ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مفهوم غنای حرام/ بخش دوم

مفهوم غنا از نگاه واژه شناسان
چنان که از ظاهر عبارتهاى لغویان پیداست مفهوم غنا گوناگون تبیین شده است.در لسان العرب به نقل از اصمعى در مفهوم غنا ـ به قصر و مدّ ـ آمده است:
الغنى من المال مقصور و من السماع ممدود وکل من رفع صوته و والاه فصوته عند العرب غناء;
غنى در مال (به معناى بى نیازى در مال) به قصر است و در آوازخوانى به مدّ است.
هر کس که صدایش را بلند کند و آن را بپیچاند نزد عرب غنا است.
ظاهراً مقصود از (موالات) همان کشیدن صدا همراه ترجیع[ پیچاندن در گلو] است. در واقع خواسته است بگوید: غنا کشیدن صد
اى بلند و ترجیع آن است. در مصباح المنیر آمده است:
غناء ـ بر وزن کتاب ـ آوا است وزن قیاسى آن به ضم است (غُناء) زیرا به معناى صوت است.غنى ـ با تشدید ـ زمانى است که با غنا ترانه خوانند و غنا کشیدن و بلند کردن آوا است.
صاحب مصباح المنیر گرچه در آغاز ـ چنان که از او حکایت کرده اند ـ غنا را به صوت تفسیر کرده است, اما در شرح آن, به صوت کشیده بلند مختص دانسته است.
در مصباح المنیر نیز آمده است:
(فرمایش پیامبر(ص) که فرمود: خداوند به هیچ چیز مانند اذنى که به پیامبر براى تغنّى به قرآن داده, اجازه نداده است.(28)
ازهرى گوید:
عبدالملک بن ربیع برایم نقل کرد که شافعى گفته است: مقصود از تغنى به قرآن, تلاوت قرآن به همراه حزن و نازک کردن صدا هنگام تلاوت است. چنان که این ادعا در روایت دیگر تبیین شده است: زیّنوا القرآن باصواتکم; با آواى خودتان قرآن را زینت بخشید. ابوعبیده, تغنى به قرآن را همین طور تفسیر کرده است.
ازهرى از شافعى نقل کرده که او غنا را به نازک کردن صدا و محزون خواندن تفسیر کرده است. همین تفسیر در نهایه ابن اثیر نیز از شافعى نقل شده جز آن که مى گوید:
شافعى بر این باور است که معناى تغنى به قرآن زیبا خواندن و نازک کردن آوا هنگام قرائت قرآن است.
در صحاح آمده است:
غنا به معناى سماع و آوازخوانى است و جاریه مسمعه یعنى کنیز آوازخوان.
سماع در اقرب الموارد به غنا تفسیر شده است:
هر آواى خوشى که گوش از شنیدن آن لذت ببرد سماع است, گویى: باتوافى لهو و سماع; شب را با لهو و غنا به سر بردند.
در قاموس آمده است:
غناء ـ بر وزن کساء ـ به معناى آوا است و آن چیزى است که مایه طرب باشد.
در المنجد نیز چنین معنا شده است. در اقرب الموارد گوید:
غناء از صوت, چیزى است که مایه طرب باشد. وزن قیاسى آن به ضم است; زیرا آوا مى باشد. در کلیات آورده است: غناء ـ با ضم غین و مد الف ـ تغنى است و غنا زمانى محقق مى شود که الحان از شعر و همراه با کف زدن باشد. در این صورت از اقسام لعب خواهد بود.
در اقرب الموارد گوید:
(طَرِبَ ـَـ به معناى شادمانى و حَزِنَ ضد آن است و گفته شده که طرب سبکى است که به انسان دست مى دهد و مایه شادمانى اش مى گردد و گفته شده که مایه حزن نیز شود و تخصیص طرب به شادمانى
توهم است.
در المنجد آورده است:
طرِبَ ـَـ طرباً بدین معنا است که از روى شادى یا اندوه, به اهتزاز و اضطراب درآید.
آنچه گذشت گفتار واژه شناسان در تعریف غنا بود که به آن دست یافتیم. این تعاریف گرچه در ظاهر دچار اختلافند; با این حال بعید نیست که همه را ناظر به یک معنا بدانیم و آن را صوتى بدانیم که داراى کیفیت خاص و لهوى بوده و موجب طربى باشد که شامل شدت سرور یا حزن است.
بنابراین غنا ـ چنان که کلیات تصریح داشت و تعریف صحاح و اصمعى بدان اشاره داشت ـ از انواع لعب است. گرچه ممکن است از تفسیرى که از شافعى نقل شده صفت لهو بودن غنا استفاده نگردد اما سایر تفاسیر به این معنا که ما یاد کردیم اشاره دارد و وضوح این معنا باعث شده که واژه شناسان از ارائه توضیح بیشتر خود را بى نیاز بدانند.


تعریف غنا از نگاه فقیهان


علامه حلى در کتاب ارشاد غنا را کشیدن صوت همراه با ترجیع و طرب دانسته است.
مفتاح الکرامه همین تعریف را از کتاب تحریر علامه نقل کرده است. جامع المقاصد به نقل از شهید در دروس همین تعریف را براى غنا بیان داشته است. صاحب مسالک این تعریف را به محقق و عده اى از فقها نسبت داده است. محقق اردبیلى در کتاب شهادات از کتاب مجمع الفائده مى گوید: (این تعریف مشهور است.) در کتاب متاجر از همین کتاب مدعى اشهر بودن این تعریف شده است و خود طرب را به لذت و بهره معنا کرده. د
ر کتاب شهادات آورده است:
شاید مراد از ترجیع, گرداندن صدا در دهان و گلوباشد;چنان که مقصود از مطرب صدایى باشد که از آن لذت و بهره به دست مى آید; چنان که از کثرت استفاده از آلات لهو مثل دف و نى لذت به دست مى آید; هر چند گریه آور باشد.
عبارت وى ظاهر متن جامع المقاصد است که پس از تفسیر پیشین غنا گوید:
مطلق کشیدن صدا حرام نیست; هر چند که دلها بدان کشش پیدا کند; مادامى که به سبب ترجیع در آن, طرب آور نباشد.(29)
علامه در باب شهادات از کتاب قواعد گوید: (غنا همان ترجیع و کشیدن صدا است.) وى در این تعریف قید (طرب آور) را نیاورده است; گرچه صاحب مفتاح الکرامه سعى کرده بین دو تعریف علامه جمع کند; با این گمان که طرب آورى همان ترجیع است.
ایشان فریب امثال این سخن مصباح المنیر را خورده که گفته است: (طرّب فى صوته یعنى ترجیع و کشیدن صدا.) گوید: از آنچه گفته شد به دست مى آید که اطراب و تطریب غیر از طرب به معناى سبکى به خاطر شدت اندوه یا شادى است; چنان که صاحب مجمع البحرین و دیگر فقها پنداشته اند… گویا در قاموس گفته است: غنا از صوت, آوایى است که کشیده شود و داراى زیبایى و ترجیع باشد.(30)
پیداست که اطراب یا تطریب به معناى ایجاد طرب است و مفهوم طرب در آن لحاظ شده است. بنابراین تفسیر تطریب به کشیدن و ترجیع صدا تفسیر به مصداق آن است نه مفهوم. عبارت کامل مصباح چنین است:
طرب طرباً فهو طرب از باب لعب است و طروب مبالغه در طرب است. طرب حالت سبکى است که به خاطر شدت شادمانى و سرور و حزن به شخص دست مى دهد. البته عموم مردم طرب را مخصوص سرور وشادمانى مى دانند. طرّب فى صوته ـ به تشدید راء ازباب تفعیل ـ به معناى ترجیع و کشیدن صدا است.
شگفت است که مرحوم علامه خود اعتراف کرده که ترجیع, همراهى حرکات صوت و نفس است. از این رو ترجیع لازمه معناى اطراب و تطریب است. با این حال توهم را به امثال صاحب مجمع البحرین نسبت داده است.
به هر حال بسیارى تصریح کرده اند که در مفهوم عرفى غنا طرب آور بودن اعتبار ندارد. صاحب مسالک در باب متاجر آورده است:
غنا به مدّ الف کشیدن آوایى است که حاوى ترجیع و طرب است. بنابراین غنا بدون هر دو وصف (ترجیع و طرب) حرام نیست اگر چه یکى از آن دو وصف موجود باشد. عده اى از فقها غنا را چنین تعریف کرده اند. برخى دیگر مفهوم غنا را به عرف واگذ
ار کرده اند به این معنا که هر چه را عرف غنا بداندحرام است هر چند طرب آور نباشد و این سخنى نیکو است.
صاحب حدائق به نقل از ملاصالح مازندرانى همین تفسیر را براى غنا بیان کرده است و نیز صاحب ریاض در کتاب تجارت نظیر همین تعریف را آورده است. آنجا که گوید:
غنا کشیدن آوایى است که در برگیرنده ترجیع و طرب باشد یا چیزى است که در عرف غنا نام گیرد هر چند طرب آور نباشد; چه در شعر باشد یا در قرآن یا غیر اینها, بنابر قول اصح و اقوى.
البته بنابر این که عبارت ایشان (على الاصح الاقوى) را به تعریف دوم (یعنى تعریف عرفى غنا) برگردانیم نه به تعمیمى که در عبارت (سواء کان…) آمده است.
به هر روى این نیز نقل اجمالى تفسیر دیگر غنا است.
از آنچه گفته آمد به دست مى آید که بین فقها در لحاظ کردن قید اطراب بلکه ترجیع در مفهوم غنا اختلاف است و این اختلاف از نوع اختلاف معنوى است نه لفظى محض. از این رو ممکن است تفسیر علامه در کتاب قواعد به این معنا باشد که ایشان از تفسیر نخست در معناى غنا به تفسیر دیگرى عدول کرده یا آن که خود تفسیر سوم مى باشد. در مفتاح الکرامه به نقل از سرائر و ایضاح النافع آمده است: (غنا صوت طرب آور است.) این عبارت از قید ترجیع خالى است و احتمال دارد که تعریف چهارمى براى مفهوم غنا باشد.
بعید نیست بگوییم: مقصود از غنا صوتى لهوى است که مناسب مجالس لهو و لعب و رقص و پاى کوبى است. این تعریف بدان جهت است که قسمى خاص از صوت زیبا با چنین مجالسى مناسب است که سایر وسایل لهوهمچون رقص, تار, نى و چیزهایى از این دست, با آن همراه است. بعید نیست ادعا کنیم واژه شناسان در تعریفى که براى غنا برشمرده اند و نیز روایات باب ناظر به خصوص این قسم از غنا باشد.
گفتار اهل لغت در تعریف غنا از آنجا ناظر به این قسم از غنا است که کسانى همچون اصمعى و جوهرى آواى مناسب با مجالس لهو و لعب را از جمله افراد غنا برشمرده اند. چنان که گفته اند: (باتوا فى لهو و سماع; شب را تا به سحر به لهو و غنا گذرانده اند.)
سماع اگر چه در اصل به معناى شنیدن یا آنچه شنیده شده است; اما بى تردید آنچه به عنوان جنس براى غنا ذکر مى شود آواى لهوى آن است که با سایر ابزار لهو در مجالس ویژه آن همراه است. چنان که صاحب کلیات پس از تفسیر غنا به تغنى, تصریح کرده است:
غنا متحقق نمى شود مگر با الحانى از شع
ر همراه با کف زدن باشد. از این رو غنا از انواع لعب است.
بنابراین بى تردید این گفتار قاموس که غنا از صوت چیزى است که مایه طرب باشد, ناظر به همان طرب متداول در مجالس لهو و لعب است. به عبارت دیگر گفتار ایشان اشاره به کیفیت خاص آوایى دارد که متناسب با سایر ابزار و آلات لهو است. همچنین تعریف مصباح: (غنا کشیدن و طولانى کردن آواست.) اشاره به همین معنا دارد; چون قطعاً کشیدن و طولانى کردن آوا با کیفیتى که نامناسب با مجالس لهو باشد نزد وى و سایر واژه شناسان غنا نمى باشد. چنانچه صداى الاغ با همه کشیدن و طولانى بودن و ترجیع آن زشت ترین آواهاست. بنابراین مقصود آنان از غنا آوایى است لهوى که متداول بوده و چنان بوده که در شنونده از شدت شادى و فرح, طرب, سبکى و وجد و اضطراب را ایجاد مى کند.


مفهوم غنا در روایات
بیشتر روایات اگر چه موضوع را عنوان غنا و مفهوم این واژه قرارداده اند اما در برخى از آنها اشاره بلکه دلالت دارد بر این که غنا از مصادیق لهو است و ناگزیر مقصود از غنا همان قسم خاصى است که در مجالس لعب و لهو و نزد اهل لهو متداول است.
به عنوان مثال در معتبره وشاء که پیش از این گذشت گوید:
از امام رضا(ع) از خرید کنیز آوازخوان سؤال شد. امام فرمود:
گاه مرد کنیزى دارد که اسباب لهو او را فراهم مى کند و بهاى آن همان بهاى سگ است.(31)
این که امام(ع) در پاسخ از حکم خریدن کنیز فرمود: (قد تکون للرجل الجاریة تلهیه) دلالت روشنى دارد بر این که غنا از اقسام لهو است و بدین خاطر است که کنیز آوازخوان اسباب لهو صاحب خود را فراهم مى کند. از این رو بهاى آن بسان بهاى سگ مى شود.
همچنین در رو
ایت اعمش از امام باقر(ع) در حدیث (شرایع الدین) آمده است:
گناهان کبیره حرامند آنها عبارتند از: شرک به خداوند… جنگ با اولیاى الهى و انجام کارهاى لهوى که از یاد خدا باز مى دارد ناپسند است. بسان غنا و تار نواختن و از جمله گناهان کبیره پافشارى بر انجام گناهان کوچک است.(32)
بنابراین روایت فوق به همان قسم خاص از آوا که مناسب با مجالس لهو و لعب است اشاره دارد. بلکه بعید نیست بگوییم: روایت دلالت مى کند که غنا از جمله کبائر است; زیرا غنا را در ضمن گناهان کبیره بر شمرده و اصرار بر صغیره را بر آن عطف کرده است و وجهى براى این عطف نمى توان یافت مگر آن که بگوییم: مقصود بیان آن بود که اصرار بر انجام گناهان کوچک نیز گناه کبیره است.
بنابراین مقصود از کراهت براى غنا در این روایت, معناى اصطلاحى فقهى نیست بلکه مقصود معناى لغوى است که شامل حرام نیز مى باشد.
و نیز در صحیحه ابوبصیر از امام صادق(ع) آمده است:
اجر المغنیة التى تزّف العرائس لیس به باس و لیست بالتى تدخل علیها الرجال; مزد زن آوازخوانى که درعروسیها آواز مى خواند حلال است; مشروط به این که در آن مجلس مردان در میان مجلس زنان داخل نشوند.(33)
این روایت به روشنى دلالت دارد بر حرمت مزد زن آواز خوانى که در مجالس مختلط مى خواند. پیداست مجلسى که مردان در آن حضور دارند و زن در آن آواز مى خواند ناگزیر غناى این زن از بالاترین مصداق آن قسم خاص از آواى نیکو و مناسب مجالس لهو و لعب به شمار مى رود. و در این صحیحه اشاره است به این نکته که غنا از مصادیق این نوع ویژه از صوت است که مناسب مجالس لهو ولعب است. از این روایت به دست مى آید که روایت دیگر ابوبصیر نیز به این معنا اشاره دارد. در آن آمده است:
از امام صادق(ع) از درآمد زنان آوازخوان سؤال کردم. فرمود: اگر مردان در مجلس آوازخوانى او وارد شوند حرام است ولى اگر به مجالس عروسى دعوت شود مانعى ندارد و غنا همان است که خداوند درباره اش فرموده است: وَمَن النّاسِ مِن یَشتَرى لَهوَالحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن² سَبیِل اللّهِ. (34)
اشکال: دو روایت ابوبصیر دلالت بر این دارند که مطلق غنا حرام نبود ه و تنها بخش خاصى از آن حرام است و آن غنایى است که درمجالس مختلط اجرا مى شود. از این رو اگر دو روایت مذکور را معارض با روایات مطلق پیشین بدانیم بهتر از آن است که آنها را گواه آن بدانی
م که مقصود از غنا, خصوص آوایى است که مناسب مجالس لهو و لعب است.
جواب: دلالت دو روایت یاد شده بر حرمت غنا در مجالس مختلط و نیز دلالت آن بر جواز آوازخوانى زنان در مجلس عروسى, امرى مسلّم است; اما دلالت آن بر نفى حرمت از سایر اقسام غنا مردود است. این مدعا در روایت دوم ابوبصیر روشن است, در این روایت تنها دو قسم از غنا ذکر شده و دلالتى ندارد که غنا داراى دو معنا است; چنان که دلالت ندارد که غنا در غیر این قسم جایز است. اما در صحیحه نخست ابوبصیر احتمال دارد که جمله (ولیست) عطف بر جمله (تزفّ العرائس) و صلهٌ دوم براى موصول (الّتى) باشد. در این صورت در نهایت یعنى مزد زن آوازخوان در مجلس عروسى زمانى مباح است که مردان در آن مجلس داخل نشوند. در این صورت به هیچ روى مفهوم ندارد تا دلالت بر جواز غنا در غیر این قسم داشته باشد.
بله; اگر در نسخه اى روایت فوق, بدون واو آمده باشد ـ چنان که در مرآة العقول چنین است ـ مى توان تعلیل و دلالت بر جواز را از روایت فوق برداشت کرد. اما چنین چیزى مسلّم نیست و ثبوت واو محتمل است. بنابراین صحیحه فوق دلالت بر ادعاى مذکور ندارد و اطلاق روایات پیشین همچنان پا بر جا بوده و بر حرمت مطلق غنا دلالت خواهند داشت.
پس با فرض حرمت مطلق غنا, صحیحه و روایت ابوبصیر به این مطلب اشاره دارد که آن قسم خاص از آواى لهوى ـ چنان که بیان کردیم ـ مفهوم غنا را تشکیل مى دهد.
از جمله روایات مورد ادعا روایات دسته دوم است که آیه (لهو الحدیث) را به غنا تفسیر کرده است و بر شمردن مطلق غنا از جمله مصادیق حدیث لهو, قویاً اشاره بلکه دلالت دارند بر این که غنا ـ یعنى آوایى که با کیفیت زیبا است ـ از مصادیق لهو است. در نتیجه مفهوم غنا در یکى از مصادیق آن یعنى آوایى که مناسب مجالس لهو و لعب است اختصاص مى یابد و اللّه العالم


پى نوشت :


1.کافى, ص281..


2. المهذب, ج1, ص344.


3. الحدائق الناضره, ج18, ص102.


4. حج, آیه 30.


5. وسائل الشیعه, باب 99 از ابواب (مایکتسب به), ح26.


6. همان, باب 99, ح8.


7. همان, باب 102, ح1.


8. همان, باب 99, ح9.


9. همان, ح20.


10. همان, ح24.


11. لقمان, آیه 6.


12. وسائل الشیعه, باب 99 از ابواب (مایکتسب به), ح11.


13. همان, ح6.


14. همان, ح7.


15. همان,ح16.


16. همان, ح20.


17. همان, باب 15, ح1.


18. همان, باب ح16, ح3.


19. همان, ح6.


20. همان, ح5.


21. همان, ح4.


22. همان, ح17.


23. همان, باب 15, ح4.


24. همان, باب 16, ح7.


25. همان, باب 99, ح21.


26. همان, ح13.


27. همان, ح14.


28. حاکم در مستدرک گوید: بخارى و مسلم در صحاح خود از ابوهریره از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند که فرمود: (ما اذن الله لشىٌ ما اذن لنبى یتغنى بالقرآن.) (ج1, ص570) و در سنن بیهقى در باب (تحسین الصوت بالقرآن والذکر) به نقل از صحیح بخارى همین روایت را نقل کرده است. (ج10, ص229) و در صحیح مسلم از ابوهریره آمده است: (ما اذن الله لشئ کاذنه لنبیّ یتغنى بالقرآن.)


29. جامع المقاصد, ج4, ص23.


30. قواعد الاحکام, فصل متاجر, ص50.


31. الوسائل, باب 16, از ابواب (مایکتسب به), ح6.


32. همان, باب 46, از ابواب جهاد بانفس , ح36, خصال, باب 9 از ابواب صدو بالاتر, ص610, ح9.


33. وسائل, باب 15, از ابواب (مایکتسب به), ح3.


34. همان, ح1.


فقه اهل بیت – شماره 16 ص 32


www.porsojoo.info

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید