ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شاگردان امام جواد(ع) چه کسانی بودند؟/ (عبدالعظیم حسنی، علی بن مهزیار و…)

*عبد العظيم حسنى


او ابوالقاسم عبد العظيم بن عبداللّه بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (ع) است. شرح حال مختصر او را (صاحب بن عباد) در جواب شخصى كه از حسب و نسب و اعتقادات حضرت عبدالعظيم سؤ ال كرده بود چنين نوشته است:


او فردى با تقوى، پرهيزكار و داراى دين صحيح و عبادتى كامل بود و در امانتدارى، صداقت و درستكارى شهرت داشت.


حضرت عبدالعظيم، به مسائل دين آگاه بود و حقايق اسلام را به خوبى درك مى كرد، به توحيد و عدل پروردگار كه از شرايط اعتقادى هر مسلمانى است اعتقاد راسخى داشت.


وى احاديث بسيارى از امام جواد و امام هادى عليهما السلام نقل كرده و آن دو امام بزرگوار نامه ها و پيامهائى به او ارسال داشته اند. او از برخى از اصحاب موسى بن جعفر و امام رضا(ع) نيز احاديثى نقل كرده است.


حضرت عبدالعظيم (ع) داراى كتابها و تاءليفاتى نيز بوده كه يكى از آنها كتاب (روز و شب) است. و افراد بزرگ و دانشمندى مانند: احمد بن ابى عبداللّه برقى، ا
حمد بن محمد بن خالد و ابوتراب رويانى، از او حديث نقل مى كرده اند.


او از حكومت زمان خود وحشت داشت و مورد تهديد بود؛ از اين رو وطن خود را ترك كرد و به طور ناشناس از اين شهر به آن شهر مى رفت تا آن كه وارد (شهر رى) شد و در محله (ساربانان) در خانه يكى از شيعيان در (كوى بردگان) ساكن گرديد و به عبادت پروردگار مشغول شد.


وى، روزها را در (سردابِ) خانه به سر مى برد و روزه مى گرفت و شبها رابه نماز و مناجات مى گذراند. گاهى به صورت ناشناس از خانه بيرون مى آمد و قبرى را كه اكنون مقابل قبر اوست زيارت مى كرد، عبدالعظيم مى گفت: اين قبر يكى از فرزندان موسى بن جعفر (ع) است.


طولى نكشيد كه شيعيان و دوستداران اهل بيت با او به عنوان عالم به احاديث اهل بيت آشنا شدند و ارتباط برقرار كردند و از علم و دانش او بهره مى گرفتند. يكى از شيعيان رسول خدا(ص) را در خواب ديد. آن حضرت به او فرمود: به زودى مردى از خاندان من، در (محله ساربانان) از دنيا خواهد رفت و در باغ (عبد الجبّار) نزديك درخت سيبى به خاك سپرده خواهد شد!


آن مرد براى خريد باغ نزد صاحب آن رفت و جريان خواب خود را نقل كرد. او گفت من هم چنين خوابى ديده ام و تصميم دارم باغ را وقف كنم تا شيعيان اموات خود را در آن دفن كنند. سرانجام حضرت عبدالعظيم از دنيا رفت و در آن باغ كه اكنون بقعه و بارگاه وى قرار دارد، به خاك سپرده شد..(15) شيعيان زمانى كه حضرت عبدالعظيم را براى غسل آماده مى كردند، در جيب او ورقه اى را ديدند كه در آن نسب خود را معرفى كرده بود..(16)


يكى از مراحل حساس و درخشان زندگى حضرت عبدالعظيم (ع)، عرضه كردن عقايد دينى خود به محضر امام هادى (ع) است. كه از يك طرف صفا و صداقت او را ابراز مى دارد و از طرف ديگر نشانه ديندارى واقعى و احساس مسؤ وليتى اس
ت كه وى در پرتو علم و دانش خود، به اهميت آن پى برده است و مى تواند به عنوان يك درس آموزنده و سرمشق سازنده اى مورد متابعت و پيروى قرار گيرد.


حضرت عبدالعظيم مى گويد: خدمت مولايم امام هادى (ع) رسيدم. آن حضرت فرمود: مرحبا، خوش آمدى تو از دوستان واقعى ما هستى، عرض كردم اى فرزند پيامبر، دوست دارم عقايد دينى خودم را خدمت شما بيان كنم، تا چنانچه مورد قبول شما باشد، بر آن استوار بمانم و بتوانم بدين وسيله به ملاقات پروردگارم برسم.


امام هادى (ع) فرمود: بيان كن.


وى عقايد خود را درباره خدا، پيامبر، امامت، معراج و قبر و قيامت بيان داشت و گفت: پس از عقيده به ولايت و امامت، احكام واجب الهى، نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.


امام هادى (ع) فرمود:


(اى ابوالقاسم، به خدا سوگند، اعتقاداتى كه عرضه داشتى، مبانى واقعى دين الهى است كه خداوند براى بندگان خود برگزيده و از آن خشنود مى شود. بنابراين، بر اين عقايد استوار و ثابت قدم باش، زيرا خداوند در اين راه تو را در دنيا و آخرت، پايدار و جاويدان مى گرداند..(17)


از اين رو امام هادى (ع) آگاهى دينى او را مورد تاءييد قرار مى داد و اصحاب را در ناحيه رى براى آموختن مسائل دينى به او ارجاع مى داد. (ابوتراب رويانى) مى گويد: اباحماد رازى مى گفت: در سامراء خدمت امام هادى (ع) رسيدم و مسائلى از حلال و حرام را پرسيدم، آن حضرت نيز پاسخ گفت؛ هنگام خداحافظى فرمود:


يا حماد اِذا اَشكلَ علَيكَ شىْءٌ منْ اُمورِ دينِكَ بِناحِيَتِكَ، فَسَلْ عَنْ عَبْدُ الْعَظيمِ الْحَسَنى).(18)


هرگاه در مسائل دينى خود در آن ناحيه به مشكلى برخورد كردى، حكم آن را از عبدالعظيم حسنى سؤ ال كن.


درباره فضيلت زيارت قبر او نيز امام هادى (ع) به يكى از شيعيان اهل رى فرمود:


اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شماست زيارت كنى مانند آن است كه قبر امام حسين (ع) را زيارت كرده اى..(19)


على بن مهزيار


(على بن مهزيار اهوازى) از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بود..(20) وى از شيعيان بلند مرتبه، مورد اعتماد و از فقهاى اصحاب است. علىّ نزد امام جواد عليه السلام مقام و منزلت والايى داشت، از وكلا و ياران خاص آن حضرت بود و در مكتب تربيتى اش به حدّى از رشد و كمال رسيد كه در نامه امام جواد عليه السلام به (علىّ بن مهزيار) آمده است:


اى على! خداوند به تو پاداشى نيكو عطا فرمايد و تو را در بهشت خويش جاى دهد… من تو را در خير خواهى و اطاعت و خدمت و احترام و آنچه كه بر تو واجب است آزمودم. اگر بگويم هيچ كس را چون تو نيافتم، اميد آن دارم كه در اين ادّعا راستگو باشم…


مقام و منزلت و خدمات تو در گرما و سرما و در طول شب و روز بر من پوشيده نيست. از خدا مى خواهم هنگامى كه همه مردم را در قيامت جمع مى كند، تو را به رحمت ويژه خو
د اختصاص دهد؛ چندان كه مورد غبطه و حسرت ديگران واقع شوى)..(21)


امام جواد عليه السلام در نامه ديگرى به او مى نويسد:


(نمى دانى كه خداوند چگونه تو را نزد من عزيز كرده است، چه بسيار كه تو را به اسم و نسب دعا مى كنم و به تو بسيار عنايت و محبت دارم و مى دانم تو در چه پايه اى از ايمان هستى. خداوند برتر از آنچه هستى براى تو مستدام گرداند و به جهت رضايت من از تو راضى گردد و تو را به آرزويت برساند و به رحمتش، فردوس اعلى را براى تو برگزيند. خداوند شنونده دعاست، (از او مى خواهم) تو را سرپرستى و حفاظت فرمايد و به رحمتش هر بدى را از تو دور گرداند..(22)


على بن مهزيار روايات بسيارى را از سه امام بزرگوار نقل كرده و سى و سه جلد كتاب در موضوعات مختلف تاءليف كرده است..(23) او در مباحثات و مناظرات علمى با مخالفان نيز شركت مى كرد. نجاشى مى نويسد: او با (على بن اسباط) كه فطحى مذهب بود، رسايلى رد و بدل كرده و
آن دو در اين باره به امام جواد عليه السلام رجوع كردند و (على بن اسباط) از عقيده نادرست خود دست برداشت..(24)


(على بن مهزيار) بسيار عبادت مى كرد و سجده هاى طولانى داشت. يوسف بن سخت بصرى مى گويد:


(او زمانى كه خورشيد طلوع مى كرد سر بر سجده مى گذاشت و تا وقتى كه هزار نفر از برادران ايمانى را دعا نمى كرد و آنچه براى خود خواسته بود براى آنان نمى خواست سر از سجده برنمى داشت. از اين رو پيشانى اش از بسيارى سجده پينه بسته بود..(25)


حسن بن سعيد


حسن بن سعيد اهوازى از بزرگان اصحاب امام جواد(ع) و از معتمدان شيعه بود. او با همكارى برادرش حسين بن سعيد كه او نيز از اصحاب و ياران حضرت جواد عليه السلام بود سى جلد كتاب در موضوعات فقهى، اعتقادى و كلامى نوشت.


حسن از داناترين افراد اهل زمان خود به فقه، آثار، مناقب و ديگر علوم شيعى بود. او واسطه در هدايت و آشنايى اسحاق بن ابراهيم حُضينى، على بن ريّان، عبداللّه بن محمد حضينى، و على بن مهزيار با امام هشتم عليه السلام بود.


در كتب روايى شيعه احاديث فراوان از او و برادرش نقل شده است..(27)


محمد بن اسماعيل


(محمد بن اسماعيل بن بزيع) كه مردى پارسا و نيكوكار و درست كردار و مورد اعتماد همگان بود. و توفيق درك محضر سه نفر از امامان (امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام) را پيدا كرد..(28) وى هر چند از وزراى دربار عباسى بود، ولى همچون (على بن يقطين) سنگردار و پناهگاه استوارى براى شيعيان و ستمديدگان به شمار مى آمد و در دفع ظلم و ستم از آنان مى كوشيد..(29)


(محمد بن احمدبن يحيى) مى گويد:


من در (فيد).(30) بودم، (محمدبن علىّ بن بلال) بر من گذشت و گفت: بيا به زيارت قبر (محمد بن اسماعيل بَزيع) برويم. چون بدانجا رفتيم، او بر بالاى سر محمّد و رو به قبله در حالى كه قبر را در پيش روى خود داشت نشست و گفت: صاحب اين قبر به من خبر داد كه ابو جعفر عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر برادر مؤ منش برود و كنار قبر او رو به قبله بنشيند و دست خود را بر قبر بگذارد و هفت بار سوره (اِنّا اَنْزَلناهُ فِى لَيْلَةِ الَقْدرِ) را بخواند از وحشت و هراس روز قيامت در امان خواهد بود)..(31) (محمدبن اسماعيل) مى گويد:


(از ابوجعفر عليه السلام تقاضاى پيراهنى كردم تا آن را كفن خويش سازم. امام عليه السلام پيراهنى فرستاد و دستور داد كه تكمه هايش را بِكَنم)..(32)
منابع:


15 – مستدرك الوسائل، ج 3، ص 669 و سفينة البحار، ج 2، ص 121.


16 – رجال نجاشى، ص 248.


17 – ر. ك. كمال الدين و تمام النعمه، صدوق، ج 2، باب 37، ص 379.


18 – معجم رجال الحديث، خويى، ج 10، ص 48 و مستدرك الوسائل، ج 3، ص 613.


19 – تنقيح المقال، ج 2، ص 157.


20 – برخى على بن مهزيار را جزو كسانى شمرده اند كه در دوران غيبت به محضر امام زمان (ع) رسيده است. علامه مجلسى چند وجه ذكر مى كند كه ملاقات كننده على بن ابراهيم بن مهزيار پسر برادر على بن مهزيار است ولى صاحب تنقيح اين را نمى پذيرد (ر. ك. تنقيح المقال، ج 2، ص 312).


علامه مجلسى چند وجه ذكر مى كند كه ملاقات كننده على بن ابراهيم بن مهزيار پسر برادر على بن مهزيار است ولى صاحب تنقيح اين را نمى پذيرد (ر. ك. تنقيح المقال، ج 2، ص 312).


21 – بحار الانوار، ج 50، ص 105.


22 – تنقيح المقال، ج 2، ص 311 و الامام الجواد من المهد الى اللحد، ص 273.


23 – الامام الجواد من المهد الى اللحد، ص 270 271 و رجال نجاشى، ص 253.


24 – رجال نجاشى، ص 252.


25 – معجم رجال الحديث، ج 12، ص 195.


26 – تنقيح المقال، ج 1، ص 228 و الامام الجواد من المهد الى اللحد، ص 133 134.


27 – ر. ك. تنقيح المقال، ج 1، ص 282 و 329.


28 – ر. ك رجال نجاشى، ص 330 و معجمه رجال الحديث، ج 15، ص 97.


29 – رجال نجاشى، ص 331.


30 – نام محلى است بر سر راه مكّه به كوفه (معجم البلدان، ج 4، ص 282).


31 – رجال نجاشى، ص 331 و رجال كشى، جزء 6، ص 564، رديف 1066.


32 – رجال كشى، جزء 6،ص 564، رديف 1065 و معجمه رجال الحديث، ج 15، ص 97.


http://ahlebayt.porsemani.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید