ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

توقيعات حضرت بقية الله الأعظم (بخش دوم)

وقت ظهور


(وأما ظهور الفرج؛ فانه الي الله وکذب الوقاتون).(1)


ظهور فرج، بسته به اراده ى خداست وآنان که وقت تعيين مي کنند، دروغ مي گويند.


فرجام کار


(والعاقبة – بجميل صنع الله سبحانه – تکون حميدة لهم ما اجتنبوا المنهي عنه من الذنوب).(2)


فرجام کار شيعيان – به فضل احسان ونيکوکاري خداوند سبحان – تا آن زمان که از گناهان دوري گزينند، پسنديده ونيکو خواهد بود.


بردباري


(ان الله ذو أناة وأنتم تستعجلون).(3)


خداوند صابر وشکيباست وشما عجله مي کنيد.


آزار دهندگان امام عصر


(قد آذانا جهلاء الشيعة وحمقاؤهم، ومن دينه جناح البعوضة ارجح منه).(4)


نادانان وکم خردان شيعه وکساني که بال پشه از دينداري آنان محکمتر است، ما را مي آزارند.


دين وهدايت< /o:p>


(ان الدين لمحمد والهداية لعلي امير المؤمنين لانها له صلى الله عليه وآله وفي عقبه باقية الي يوم القيامة، فمن کان کذلک فهو من المهتدين، ومن شک فلا دين له، ونعوذ بالله من الضلالة بعد الهدي).(5)


دين از محمد صلي الله عليه واله وسلم وهدايت از امير المومنين علي عليه السلام وبعد از او در فرزندان او تا روز قيامت است. هر کس اين چنين باشد از هدايت يافتگان است وآن کس که شک وترديد داشته باشد، بي دين است، واز گمراهي بعد از هدايت به خداوند پناه مي برم.


نماز


(فما ارغم انف الشيطان شيء افضل من الصلاة).(6)


چه کرداري بهتر از نماز، بيني شيطان را به خاک مي مالد؟


سجده ى شکر


(سجدة الشکر من الزم السنن واوجبها).(7)


سجده ى شکر از لازم ترين وواجب ترين سنتهاست.


فضيلت تسبيح تربت سيد الشهداء


(فما من شيء من السبح افضل منه، ومن فضله ان الرجل ينسي التسبيح ويدير السبحة فيکتب له التسبيح).(8)


چيزي از تسبيح گفتن با تسبيح تربت سيد الشهداء عليه السلام برتر نيست واز جمله فضائلش آن است که بعضي اوقات انسان تسبيح گفتن را فراموش مي کند وتسبيح را مي گرداند وبراي او ثواب تسبيح گفتن نوشته مي شود.


قدرها وتقديرات الهي


(اقدر الله عز وجل لا تغالب، وارادته لا ترد، وتوفيقه لا يسبق).(9)


قدرها (تقديرات) الهي مغلوب نمي شود واراده اش برگشت ندارد وبر توفيق او سبقت نتوان گرفت.


حساسيت اموال امام زمان


(لعنة الله والملائکة والناس اجمعين علي من اکل من مالنا درهما حراما).(10)


لعنت خدا وفرشتگان وهمه ى مردم بر کسي که درهمي از مال ما را به حرام بخورد.


زيانکاران


(کذب العادلون بالله وضلوا ضلالا بعيدا، وخسروا خسرانا مبينا).(11)


آنان که از خدا برگشته اند، دروغ گفته وگمراهي بسياري را پيموده اند وزياني آشکارا نموده اند.


خطاب به چهارمين نائب خاص


(فقد وقعت الغيبة التامة، فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالي ذکره، وذلک بعد طول الامد وقسوة القلوب، وامتلاء الأرض جورا).(12)


غيبت تامه وکامل واقع شد وظهوري مگر بعد از اجازه ى خداوند متعال نيست، واين اجازه بعد از مدتي دراز وتيرگي وسختي دلها وپر شدن زمين از ظلم وجور است.


انکار حجت خدا


(ليس بين الله عز وجل وبين احد قرابة، ومن انکرني فليس مني).(13)


بين خدا عز وجل وهيچ کس خويشاوندي نيست، وآن کس که مرا انکار کند، از من نيست.


خدا با ولي حق


(لان الله معنا فلا فاقة بنا الي غيره والحق معنا. فلن يوحشنا من قعد عنا، ونحن صنايع ربان والخلق بعد صنايعنا).(14)


خدا با ماست وبا بودن او نيازي به ديگري نداريم وحق با ماست واز اين که کسي از ما برگردد، ترسي نداريم. ما ساخته شده هاي پروردگارمان هستيم وآفرينش بعد از ما ساخته شده هاي ماست.


گمراهي پس از هدايت


(انا اعوذ بالله من العمي بعد الجلاء، ومن الضلالة بعد الهدي، ومن موبقات الاعمال، ومرديات الفتن، فانه عز وجل يقول (الم – احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا وهم لا يفتنون)).(15)،(16)


من از کوري بعد از بينايي واز گمراهي پس از هدايت ورفتار هلاکت بار وفتنه هاي خطرناک به خدا پناه مي برم. خداوند متعال مي فرمايد (الم – آيا مردم پنداشته اند رها شده اند همين که بگويند ايمان آورديم، در حالي که هنوز آزمايش نشده اند؟!).


حق وباطل


(ابي الله عز وجل للحق الا اتماما، وللباطل الا زهوقا).(17)&lt ;/SPAN>


خداوند ابا دارد از اين که حق را نا تمام گذارد وباطل را از بين نبرد.


سخت شدن زمانه


(فان الزمان اصعب مما کان).(18)


زمانه از گذشته سخت تر ودشوارتر شده است.


ياري شيخ مفيد در فتوا


گويند: مردي روستايي به خدمت شيخ مفيد رسيد وسوال کرد که زني حامله فوت شده وحملش زنده است. آيا بايد شکم آن زن را شکافت وطفل را بيرون آورد يا اين که با حمل او را دفن نماييم؟ شيخ فرمود: با حمل او را دفن کنيد. مرد برگشت ودر ميان راه سواري را ديد که به سرعت مي تازد ومي آيد. چون نزديک رسيد، به او گفت: اي مرد! شيخ گفته است: شکم زن را بشکافيد وطفل را بيرون آوريد وسپس او را دفن کنيد. مرد همان طور که سوار گفته بود، عمل کرد. بعد از چندي ماجرا را براي شيخ مفيد نقل کرد. شيخ فرمود: من کسي را نفرستادم. معلوم مي شود آن کس مولايم حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است واينک که در احکام شرعيه خبط وخطا مي کنم، همان بهتر که ديگر فتوا ندهم. پس در خانه را بست واز خانه خارج نشد. ناگاه توقيعي از ناحيه ى مقدسه صادر شد. وشيخ مفيد بار ديگر بر مسند فتوا نشست.


(ايها الشيخ المفيد! منک الفتوى ومنا التسديد).(19)


اي شيخ مفيد! تو فتوا بده، ما اصلاح واستوارش مي نماييم.


ياور مردم


(نامه اي به مرجع اعلي آية الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني)


(ارخص نفسک، واجعل مجلسک في الدهليز، واقض حوائج الناس، نحن ننصرک).(20)


فروتني پيشه کن ودر دهليز خانه ات بنشين (در دسترس مردم باش) وحاجات ونيازهاي مردم را برآور، ما ياريت مي کنيم.


وظيفه ى انسانها تا قيامت


(يا هؤلاء ما لکم في الريب تترددون، وفي الحيرة تنعکسون، أو ما سمعتم الله يقول: (يا ايها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول أولي الأمر منکم)؟(21) أو ما علمتم ما جاءت به الآثار مما يکون ويحدث في أئمتکم، علي الماضين والباقين منهم السلام؟ أما ما رأيتم کيف جعل الله لکم معاقل تأؤون اليها، وأعلاما تهتدون بها، من لدن آدم عليه السلام الي أن أظهر الماضي عليه السلام، کلما غاب علم، واذا أفل نجم طلع نجم؟


فلما قبضة الله اليه ظننتم: ان الله ابطل دينه، وقطع السبب بينه وبين خلقه، کلا ما کان ذلک ولا يکون، حتي تقوم الساعة ويظهر امر الله وهم کارهون. وان الماضي عليه السلام مضي سعيدا فقيدا علي منهاج آبائه عليهم السلام، (حذ والنعل بالنعل) وفينا وصيته وعلمه، ومنه خلفه ومن يسد مسده، ولا ينازعنا موضعه الا ظالم آثم، ولا يدعيه دوننا الا کافر جاحد).(22)


اي مردم! چرا دچار شک وترديد شده ايد ودر وادي حيرت وسرگرداني گيج مي خوريد؟


آيا نشنيده ايد که خداوند مي فرمايد: (اي کساني که ايمان
آورده ايد خدا را اطاعت کنيد ورسول وصاحبان امر را اطاعت نماييد؟) آيا آنچه را که در اخبار وروايات درباره ى رويدادهايي که در زندگاني پيشوايان شما – برگذشتگان وآيندگانشان درود – بوده ودر آينده رخ مي دهد، نمي دانيد؟ آيا نديده ايد چگونه خداي تعالي از عصر حضرت آدم تا زمان حضرت عسکري عليهما السلام، سنگرها وپناهگاههايي براي شما قرار داد که به آنها پناهنده شويد وپرچمها ونشانه هايي که بدانها هدايت گرديد، به طوري که هرگاه پرچمي ناپديد شود، پرچمي ديگر پديدار مي شود وهر گاه ستاره اي افول کند، ستاره اي ديگر مي درخشد؟


وقتي که خداوند امام عسکري عليه السلام را از دنيا برد، گمان کرديد خداوند دينش را باطل کرد وسلسله ى پيوند بين خود ومخلوقاتش را قطع نمود، نه، چنين نبود ونخواهد بود تا روز قيامت فرا رسد وفرمان خدا آشکار گردد، در حالي که آنان را خوشايند نباشد. امام قبلي – حضرت عسکري عليه السلام – که درگذشت، به سعادت زيست وبر روش پدران خود – که درود بر آنان باد – (قدم جاي قدم آنها گذاشت) واز دنيا رفت. وصيت ودانش او نزد ماست وجانشين وقائم مقام او از اوست وجز ستمگر گنهکار، کسي با ما در اين مسئله به مخالفت برنمي خيزد، وغير از کافر منکر کسي مدعي جانشيني او نيست.


خالق وخلايق


(ان الله تعالي لم يخلق الخلق عبثا، ولا اهملهم سدي، بل خلقهم بقدرته، وجعل لهم اسماعا وابصارا وقلوبا وألبا، ثم بعث النبيين – عليهم السلام – مبشرين ومنذرين، يأمرونهم بطاعته وينهونهم عن معصيته، ويعرفونهم ما جهلوه من امر خالقهم ودينهم، وانزل عليهم کتابا وبعث اليهم ملائکة، وباين بينهم وبين من بعثهم اليهم بالفضل الذي جعله لهم عليهم، وما آتاهم الله من الدلائل الظاهرة والبراهين الباهرة، والآيات الغالبة، فمنهم: من جعل النار عليه بردا وسلاما واتخذه خليلا، ومنهم: من کلمة تکليما وجعل عصاه ثعبانا مبينا، ومنهم: من احيي الموتي باذن الله وابرأ الاکمه والأبرص باذن الله، ومنهم من علمه منطق الطير واوتي من کل شيء. ثم بعث محمد صلي الله عليه واله وسلم رحمة للعالمين وتمم به نعمته، وختم به انبيائه، وارسله الي الناس کافة، واظهر من صدقه ما اظهر، وبين من آياته وعلاماته ما بين، ثم قبضه صلي الله عليه واله وسلم حميدا فقيدا سعيدا، وجعل الامر من بعده الي اخيه وابن عمه ووصيه ووارثه علي بن ابي طالب عليه السلام، ثم الي الاوصياء من ولده واحدا بعد و
احد، احيي بهم دينه، واتمم بهم نورده، وجعل بينهم وبين اخوتهم وبني عمهم والادنين فالادنين من ذوي ارحامهم فرقا بينا، تعرف به الحجة من المحجوج، والامام من المأموم بان: عصمهم من الذنوب، وبرأهم من العيوب، وطهرهم من الدنس، ونزههم من اللبس، وجعلهم خزان علمه، ومستودع حکمته، وموضع سره، وايدهم بدلائل ولو لا ذلک لکان الناس علي سواء، ولا دعي امر الله عز وجل کل احد، ولما عرف الحق من الباطل، ولا العلم من الجهل).(23)


خداوند آفريدگان خود را بيهوده نيافريد وسرگردان رها نکرد، بلکه آنان را به قدرت خويش خلق نمود وبرايشان چشم وگوش وعقل ودل آفريد، آن گاه پيامبران را – که درود خدا بر آنان باد – به سوي آنها گسيل داشت که بشارت دهند وانذار کنند. آنان را به پيروي از دستور الهي فرمان دهند واز معصيت ونافرماني بازشان دارند وبه آنها آنچه را که درباره ى آفريدگارشان ودينشان نمي دانند، بفهمانند. بر آنها کتاب نازل کرد وملائکه را بسويشان گسيل داشت وبه خاطر فضيلت ودلائل روشن وبراهين آشکار ونشانه هاي پيروز که به آنها داد، بين آنها ومردمي که بر آنها مبعوث شده اند، تفاوت قرار داد.


پس در ميان آنان، يکي را خليل خود گرفت وآتش را بر او سرد وسلامت نمود، وبا ديگري تکلم فرمود وعصايش را اژدهايي بزرگ گردانيد. يکي از آنان به اذن خداوند مردگان را زنده مي کرد وکور مادر زاد ومبتلاي به برص را شفا مي بخشيد وديگري را زبان پرندگان آموخت واز هر چيز به او عطا فرمود.


آن گاه محمد صلي الله عليه واله وسلم را بعنوان رحمت براي جهانيان برانگيخت ونعمتش را بر او تمام کرد وپيامبرانش را به او پايان بخشيد واو را به سوي همه ى انسانها فرستاد، وصداقت وراستي او را آشکار ساخت، ونشانه هاي (صداقت) آن حضرت را روشن نمود، وسپس او را راضي وسعادتمند به جوار رحمت خود برد، وبعد از او کار را به برادر وپسر عمو ووارث او علي بن ابيطالب عليه السلام واگذار کرد.


بعد از او جانشيناني که از فرزندان اويند، يکي بعد از ديگري سپرد، تا دينش را توسط آنها زنده ساخت، ونورش را با آنان تکميل فرمود، وبين آنها وديگر برادران وپسر عموها ونزديکانشان تفاوتي آشکار قائل شد، تا بدان وسيله فرقي بين او وکساني که بر آنان حجت اند، شناخته شود، وتفاوت رهبر وپيشوا از پيرو معلوم گردد، به اين که: آنان از گناهان دورند واز عيبها وزشتيها پيراسته اند واز آلودگي پاک اند واز اشتباه وخطا منزه ومحفوظاند وآنان را نگهبانان گنجينه ى علم خويش وامانت دار حکمت خود وراز دار اسرار خويش قرار داد وبا دلائل روشن تاييد وپشتيباني نمود واگر اينها نبود، آنان با ديگر افراد بشر مساوي بودند وهر کسي مي توانست ادعا کند از سوي خداوند رسالتي دارد ودر آن صورت حق از باطل ودانايي از ناداني، شناخته نمي شد.


پيامبران وامتها


(کان من تقدير الله جل جلاله ولطفه بعباده وحکمته: أن جعل أنبيائه مع هذه المعجزات في حال غالبين وأخري مغلوبين وفي حال قاهرين وأخري مقهورين ولو جعلهم الله في جميع أحوالهم غالبين وقاهرين، ولم يبتلهم ولم يمتحنهم، لاتخذهم الناس آلهة من دون الله عز وجل، ولما عرف فضل صبرهم علي البلاء والمحن والاختبار.


ولکنه جعل أحوالهم في ذلک کأحوال غيرهم، ليکونوا في حال المحنة والبلوي صابرين، وفي حال العافية والظهور علي الأعداء شاکرين، ويکونوا في جميع أحوالهم متواضعين غير شامخين ولا متجبرين. وليعلم العباد: أن لهم عليهم السلام الها هو خالقهم ومدبرهم، فيعبدوه ويطيعو رسله، وتکون حجة الله ثابتة علي من تجاوز الحد فيهم، وادعي لهم الربوبية، أو عاند وخالف، وعصلي جحد بما أتت به الأنبياء والرسل، وليهلک من هلک عن بينة ويحيي من حي عن بينة).(24)


از تقدير خداوند بلند مرتبه ولطف او به بندگانش وتدبير حکيمانه ى او بود که پيامبرانش را با اين همه معجزات، گاه پيروز وگاه شکست خورده، گاه داراي سلطه وگاه تحت سلطه قرار داد.


اگر خداوند آنان را در تمام موقعيتها پيروز ومسلط قرار مي داد وبه بلا وآزمايش دچارشان نمي ساخت، مردم آنان را به عنوان معبوداتي مستقل از خداي عز وجل اختيار مي کردند، وفضيلت شکيبايي پيامبران بر بلاها وسختي ها وآزمايش هاي الهي، معلوم نمي گشت.


اما خداوند، موقعيت پيامبران را مانند بقيه ى مردم قرار داد، تا در حال شدت وبلا شکيبا باشند ودر حال رفاه وغلبه بر دشمنان شکرگزار باشند ودر تمام مراحال واحوالشان، تواضع وفروتني پيشه کنند، وگرد نفراز وستم پيشه نباشند، تا بندگان خدا بدانند آنان نيز خدايي دارند که آفريننده وتدبير کننده ى امور آنهاست. در نتيجه، به عبادت او واطاعت از رسولانش رو آورند، وهر کس درباره ى پيامبران زياده روي کرده وپروردگارشان بشمارد، يا با آنان عناد ورزد ومخالفت نمايد ونافرماني کند وآنچه را انبيا وپيامبران آورده اند، انکار نمايد، حجت الهي درباره اش ثابت شد – وراه عذر بر او بسته شود – وهر کس هلاک وگمراه مي شود، به سبب دليل روشن – وبا اتمام حجت – باشد وهر کس زندگي مي يابد – وهدايت مي شود – به خاطر دليل روشن وبا برهاني آشکار باشد.


دعا


(عصمنا الله واياکم من المهالک والأسواء والآفات والعاهات کلها برحمته انه ولي ذلک والقادر علي ما يشاء، وکان لنا ولکم وليا وحافظا، والسلام علي جميع الأوصياء والأولياء والمؤمنين ورحمة الله وبرکاته، وصلي الله علي النبي محمد وآله وسلم تسليما).(25)


خداوند ما وشما را به رحمت خويش از مهلکه وزشتيها وبديها وآفات وبلايا نگه دارد که او ولي واختيار دار همه ى اينهاست وتوانا بر آنچه که مي خواهد. او ولي ونگهدارنده ى ما وشماست.


سلام بر تمامي جانشينان واوليا ومؤمنان ورحمت وبرکات خدا بر آنان باد.


درود وسلام خداوند بر محمد، پيامبرش وخاندان او باد.


پاورقى:‌


(1) بحار الانوار، ج 53، ص 181؛ کمال الدين
وتمام النعمة، ص 484.


(2) احتجاج، ج 2، ص 499؛ بحار الانوار، ج 53، ص 177.


(3) کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 489؛ بحار الانوار، ج 51، ص 325.


(4) احتجاج، ج 2، ص 474 و473.


(5) احتجاج، ج 2، ص 486؛ بحار الانوار، ج 53، ص 160.


(6) احتجاج، ج 2، ص 479؛ بحار الانوار، ج 53، ص 182؛ کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 520.


(7) احتجاج، ج 2، ص 487؛ بحار الانوار، ج 53، ص 161.


(8) احتجاج، ج 2، ص 489؛ بحار الانوار، ج 53، ص 165.


(9) کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 511؛ بحار الانوار، ج 53، ص 191.


(10) احتجاج، ج 2، ص 480؛ بحار الانوار، ج 53، ص 184؛ کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 522.


(11) احتجاج، ج 2، ص 475؛ بحار الانوار، ج 51، ص 381؛ غيبت، ص 253.


(12) احتجاج، ج 2، ص 478؛ بحار الانوار، ج 51، ص 361؛ غيبت ص 243؛ کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 516.


(13) احتجاج، ج 2، ص 470؛ بحار الانوار، ج 53، ص 180؛ غيبت، ص 176؛ کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 484.


(14) احتجاج، ج 2، ص 467؛ بحار الانوار، ج 53، ص 178؛ غيبت، ص 173.


(15) عنکبوت، 173.


(16) کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 511؛ بحار الانوار، ج 53، ص 190.


(17) احتجاج، ج 2، ص 281-279؛ غيبت، ص 174 تا 176.


(18) کمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 487، بحار الانوار، ج 53، ص 186.


(19) کلمة الامام المهدي عليه السلام، علامه ى شهيد سيد حسن شيرازي، ص 575، نشر آفاق، به نقل از قصص العلماء، ميرزا محمد تنکابني، ص 399، کتابفروشي علميه ى اسلاميه.


(20) کلمة الامام المهدي عليه السلام، تهران، نشر آفاق، ص 565.


(21) سوره ى نساء (4) آيه ى 59.


(22) احتجاج، ج 2، ص 467؛ بحار الانوار، ج 53، ص 179؛ غيبت، ص 173.


(23) احتجاج، ج 2، ص 469-468؛ غيبت، ص 175-174؛ بحار الانوار، ج 53، ص 195-194.


(24) احتجاج، ج 2، ص 473؛ غيبت، ص 199-198؛ کمال الدين وتمام النعمة، ص 508.


(25) احتجاج، ج 2، ص 468-467؛ بحار الانوار، ج 53، ص 180؛ غيبت، ص 174.


(26) براي اطلاع از متن کامل زيارات ناحيه ى مقدسه رجوع کنيد: مزار کبير، ص 165؛ بحار الانوار، ج 101؛ ص 317 و328؛ صحيفه ى مهدويه، فيض، ص 142.


(27) بحار الانوار، دار احياء التراث العربي، ج 98، ص 269.


منبع :http://www.iec-md.org


http://leader-khamenei.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید