ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ولادت امام باقر علیه السلام مبارک باد!

میلاد امام باقر علیه السلام

dgپیشوای پنجم: امام باقر

ولادت امام پنجم (علیه السلام)

روز جمعه اول ماه رجب سال ۵۷ هجری در شهر مدینه کودکی نورانی چشم به جهان گشود. پدر گرامی اش امام سجاد اني همانند سنت جدش پیامبر اعظم در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند و نام محمد را بر او نهاد. مادر گرامی اش «فاطمه» دختر امام حسن مجتبی علیه السلام است و از این رو، امام باقر علیه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، منسوب به اهل بیت علیهم السلام است.

دوران خردسالی

 امام باقر سه ساله بود که همراه کاروان جدش امام حسین (علیه السلام) به سرزمین کربلا وارد شد و از همان کودکی شاهد ظلم و ستم حاکمان ستمگر بر خاندان پیامبر بود. او می دید که دشمنان و فریب خوردگان، چگونه با نام اسلام پس از به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) کودکان تشنه را کتک زدند و خیمه ها را آتش می زدند. او نیز مانند دیگر اسیران به همراه پدر و مادر و عمه خود حضرت زینب علیه السلام و دیگر زنان و کودکان راهی اسارت شد و در این مسیر، آزار و اذیت های بسیاری دید و با پاهای کوچکش همپای بزرگ ترها دويد.

و بر روی خارهای بیابان پابرهنه راه رفت. او درس شجاعت و مقاومت و را از همان کودکی آموخت.

او در سفر کربلا تا شام شاهد فداکاری عمه خود حضرت زینب (سلام الله علیها) بود

 

زمینه سازی  تشکیل حوزه دینی

امام باقر (علیه السلام) بعد از آن که به امامت رسید ، در شرایط سخت حکومت ظالمان آن زمان ، به گسترش اسلام و دانش الهی پرداخت و زمینه را چنان فراهم کرد که پس از او فرزند برومندش امام صادق (علیه السلام) با تشکیل حوزه علمیه و پرورش بیش از چهار هزار نفر شاگرد ، یک دانشگاه عظیم اسلامی را بنا نمود که در تاریخ اسلام بی نظیر می باشد.

مدارا با دشمن 

مردی از اهالی شهر شام که در مدینه زندگی می کرد از روی ناآگاهی با امام باقر (علیه السلام) دشمنی می کرد ولی با این حال به منزل امام می رفت و به سخنان او گوش می داد. روزی آن مرد با بی ادبی به امام باقر (علیه السلام) گفت :«در روی زمین ، بغض و کینه کسی را بیشتر از تو و خاندانت در دل ندارم و اگر می بینی که به خانه ات می آیم به این دلیل است که تو مردی ادیب و خوش بیان هستی»

امام که می دانست دشمنی او از روی ناآگاهی است به نرمی با او سخن می گفت . مدتی از این ماجرا گذشت و مرد شامی به بیماری سختی مبتلا شد به طوری که طبیب ها از زنده ماندن او نا امید شده بودند.او که می دانست درباره ی امام بد کرده است فردی را نزد امام فرستاد تا از او حلالیت بطلبد و از او بخواهد تا وقتی که از دنیا رفت بر بدنش نماز بخواند.هنگام نماز صبح بود که آن فرستاده به مسجد و نزد امام آمد و پیغام آن مرد شامی را به امام رساند. امام فرمودند که او هنوز زنده است ، پس برخاست و دو رکعت نماز خواند سپس به سجده رفت و تا طلوع آفتاب در سجده ماند و دعا کرد. وقتی خورشید طلوع کرد امام به سمت خانه آن مرد به راه افتاد و وقتی به بالین آن مرد رسید او را صدا زد، او جواب امام را داد آنگاه امام او را نشاند و از نزدیکانش خواست تا شربتی برای بیمار تهیه کنند. وقتی شربت آماده شد امام با دستان مبارکش شربت را به بیمار داد و به بستگانش فرمود: «غذاهای سرد به او بدهید» و خود بازگشت. ساعتی نگذشت که مرد شامی شفا پیدا کرد، پس به نزد امام آمد و از او تشکر کرد. آنگاه گفت: گواهی می دهم که تو حجت (و فرستاده) خدا در میان مردم هستی

به سبب این گذشت و مهربانی امام بود که آن مرد شامی هدایت شد به و در ردیف شیعیان امام باقر (علیه السلام) قرار گرفت.

نفوذ یهودیان و مسیحیان

 دوران امام باقر علیه السلام با دیگر دوران اسلامی تفاوت زیادی داشت؛ زیرا در آن دوره، علوم در کشورهای چون روم و یونان گسترش پیدا کرده بود

دانشمندان یهودی و مسیحی از همه جای دنیا به کشورهای اسلامی وارد شده و می کوشیدند با مطرح کردن مسائل علمی مشکل و ایجاد شک و تردید در بین مسلمانان،جلوی رشد سریع اسلام را بگیرند. در چنین شرایطی بود که جامعه اسلامی به رهبری الهی نیاز داشت تا با برپایی جلسه های علمی ، اسلام واقعی را معرفی کند و با پاسخ به سوالات آنها،جلوی نفوذ آنها را در بین مسلمانان بگیرد.

از آنجا که انتخاب همه معصومین(علیهم السلام) توسط خداوند انجام می گیرد. علم آنها نیز از جانب خداوند به آنها داده می شود و علمشان مانند دیگر مردمان کم و محدود نیست. دانش امام باقر(علیه السلام)نیز همانند دیگر امامان از سوی پروردگار بود؛ یعنی خداوند متعال این علم و دانش بی پایان را برای راهنمایی مردم به آنها داده بود تا مردم توسط ایشان خد را شناخته و راه درست زندگی کردن را بیاموزند.

باقر العلوم

امام باقر (علیه السلام) علاوه بر راهنمایی و هدایت مردم،بزرگترین معلم دانشنمدان بود و همانند آفتاب دانشی ، علما و دانشمندان بزرگ از نور علم او بهره می بردند. آنها مشکلات علمی خود را با امام در میان می گذاشتند و اما نیز به حل مشکلات آنها می پرداخت.

دانش امام به اندازه ای بود که او را «باقر العلوم» یعنی شکافنده علم ها و دانش های گوناگون نامیدند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام می رساند

جابر انصاری یکی از اصحاب پارسا و با تقوای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود که به اهل بیت (صلی الله علیه و آله) علاقه زیادی داشت. روزی پیامبر به جابر فرمود :«ای جابر! تو زنده خواهی ماند تا فرزندم محمد بن علی بن حسین بن علی ابن ابی طالب را که نامش در تورات باقر است، می بینی،وقتی او را دیدی سلام مرا به او برسان.

مدت ها از این داستان می گذشت و جابر پیرمردی شده بود.روی امام سجاد به همراه کودکی به مسجد آمد و او متوجه کودک همراه امام شد. به نزد امام رفت و بعد از سلام و احترام پرسید: نام این کودک چیست؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: امام پس از من، فرزندم، محمد باقر است.

جابر با شنیدن نام کودک ،سخن پیامبر را به یاد آورد و گریست و دست او را بر سینه خود نها و گفت : به خدا قسم!جدت رسول خدا بر تو سلام رسانده و به من فرموده که تو شکافنده ی علوم هستی.

کار و تلاش امام

امام باقر (علیه السلام) بسیار اهل عبادت و راز و نیاز با پروردگار خویش بود، اما عبادت ،مانع کار و تلاش او نمی شد. امام به کارهای کشاورزی و مزرعه داری می پرداخت و حتی در زیر آفتاب گرم و سوزان دست از فعالیت نمی کشید. امام بدین وسیله به همه می آموخت که عبادت کردن مانع کار و تلاش نیست و کار و تلاش نیست و کار و تلاش نیز نوعی عبادت است و همه انسان ها باید برای زندگی تلاش کنند تا اینکه محتاج دیگران نباشند و بتوانند به دیگران نیز کمک کنند. با همه این ها ، امام باقر (علیه السلام) زندگی دقیق و منظمی داشت و همه ساعات شبانه روز را برای خود برنامه ریزی کرده بود و تعیین کرده بود که هرکاری را در چه ساعتی انجام دهد.امام به نظافت خود بسیار اهمیت می داد و همیشه ظاهری آراسته داشت و آن را وظیفه انسان ها در قبال خود و دیگران می دانست.

برخورد حکیمانه امام باقر (علیه السلام)

یکی از اصحاب امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که : به در خانه امام باقر (علیه السلام) رفتم و اجازه ی ورود خواستم . امام باقر به من اجازه ورود نداد؛ ولی به دیگران اجازه داد. ناراحت داد. ناراحت و غمگین به خانه ام بازگشتم و به رختخواب رفتم و خواستم بخوابم ، ولی بر اثر پریشانی و اندوه، خوابم نمی آمد.با خود می گفتم: چرا امام (علیه السلام)به غریبه ها اجازه ملاقات می دهند ولی به من که از نزدیکان ایشان هستم ، اجازه ورود ندادند؟

در این فکر و اندوه بودم که ناگهان صدای در را شنیدم ، رفتم در را باز کردم، دیدم فرستاده ی امام باقر(علیه السلام) است و می گوید : هم اکنون به حضور امام (علیه السلام) بیا! لباسم را پوشیدم و با شتاب به محضر امام (علیه السلام) رسیدم. فرمود: من به خاطر حفظ جان تو اجازه ورود ندادم؛زیرا جاسوسان دشمن اینجا بودند و اگر تو را در خانه من می دیدند به تو آسیب می رساندند ؛لذا از تو کنار گرفتم ، تا به خاطر دوستی ات با ما به تو آسیب نرسد.

علاقه زیاد مردم به امام باقر (علیه السلام)

مردم به امام باقر (علیه السلام) علاقه زیادی داشتند زیرا ایشان از نظر دانش موجب افتخار مسلمانان بود و این علم موجب برتری امام بر دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان شده بود. از طرفی ، امام مانند دیگر مردمان زندگی ای هادی داشت و با حضور زیاد در مسجد، بیشتر مواقع میان مردم بود.او از بخشنده ترین افراد بود و مالی را که با کارو تلاش بسیار به دست می آورد بین مستمندان تقسیم می کرد و دلبستگی به آن نداشت. امام مال را وسیله ای برای رفع مشکلات دیگران می دانست و هر موقع به نیازمندی کمک می کرد سعی می کرد به دور از چشم او مردم و با احترام باشد.

شاگردان امام باقر (علیه السلام)

امام باقر (علیه السلام) شاگردان برجسته ای در زمینه های مختلف علوم دینی و اسلامی تربیت کرد. شخصیت های بزرگی همچون : زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم، برید بن معاویه عجلی و … .

شاگردان مکتب امام باقر (علیه السلام) سر آمد فقیهان زمان بودند.

شهادت

امامان معصوم (علیهم السلام) در همه حال مورد خشم و حسادت حاکمان ظالم قرار داشتند لذا آنها سعی می کردند تا به هر وسیله ای آنها را به شهادت برسانند. هشام بن عبدالملک ، حاکم آن زمان نیز می خواست تا امام را به هر وسیله ای که شده است به شهادت برساند اما از علاقه مندی امام در بین مردم هراس داشت و می ترسید که اگر خودش دست به این کار بزند مردم بر ضد او شورش کنند از ین رو ابراهیم بن ولید را مامور نمود تا امام را مسموم نموده و به شهادت برساند.

ابراهیم بن ولید نیز به دستور هشام بن عبدالملک امام را مسموم کرد و امام باقر (علیه السلام) در هفتم ذی الحجه سال 114 هجری قمری به شهادت رسید. مرقد مطهر ایشان هم اکنون در قبرستان بقیع در شهر مدینه قرار دارد.

از سخنان نورانی امام باقر(علیه السلام)

«مومن:ترسو حریص و بخیل نمی شود»

«حریص بر دنیا همچون کرم ابریشم است که هرچه پیله را بر خود بیشتر می بپیچد بیرون آمدنش مشکل تر است…»

«اگر مسلمانی برای دیداریا حجتی به خانه مسلمانی بیاید و او در خانه باشد و اجازه ورود به او ندهد و خود به دیدار او بیرون نیاید، پیوسته این صاحب خانه در لعنت خدا خواهد بود آنگاه که یکدیگر را ملاقات کنند …»

«آنان که امر به معروف و نهی از منکر را عیب می دانند، بد مردمانی هستند».

«دروغ (نشانه) خرابی ایمان است»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید