ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تدوین تورات و انجیل از دیدگاه آیات قرآن/بخش دوم

تورات و قرآن، با توجه به مطالبی که بیان شد، کتاب هایی مدون هستند و در این خصوص هیچ تردیدی وجود ندارد؛ اما دربارة کتاب انجیل تردیدهایی هست. آیا انجیلی که قرآن معرفی می کند، کتابی مدون بوده است؟ در تاریخ هیچ اثری از انجیلی که به دست حضرت عیسی(ع) نوشته شده باشد، نیست و مسیحیان نیز هیچ ادعایی در این زمینه ندارند؛ بلکه برعکس، هیچ کتابی برای آن حضرت قائل نیستند.

 تورات


اکنون که دریافتیم دو کتاب قرآن و تورات، کتاب شریعت اند و اهمیت والایی دارند، به این مطلب می پردازیم که تورات، کدام کتاب است؟ پیش از پرداختن به بحث اصلی، باید نکتة بسیار مهمی را در اینجا تذکر داد و آن اینکه مقایسة کتاب مقدس و قرآن کریم، اشتباه است و باعث سوءتفاهم هایی می شود؛ به این معنا که انتظار داشته باشیم کتاب مقدس نیز مانند قرآن تحریف نشده یا در نحوة جمع و تدوین مانند آن باشد. به نظر می رسد کتاب مقدس از جهاتی شبیه به روایات اسلامی است که در آنها تحریف، به معنایی که دربارة قرآن مطرح می شود، مطرح نیست. (البته از لحاظ سندی، برای روایات اسلامی می توان سند یافت؛ ولی کتاب مقدس هیچ سندی ندارد.)


آیاتی در قرآن این فرضیه را تقویت می کنند که حساسیتی بر حفظ دقیق کتاب های پیش از قرآن نبوده و چون امید به آمدن کتاب خاتم بوده است، اگر بخشی از آن نیز از دست می رفت، قابل جبران بود؛ ضمن آنکه افزوده شدن به آن از طرف انبیای دیگر نیز امکان داشته است. قرآن می فرماید: کتابی که به اهل کتاب داده شد، کامل نبوده است و آنها بهره ای از کتاب را دارند.(آل عمران: 23؛ نساء: 44و51) قرآن به صراحت بیان می کند که یهودیان و مسیحیان، بخشی از کتاب خود را به فراموشی سپردند؛(مائده: 13و14) مخفی کاری کردند و حقایق را کتمان نمودند.(مائده: 15؛ انعام: 91؛ بقره: 159و174)


بر این اساس، می توان ادعا کرد که بخشی از آنچه به حضرت موسی(ع) داده شد، به مرور زمان و بر اساس تحولات مختلف، از بین رفت و قرآن نیز با توجه به اینکه تورات، نصیبی از کتاب را دارد و بخشی نیز به فراموشی سپرده شده
است، ولی هنوز حقایق و معارف دینی را دارد، آن را تصدیق می کند
.


بر این اساس، اگر مضمون کتاب حضرت موسی(ع) در میان یک مجموعه کتاب حفظ می شد، کافی بود؛ به این دلیل که پس از وی پیامبرانی خواهند آمد و آن را اصلاح خواهند کرد. آیات قرآن اشاره دارند که حضرت عیسی(ع) و پیامبر اکرم(ص)، مأموریت داشتند که تورات را اصلاح و کامل کنند. قرآن، پیامبر اسلام را تبیین کنندة مخفی کاری اهل کتاب (مائده:15) و خودِ قرآن را برطرف کنندة اختلاف بنی اسرائیل معرفی می کند(نمل: 76) و حضرت عیسی(ع) را نیز روشنگرِ برخی از اختلاف های بنی اسرائیل می خواند.‏(زخرف: 63)


افزون بر این، شاهد دیگری در آیات قرآن هست که بیان می کند تورات همان کتاب موسی(ع) نیست؛ بلکه کتابی است که پس از تحولات و تطوّرات مختلف، تورات نامیده شده و آن همان است که قرآن، در ده مورد تعبیر «آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ»(بقره:
53و87؛ انعام: 154؛ هود، 110؛ اسراء، 2؛ مؤمنون، 49؛ فرقان، 35؛ قصص، 43؛ سجده، 23؛ فصلت، 45) و یک مورد دربارة وی و برادرش هارون، تعبیر
«وَآتَیْنَاهُمَا الْکِتَابَ الْمُسْتَبِینَ»(صافات: 117) را آورده است؛ دو بار نیز «آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ»(بقره: 53) و «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ»(انبیاء: 48) را مطرح کرده است؛ ولی در قرآن تعبیر «آتَیْنَا مُوسَى الْتَوراةَ» نداریم. [درست برعکسِ انجیل که به حضرت عیسی(ع) کتاب نسبت نداده اند که بیان خواهد شد.] یعنی به موسی(ع) تورات داده نشده، ولی کتاب داده شده است.


قرآن به کتاب حضرت موسی(ع)، تورات اطلاق نکرده، ولی به کتابی که نزد یهودیان عصر نزول قرآن بوده، تورات اطلاق کرده و فرموده است: «وعندهم التوراة»(مائده: 43)؛ یعنی نزد آنان تورات وجود دارد و ما می دانیم که تورات زمان پیامبر، همین توراتی است که امروزه وجود دارد؛ یعنی مجموعه کتاب هایی که در دست یهودیان بوده است. قرآن قصد دارد به مخاطب، این مطلب را برساند که کتاب موسی(ع)، هستة اصلی تورات را شکل داده، ولی به
مرور زمان بر آن افزوده شده است که به آن مجموعه، تورات اطلاق شده و قرآن نیز آن را مطابق اطلاق مردم، تورات نامیده است
.


البته باید توجه داشت که طبق آیات قرآن، یهودیان تورات را کتمان کرده اند. «قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» (آل عمران: 93) قرآن تورات اصلی را تصدیق می کند؛ ولی آنچه را که امروزه در دست مردم است، کتاب های جعلی می شمرد.(بقره: 79) بر این اساس، کتاب موسی به آن حالت اصلی باقی نمانده و با کتاب های پیامبران دیگر، مجموعه ای را شکل داده است که تورات نام دارد و این مجموعه نوشته هایی که امروزه به نام کتاب مقدس وجود دارد، طبق فرمودة قرآن، جعلی و دست نوشتة بشر است که سره و ناسره را دربردارد. البته این بدیهی است که همین کتاب مقدس نیز بسیاری از معارف اصلی را دربردارد.


البته تورات را می توان بر کتاب مقدس و تمام کتاب های اپوکریفایی و سوداپیگرافایی نیز اطلاق کرد؛(ر.ک: توفیقی، 1384، ص98) به این معنا که نحوة برخوردِ برخی آیات قرآن و نیز برخی روایات نشان می دهد که تورات، مجموع تمام کتاب هایی است که به متون وحیانی بنی اسرائیل تا پیش از بعثت حضرت عیسی(ع) اشاره دارد؛ چنان که مسیحیان در برخی تعبیرها، تمام کتاب های مربوط به عهد جدید را انجیل معرفی می کنند. قرآن نیز بر اساس همین مطلب رایج، به آن تورات اطلاق کرده است. البته اینکه در برخی آیات می فرماید: «إنّا أنزلنا التوراة» (مائده: 44) و یا «وأنزل التوراة والانجیل» (آل عمران: 3) به این اعتبار است که این مفاهیم را خدا نازل کرده است و کسی دیگر نمی توانست آنها را بیان کند؛ ولی اینکه به صورت اصلی باقی نمانده، بحث دیگری است.


در هر صورت، به همین صورت فعلی نیز نازل کننده، خداست، ولی بشر نیز در آن دست برده است. پس تعبیر انزال از سوی خدا درست است و تعبیر «وعندهم التوراة» (مائده: 43) نیز به همین معنا درست است؛ یعنی کتاب هایی که خدا نازل کرده و بشر نیز در آن دست برده است و در مجموع به آن تورات گفته می شود، نزد آنان است. با توجه به مطالب بیان شده، سه کتاب در ارتباط با یهودیان مطرح است: یکی کتاب موسی(ع) دومی تورات که شامل کتاب موسی و دیگر پیامبران است، و کتاب سوم، کتابی جعلی و بشری است.


کتاب حضرت موسی(ع) در ضمن کتاب های دیگر پیامبران حفظ شد و در مجموع تورات نامیده شد. کتاب تورات نیز از آنجا که مجموعه نوشته ها را شامل می شود، برخی ارائه شده اند و برخی مخفی گردیده اند. کتاب جعلی، همین کتابی است که امروزه در دست یهودیان است که مشتمل بر برخی از کتاب های تورات است، ولی اضافاتی بشری نیز دارد. بنابراین، کتاب تورات را می توان با بررسی همین کتاب مقدس فعلی و آن کتاب هایی که مخفی شده یا عرضه نشده اند، یعنی کتاب های رتبة دوم و سوم قانونی در یهودیت و مسیحیت، به دست آورد.


اینکه امام رضا(ع) در مناظره با مسیحیان و یهودیان، برای اثبات نبوت حضرت رسول(ص) می فرماید: در تورات چنین است و به کتاب اشعیا و حبقوق استناد می کند، نشان می دهد که حضرت امام رضا(ع)، تورات را همان گونه که یهودیان تلقی داشتند، یعنی کل کتاب های موجود در عهد عتیق، در نظر داشتند. در همین مناظره، امام رضا(ع) به کتاب سوم از انجیل استناد می کند.(صدوق، 1415، ص 417ـ430؛ همو، 1390 ج1، ص128ـ136، باب12) یهودیان و مسیحیان نیز به این استناد، اشکال نکردند.


بنابراین، به نظر می رسد تورات به معنای مجموعه نوشته های مربوط به کتاب مقدس، صحیح تر باشد. با توجه به بیان تاریخچة کتاب مقدس و از بین رفتن تورات موسی(ع) و تحولات آن که بیان شد، همین معنا تقویت می شود و هیچ دلیلی بر حصر آن بر پنج سفر اول کتاب مقدس یا خود کتاب مقدس نداریم. باید توجه داشت که نباید کتاب مقدس را شبیه قرآن، تلقی کرد؛ بلکه از جهتی شبیه روایات اسلامی است که باید به قرآن و روایات اسلامی عرضه گردد و با کتاب های دیگر یهودی و مسیحی که در این راستا نوشته شده اند، تطبیق داده شده، کارهای متن پژوهی بر آن انجام گیرد تا سره از ناسره تشخیص داده شود.


انجیل


تورات و قرآن، با توجه به مطالبی که بیان شد، کتاب هایی مدون هستند و در این خصوص هیچ تردیدی وجود ندارد؛ اما دربارة کتاب انجیل تردیدهایی هست. آیا انجیلی که قرآن معرفی می کند، کتابی مدون بوده است؟ در تاریخ هیچ اثری از انجیلی که به دست حضرت عیسی(ع) نوشته شده باشد، نیست و مسیحیان نیز هیچ ادعایی در این زمینه ندارند؛ بلکه برعکس، هیچ کتابی برای آن حضرت قائل نیستند.


در قرآن، چهار بار تعابیری مانند «وَآتَیْنَا
عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ» و «وَلَمَّا جَاء عِیسَى بِالْبَیِّنَاتِ»(بقره: 87و253؛ مائده: 110؛ زخرف: 63) و دو بار تعبیر «وَآتَیْنَاهُ الإِنجِیلَ» دربارة انجیل و حضرت عیسی(ع) وجود دارد.(مائده: 46؛ حدید: 27) تعبیر بینات، به معجزات آن حضرت اشاره دارد. ولی تعبیر «آتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْکِتَابَ» در هیچ آیه ای وجود ندارد، هرچند تعبیر «آتَانِیَ الْکِتَابَ»(مریم: 30) هست که در زمان کودکی و در گهواره بودن حضرت عیسی(ع) است، البته دربارة آن نیز اختلاف است؛ برخی آن را انجیل و برخی دیگر تورات دانسته اند
.


به باور نویسنده، تعبیر «ایتاء الکتاب» بر این مطلب دلالت ندارد که به طور حتم، کتاب مستقل به پیامبری داده شده باشد. دلیل این مطلب آیاتی است که این تعبیر را برای پیامبرانی به کار برده است که به یقین کتاب مستقل نداشته اند؛ مانند حضرت یوسف، زکریا، اسماعیل و لوط(ع).(انعام: 84ـ89) در سورة بقره آیة 136 و آل عمران آیة 84، تعبیر «و آنچه به پیامبران داده شده» آمده است که به یقین تمام پیامبران کتاب مستقل نداشته اند. بنابراین، از این
آیه که «خدا به من کتاب داده است»، نمی توان به طور قطع ثابت کرد که حضرت عیسی(ع) در آن مقطع، یعنی در گهواره، انجیل داشته است؛ بلکه می توان گفت که منظور، تورات بوده است
.


در دو آیة «وَیُعَلِّمُهُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ»(آل عمران: 48) و «وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ»(مائده: 110) تعبیر کتاب و حکمت با هم آمده است. برخی بر این باورند که کتاب به شریعت اشاره دارد و حکمت نیز به بینش دلالت می کند و پیامبران همین کتاب و حکمت را به مردم آموزش می دادند.(معرفت، 1381، ص 23) در این دو آیه، طبق قاعدة لفّ و نشر مرتّب، کتاب همان تورات و حکمت همان انجیل است که در آیه ذکر شده است؛ یعنی خداوند به حضرت عیسی(ع) تورات و حکمت آموخته است. افزون بر این، پیش از این ثابت شد که طبق آیات قرآن، فقط دو کتاب باید به دست مردم می رسید و باقی کتاب ها که انجیل نیز از آنهاست، ضرورتی نداشت به صورت مدون به دست مردم برسد.


خلاصه اینکه حضرت عیسی(ع) کتابی مدون که به دست مردم رسیده باشد، نداشته است؛ ولی انجیل به وی عطا شده که فقط در اختیار خودش بوده است و شاگردانش از محتوای آن با خبر شدند و پس از وی آن مضامین را نگاشتند. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که حضرت موسی(ع) کتاب مدون داشته، ولی حضرت عیسی(ع) نداشته است و چنان که خود ایشان می فرماید، فقط برای بیان حکمت، تصدیق تورات، اصلاح برخی مواردِ اختلافی در تورات، و بشارت به آمدن پیامبر خاتم(ص) آمده است(آل عمران: 50؛ زخرف: 63؛ صف: 6) و نیازی به داشتن کتاب جدید نبوده است.


اینکه گروهی از جنیان نیز پس از شنیدن تلاوت قرآن، بیان می¬کنند که این کتاب پس از کتاب حضرت موسی(ع) نازل شده است و از کتاب حضرت عیسی(ع) و کتاب حضرت داود(ع) سخنی به میان نمی¬آید، به احتمال زیاد به همین مطلب دلالت دارد که کتاب حضرت عیسی و داود(ع) به مثابه کتاب آسمانی، مدون نشد و در میان مردم رواج پیدا نکرد. «قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ…»(احقاف،30) پس آنچه به نام انجیل بوده است، حکمتی بود که در سینة حضرت عیسی(ع) وجود داشته و ایشان بیان کرده است و شاگردانش آن را مکتوب کرده اند. همچنین زبور داود که از زبان حضرت داود(ع) بوده و دیگران آن را نوشته اند، مانند دعاهای صحیفة سجادیه و دیگر ادعیه از ائمه(ع) بوده است.


البته در اینجا پرسشی باقی می ماند که باید پاسخ داده شود و آن اینکه آیة «وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الإِنجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِیهِ» (مائده: 47) و روایاتی که می فرماید اهل بیت(ع) می توانند برای اهل انجیل با انجیلشان قضاوت کنند، به چه اشاره دارند؟ پاسخ این است که حضرت عیسی(ع) کتاب داشته و نام آن انجیل بوده است؛ ولی آن نزد خودش بود و مدون نشد و در اختیار دیگران قرار نگرفت؛ اما ائمه آن را در اختیار دارند که می توانند با آن قضاوت کنند. دربارة آیه نیز باید گفت به مطالبی اشاره دارد که در عهد جدید و نوشته های مرتبط با آن، از انجیل حضرت عیسی(ع) منعکس شده است؛ مانند تورات فعلی که مطالب زیادی از تورات اصلی در آن وجود دارد. پس تعبیر «اهل الانجیل»، به این اعتبار که دستورهای جدیدی از حضرت عیسی(ع) به آنان رسید و آنان آن را ثبت کردند، درست است.


باید به این نکته توجه داشت که «کتاب» در اصطلاح قرآنی، همان وحی و شریعت و قانون الهی است و لزوماً بر کتاب مدون اطلاق نمی شود و پیامبران، حتی در زمانی که هنوز خط و کتابت وجود نداشت، صاحب کتاب معرفی شده اند. بر این اساس، وقتی آیه ا
ی بیان می کند که ما به پیامبران کتاب دادیم، به این معنا نیست که کتاب مدون داشته اند
.


بنابر این، منظور قرآن از انجیل عیسی(ع)، کتاب نازل شده به صورت نوشتار نیست و حتی در قرآن هیچ اشاره ای نشده که این وحی در زمان عیسی(ع) مکتوب بوده است. سخن در این است که قرآن کریم از کدام کتاب به عنوان انجیل یاد کرده است. بیان قرآن به گونه ای است که باید نوشته ای واقعی در آن زمان بوده باشد و نمی توان آن را به کتابی فرضی حمل کرد. در این باره فرضیه های مختلفی مطرح است.


برخی آن را انجیل دیاتسّرون دانسته اند که تا سال 400 میلادی کتاب رسمی مسیحیان در مناطق خاورمیانه بود و از ادغام چهار انجیلِ معروف به وجود آمده بود. برخی دیگر آن را یکی از اناجیل اپوکریفا برشمرده اند؛ اما به نظر ما، فرضیة قوی تر و معقول تر این است که مرادِ قرآن را مجموعة عهدجدید بدانیم. مسیحیان می گویند: کلیسای اولیه همیشه یادآوری می کرد که تنها یک انجیل وجود دارد. عهد جدید هم هیچ گاه این کلمه را به صورت جمع (اناجیل) به کار نبرده. (غلاطیان 1: 6) و همیشه از یک انجیل سخن گفته است.


با توجه به تأکید خود مسیحیان بر یکی بودن انجیل و نیز کاربرد این کلمه به صورت مفرد در کتب عهد جدید، نباید پرسید که چرا قرآن، انجیل را به صورت مفرد به کار برده است؛ چراکه قرآن، نه اناجیل اربعه را قصد کرده است که لفظ جمع به کار برد و نه انجیل خاصی از اناجیل چهارگانه یا اناجیل اپوکریفا را، که در آن صورت باید به نام خاص آن تصریح می کرد؛ بلکه مراد قرآن از انجیلی که مسیحیان را به عمل به آن دعوت می کند، «عهد جدید» است؛ مجموعه ای که گرچه دربردارندة همة محتویات انجیل واقعی نبوده، ولی فی الجمله حاوی انجیل عیسی(ع) بوده است.


بنابراین، می توان گفت «انجیل» پیامی است که کم و بیش در همة این نوشته ها جریان یافته است. آیة 14 سورة مائده مبنی بر فراموشی بخشی از پیام الهی توسط مسیحیان ممکن است به این نکته اشاره داشته باشد که آنچه مسیحیان با عنوان «عهد جدید» گرد آورده اند، مشتمل بر تمام مطالب وحی شده در دین مسیح نیست. خلاصه آنکه گرچه وجودِ انجیل واقعی به صورت کتابی نوشتاری، هیچ گاه در تاریخ گزارش نشده، مجموعة کتاب های مسیحیان با عنوان «عهد جدید» حاوی بخشی از آن انجیل است.


ازای
ن رو، قرآن نیز توسّعاً این مجموعه را انجیل خوانده است. نکتة بسیار مهم اینکه مطالب قرآن دربارة عیسی(ع) و دیگر پیامبران، برگرفته از تورات و انجیلِ موجود نیست، بلکه وحی ای است که از جانب خداوند به پیامبر اکرم(ص)؛ از این رو، محتویات قرآن فراتر از کتاب های معتبر و غیرمعتبر مسیحیان است.(شاکر، 1384)


نکتة جالب توجه، شباهتِ انجیل با زبور است که پیش از این نیز بیان شد. زبور نیز همچون انجیل مدون نشد. در دو آیه به صراحت آمده است که ما به داود، حکمت دادیم که نشان می دهد، زبور کتاب مدون نبوده است تا کتاب به آن اطلاق شود. آیة 251 سورة بقره، به اعطای پادشاهی و حکمت به داود(ع) اشاره دارد و در سورة ص آیة 20، افزون بر آن دو، داوری نیز مطرح می شود. وقتی این آیات در کنار آیاتی قرار می گیرند که می گوید به داود زبور عطا کردیم، این نتیجه حاصل می شود که زبور کتابی حکمتی بوده است، نه شریعتی؛ و از طرف خدا طرح تدوین آن مطرح نشد؛ ولی دیگران زبور داود(ع) را نوشتند که یکی از کتاب های عهد عتیق شمرده شد.


نکتة دیگری که دیدگاه ما را تقویت می کند این است که در برخی روایات، مطالبی از تورات و انجیل با تعبیراتی نظیر «مکتوب فی التوراة» یا «فی التوارة مکتوب» و «مکتوب فی الانجیل» نقل شده است.(راوندی، 1407، ص18، ح6؛ صدوق، 1380، ص254، ح 6 از مجلس44) در میان این تعابیر، گاهی برای تورات، قید «لم تُغیَّر» یا «لم یتغیّر» آمده است؛(کلینی، بی تا، ج2، ص496 و 497، ح4) ولی برای انجیل یا زبور این قید نیامده است. با این تعبیر و نیز اینکه در قرآن و روایات، بحث تحریف و تغییرِ انجیل و زبور مطرح نشده است، روشن می شود که انجیل و زبور در دست مردم قرار نگرفت تا بگوییم انجیل یا زبور تغییر نکرده اند؛ بلکه انجیل و زبور نقل به مضمون شدند که بسیاری از حقایق آنها نیز در کتاب های فعلی منعکس شده است؛ مانند نهج البلاغه و صحیفة سجادیه.

&#x 0D;

خلاصه اینکه انجیل حضرت عیسی(ع)، تدوین نشد و آنچه میان مردم رواج پیدا کرد، بازتابی بود از آموزه های انجیل وی که حواریان و شاگردان آنان به مرور زمان آن را نگاشتند و در حقیقت، سیرة حضرت عیسی(ع) است. اگر انحرافاتی که قرآن گوشزد کرده است، از عهد جدید حذف شوند و مطالب اصیل آن حفظ گردد، به انجیل اصیل نزدیک خواهیم شد.


سخن پایانی اینکه که از انجیل، دو مفهوم همانند تورات در اذهان موجود است؛ یکی در ارتباط با اناجیل چهارگانه است؛ ولی آنچه درست تر به نظر می رسد، این است که انجیل همان مجموعه نوشته هایی است که سخنان حضرت عیسی(ع) را در خود گنجانده اند که حتی فراتر از عهد جدید است؛ یعنی تمام کتاب های رسمی و غیررسمی که سخنان حضرت عیسی(ع) را منعکس کرده اند.


نتیجه گیری


همان گونه که روشن شد، هم در تاریخ یهودیت و مسیحیت و هم در آیات قرآن، تورات و انجیل کتاب هایی در نظر گرفته شده اند که به مرور زمان شکل گرفته اند و در آنها دخل و تصرف شده است و همانند قرآن نبوده اند که در زمان پیامبر اسلام شکل گرفت و پس از ایشان، هیچ دخل و تصرفی در محتوا و لفظ آن صورت نپذیرفت؛ هرچند در چینش سوره ها، بشر دخالت داشت که چنین دخالتی، تصرف و تحریف به شمار نمی آید.


تورات و انجیل که عنوان ها
یی برای مجموعه نوشته هایی هستند، از جهتی به روایات اسلامی شبیه اند و آن اینکه از لحاظ محتوا، لفظ و سند احتمال دست بردن بشر در آنها وجود دارد. بر این اساس، همان گونه که برای استفاده از روایات اسلامی لازم است محتواپژوهی، لفظ پژوهی و سندپژوهی صورت گیرد، در کتاب مقدس نیز تمام این موارد باید انجام شود تا قابل استفاده باشد و این اشتباهی فاحش است که برخی کتاب مقدس را با قرآن مقایسه می کنند که هیچ نیازی به بررسی سندی، نقادی محتوا و لفظ ندارد
.


منابع


صدوق، محمدبن علی، (1380ق)، الامالی، تهران، کتابفروشی اسلامیه.


ـــــــــــــــ، (1415ق)، التوحید، قم: مؤسسةالنشر اسلامی.


ـــــــــــــــ، (1390ق)، عیون اخبار الرضا، نجف: مطبعه الحیدریه.


ابن طاووس، علی بن موسی، (1415ق)، اقبال الاعمال، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.


ـــــــــــــــ، (1330ق)، جمال الاسبوع، قم، دارالرضی.


ـــــــــــــــ، (1414ق)، مهج الدعوات، بیروت، مؤسسه الاعلمی.


اسپینوزا، باروخ، (1378)، «مصنف واقعی اسفار پنجگانه»، ترجمه علی رضا آل بویه، هفت آسمان، ش 1، ص 89-103.


بلاغی، محمدجواد، (1360)، الهدی الی دین المصطفی، مترجم سیداحمد صفایی، تهران، آفاق.


بهرام محمدیان و دیگران، (1380)، دایرةالمعارف کتاب مقدس، تهران، روز نو.


تنی، مریل سی، (1362)، معرفی عهد جدید، ترجمة ط.میکائلیان، تهران، حیات ابدی.


توفیقی، حسین، (1384)، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، سمت.


جناتی، محمدابراهیم، (1967)، الیهود قدیماً و حدیثاً، نجف اشرف، مطبعه الاداب.


خلیل الرحمن الهندی، (بی تا)، رحمه الله، اظهارالحق، بی جا، مکتبه الثقافه الدینیه.


الراوندی، سعیدبن هبه الله، (1407ق)، الدعوات، قم، مدرسه الامام المهدی(عج).


سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، (1389)، «نقادی کتاب مقدس»، هفت آسمان، ش 8، ص 97 ـ 110.


شاکر، محمدکاظم، (1384) «انجیل با دو قرائت»، پژوهش های فلسفیکلامی، ش 24، صفحات74 – 90.


شاله، فلیسین، ( 1346)، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، تهران، دانشگاه تهران.


الصفار، محمدبن الحسن، (1362)، بصائر الدرجات، تحقیق میرزا محسن کوچه باغی،تهران، الاعلمی.


طباطبایی، سیدمحمدحسین، (1417ق)، المیزان فی تفسیر القران، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.


الطوسی، محمدبن الحسن، (1418ق)، مصباح المتهجد، بیروت: مؤسسه الاعلمی.


العاملی الکفعمی، ابراهیم بن علی، (1412ق)، مصباح الکفعمی، بیروت، مؤسسه النعمان.


ـــــــــــــــ، (1418ق)، البلدالامین و الدرع الحصین، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.


&lt ;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-bidi-language: FA” lang=FA>الکلینی، (بی تا)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.


کیوپیت، دان، (1376)، دریای ایمان، ترجمه حسن کامشاد، تهران، طرح نو.


معرفت، محمدهادی، (1381)، «ادیان در قرآن»، هفت آسمان، ش 12و 13، ص 13-28


المفید، (1413ق)، الاختصاص، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.


مهاوش (ابومحمد)، عوده الاردنی، (1412ق)، الکتاب المقدس تحت المجهر، قم، دارانصاریان.


میشل، توماس، (1381)، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم: مرکز مطالعات و تحقی
قات ادیان و مذاهب
.


میلر، و.م.، (1981)، تاریخ کلیسای قدیم، علی نخستین، حیات ابدی، تهران.


ویر، رابرت، (1374)، جهان مذهبی: ادیان در جوامع امروز، ترجمة عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.


.


یعقوب قرقسانی، 1939، کتاب الانوار و المراقب، به اهتمام لئون نموی، Leon Nemoy, Newyork: the Alexander Kohut Memorial Fandaition.


Alexander Altmann, (1396), “Articles of Faith”, in Judaica, vol3, p655.


Nahum M. Sarna, (1987), “Hebrew Scriptures”, in the Encyclopedia of Religion, vol2, p158.


Ayala Loewenstamm & John Macdonald, (1996), “Pentateuch, Smaritan” in Judaica, vol13, p 264-268.


منبع: فصلنامه معرفت ادیان شماره 9


www.alvadossadegh.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید