ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مختصری از زندگی ۷ امین امام شیعیان،امام کاظم(ع)

امام کاظم - موسسه قرآن و نهج البلاغه

در روز هفتم صفر سال ۱۲۸ هجری قمری در ابواء – محلی بین مکه و مدینه – امام کاظم (علیه السلام) چشم به جهان گشود پدر بزرگوارش امام جعفر صادق (علیه السلام) و مادرش بانوی پرهیزکار به نام حمیده بود امام صادق (علیه السلام) پس از تولد فرزندش با خوشحالی فراوان فرمود خدای متعال به من پسری عطا نمود که بهترین خلق خداست و سه روز پی درپی ولیمه و غذا به مردم داد.

 آن کودک نورانی موسی نامیده شد موسی (علیه السلام) حدود ۲۰ سال با پدر بزرگوارش امام صادق (علیه السلام) زندگی کرد و در محضر آن امام معصوم پرورش یافت و خود نمونه و الگو گردید.

آثار بزرگی و عظمت از همان کودکی در چهره اش معلوم بود یعقوب سراج می گویند خدمت امام صادق (علیه السلام) رفتم دیدم که در کنار گهواره پسرش موسی (علیه السلام) ایستاده و با او صحبت می‌کند پس از آنکه سخنانش تمام شد به نزد ایشان رفتم به من فرمود نزد مولایت در گهواره برو و به او سلام کن من کنار گهواره رفتم و سلام کردم موسی (علیه السلام) با صدای شیوا و رسا جواب سلام من را داد.

سیره رفتاری امام کاظم (علیه السلام) در محیط خانواده

زندگی امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به خصوص در منزل، مثل جد گرامی اش حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) امام علی (علیه السلام) و پدران بزرگوارش بود او با فرزندان و اهل منزل خود با مهربانی و با محبت رفتار می نمود. در این بخش به روایاتی از کلام امام کاظم (علیه السلام) اشاره می کنیم که آن حضرت، روش زندگی صحیح را به شیعیان آموخته و همه را به پیروی و رعایت آنها تشویق می کند.

۱- امام کاظم (علیه السلام) از امیرمومنان علی  (علیه السلام) نقل می کند: روزی مردی به همراه دو فرزندش خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رسید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که برخوردهای پدر با فرزندانش را زیر نظر داشت، متوجه شد که آن مرد، یکی از دو فرزندش را می بوسید و به دیگری اعتنایی نمی کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از چنین فرق گذاشتن و رفتار ناپسند آن مرد ناراحت شد و فرمود: چرا در محبت نمودن نسبت به فرزندان خود به طور مساوی برخورد نمی کنی؟

۲- امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: مردی در حالی که فرزندش همراهش بود از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پرسید : حق این فرزند چیست؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: نام نیکو برای او انتخاب کنی و به زیور آراسته اش نمایی … و به کار خوب و مناسبی او را بگماری.

تهی دستی که غنی شد

روزی فقیری نزد آن حضرت آمد و پس از این که خود را تهی دست معرفی نمود، گفت : اگر صد درهم داشتم با آن کسب و کاری فراهم می کردم و از این تنگدستی نجات پیدا می کردم. امام  (علیه السلام) با چهره ای گشاده و خندان به او فرمود: من از تو یک سوال می کنم، اگر پاسخ دادی ده برابر آن را به تو خواهم داد.

فقیر گفت : بفرمایید و بپرسید. امام (علیه السلام) فرمود: اگر بخواهی در دنیا آرزویی کنی، چه آرزو می کنی؟ فقیر گفت : آرزو می کنم خداوند من را کمک کند که بتوانم به برادران دینی خودم کمک کنم و برای حفظ جان آن ها از خطر دشمن سعی و تلاش  نمایم. امام  (علیه السلام) فرمود: چرا دوستی خاندان ما را آرزو نمی کنی؟ فقیر گفت : این دوستی در وجودم هست وخدا را به خاطر داشتن این دوستی و محبت، سپاس می گویم ول آنچه را که ندارم آرزو می کگنم.

امام  (علیه السلام) فرمود : پاسخ نیک و خویب دادی آفرین! آن گاه دو هزار درهم به او داد و به او فرمود: این پول را در تجارت و خرید و فروش مازو(دانه هایی که برای رنگ کردن به کار می برند) استفاده کن، چون این کالا خشک است و کمتر آسیب می بیند. فقیر همین کار را انجام داد و زندگی او خیلی خوب شد.

مقابله با ملخ ها

 عیسی بن محمد بن مغیث که یکی از کشاورزان با سابقه و با تجربه ی مدینه بود و نود سال از عمرش می گذشت، می گوید: یک سال من در اطراف مدینه صیفی کاری (سبزی کاری) خوبی داشتم، اما در هنگام رسیدن و برداشت محصول، دسته های زیادی از ملخ ها به محصولم حمله کردند و همه آن را نابود کردند، من ۱۲۰ دینار به اضافه قیمت دو شتر خسارت دیدم و از این حادثه خیلی ناراحت و غمگین بودم.

واقعه را برای مولایم امام کاظم  (علیه السلام) گفتم.امام کاظم  (علیه السلام) فرمود: چقدر خسارت دیده ای ؟ من مقدار آن را گفتم .امام در همان لحظه به یکی ازاطرافیانش به نام عرفه فرمود: ۱۵۰ دینار به اضافه دو شتر به عیسی بن مغیث تحویل بده و او نیز چنین کرد. عرض کردم ، از شما تقاضا دارم وارد زمین شوید و برایم دعا کنی. امام  (علیه السلام) وارد زمین شد و دعا کرد.

ابن مغیث می گوید: من با آن دو شتر، در آن زمین بلا دیده کار کردم و به موقع به آبیاری آن پرداختم و خداوند برکت داد و محصول سرشاری به دستم آمد که آن را به هزار دینار فروختم.

بخشندگی امام کاظم (علیه السلام)

یکی از خصوصیات آشکار امام هفتم  (علیه السلام)که بسیار مشهور است . بذل و بخشش و سخاوت آن حضرت است، امام کاظم  (علیه السلام) در آمدی را که حاصل دسترنج و زحمت خودش از کار کشاورزی بود در اختیار نیازمندان قرار می داد. سخاوت او آن قدر زیاد بود که به صورت ضرب المثلی در میان مردم در آمده بود و همه به یکدیگر می گفتند: تعجب باید کرد از کسی که کیسه بذل و بخشش و کمک های موسی بن جعفر  (علیه السلام) به او رسیده باشد، اما باز بگوید که من فقیر و تنگدست هستم.

امام کاظم (علیه السلام) - موسسه قرآن و نهج البلاغه

شیعیان به امام کاظم (علیه السلام) باب الحوائج می گویند چرا که مقام و جایگاه آن حضرت در نزد خداوند بسیار بزرگ و عظیم است و برای همین مردم از آن حضرت می خواهند که با لطف و توجه و اراده خدای مهربان خواسته های آنها برآورده شود

برخورد با دشمنان

دشمنی برخی از افراد با ائمه معصومین علیهم السلام در آن زمان را می توان در علت به صورت کلی جستجو نمود:

  1. یا از روی آگاه نبودن و نادانی آنها بوده است که در این بین نقش تبلیغات منفی دشمنان واقعی ائمه اطهار علیهم السلام بی تأثیر نبوده است در نتیجه این افراد باکوچکترین هدایت راهنمایی و دیدن چهره واقعی و نورانی ائمه اطهار علیهم السلام از دشمنی خود دست برداشته و در شمار دوستداران آن بزرگواران قرار می گرفتند.
  2. و یا از روی دشمنی و لجاجت بود و به بیان قرآن از روی حسادت بوده است آنها با علم و آگاهی از شخصیت بی نظیر و الهی امامان علیهم السلام چون آنها را مانع رسیدن به ثروت و قدرت می‌دیدند در نتیجه به دشمنی با آنان پرداخته و با تبلیغات مردم را به مخالفت با آنها شورا نیده و تخم کینه را دل آنان می‌کاشتند تا آنجا که بعضی از حاکمان امدی همچون معاویه کینه و دشمنی اهل بیت علیهم السلام خصوصیات امام علی (علیه السلام) را از دوران کودکی در بین مردم قرار داده بودند تا جایی که ناسزا گفتن به حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ذکر واجب بعد از هر نماز قرار داده بودند

برخورد امامان معصوم علیهم السلام با این دو گروه متفاوت بوده است:

با گروه اول با بردباری و خوشرویی برخورد می نمودند و با گروه دوم با شدت و تندی مقابله می‌کردند که به چند نمونه اشاره می کنیم

۱- شیخ صدوق نقل می کند هارون الرشید از جادوگری و ساحری خواست تا در مجلسی که امام کاظم (علیه السلام) حضور دارد، سحر و جادو کند و امام را درمانده سازد او در آن مجلس چند نان را جادو کرد تا هر نانی را که امام (علیه السلام) برمی‌دارد از مقابلش دور شودحضرت بدون درنگی سر بلند کرد و به نقش شیری که در پرده کشیده شده بود فرمان داد که ای شیر خدا دشمن خدا را بگیر در همان حال آن نقش شیر ب شیری زنده تبدیل شد و ساحر را بلعید و خورد 

هارون و یارانش از ترس بر زمین افتاده اند هارون به هوش آمد از امام کاظم (علیه السلام) خواست تا ساحل را به حال قبل بازگرداند امام (علیه السلام) پاسخ داد اگر عصای موسی ریسمان ها و عصاهای بلعیده ساحران را بازگرداند او هم این مرد را برمی گرداند

۲- هارون به امام کاظم (علیه السلام) عرض کرد: فدک را تحویل بگیر تا من آن را به شما بازگردانم امام کاظم (علیه السلام) قبول نکرد تا اینکه هارون بسیار اصرار نمود پس امام (علیه السلام) فرمود من آن را جز با حدود آن نخواهم گرفت آروم گفت حدود شما کجاست امام (علیه السلام) فرمود اگر حدود آن را بگویم نخواهید داد هارون گفت به حق جدت سوگند آن را می دهم.

امام (علیه السلام) فرمود اما حد اول آن عدن است. در اینجا رنگ هارون تغییر کرد و گفت چی؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمود حد دوم آن سمرقند است! هارون از جا برخاست.امام (علیه السلام) فرمود حد سوم آن آفریقا است… . هارون گفت با این وضع برای من چیزی باقی نمی ماند پس برخیز و بر جای من تکیه بزن امام (علیه السلام) فرمود من به تو خبر دادم که اگر حدود آن را باز گویم تو آن را نخواهی داد امام کاظم با گفتن این جملات میخواست به وی بفهمانند که شما شایسته ولایت و سرپرستی مردم اجرای احکام الهی نیستید و به زور و نیرنگ آن را به دست آورده اید.

شهادت

از آنجایی که روز به روز به طرفداران و دوستداران امام (علیه السلام) افزوده می شد به دستور هارون امام کاظم (علیه السلام) را زندانی کردند و |آن حضرت را از یک زندان به زندن دیگری می بردند و در شرایط بسیار سختی قرار می دادند.اگر چه امام کظم  (علیه السلام) سال های زیادی از عمر پربرکتش را در زندان سگری نمود ولی ایشان حتی از داخل زندان هم پیام هایش را برای شیعیان و مومنان می فرستاد، آن حضرت در طول این سال ها شاگردان زیادی را تربیت نمودند، شاگردانی که امروز هر کدام از آن ها جزء دانشمندان و شخصیت های بزرگ جهان اسلام به شمار می آیند.

شهادت امام کاظم - موسسه قران و نهج البلاغه

بزرگانی چون:ابن ابی عمیر،صفوان بن یحیی، علی بن یقطین،صفوان بن مهران و … هارون که دید حتی با زندانی کردن حضرت هم به مقصودش نرسیده است ، روزی به یکی از زندان بان های فریب خورده خودش دستور داد تا امام کاظم (علیه السلام) را مسموم کند، سرانجام امام کاظم  (علیه السلام) مسموم شد و در بیست و پنجم ماه رجب سال ۱۸۳ هجری قمری در زندانی در بغداد به شهادت رسید و شیعیان بدن مطهرش را در کاظمین به خاک سپردند.

از سخنان نورانی امام کاظم (علیه السلام)

  • «هرکسی عاشق دنیا شد، ترس آخرت از دلش رخت بر می بندد»
  • «بنده بسیار بد، خداوند کسی است که دو رو و دو زبان باشد. پیش روی برادر دینی، ثنا (وخوبی های او) را بگوید و چون از او دور شد، بدگویی او کند یا اگر به برادر مسلمانش نعمتی عطا شد به او رشک و حسادت ورزد و چون گرفتاری برایش پیش آمد از یاری (و کمک) او دست بردارد».
  • «بهترین وسیله نزدیک شدن به خدا، پس از شناخت او، نماز، نیکی به والدین، ترک حسد و خود پسندی و فخر فروشی است»
  • «حصنوا اموالکم بالزکاه»؛«اموال خود را با دادن زکات حفظ کنید».

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید