لحظه‏ات را براى آن فدا كنى. اين‏ها همه، براى تو و به‏خاطر تو بوده‏اند و سزاوار نيست كه تو عمر خودت و وجود خودت را براى آن‏ها بگذارى؛ كه امام اولياء، على مى‏فرمود و با تعبيرهاى گوناگون مى‏فرمود: به خدا، دنياى شما در نظر من، از آب بينى بز، از استخوان ليسيده در دست جذامى، از يك لنگه كفش پاره، بى‏ارزش‏تر است؛ إلّا انْ أقيمَ حَقّاً أوْ أَدْفَعَ باطِلًا؛ مگر اين‏كه حقّى را به پا و يا باطلى را سرنگون سازم.

 

تمامى هستى به تو منتهى مى‏شود و تو بايد به خداى هستى منتهى شوى: انَّ الى‏ رَبَّكَ الْمُنْتَهى‏؛ كه اين آيه درخور تأمل بسيار است.

خودمان را به حساب نمی آوریم

    بابا! در اين نكته تأمل كن، ببين در برابر آنچه به‏دست مى‏آورى، چه از دست مى‏دهى. در اين محاسبه، خودت را در نظر بگير. تمام باخت ما از اين‏جاست كه خودمان را به حساب نمى‏آوريم! فقط حساب مى‏كنيم چه به‏دست آورده‏ايم و نمى‏بينيم چه از دست داده‏ايم. آنچه‏ افتخار پيرزن‏هاى مهربان و ساده و بى‏توجّه است، همان رنج و غصّه‏ى تاجرى است كه مى‏داند چه از دست رفته و از جلوه‏هاى بدست آمده مغرور نمى‏شود.

 

 كسى كه اين تأمل را كامل كند، از دنيا خارج مى‏شود، پيش از آن‏كه از آن خارج شده باشد كه: مُوتُوا قَبْل انْ تَمُوتُوا، سفارش رسول است. و اين چنين وجودى، اگر در دنيا داخل شود، اسير نمى‏شود كه امير است و حاكم است.

خودمان را به حساب نمی آوریم

زهد در دنيا و آزادى از جلوه‏ها و كشش‏ها، براى كسانى ميسّر است كه قدر خود و ارزش خود را در نظر گرفته‏اند. اين‏ها با تمامى شهود عالم و حضور دارايى‏ها و امكان‏ها و لذّت‏ها و قدرت‏ها، قانع نمى‏شوند و به غيب ايمان مى‏آورند: يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب؛ چون اين قطره‏ها، عطش بزرگ آن‏ها را سيراب نمى‏كند.

خودمان را به حساب نمی آوریم

از خودمان بگذر، كه غيب ما يك توپ، يك دوچرخه، يك ماشين، يك خانه و يك زن است، كه دنبال آن‏ها هستيم. ولى غيب على و رسول، چيز ديگرى است. حتّى بهشت و جهنّم براى آن‏ها غيب نيست، كه مشهود است. اين همه، در چشم آن‏ها و در حضور آن‏هاست. غيب آن‏ها، غيب ذات است؛ ديگر دنيا براى آن‏ها محجوب و پنهان نيست؛ كه مى‏فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطاء ماإِزْدَدْتُ يَقيناً؛ اگر پرده‏ها كنار برود، من يقينى تازه به‏دست نمى‏آورم. در معناى غيب در سوره‏ى بقره، در «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيب» تأمل كن…

 

نامه های بلوغ ص 22، استاد علی صفایی حائری

 

www.alisafaee.ir

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم.خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم. خودمان را به حساب نمی آوریم
به این مطلب امتیاز دهید:

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید