ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حضرت حجت علیه السلام در آینه وحی

در اينجا تنها به آیه ای از آيات اشاره مى‏كنيم و گذشته از بيان معناى آيه، به تأويل هر يك بر اساس سخن اهل بيت‏ (عليهم السلام) نيز، مى‏پردازيم:


آيه بيست و ششم:
«وَ لَاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْجَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلَايُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً»1
«و نكشيد نفسى را كه خداوند حرام كرده است مگر به حق و هر كسى كه‏ مظلوم كشته شود قدرتى براى ولىّ او قرار داديم پس نبايد در قتل زياده‏روى كند چرا كه او يارى شده است».

«جان» در فرهنگ إلهى، سخت محترم است. و از آنجا كه خون مايه حفظ مادّىِ‏ حيات است، در ريختن خون احكامى وضع شده تا از خونريزى جلوگيرى كند. ازين‏روست كه گذشته از خون آدمى – كه اصالةً محترم است، و فقط به سببهاى خاصّى‏حرمت آن
شكسته مى‏شود -، حتّى خون حيوانات نيز احترام دارد. و باز ازين روست‏كه شارع
تنها قتل حيوانات موذى را جايز دانسته و جز از اين دسته از حيوانات، ديگر حيوانات را نمى‏توان بدون در نظر گرفتن منفعتى كه بر قتل آنان مترتّب باشد، به قتل رسانيد.

به همين خاطر است كه خداوند در شمار كسانى كه جاويدان در آتش خواهند ماند، قاتلان را نيز نام برده است: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا»2:
«و آن كس‏ كه مؤمنى را از روى عمد بكشد سزاى او جهنّم است كه جاويد در آن خواهد ماند»؛

و باز از همين خاطر است كه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در آخرين روزهاى حياتشان برحرمت خون مسلمين تأكيد مى‏كردند، و ياران را از انجام قتل عام بعد از شهادتشان بر حذر مى‏داشتند:

«يا بني عبدالمطّلب! لا ألفيَنَّكم تخوضون دماءَ المسلمين خوضاً تقولون قُتِل اميرالمؤمنين، أَلَا لاتقتُلُنَّ بي إلّا قاتلي»3:
«اى خاندان ابوطالب مبادا شما را بيابم كه در خون مسلمانان افتاده‏ايد و بگوئيد: اميرالمؤمنين كشته شد!. پس از من در مقابل من هيچ كس نكشيد مگر قاتل مرا».

اين آيه نيز، به وجود مبارك حضرت حجّت ‏عليه السلام تأويل شده است. آنان كه به حرم‏ مطهّر حضرت سيّدالشهداء عليه السلام مشرَّف شده‏اند، مى‏دانند كه به هنگام ورود به رواق‏ مطهّر آنحضرت، اين آيه را به خطّى خوش نوشته‏اند و در مقابل ديده كسى كه به حرم‏ مطهّر وارد مى‏شود، قرار داده‏اند. گويا اين طرّاحى را بر اساس روايات وارد شده درباره اين آيه شريفه انجام داده‏اند؛ چه بنا بر اين روايات، منظور از «مقتول مظلوم»،حضرت سيّدالشهداء عليه السلام؛ و منظور از «ولىّ» ايشان، حضرت حجّت‏ عليه السلام مى‏باشد.

ازين رو «منصور» را نيز از اسامى آن حضرت دانسته‏اند، كه بر اساس نام ديگر ايشان كه زين پيش به آن اشاره كرديم – يعنى «منتقم» -، استوار شده است. آن حضرت‏ منتقمند و از اعداء اللَّه – كه به انبياء و صالحان ظلم روا داشته‏اند – انتقام مى‏گيرند.

حضرت سيّدالشهداء عليه السلام – كه در ادعيه و روايات، ايشان را ثاراللَّه خوانده‏اند-،مصداق اتم و اكمل مقتول مظلومند، و ازين رو آن حضرت در مرحله انتقام گيرى از ظالمان،به انتقام از خون ايشان نيز مى‏پردازند؛ و در اين عمل نصرت إلهى را همراه خواهند داشت. ازين رو هم منتقمند و هم منصور؛

حضرت صادق‏ عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:
«المرادُ «مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً…» قالَ: ذلكَ قائمُ آلِ‏محمّدٍ عليهم السلام يخرُجُ‏فيقتُلُ بدَمِ الحُسينِ ‏عليه السلام. فلَو قتلَ أهلَ الأَرضِ لم‏يكُن مُسرفاً… يقتلُ- و اللّهِ! – ذراري قتلة الحسين لفعال آبائهم»4؛

«مراد از منصور در اين آيه شريفه قائم آل‏محمّد عليه السلام است. او قيام مى‏كند و بواسطه خون سيّدالشهداء عليه السلام به كشتار قاتلان آن حضرت مى‏پردازد؛ پس اگر تمامىِ مردم را به اين واسطه بكشد اسراف نكرده است … او – به خدا قسم! -نسل قاتلان آن حضرت را بواسطه آنچه پدرانشان انجام داده‏اند، به قتل مى‏رساند».

حال ممكن اين پرسش مطرح شود كه، چرا آن حضرت در انتقام از قاتلان سيّد شهيدان روزگار، ذرارى و نسل آنان را به قتل مى‏رسانند؟، آيا آنان نيز در گناه پدران‏ خود شريك هستند؟؛

پاسخ آنست كه: حفظ امام واجب است، و نگهدارى از ايشان از تمامىِ فرائض ‏مذهبى – همچون نماز و روزه – اهمّيّت بيشترى دارد؛ بلكه اگر كسى در مقام نگهدارى ‏از جان امام به نماز بپردازد، اين نماز بدون ترديد از او پذيرفته نيست.

بر اين اساس، نسل قاتلان حضرت، اگر به آنچه پدرانشان انجام داده‏اند راضى باشند، مرتدّند و قتل ايشان واجب؛ چه اگر كسى از شهادت آن حضرت خرسند باشد خود از حوزه ‏اسلام خارج است و علاوه بر احكام ظاهرى‏اى – همچون نجاست و وجوب دورى از او – به ‏احكامى همچون وجوب قتل نيز محكوم است. از همينروست كه حضرت حجّت‏ عليه السلام ‏فرزندان قاتلان سيّدالشهداء عليه السلام را نه به جرم پدر، كه بخاطر اشتراك با آنان در ارتداد به قتل‏ مى‏رسانند.

بدين ترتيب روشن مى‏شود كه فعل آن حضرت عين عدل و حكمت است و ذرّه‏اى خطا در آن متصوّر نيست. پيش از اين نيز اشاره كرديم كه آن حضرت مظهر دو اسم«العدل» و «الحكيم» هستند، و آنچه انجام مى‏دهند بر اساس علم و حكمت استوار است
.

به اين روايت نيز – كه در تأويل اين آيه شريفه، از حضرت صادق ‏عليه السلام وارد شده‏ است – بنگريد:

«نزَلت فِي الحسينِ‏ عليه السلام. فلو قتَلَ وليُّه أهلَ الأرضِ بهِ ما كانَ مُسرفاً؛ و وليُّهُ القائمُ ‏عليه السلام»5

«اين آيه در شأن حضرت سيّدالشهداء عليه السلام نازل شده است. اگر ولىّ ايشان ‏تمامىِ مردم را در برابر خون ايشان بكشد اسرافكار نخواهد بود؛ و ولىّ ايشان‏ حضرت قائم آل‏محمّد عليه السلام است».

پی نوشتها:
1
– الإسراء / 33
2
– النساء / 92
3
– بنگريد: «نهج‏البلاغة» كتاب 47 ص 422
4
– بنگريد: «المحجّة» ص 127، «كامل‏الزيارات» ص 63
5
– بنگريد: «المحجّة» ص 129


www.akhlagh.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید