از نهج البلاغه -4- کفش وصله دار

سپاهيان امام علي‎(ع) از كوفه بيرون آمده بودند و براي سركوب آتش افروزان‎‎، به سوي بصره حركت مي‎كردند. آنان به محل‎ّ «ذوقار» در نزديكي بصره‎ رسيدند و در آنجا براي رفع خستگي و آماده& lt;/SPAN>‎سازي خود، توقّف كردند.


عبداللّه بن عبّاس مي‎گويد: من نيز از جمله سپاهيان بودم‎، و به حضور علي‎(ع) آمدم و ديدم مشغول وصله‎كردن كفش خويش است‎.


 (آري امير و رئيس و فرمانده كل‎ّ قوا، خودش كفش خويش را وصله مي‎كرد.)


به من فرمود: اين كفش‎، چقدر قيمت دارد؟


گفتم‎: قيمتي ندارد.


فرمود: سوگند به خدا، همين كفش بي‎ارزش براي من دوست‎داشتني‎تر از رياست و حكومت بر شما است‎، مگر آن كه بتوانم با اين حكومت‎، حقّي را زنده‎ كنم و
باطلي را نابود نمايم
‎.1


سپس برخاست و براي سپاهيان سخنراني كرد. در اين سخنراني از جمله فرمود: ‎سوگند به خدا، من در عصر پيامبر به دنبال لشكر اسلام بودم و آنان را به‎ پي
شروي حركت مي
‎دادم‎، تا باطل به كلّي عقب نشست و حق آشكار شد، و در اين ‎راه هرگز اظهار ضعف نكردم و نترسيدم‎. اكنون نيز همين هدف را تعقيب مي‎كنم‎.2


 پي نوشت ها :


 1- نظير اين مطلب در ذيل خ
طبة 1ه4 نهج
‎البلاغه نقل شده‎، با اين تفاوت كه اين گفتگو بين علي‎7 و ابن عبّاس در «رَبَذه‎» واقع شده است (منهاج‎البراعه ج 7، ص 213).


2- نهج‎البلاغة فيض‎الاسلام‎&lt ;/SPAN>، خطبة 33، ص 113.


http://nahjnews.com

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

اشتراک گذاری لینک
ارسال به تلگرام
ارسال به وات ساپ
ارسال به فیس بوک
ارسال به ایمیل
پرینت
ارسال به توییتر
بستن