ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اشارات تاريخى امام على (ع) در خطبه شقشقيه، بخش اول

شقشقيه، بخش اول

على امامى فر

 

مقدمه

 

رهبرى امّت اسلام پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از مهم ترين مسائل تاريخ اسلام بوده است. اهميت آن از اين روست كه اين مسأله تأثير زيادى در مسائل فرهنگى سياسى، اقتصادى و اجتماعى دارد، به نحوى كه مى توان گفت: تمام شؤون امّت به گونه اى متأثر از آن است و اختلافات سياسى و بيش تر اختلافات فكرى جهان اسلام از اين مسأله نشأت گرفته است.( [1])

 

مسأله امامت تنها مربوط به گذشته نيست و ارتباط كاملى با زندگى هر روزه ما دارد; زيرا بحث «حكومت و رهبرى سياسى جامعه» و تبيين مسائل مربوط به رهبرى پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى تواند ما را در رسيدن به حقيقت و پيدا نمودن راه صحيح يارى نمايد. در اين زمينه، يكى از بهترين منابعى كه تمامى ويژگى هاى يك سند معتبر را دارا مى باشد خطبه سوم نهج البلاغه معروف به خطبه «شقشقيه» است.([2])

 

اين خطبه در حقيقت، تاريخ و فلسفه سى سال حكومت خلفا و خلافت خود آن حضرت و فلسفه حكومت از ديدگاه اسلام بوده كه به صورتى فشرده بيان گرديده است. فشردگى و اختصار بيان حضرت در ذكر مطالب، براى كسانى كه در متن حقايق يا نزديك به آن ها بوده اند قابل فهم و درك بوده، ولى براى بسيارى از افراد زمان ما، كه آگاهى و اطلاع كافى از تاريخ اسلام ندارند، شايد مبهم و نارسا باشد. اين مقال در حد خود،مى كوشد تااين مطالب راتبيين نمايد.

 

 

 

خطبه شقشقيه، زمان و دلايل ايراد آن

 

اگرچه از زمان ايراد اين خطبه اطلاع دقيقى در دست نيست، ولى از محتواى آن مى توان دريافت كه حضرت اين خطبه را در سال هاى آخر عمر شريفشان و پس از جنگ هاى جمل، صفين و نهروان بيان نموده اند; زيرا در آن، به مخالفت ناكثين (اصحاب جمل)، قاسطين (اصحاب صفين) و مارقين (اصحاب نهروان) اشاره دارند.( [3])

 

اما اين كه چرا حضرت اين خطبه را ايراد نمودند، بايد گفت: همان گونه كه خود آن حضرت در پايان خطبه اشاره كرده اند، تصميم و اراده اى از پيش بر ايراد آن نداشتند، بلكه آن حضرت وادار به دفاع از خود در برابر مسائلى همچون اتهام رياست طلبى، استبداد رأى و عدم اعتنا به رأى و مشورت با ديگران([4]) و مقايسه ايشان با ساير خل
فا مى شود و در شرايط خاصى قرار مى گيرند كه بيان اين مسائل را ضرورى مى دانند و بدين روى، آن را ايراد مى كنند.

 

مجموع سخنان حضرت على(عليه السلام) را در اين خطبه، مى توان در سه محور خلاصه كرد:

 

1. فلسفه حكومت و ويژگى هاى حاكم و اين كه تنها آن حضرت اين ويژگى ها را داشته است;

 

2. پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، حكومت و رهبرى به انحراف كشيده شده، در دين بدعت ها ايجاد گرديده و افرادى به ناحق در جايگاه حكومت نشسته بودند;

 

3. انحرافات ايجاد شده نه از روى جهل، بلكه آگاهانه بوده است.

 

 

 

در اين مقال، موضوعات مزبور مورد بررسى قرار مى گيرد:

 

1.فلسفه حكومت ازديدگاه حضرت على(عليه السلام)

 

بحث از حكومت و فلسفه آن بحثى مفصل است و خود مجالى وسيع مى طلبد، اما به قدر گنجايش اين مقاله و آن گونه كه حضرت با اشاره به اصول، به آن پرداخته اند، در اين جا به كلياتى بسنده مى شود:

 

 

 

الف ـ هدف حكومت: از ديدگاه حضرت على و ائمه اطهار(عليهم السلام) و نيز شيعيان آن ها، حكومت يك وظيفه، تكليف و تعهد الهى و شرعى است كه بر عهده حاكمان الهى گذاشته شده تا به وسيله آن، انسان ها را هدايت نمايند و موانع تحقق آن را از سر راه بردارند. آن حضرت در بيانات متعددى به اين حقيقت اشاره دارند; از جمله در اين خطبه مى فرمايند: «سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و … اگر پيمان الهى با دانايان درباره عدم تحمل پرخورى ستم كارو گرسنگى ستم ديده نبود، مهار شتر خلافت را بر دوشش مى انداختم و انجام آن را مانند آغازش با پياله بى اعتنايى سيراب مى كردم

 

حضرت در جاى ديگرى با اشاره به همين اصل، مى فرمايد: «پروردگارا، تو مى دانى آنچه ما انجام داديم نه براى اين بود كه سلطنتى به دست آوريم و نه براى اين كه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم، بلكه براى اين ب
ود كه نشانه هاى از بين رفته دينت را باز گردانيم و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديده ات در ايمنى قرار گيرند و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده است بار ديگر عملى گردد.
»( [5])

 

عبدالله بن عباس مى گويد: در منزل ذى قار بر اميرالمؤمنين وارد شدم، هنگامى كه مشغول وصله نمودن كفش خود بود. به من فرمود: «قيمت اين كفش چه قدر است؟» گفتم بهايى ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همين كفش بى ارزش برايم از حكومت بر شما محبوب تر است، مگر اين كه با آن حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع نمايم.»( [6])

 

مى بينيم كه هدف حكومت آن حضرت بسط عدالت و امنيت، برپا داشتن حق و دفع باطل است و هر حكومتى هدفى غير از اين داشته باشد، باطل خواهد بود.

 

 </o:p& gt;

 

ب ـ ويژگى هاى حاكم: حاكم اسلامى از ديدگاه حضرت على(عليه السلام)، بايد داراى ويژگى هايى باشد كه مهم ترين آن ها عبارت است از: آگاهى به هدايت و اهداف و لوازم آن تا مردم را به گمراهى نبرد. اين شرطى است كه عقل آن را تأييد و قرآن كريم بر آن تأكيد مى كند: «آيا كسى كه هدايت به حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا كسى كه خود هدايت نمى شود مگر اين كه او را هدايت كنند؟ شما را چه شده است; چگونه حكم مى كنيد؟» (يونس: 35)

 

بدين روى، آن حضرت در استدلال به برترى بر ابوبكر و ساير خلفا، به اين نكته اساسى اشاره دارند. «سيل انبوه فضيلت هاى انسانى ـ الهى از قله هاى روح من به سوى انسان ها سرازير مى شود، ارتفاعات سر به ملكوت كشيده امتيازات من بلندتر از آن است كه...»( [7])

 

حضرت در جايى ديگر مى فرمايند: «اى مردم، شايسته ترين مردم بر زمام دارى، نيرومندترين آنان براى اين كار و داناتري
ن آنان به امر خداوند است
.»( [8])

 

شرط مهم ديگر رهبرى، دورى از رذايل اخلاقى و نفسانى است; همان شرط اساسى امامت از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان آنان; يعنى «عصمت» و در صورت نبودن آن، وجود «عدالت». امام(عليه السلام) در خطبه 131 ويژگى هاى حاكم اسلامى را بيان نموده اند: «شما قطعاً مى دانيد آن كه بر نواميس، خون ها، غنايم، احكام و رهبرى مسلمانان حكومت مى كند نبايد بخيل باشد تا در جمع آورى اَموال آنان براى خويش حرص ورزد; و نبايد جاهل و نادان باشد كه با جهلش آن ها را گم راه كند; و نه جفاكار، تا پيوندهاى آن ها را از هم بگسلد و به نيازهاى آن ها پاسخ گو نباشد; و نه ستمكار كه در اموال و ثروت آنان حيف و ميل نمايد و گروهى را بر ديگرى مقدّم دارد; و نه رشوه گير در قضاوت تا حقوق را از بين ببرد و در رساندن حق به صاحبانش كوتاهى ورزد; و نه آن كه سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)را تعطيل كند و بدين سبب، امت را به هلاكت بيفكند

 

بنابراين، از ديدگاه آن حضرت، انسان هاى بخيل، جاهل، جفاكار، ستمگر، رشوه گير و كسانى كه خارج از خط پيامبران الهى(عليهم السلام)حركت مى كنند، حق حكومت ندارند و در يك كلام، ظالم حق حكومت ندارد و عهد الهى، كه همان «امامت مردم» است، به ظالمان نمى رسد (بقره: 124)

 

 

 

ج ـ ويژگى هاى حكومت: «سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و روح را آفريد، اگر گروهى براى يارى من آماده نبود و حجت خداوندى با وجود ياوران بر من تمام نمى گشت … مهار اين زمام دارى را بر دوشش مى انداختم

 

همان گونه كه گفته شد، حكومت عهد و پيمانى الهى ووظيفه اى شرعى است و كسى كه ويژگى هاى حاكميت را دارابا
شد،
نمى تواند از زير بار اين تكليف شانه خالى كند.

 

با توجه به اين نكته، اين سؤال مطرح مى شود كه شرط عمل به اين وظيفه الهى چيست؟ حضرت در سخن مزبور، به اين سؤال پاسخ داده اند. و آن وجود «قدرت» است. قدرت شرط عام تكليف است; يعنى فعليت و تنجّز هر تكليفى مشروط به قدرت است. عمل به اين وظيفه بزرگ ـ يعنى حكومت ـ نيز مشروط به وجود قدرت مى باشد. اما فرق است بين «قدرت» براى حكومت كردن و «قدرت» براى اداى فرايض; زيرا براى حكومت، علاوه بر توانايى هاى شخصى، قدرت عظيم سياسى و اجتماعى نيز ضرورى است و اين با حمايت مردم حاصل مى شود; اگر مردم حمايت كنند قدرت اجتماعى نيز خواهد بود و زمينه حكومت فراهم خواهد شد.

 

بدين روى، تلاش براى به دست گرفتن حكومت و كسب حمايت مردمى از باب مقدمه واجب، لازم و ضرورى و از اين ديدگاه، قابل توجيه است. تلاش هاى آن حضرت در طول 25 سال پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، به همين دليل است.</o: p>

 

از اين رو، هنگامى كه مردم پس از مرگ عثمان، از آن حضرت مى خواهند كه امامت را به دست گيرند و بر اين اصرار مى ورزند «آن گونه كه گرسنگانى براى رسيدن به غذا هجوم مى آورند و گوسفندانى خود را تسليم چوپان مى كنند»، با توجه به شرايط موجود در جامعه و برنامه ها و اهدافى كه داشتند و نمى توانستند از آن ها چشم پوشى كنند و اين كه ممكن بود مردم نتوانند او را تحمل كنند، از پذيرش حكومت سرباز مى زنند و مى فرمايند: «مرا واگذاريد و ديگرى را طلب كنيد، زيرا ما به استقبال چيزى مى رويم كه چهره هاى مختلف و جهات گوناگونى دارد. دل ها بر اين امر استوار و عقل ها ثابت نمى ماند. افق حقيقت را ابرهاى تيره فساد گرفته و راه مستقيم حق ناشناس مانده است. آگاه باشيد! اگر دعوت شما را اجابت كنم، طبق آنچه خود مى دانم با شما رفتار مى كنم و به سخن اين و آن و سرزنش ملامت كنندگان گوش فرا نخواهم داد. مرا رها كنيد، من هم يكى از شما هستم. شايد من شنواتر و مطيع تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم و در چنان حالى، من وزير شما و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امير و رهبرتان.»( [9])

 

نقش مردم در حكومت اسلامى: بنابر آنچه ذكر شد، شرط تحقق حاكميت و مقبوليت آن، پذيرش و حمايت مردم است. توجه به اين نكته اساسى ضرورت دارد; زيرا حاكميت دين حق و نظام اسلامى همانند هر نظام ديگرى، با آرزوها تحقق نمى پذيرد، بلكه حضور مردم و اتحاد آنان بر محور حق را مى طلبد. مردم با پذيرش دين ـ اولاً ـ و پذيرش ولايت حاكم اسلامى ـ ثانياً ـ دين خدا را در جامعه متحقق مى سازند، اگرچه همان گونه كه در ويژگى هاى حاكم گفته شد، حاكم، مشروعيت خود را مرهون مردم نيست، اما تحقق حاكميت او بدون حمايت مردم امكان پذير نمى باشد و حضرت امير در خطبه 27به اين حقيقت تصريح دارند.( [10])

 

ادامه دارد…

 

www.nahjnews.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول.شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول.شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول. شقشقيه، بخش اول.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید