از این طرف اومدی: 

قضاوت های امیرالمومنین/2

قضاوت های امیرالمومنین

فهرست مطالب

1.5/5 - (4 امتیاز)

قضاوت های امیرالمومنین/2

4_قضاوت های امیرالمومنین: رفع تهمت از دختری یتیم

در فروع کافی در مورد قضاوت های امیرالمومنین از امام صادق‏ علیه السلام روایت شده است که:

در زمان خلیفه دوم دختر یتیمی را تهمت زدند که وی زنا کرده است.

جریان او چنین بود که تاجری در مدینه برای کسب و کارش بیشتر به مسافرت می‏رفت، و برای اینکه همسرش تنها نماند دختر یتیمی را به خانه‏ اش آورده و در کنار همسرش قرار می‏داد.

چون آن دختر بزرگ شده و به کمال و جمال رسید، همسر آن تاجر از عاقبت کار ترسید، و نگران شد که شوهرش سرانجام با آن دختر ازدواج خواهد کرد.

برای جلوگیری از این کار، روزی در غیاب شوهرش به آن دختر شراب خورانید، و آنگاه که مست شد و بکارت او را از بین بُرد، وقتی تاجر از سفر بازگشت به او گفت:

دختر زنا داده است!

سرانجام شکایت به خلیفه دوم تسلیم شد، و زنان همسایه نیز شهادت دادند که با چشم خود دیده ‏اند که آن دختر بی‏چاره زنا داده است!

و او نیز از خودش دفاع کرد و گفت:

من با کسی خلاف نکرده ‏ام.

سرانجام خلیفه دوم از قضاوت عاجز ماند و برای حل این موضوع به علی بن بیطالب مراجعه کرد.

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام از آن زن پرسید:

آیا شما بینه و حجّت دارید که این دختر زنا داده است؟

آن زن همسایه ‏های خود را معرفی کرد و گفت:

اینها دیده ‏اند که این دختر کار خلاف کرده است.

امام علی‏ علیه السلام شمشیرش را از غلاف در آورد و بر روی زانوهایش قرار داد، و سپس فرمود:

زنان همسایه را جداگانه در جاهائی نگهدارند.

و خطاب به زن فرمود:

حقیقت را بگو.

امّا زن بر دروغ خود اصرار می‏ورزید.

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام سپس یکی از زنان شهود را حاضر کرد و به او گفت:

مرا می‏شناسی؟ من علی بن ابیطالب هستم و این هم شمشیر من است.

زن قبلی ماجرا را گفته است، و من به او امان داده ‏ام، و تو اگر راست نگوئی، با شمشیرم تو را أدب خواهم کرد.

زن گفت:

یا امیرالمؤمنین! این دختر زنا نکرده است، بلکه چون زنِ تاجر نگرانِ جمال و کمال آن دختر بود، و می‏ترسید که شوهرش با وی ازدواج کند، از این جهت او را مَست کرد و بکارت وی را پاره کرد.

حضرت تکبیر گفته و فرمود:

من اوّلین کسی هستم که در میان شهود فاصله انداخته و ازاین راه حقیقت را فاش کردم و کسی جز «دانیال» پیامبر چنین کاری نکرده است.

آنگاه زنِ تاجر به سزای عمل خود رسید. [1].

 

 

 

5_قضاوت های امیرالمومنین: اجرای حد نسبت به دوست

نجاشی شاعر (قیس بن عمرو) یکی از دوستان امام علی‏ علیه السلام بود که در جنگ صفّین حضور فعال داشته و برای تقویت روحیه سربازان امام اشعار حماسی می‏خواند.

امّا در روز اوّل ماه رمضان از کنار خانه «ابی سمّال» می‏گذشت.

آن شخص نجاشی را در روز ماه رمضان دعوت به کباب و شراب نمود، و چون مرد ضعیف الایمانی بود، پذیرفت.

و در آن روز با هم کباب و شراب خوردند که در اواخر روز شراب أثر خود را گذاشت و صدایشان به عربده بلند شد که همسایه ‏ها به حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام گزارش دادند.

مأموران امنیتی فوراً خانه ابی‏ سمال را محاصره کردند.

او چون راه ‏های فرار را می‏دانست، فرار کرد، ولی نجاشی دستگیر شد.

امام علی‏ علیه السلام دستور داد که 80 ضربه حدّ شراب بر او زدند، و سپس 20 ضربه دیگر نیز اضافه شد.

نجاشی گفت:
یا امیرالمؤمنین حدّ شراب را می‏دانستم، ولی بیست ضربه اضافی برای چیست؟

حضرت فرمود:

برای آنکه جرأت کردی تا حرمت ماه رمضان را بشکنی.

می‏بینم که دوستی ها و روابط دوستانه در اجرای حدود الهی أثری نداشت.

یعنی دوستی‏ های نجاشی با امام و شرکت او در جنگ صفّین تأثیری در اجرای حدّ الهی نداشت.

 

 

 

6_قضاوت های امیرالمومنین: تنبیه قاضی با عزل چند روزه

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام زِرِه خود را که در جنگ جَمَل گمشده بود، در دست یک یهودی دید، شکایت به محکمه خود برد.

یهودی گفت:

زِرِه در دست من است شما باید دلیل بیاورید.

در آن مجلس چون «شریح قاضی» به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام احترام کرد، و با یهودی برخورد مناسبی نداشت.

آن حضرت ناراحت شد و عدالت رفتاری قاضی را به او تذکّر داد.

طبق درخواست قاضی باید افرادی شهادت می‏دادند که امام مجتبی‏ علیه السلام و قنبر شهادت دادند.

اشتباه دیگر قاضی این بود که:

وقتی امام حسن‏ علیه السلام و قنبر شهادت دادند که زِرِه مال امام علی‏ علیه السلام است، شریح خطاب به امام گفت:

امّا شهادت حسن پذیرفته نیست، زیرا پسر شماست و باید شاهد دیگری بیاوری.

این جسارت و ضعف ایمانِ شریح، قابل عفو نبود، زیرا امام حسن مجتبی‏ علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم او را سید و بزرگ جوانان بهشتی نام نهاد و معصوم بود.

که شریح نیز این حدیث را از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیده بود، پس شهادت آن حضرت هرگز نمی ‏بایست زیر سئوال برود.

در آن محکمه، یهودی با مشاهده اخلاق و عدالت و رفتار انسانی حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام مسلمان شد و زره را به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام بازگرداند، و در شگفت ماند که:

رهبر یک امّت چونان افراد معمولی مملکت به دادگاه می‏آید و در کنار مدّعی می‏نشیند که مسلمان هم نیست، و قاضی دادگاه خود را توبیخ می‏کند که چرا به او احترام گذاشته است.

امّا شریح را به مدّت 20 روز از قضاوت عزل و به روستای خودش فرستاد، و پس از آن مدّت، دوباره به او اجازه داد تا قضاوت را از سَر گیرد. [3].

 

7_قضاوت های امیرالمومنین: پنج نان و سومین نفر

 

دو رفیق با یکدیگر به سفر رفتند.

در یکی از منازل، هنگام ظهر، برای صرف غذا سفره ‏ای گستردند، یکی از آنان پنج قرص نان و دیگری سه قرص نان بر سفره نهادند

در آن هنگام که دو رفیق خواستند دست به طعام برند شخصی عبور می‏کرد، بر آنها سلام کرد.

صاحبان نان پس از جواب سلام، تازه وارد را به سَرِ سفره دعوت کردند، و مهمان بدون تعارف دعوت آنان را پذیرفت و بر سر سفره نشست.

و هر سه نفر به طور مساوی از نان‏ها استفاده کردند وقتی غذا تمام شد، مردِ مهمان از جا برخاست و مبلغ «هشت درهم» در کنار سفره نهاد و گفت:

این مبلغ مختصر قیمت سهم من از آن سهام شما.

میهمان رفت، امّا میان میزبانان بر سر تقسیم آن مبلغ اختلاف و نزاع در گرفت،

مردی که صاحب سه قرص نان بود گفت:

نیمی از آن هشت درهم برای من و نیم دیگر برای تو باشد.

امّا آن مرد که صاحب پنج قرص نان بود گفت:

عدالت چنین اقتضا می‏کند که هر درهم را بهای یک قرص نان به حساب آوریم، در نتیجه پنج درهم برای من و سه درهم باقی را برای تو بگذاریم.

نزاع بالا گرفت و هیچ یک به نظر دیگری تسلیم نشد، خصومت به دادگاه بردند.

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام چون مورد اختلاف را خیلی جزیی و بی‏ارزش دانست آنها را به سازش و صلح توصیه کرد، و به صاحب سه گرده نان فرمود:

قَدْ عَرَضَ عَلَیکَ صاحِبُکَ ما عَرَضَ، وَ خُبُزُهُ اَکْثَر مِنْ خُبُزِکَ فَاَرضِ بِثَلاثَة

«رفیق تو شرط انصاف را درباره تو رعایت کرده و به نظر من بهتر آن است که پیشنهاد او را بپذیری و به گرفتن سه درهم قانع شوی.»

مرد طمّاع از درِ لجاج و عناد در آمد و گفت:

نه، به خدا سوگند، من جز به امر حق تسلیم نخواهم شد و فقط عدالت را می‏پذیرم.

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام چون سرسختی آن مرد را دید که حاضر نمی‏شود حق را بپذیرد، فرمود:

لَیسَ لَکَ فی مُرِّ الْحَقِّ إِلاَّ دِرهَمٌ واحِدٌ وَ لَهُ سَبعة

«آگاه باش که برأساس حق، نصیب تو بیش از یک درهم از مجموع هشت درهم نیست و هفت درهم دیگر حق آن دیگری است.»

مرد طمّاع که به سه درهم راضی نبود وقتی که دید حق برای او یک درهم است، سخت برآشفت و گفت:

سبحان اللَّه یا امیرالمؤمنین او سه درهم به من می‏داد من ابا داشتم اکنون چگونه به یک درهم راضی شوم؟

حضرت فرمود:

آن پیشنهاد صلح بود، لکن تو قسم یاد کردی که جز به حق تسلیم نشوی و مقتضای حق این است که تو بیش از یک درهم حق نداری.

مرد گفت:

اکنون که مقتضای مرّ حق این است پس مرا از آن راز آگاه کن و گِرِه این مشکل را بگشای تا بپذیرم.

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام فرمود:

آیا نه چنین است که هشت قرص نان تو و رفیقت به 24 سهم تقسیم می‏شود،

که سه گرده نان تو به 9 سهم و پنج گرده نان رفیقت به 15 سهم تقسیم می‏گردد:

15 و 9 می شود 24 تو هشت ثلث آن را خورده‏ای و میهمان و رفیق تو نیز هر یک هشت ثلث از آن را خورده‏اند و نتیجه چنان است که از نُه ثلث تو یک ثلث، و از پانزده ثلث رفیقت هفت ثلث

بهره میهمان شده است، از این رو هفت درهم در برابر هفت ثلث رفیق تو و یک درهم در برابر یک ثلث نصیب تو است.

مرد گفت: الآن راضی شدم. [4].

اینگونه قضاوت کردن و به کاربردن علم ریاضی در حلّ اختلافات از شگفتی‏های قضاوت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام است.

8_قضاوت های امیرالمومنین:دختري كه به زنا متهم شد

در خرائج راوندي است كه نه يا ده برادر در قبيله‌اي عرب زندگي مي‌كردند و تنها يك خواهر داشتند كه بسيار به او علاقه مند بودند، آنان به خواهر گفتند:

هر چه خداوند به ما روزي مي‌دهد نزد تو مي‌سپاريم و تو ازدواج نكن؛ زيرا به غيرت ما نمي‌گنجد كه تو ازدواج نمايي، خواهر با آنان موافقت كرد و به خدمتگزاري آنان پرداخت.

برادران نيز خواهر را گرامي مي‌داشتند، تا اين كه روزي خواهر پس از پاكي از عادات ماهيانه براي غسل نمودن بر سر چشمه آبي رفت و در ميان آب نشست، اتفاقا زالويي در جوف او داخل شد و

پس از مدتي زالو بزرگ شده و شكم زن بالا آمد، برادران پنداشتند كه خواهر آبستن شده و به آنان خيانت كرده است، تصميم گرفتند او را بكشند، ولي بعضي از آنان ممانعت كرده، گفتند:

او را نزد علي بن ابيطالب مي‌بريم، خواهر را نزد علي عليه‌السلام برده و ماجرا را شرح دادند.

اميرالمومنين: طشتي پر از لجن برايم بياوريد! و به زن دستور داد ميان طشت بنشيند و در آن حال زالو از جوف زن بيرون آمد و در ميان طشت قرار گرفت.

(در بعضی از روایات است که حضرت دست دراز کرد و از کوه‌های شام قطعه برفی حاضر کرد و در آن طشت نهاد تا زالو از شکم دختر بیرون آمد.)

برادران چون اين تدبير و علاج حيرت آور بديدند، گفتند: يا علي! تو پروردگار ما هستي و تو غيب مي‌داني! اميرالمومنين عليه‌السلام آنان را از اين گفتار، منع نموده و به آنها فرمود:

رسول خدا صلي الله عليه و آله از طرف خداوند به من خبر داده كه اين قضيه در اين ماه و در اين روز و در اين ساعت، واقع خواهد شد.

بحار، ج ۴۰، ص ٢۴٢.

 

پی نوشت ها:

 

[1] فروع کافی ج 7 ص 425.

 

[2] الغارات، ج2، ص533 – و بحارالانوار، ج41، ص9 – و شرح ابن ابی الحدید، ج1، ص478.

 

[3] کشف الغمه، ج1، ص181 و182.

 

[4] استیعاب در حاشیه اصابه، ج3، ص41 – و ذخائر العین، ص84 – و نزهة المجالس صفوری، ج2، ص211 – و تاریخ خلفا سیوطی، ص142 – و کنزالعمال هندی، ج5، ص835، حدیث 14512 –

و ثمرات الانوار، ص107 – و وسائل الشیعه، ج3، ص442 – و لطائف الاخبار، ص76 – و ارشاد مفید، ص105.

 

www.ashoora.ir

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:روایات اهل سنت و امام علی
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor
به این مطلب امتیاز دهید:
1.5/5 - (4 امتیاز)

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید